تأثیر فرهنگی هجرت امام رضا(ع) و امام‌زادگان در الگوسازی سبک زندگی اسلامی ایرانی
یکی از افتخارات پایدار (مانا) برای سرزمین ایران هجرت علی بن موسی الرضا و امام‌زادگان جلیل القدر است؛ پدیده‌ای (هجرت) که هر چند در گام نخست یکی از مهمترین دستورات ادیان الهی و آسمانی به خصوص اسلام در راستای...
یک شنبه 9 اردیبهشت 1397    
بازدید: 1042
تأثیر فرهنگی هجرت امام رضا(ع) و امام‌زادگان در الگوسازی سبک زندگی اسلامی ایرانی
 
فاطمه سادات آقاسیدمحمد قاری[2]
چکیده
یکی از افتخارات پایدار (مانا) برای سرزمین ایران هجرت علی بن موسی الرضا(ع) و امام‌زادگان جلیل القدر است؛ پدیده‌ای (هجرت) که هر چند در گام نخست یکی از مهمترین دستورات ادیان الهی و آسمانی به خصوص اسلام در راستای رهایی از ظلم، ستم، شرک و به دست آوردن آزادی برای بشر است، اما تأثیرات بسیار شگرف دیگری نیز چون مباحث اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، علمی و فرهنگی در جهت الگوسازی سبک زندگی اسلامی در طول تاریخ داشته است.
پژوهش حاضر به لحاظ گستردگی دامنه بحث (تأثیرات هجرت در ابعاد گوناگونی چون: اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، علمی و فرهنگی) می‌کوشد تا به یکی از این موارد تحت عنوان «تاثیر فرهنگی هجرت امام رضا(ع) و امام‌زادگان در الگوسازی سبک زندگی اسلامی ایرانی» بپردازد.
در این مطالعه که به صورت توصیفی- مقطعی Cross- Sectional انجام گردید ، با تکیه بر مبنای روش تحقیق اسنادی و تکنیک تحلیل محتوا صورت پذیرفته است.
 
مقدمه
بدیهی است هر انسانی در زندگی خویش، بارها به این سؤال اندیشیده است که انسان فوق العاده کیست؟ چه کارهایی انجام داده است که به او فوق العاده می‌گویند و پاسخی که از جهان پیرامون خود دریافت می‌کند، غیر از این نیست که یک انسان فوق العاده کسی است که پیوسته کارهایی می‌کند که مردم عادی نمی‌توانند بکنند و یا نمی‌کنند. انسان فوق العاده متعهد است که در رشد و اعتلای شخصی خود بکوشد و به هدف‌های معنادار دست پیدا کند و در جهت آموزش، رشد و سعادت دیگران نیز خود را مقید می‌داند. با این وصف، تعریف انسان فوق العاده هرچند در معنا واحد، اما در اینکه در چه حرفه‌ای آن‌ها را می‌توان مشاهده کرد، متفاوت است. گروهی معتقدند مخترعان بزرگ نظیر توماس ادیسون و هِنری فورد انسان‌های خاصی بوده‌اند. دسته‌ای نیز هنرمندان سرشناس را به عنوان انسان‌های فوق العاده می‌شناسند و در نظرسنجی‌ها میکل آنژ و لئوناردو داوینچی را معرفی می‌کنند و برخی نیز معتقدند متفکران و رهبران بزرگ دنیا طی اعصار گذشته از پیامبران گرفته تا کنفوسیوس، ارسطو، سقراط و مارکوز اورلیوس در راس این هرم هستند.
بنابراین اینکه در هر جایگاه رفتاری، فکری- فرهنگی و علمی عده‌ای سرآمد هستند، در آن تردیدی وجود ندارد و سلیقه‌ها در این زمینه متفاوت است. اما مسلما اهل بیت پیامبر(ص) و ائمه معصومین: و از آن جمله هشتمین پیشوای معصوم حضرت رضا(ع) و نیز فرزندزادگان شریف ایشان (امام‌زادگان ) سر لوحه همه این گروه ‌ ها هستند و در طول تاریخ با شناختی که از خدا، انسان و هستی داشتند جهان را تا ابدیت وامدار خویش ساختند. قلمروهای هدایتگری فکری، کلامی (بیان) و رفتاری این انسان‌های فوق العاده (همچون پدران بزرگوارشان) آنقدر گسترده است که هر فرد منصفی را وا می‌دارد تا اقرار کند موفقیت این انسان‌های فوق العادة تاریخ را نه در شعار، بلکه در حقیقت و حضورشان را نیز از جانب حق تعالی در آن شرایط مالامال از تبعیض، ظلم و ستم، نابرابری، عصیان و تجاوز، هرج و مرج و بی بندوباری، خشونت، فقر و نداری و... در جامعه جهانی برای درس آموزی آیندگان و الگوگیری از هجرت فرهنگی شان را حکمتی بپندارند.
به واقع نیز چنین است انسان‌هایی که (امام رضا(ع) و امام‌زادگان :) با تمام وجود و به خاطر احساس مسئولیت در هدایت انسان ‌ ها و ترویج سبک زندگی اسلامی کوشیدند و در پیمودن این مسیر به عنوان مدرسین برجسته فرهنگ اسلامی از هیچ کوششی فروگذار نکردند. در ادامه به شکل تفصیلی به موضوع تاثیر فرهنگی هجرت امام رضا(ع) و امام‌زادگان در الگوسازی سبک زندگی اسلامی- ایرانی، پرداخته خواهد شد.
پیشینه تحقیق
به جهت آنکه قدمت مطالعات دربارة موضوع و مفهوم هجرت سابقه‌ای طولانی دارد، لذا مطالعات گسترده و قابل توجهی در حوزه موضوعی یاد شده صورت گرفته است، اما در وادی محور فوق الذکر- تأثیر فرهنگی هجرت امام رضا: و امام‌زادگان در الگوسازی سبک زندگی اسلامی ایرانی - مقاله‌ای یافت نشد؛ هرچند با محوریت اختصاصی هجرت امام رضا(ع) و دستاوردهای آن، نوشته شده که غالباً به تبیین علل و چرایی پذیرفتن منصب ولایت عهدی از جانب حضرت رضا7، مناظرات ایشان و نیز برخی دستاوردهای هجرت امام رضا(ع) به صورت بسیار کوتاه و... اشاره نموده بودند.
از این رو نویسندگان بر آنند تا با رویکری جدید و زاویه نگاهی کاربردی، تأثیر فرهنگی هجرت امام رضا(ع) وامام‌زادگان در الگوسازی سبک زندگی اسلامی ایرانی را پردازش نمایند. لذا رسیدگی نظام مند به این مسأله و جستجوی جنبه‌های گوناگون جامعه شناسی و روانشناسی آن با طرح دیدگاه‌های این امام همام، این پژوهش را از سایر تحقیقات صورت گرفته سعی می‌نماید، جدا کند.
 
1. مفهوم هجرت و جایگاه آن در اسلام
هجرت و مهاجر به چه معناست و مقصود از این عبارات چه می‌باشد؟ ارزش و جایگاه هجرت در اسلام و نیز اساس آن چیست؟ و انواع هجرت کدامست؟ پاسخگویی به پرسش‌هایی از این دست، نخست در گرو تبیین چیستی مفاهیم هجرت و مهاجر می‌باشد.
 
1-1. مفهوم هجرت
واژه «هجرت» در فرهنگ لغت به معانی همچون: «مفارقت، جدایی (ناظم الاطباء، آنندراج، منتهی الادب) دوری، افتراق، فراق، هجر، هجران، و دوری از خانمان و مفارقت یاران و دوستان و نیز جدایی از سرای و نشیمن» آمده است (دهخدا، 1372: 18/368). در جای دیگر نیز «هجرت» به مفاهیمی چون: «1. کوچ کردن و ترک وطن، 2. مبدا تاریخ مسلمانان که زمان هجرت پیامبر9 است از مکه به مدینه» تعبیر شده است (معین: 1360/ذیل واژه هجرت). در مفردات نیز واژه هجرت با معانی مشابه آن چه مطرح گردید از قبیل: ترک و جدایی مشاهده می‌گردد. (راغب اصفهانی: 1385/1/536)
در اصطلاح نیز «هجرت» را می‌توان عبور فرد از اندیشه و فکر و به فعلیت رساندن عمل و یقین خویش در راستای تحقق اصلی اساسی و ایمانی با محوریت ترک علایق و شهوات مادی دانست. مانند بیرون رفتن اصحاب پیامبر9 از مکه به حبشه و همچنین خروج پیامبر(ص) از مکه به مدینه. لذا مهاجر کسی است که برای اقامت دائم و همیشگی از وطن خود به جای دیگری سفر می‌کند. نکته حائز اهمیت آنکه هر مهاجری، مهاجری واقعی نیست، بلکه مهاجری از دیدگاه اسلام واقعی است که از گناهان و رذائل، همنشین بد، مال و مقام حرام دوری نموده و به سمت نیکی‌ها و اعمال صالحه و در خط عبادت و عبودیت حرکت و مهاجرت می‌کند. فرمایش مولا علی(ع) عیناً تایید کننده کلام فوق است آن سان که فرمودند: «... المهاجر الحقیقی هو الشخص الذی ترک القبائح والرذائل والذنوب وتحرّک فی خطّ الطاعة والعبودیة والتقوى وهاجر من السیئات إلى الحسنات والأعمال الصالحة، والمهاجر الواقعی هو الشخص الذی یهجر أصدقاء السوء ورفاق مجالس البطالین والملوثین بالذنوب ویبتعد عنهم، الهجرة من المال الحرام، من المقام الحرام، من الذنوب، واجبة ولازمة، وبدیهی أن هذا النمط من الهجرة لا یختصّ بالمسلمین فی أوائل البعثة بل هو وظیفة جمیع المسلمین إلى یوم القیامة» (مکارم شیرازی: 1383/236). البته نکتة دیگری نیز در فرمایشی از امام علی7 در باب مهاجر واقعی مشاهده می‌گردد و آن اینکه مهاجرانی که جسمشان هجرت کرده اما در درون خود هجرتی نداشته‌اند (تغییر و تحول) در صف مهاجران نیستند: «یقول الرجل هاجرت و لم یهاجر انما المهاجرون الذین یهجرون السیئات و لم یاتوابها؛ بعضی‌ها می‌گویند مهاجرت کرده‌ایم، در حالی که مهاجرت واقعی نکرده‌اند، مهاجران واقعی آن‌هایی هستند که از گناهان هجرت می‌کنند و مرتکب آن نمی‌شوند.» (علامه مجلسی: بی‌تا/97/99).
1-2. ارزش و جایگاه هجرت در اسلام
واژه (هجرت) و مشتقات آن (مهاجر، مهاجرت، مهاجرین) از آنچنان ارزش، جایگاه و منزلتی برخوردار می‌باشد که بیش از 31 بار در قرآن به چشم می‌خورد. تنها بیش از14آیه (آل عمران/195؛ انفال/72، 74 و75؛ توبه/20؛ نحل/41، 110و... ) کتاب سرنوشت‌ساز مسلمین به انحاء گوناگون دستور به هجرت داده است. گاهی با زبان ملامت (نساء/97) و گاه با زبان پاداش عظیم و تشویق (توبه/20؛ نساء/100).
اهمیت دستور خداوند در مسیر هجرت، تنها صرف گفتار در کلام الهی نبوده است، بلکه انبیاء و اولیای الهی و ائمه معصومین: و امام‌زادگان شریف نیز در تداوم این مسیر و در راستای آگاه‌سازی جامعه دست به هجرت زده‌اند. چنانکه در تاریخ حضرت لوط، حضرت ابراهیم(ع)، حضرت موسی(ع)، اصحاب کهف و پیامبر بزرگوار اسلام(ص) و امام رضا(ع) و نیز هریک از فرزندان بزرگوار ایشان همچون فاطمه معصومه3، حضرت شاهچراغ برادر بزرگوار امام رضا(ع)، حسین بن موسی الکاظم(ع) و سایر برادران و سادات گرانقدر در حرکتی جهادی و خیزشی ثمربخش از سرزمین‌ خویش کوچ نموده‌اند و در حقیقت به عنوان الگوهایی ماندگار در ترسیم هجرت از ظلمت و تاریکی به سوی نور و روشنایی و از کفر به سوی ایمان و از گناه و نافرمانی به سمت و سوی اطاعت از حضرت حق تعالی گام برداشته‌اند. شاید علت اهمیت به هجرت در قرآن کریم و منابع اسلامی، از آن روست که این مسأله در آغاز اسلام اساسی‌ترین نقش در پیروزی حکومت اسلامی را ایفا کرده است و همواره باعث شده تا مؤمنان از تسلیم در برابر فشار و خفقان محیط رهایی یافته و همچنین سبب جذب دیگران به آیین وحیانی اسلام و به تعبیری صدور دین مبین به نقاط مختلف جهان نیز شده است و خود به خود این مسأله در پیشرفت جامعة اسلامی و گسترش فرهنگ و تمدن آن نقش به سزایی را ایفا نموده است. البته در کنار ارزش و اهمیتی که اسلام برای هجرت قائل شده است، نسبت به مهاجرین نیز بی‌تفاوت نبوده است و عمل ایشان را مورد تقدیر و ستایش قرار داده است. چنانکه از باب نمونه قرآن کریم از مهاجرین به سبب سبقت و پیشی گرفتن ایشان در امر مهاجرت سخن به میان آورده و سپس از انصار و تابعین نام می‌برند: «و السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار و الذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم و رضوا عنه» (توبه/100). در روایات نیز در تقدیر از عمل مهاجران پیامبر(ص) می‌فرمایند: « هل تدرون اول من یدخل الجنة من خلق الله، قالوا الله و رسوله اعلم قال: الفقراء و المهاجرین الذین سد بهم الثغور و یتقی بهم المکاره و یموت احدهم و حاجته فی نفسه... ». (ابن کثیر: 1412/2/529) و چه فضیلتی برتر از اینکه ابن عمیر بن عبدالله بن سکان نیز از امام صادق(ع) نقل می‌کند که ایشان فرمودند: «یا ایها المهاجر لا یخفی علینا لیلة القدر ان الملائکه یطوفون بنا فیها» (مجلسی: بی‌تا/94/13؛ نمازی شاهرودی: 1405/8/460).
 
1-3. مبانی هجرت
امام شناسی و ولایت مداری ریشه و اساس هجرت است. لذا اگر ادعا کنیم ولایت و رهبری از اوّلیّات زندگی جمعی است، سخنی به گزاف نگفته‌ایم، چرا که همة امور به نوعی با مسأله امامت و ولایت مرتبط است و بدین لحاظ شناخت امام، ولی و رهبر و وجود وی در تمامی زمینه‌ها مورد توجه است و این ضرورت تا آنجا پیش می‌رود که امام رضا(ع) در فرمایشاتی لبریز از ظرافت و حکمت، ضرورت ولایت و رهبری، را چنین مطرح می‌فرمایند: «ما هیچ گروه و جمعیتی را ندیدیم که بدون مسئول و سرپرستی که آنان را در امور ضروری دین و دنیا هدایت نماید، دوام یافته باشند. بنابراین در دایره حکمت یک حکیم روا نیست که مردم را از آنچه در زندگی برای آنان ضرروت دارد و بدون آن نمی‌توانند دوام یابند، محروم ساخت». (صدوق، بی‌تا/1/253)
همچنین در اهمیت به شناخت امام و ولایت مداری از امام حسین7 نیز می‌خوانیم: «مردم! بیدار باشید، خداوند بندگان را نیافرید مگر برای اینکه او را بشناسند، آنگاه که او را شناختند، پرستش کنند وقتی که پرستش کردند، از عبادت دیگران بی‌نیاز می‌شوند». یکی از یاران آن حضرت(ع) پرسید: پس شناخت خداوند چیست؟ حضرت7 فرمود: «شناخت خداوند به این است که اهل تمام زمان‌ها، امامشان را بشناسند؛ امامی که بر آن‌ها اطاعت و پیروی از او واجب است». (صدوق، بی‌تا/1/9)
بنابراین در مسالة هجرت، شناخت امام و ولایتمداری از اصول اساسی است که البته نه در سطح پایین، بلکه در سطح عمیق و بامعرفت بایسته است تا مهاجر امام و ولی خویش را بشناسد و به حقانیت وی (امام) اقرار و اعتراف نماید، هرچند او را نبیند و به سوی او نیز نرود. کلام مولا علی7 موید این مطلب است: « لا یقع اسم الهجرة علی احد الا بمعرفة الحجة فی الارض فمن عرفها و اقر بها فهو مهاجر ؛ نام مهاجر را بر کسی نمی‌توان گذاشت جز آنکه حجت (خدا) بر روی زمین را بشناسد، هرکس او را شناخت و به او اقرار کرد، مهاجر است». (امین عاملی: بی‌تا/6/455)
 
1-4. انواع هجرت
برخی در یک تقسیم‌بندی هجرت را بر اساس آیات کریم قرآن به هجرت مکانی و ظاهری (توبه/20؛ عنکبوت/26) و نیز بر مبنای روایات به هجرت باطنی و معنوی در مصادیقی همچون: هجرت از ظلمت به نور، کفر به ایمان و هجرت از گناه و نافرمانی به اطاعت و فرمانبری عنوان نموده‌اند (مجلسی: بی‌تا، ج97/99). در یک دسته بندی دیگر نیز انواع هجرت در اموری چون: هجرت از محیط شرک آلود و ستم ظالمان و طغیانگران (نحل/41)، هجرتبرای حفظ دین و آیین (عطایی: 1369/1/36)، هجرت برای فراگیری علم و دانش (توبه/122؛ مجلسی: بی‌تا، ج1/170)، هجرت برای دوری از معاصی و گناهان و هجرت به سوی خدا (مطهری: 1363/261؛ متقی هندی: 1424/16/656) مشاهده می‌گردد.

2. امام‌زادگان و جایگاه آن ها
2-1. مفهوم امام زاده
امام در فرهنگ لغت به هریک از دوازده پیشوا که به اعتقاد شیعیان، پس از رحلت پیغمبر9 رهبریِ اعتقادیِ جامعه اسلامی را بر عهده گرفتند، اطلاق می‌گردد (انوری: 1383/98). راغب اصفهانی نیز می‌گوید: امام آن است که از او تبعیت و به وی اقتدا شود. خواه انسان باشد یا کتاب یا غیرآن، حق باشد یا باطل. شخصی که انسان، وی را در عقاید الگو و در اعمال و رفتار، مقتدا و پیشوای خود قرار دهد «امام» وی خواهد بود، خواه در مسیر حق و خواه در مسیر باطل باشد. از این رو، دو نوع امام وجود دارد: امام حق و امام باطل. در قرآن کریم از این دو نوع امام سخن گفته شده است: امام حق (انبیاء/74) و امام باطل. (قصص/41؛ توبه/13) در جای دیگر نیز در خصوص اینکه امام را چرا امام گویند از قول پیامبر اکرم9 آمده است: «امام را از آن رو امام می‌گویند که مقتدای مردم است و از سوی خدای تعالی منصوب شده و پیروی‌اش بر بندگان واجب است»(شیخ صدوق: 1361/64).
مقصود از امام‌زادگان، فرزند یا فرزندزادة یکی از امامان شیعه می‌باشد که مزار شریف آنان با عناوینی همچون: امامزاده، آستانه، مقام، مقبره، بقعه، مرقد و یا مشهد خوانده می‌شود. مزار این انسان‌های شریف در سراسر ایران اعم از شهرها و روستاها پراکنده است و پراکندگی ایشان هرچند در نقاط مختلف یکسان نیست و بیشتر در مناطقی همچون کوهستان ری، طبرستان و پاره‌ای از نقاط مرکزی مشاهده می‌گردد، اما در مجموع در هر نقطه‌ای از ایران که ایشان احساس آرامش و امنیت داشته‌اند، بیشتر تجمع نموده‌اند. هرچند دشمنان دین مبین همواره در کمین آن‌ها بوده‌اند و در هر فرصتی با این حضرات و برنامه‌های حق محور ایشان به مخالفت پرداخته و آنان را مورد ایذاء و آزار فراوان قرار داده‌اند، اما آنان لحظه‌ای از اهداف خویش که در تداوم رسالت امامت بوده است، کوتاه نیامده و چنانکه این امر به گواه استنادات تاریخی به شهادت ایشان نیز ختم شده است.
اکنون به جهت پراکندگی جغرافیایی مزار امام‌زادگان اکثراً تحقیق و تتبع در احوال و شناسایی ایشان کاری صعب و دشوار به نظر می‌رسد، چرا که این اکثر این بزرگواران بعضاً به لحاظ حاکمیت سفاکانة وقت یا بسیار آرام و بی صدا در آن مکان زندگی نموده‌اند و یا از دست این اشرار و ظالمان، منطقه و محل زندگی خود را به اجبار ترک نموده و به ایران آمده‌اند و در ایران نیز بسیار مجهول و بی صدا به زندگیشان ادامه داده‌اند.
 
2-2. راه‌های شناسایی امام‌زادگان
چگونه می‌توان به صحت اماکن متبرکه به ویژه آن‌هایی که (امام‌زادگان) تاریخ دقیق و مشخصی ندارند، پی برد؟ پاسخ به این پرسش در سه مؤلفه ذیل قابل دریافت است:
1. دانش انساب: یکی از شاخه‌های دانش انساب شناسی، مزار شناسی است. محقق و پژوهشگر مزارشناس در این روش با مراجعه به منابع تاریخی و تحقیقاتی تلاش می‌نماید تا نتیجة معقولی به دست آورد که فلان مقبره یا بقعه متعلق به کدام یک از فرزندان یا فرزندزادگان ائمه اطهار: است و فلان امامزاده مزار شریفش در کجاست.
2. مراجعه به سندهای تاریخی، دست نوشته‌ها و سنگ بناهای مکتوب اطراف مقبره: گاه تنها مراجعه به دانش انساب شناسی در راستای شناسایی امام‌زادگان کفایت نمی‌کند، بلکه باید به سندهای تاریخی، دست نوشته‌ها و نیز سنگ بناهای مکتوب اطراف مزار جهت شناسایی امامزاده و یا بقعه مراجعه نمود و نیز از خلال گفتگو با افرادی که دربارة آن مکان اطلاعاتی دارند، استفاده نمود.
3. تایید متدینین منطقه در وثاقت امامزاده: یکی دیگر از راه‌های شناسایی امام‌زادگان ، مشهور بودن فرزند یا فرزند زادة امامی است که در آن منطقه دارای مقبره است و این امر را متدینین و افراد پیشکسوت منطقه و محله تایید می‌نمایند.
البته از این نکته نباید غفلت نمود که در نقاط مختلف مقبرة امام‌زادگانی را مشاهده می‌کنیم که عنوان می‌گردد فرزند امام معصوم7 است ولی ممکن است این امامزاده از جمله نبیره، نتیجه، زراری، احفاد و فرزندزادگان آن امام باشد که در انتساب آن‌ها اسم یک یا چند واسطه از ایشان حذف شده و این موضوع آنان را به شکل فرزندان بلافصل آن امام خطاب می‌کنند.
 
2-3. اقسام بقاع، مراقد، مزار و آستانة امام‌زادگان
این امر در پنج شاخه قابلیت طرح و بررسی را دارد:
1. گروه اول مزار امام‌زادگانی است که هم محل دفن و خاکسپاریشان مشخص است و هم نَسَب آن‌ها بسیار واضح و معلوم و مورد توجه و اهمیت می‌باشد. برای این فرزندزادگان ائمه:، علاوه بر استحباب زیارتشان از جانب ائمه:، از ناحیه پدران بزرگوارشان نیز زیارتنامه‌هایی در نظر گرفته شده است. از باب نمونه حضرت فاطمه معصومه3 خواهر امام رضا7، حضرت علی اکبر فرزند امام حسین7 و نیز علمدار دشت کربلا حضرت ابوالفضل العباس7.
2. دسته دوم از مقبره امام‌زادگان، مربوط به افرادی است که علاوه بر بزرگی منزلت و ارزش مقام ایشان، مکان دفن شان نیز مشخص و استحباب زیارتشان هم از جانب پدران بزرگوارشان مورد تأکید قرار گرفته است، اما مانند گروه اول زیارت نامة اختصاصی برای آن‌ها در تاریخ ثبت نشده است. از باب نمونه امامزاده عبدالعظیم حسنی در شهر ری.
در باب استحباب زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی از جانب امام هادی7 وارد شده است: حضرت7 به فردی که از زیارت امام حسین7 باز می‌گشت فرمودند: اگر حضرت عبدالعظیم را زیارت می‌کردی، مثل کسی بودی که زیارت امام حسین7 را کرده باشد. (مجلسی: بی‌تا، ج102/268)
3. امام‌زادگانی که منزلت و ارزش آن‌ها و نیز مکان دفنشان مشخص است، اما از جانب ائمه هدی: استحبابی برای زیارت آن‌ها معرفی نشده است. از جمله این امام‌زادگان می‌توان به محمد بن موسی و احمد بن موسی کاظم7 معروف به شاهچراغ که هر دو برادر از یک پدر بودند و در شیراز نیز مدفونند اشاره نمود. هم چنین امام‌زادگان دیگری نیز هم چون: حکیمه خاتون دختر امام جواد7، سید محمدبن علی هادی نیز در این گروه (دسته سوم) جای می‌گیرند.
4. امام‌زادگانی که از لحاظ قدر و منزلت شکی پیرامون ایشان وجود ندارد، اما متاسفانه محل دفن آن‌ها مورد شک و تردید است. مثلا برای محل دفن ایشان چندین موضع و مکان معرفی گشته است. (خراسانی: 1351/227-222)
5. آستان‌ها و بقاع متبرکه‌ای که در بین مردم دارای محبوبیت هستند و در آنجا رفت و آمد بسیاری نیز صورت می‌گیرد، اما هیچ سند تاریخی از آن امامزاده در دسترس نیست و حتی محققین مزارشناس نیز نمی‌توانند درباره آن احتمال یا نظری را بدهند که از این اماکن به بقاع مجهول یاد می‌نماید.
 
3. نقش و جایگاه امام زادگان در سبک زندگی اسلامی- ایرانی
مفهوم «سبک زندگی» نظام‌واره‌ای خاص از زندگی است که در معانی گسترده و متفاوتی به کار برده می‌شود. در نگاه گروهی این واژه (سبک زندگی) اموری را در بر می‌گیرد که به زندگی انسان، اعم از بعد فردی، اجتماعی، مادی و معنوی او تعلق دارد، اموری نظیر بینش‌ها (ادراکات و معتقدات) و گرایش‌ها (ارزش‌ها، تمایلات و ترجیحات) که اموری ذهنی هستند و رفتارهای بیرونی (آداب معاشرت و اعمال فردی و اجتماعی)، جایگاه اجتماعی و دارایی‌های که سبک زندگی آدمی را شکل می‌دهند و به تعبیری اینجاست که گفته می‌شود سبک زندگی تقریبا برای همه چیز مورد استفاده قرار می‌گیرد. (هندری: 1381/228) برخی دیگر نیز در این خصوص می‌گویند سبک زندگی به آدمی کمک می‌کند تا معیار‌های هویتی خود را در چارچوب زمان و مکان استقرار دهد. (فاضلی: 1382/63)
این واژه پیوند تنگاتنگی با مجموعه‌ای از مفاهیم همچون: فرهنگ، جامعه، رفتار و معنا (نگرش، ارزش و هنجار)، اخلاق، ایدئولوژی، شخصیت، هویت، تولید، مصرف، خلاقیت، سلیقه، منزلت و طبقه اجتماعی دارد. لذا با توجه به تعاریف یاد شده، می‌توان به جایگاه سبک زندگی و نقش آن در پیشبرد اهداف آدمی در این مسیر پی برد. نکته حائز اهمیت اینکه در تقسیم بندی‌های سبک زندگی با توجه به وضعیت جامعه می‌توان به تقسیم بندی سبک زندگی در دو محور سبک زندگی اسلامی (مذهبی یا بومی) و سبک زندگی غربی اشاره نمود و عنوان داشت که هدف نوشتار حاضر بررسی تقسیم بندی نخست یعنی سبک زندگی اسلامی- ایرانی با الگوگیری از تأثیر فرهنگی هجرت امام رضا7 و امام‌زادگان است و این سبک زندگی (اسلامی- ایرانی) را می‌توان مجموعه‌ای به هم پیوسته و منسجم از شاخص‌های رفتاری در شیوه زندگی فردی و اجتماعی دانست. این سبک که انتخاب شیوه‌ای اصیل و عقلانی است، از دل اصول اعتقادی ریشه یافته و متضمن سعادت، تزکیه و تعالی روان و نیل به ارزش‌های انسانی می‌باشد و بیشتر معتقدان یا اکثریت افرادی که به عقاید اسلامی اعتقاد دارند، این سبک را در ایدئولوژی رفتاریشان انعکاس می‌دهند.
اینکه سبک زندگی ایرانیان تا چه میزان اسلامی است و با تأثیرات فرهنگی هجرت امام رضا7 و امام‌زادگان هماهنگی دارد، بدون تعصب باید عنوان نمود که نماد‌های غربی که بنیان‌های آن بر اساس مصرف گرایی، اخلاق ستیزی و ناهنجاری سامان یافته است، در تمامی سطوح زندگی جامعه ایرانی در اموری چون: شیوه تغذیه، خودآرایی (نوع پوشاک و پیروی از مُد)، نوع مسکن (دکوراسیون، معماری و اثاثیه)، نوع وسیله حمل و نقل، شیوه‌های گذران اوقات فراغت و تفریح، روابط اجتماعی و... رسوخ یافته است. هرچند روحیه حاکم بر سلوک جامعه ایرانی ریشه در بی‌قراری و ناآرامی و نیز گسست از اصول و مبانی اعتقادی ندارد، اما متاسفانه سبک و سلوک زندگی غربی ریشه‌های خویش را در همه ابعاد زندگی ایرانیان گسترانیده است و از این روست که در فرمایشات متعددی، مقام معظم رهبری (دامت برکاته) نسبت به سبک زندگی غربی هشدار داده و از کارشناسان و خبرگان در این وادی درخواست نموده‌اند تا با تکیه بر فرهنگ ایرانی- اسلامی خویش، سبک زندگی متناسب با آداب و رسوم و عقیده بومی را طراحی و آن را به ویژه در رسانة ملی نظیر تلویزیون و مدرن همچون سینما در منظر و دید مخاطبین قرار دهند و به تعبیری در راستای برون رفت از وضعیت حاضر چاره‌اندیشی نمایند.
 
4. علل و عوامل الگوبرداری سبک زندگی اسلامی- ایرانی از هجرت امام رضا7 و امام‌زادگان
4-1. عقلانیت، بصیرت، علم و آگاهی
صرف نظر از انتقادات و ایرادات گسترده برخی از افراد پیرامون هجرت تاریخی امام رضا7 و اینکه اجبار امام در این خصوص و حتی اینکه مسیر حرکتش نیز توسط حاکمیت وقت از قبل طراحی و ترسیم گردیده است، باید اظهار نمود که سفر حضرت7 از آغازین گام همراه با عقلانیت، بصیرت، علم وآگاهی بوده است و ایشان به خوبی می‌دانستند که این هجرت و سفر تاریخی بازگشتی ندارد و حضور حضرت7 بر سر مزار رسول مکرم اسلام و همچنین وداع امام با خانواده و نیز اعلام صریح ایشان مبنی بر این مسأله که هجرت ایشان قطعا بدون بازگشت خواهد بود و اموری از این دست گواهی بر عقلانیت امام رضا7 و نیز آگاه ساختن مردم از توطئه شوم مامون می‌باشد. (ارفع: 1374/31)
سخنان حکیمانه امام رضا7 در طول مسیری که مامون آن را برای کنترل ایشان لحاظ نموده بود و قصد داشت حضرت را از مردم و مردم را از ایشان جدا سازد نیز قابل تامل است ونیز سندی دیگر بر سفر فرهنگی و تأثیر گزار این انسان بی‌ادعاست. امام رضا7 در طول مسیر هجرت ضمن ترویج فرهنگ نورانی اسلام که از طریق عمل و گفتار آن را به مردم معرفی می‌نمودند، اوج این شیوه را با نقل حدیث سلسله الذهب در جماعت پر شوری از منطقه شیعه نشین آن روز در نیشابور به منصه ظهور و بروز رسانیدند و در حقیقت تهدیدات مامون را به فرصتی با شکوه تبدیل نمودند و از آن تریبونی که دولت عباسی با حماقت در اختیار ایشان قرار داده بودند مجددا پیرامون اصل توحید و شروط آن (ولایت خاندان اهل بیت:) که قطعا حضرت7 در صدد اثبات حاکمیت طاغوت بر جامعه نیز بوده است اقدام نمودند و سخن به میان آوردند. (شیخ صدوق: 1350/3/423) در حقیقت حضرت رضا7 در طول مسیر هجرت خویش به نشر و تبلیغ معارف حقیقی و فرهنگ نورانی اسلام البته با عمل و گفتار پرداختند و در واقع این خود می‌تواند اولین علت و چرایی تأثیر پذیری ایرانیان از هجرت فرهنگی حضرت ثامن الحجج نیز باشد. ایرانیانی که می‌دیدند با فردی روبرو شده‌اند که هر چه از او در زمینه‌های مختلف دینی و علمی می‌پرسند ایشان با آگاهی و توانایی پاسخ می‌گوید، (همان/2/429)، پس قطعا می‌تواند الگویی مناسب برای سبک زندگی آنان نیز باشد.
نقش تاریخی هجرت فرهنگی امام رضا7 و ترسیم خطوط عقلانیت ایشان، تنها معطوف به طول مسیر حرکت نبوده است، بلکه آن هنگام که حضرت رضا7 در خراسان مستقر میگردند نیز در پاسخگویی به شبهات و نیز انحرافات فکری و عقیدتی که اکثرا از جانب
مامون در طی جلساتی با قصد تحقیر، تخریب و آزار و اذیت امام رضا7 تشکیل می‌گردد نیز سندی دیگر بر بزرگی این شخصیت تأثیرگذار و فرهیخته است. (مجلسی: بی‌تا، ج49/100) تا آنجا که شخص مأمون لب به اعتراف گشوده و عنوان می‌نماید: من هیچکس را در روی زمین داناتر از این مرد یعنی علی بن موسی الرضا7 ندیدم. (شیخ مفید: 1410/2/261)
در تداوم سفر لبریز از کرامات و معنویت هشتمین اختر تابناک ولایت و امامت امام رضا7، امام‌زادگان عظیم الشان نیز در اوج بصیرت و عقلانیت به قصد زیارت و دیدار این بزرگوار راهی خراسان گشتند. در راس این شخصیت‌های جلیل القدر می‌توان به حضرت فاطمه معصومه3 خواهر گرانقدر امام رضا7 اشاره نمود. هرچند برخی دلتنگی و قصد دیدار حضرت رضا7 را از عمده عوامل هجرت این بانوی شریف ذکر می‌کنند، اما باید ضمن پذیرش این سخنان اهداف مهم‌تری را نیز در ورای این هجرت یاد نمود و اینگونه مطرح نمود که قطعا حرکت حضرت فاطمه معصومه3 نشات یافته از یک برنامه‌ریزی دقیق تاریخی و حرکتی از سر یقین، علم و آگاهی بوده است و در واقع ایشان با تشریف فرمایی شان به ایران و سپس رحلت در قم، اتفاقات خاص و مهمی را رقم زده‌اند که در راس آن‌ها می‌توان به تبدیل نمودن شهر مقدس قم به عنوان دومین قطب معنوی ایران اشاره نمود. علاوه بر حضرت معصومه3 تاریخ از حضور امازادگان و سادات گرانقدر دیگری همچون: شاهچراغ7 برادر بزرگوار امام رضا7، احمد بن موسی7 فرزند دیگر امام کاظم7، ابوهاشم محمد فرزند اذرع از فرزندان حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب و... در تداوم سفر فرهنگی امام رضا7 به ایران یاد نمود.
2. تعادل، انسجام، وحدت و پویایی : یکی دیگر از علل و عوامل تأثیر پذیری ایرانیان درطول تاریخ تا به حال در سبک زندگی خویش از هجرت فرهنگی علی بن موسی الرضا7 و امام‌زادگان ویژگی‌هایی همچون تعادل، انسجام، وحدت و پویایی بوده است. و این بدین معناست که حضرت رضا7 و فرزندزادگان ایشان و سادات در تمامی رفتارهای خود آنچنان تعادل داشتند که اعتراف دوست و دشمن را در این خصوص بر می‌انگیختند؛ برخوردهای حضرت رضا7 در جلسات مناظره و سخنان حکیمانه ایشان در تاریخ در خراسان و در حضور ایرانیان زبانزد است از باب نمونه: تکیه حضرت رضا7 بر اصول مشترک بین الادیان در جلسات مناظره و محاوره با این مضمون که بیایید گفتگو کنیم: «به سخنی که میان ما و شما یکسان است که جز خداوند یکتا را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم و... ». (شریف قرشی: 1382/1/172). ایشان همچنین شاگردانی را نیز که جهت نشر و ترویج فرهنگ و معارف اسلامی در جامعه ایرانی به جهت الگوسازی سبک زندگی تربیت می‌نمودند هم توصیه می‌فرمودند که: «در مناظرات خویش با اهل کتاب در مباحثی چون توحید، پیامبران الهی و نزول کتابهای آسمانی آنان توجه کنید و هر آنچه بین ما و آن‌ها مشترک است را بیان نمایید»(همان).
قطعا برخوردهای معتدل و لبریز از هدایت امام رضا7 در جامعه آن روز خود به خود در خلق و آفرینش انسجام و وحدت نیز موثر بوده است از باب نمونه ایشان آن هنگام که شاهد برخی رفتارهای افراط گونه از جانب یاران خویش در جذب جامعه ایرانی به آیین رحمانی اسلام را مشاهده می‌نمودند با ذکر حدیثی هوشمندانه به نقل از امام صادق7 توصیه می‌فرمودند: «اگرمردم بدانند که چگونه خداوند این خلق را آفریده است، هیچکس دیگری را (بخاطر انحراف ناخواسته عقیده اش) ملامت نمی‌کند. خداوند اجزایی بالغ بر چهل و نه جزء آفرید، سپس هریک را ده قسمت کرد و هریک ا ز این دهم‌ها را، یک جزء قرار داد، سپس این را بین مردم تقسیم کرد و در فردی یک دهم و در دیگری دو دهم قرار داد، تا به یک جزء کامل و تام رسید، تا آنکه سهم فردی بالغ بر چهل و نه جزء شد که بالاترین مرتبه است. پس کسی که در او فقط یک دهم جزء قرار داده شده، نمی‌تواند مانند کسی باشد که در او دو دهم جزء قرار دارد و همچنین کسی که یک جزء تمام برای اوست، نمی‌تواند مانند کسی شود که دارای دو جزء تمام است. و اگر مردم بدانند خدای عزوجل انسان‌ها را چگونه آفرید، هیچ کس دیگری را ملامت نمی‌کند». (شیخ کلینی: 1411/2/44).
تاریخ به خوبی گواه است که ایشان هنگام حضور در ایران با تمام تنوعات قومی و مذهبی و اعتقادی موجود در خراسان هیچ توجیهی برای تحمیل عقیده به دیگران و تکفیر مخالفان مذهبی به خاطر اعتقادات و برداشت‌های مذهبی آن‌ها باقی نگذاشت؛ بگونه‌ای که حتی برخی از یاران ایشان پیرامون این امر، به حضرت رضا7 معترض می‌شدند. اما ایشان در پاسخ خطاب به آنان می‌فرمودند: «خداوند به هریک از افراد بشر قابلیت و استعداد مخصوصی عنایت فرموده است که ممکن نیست از آن مقدار تجاوز کند و به درجه بالاتری که استعدادش را ندارد برسد. پس کسانی را که از شما پایین تر هستند از خود مرانید و چیزی را هم که طاقتش را ندارند بر آن‌ها تحمیل مکنید». (همان/42).
در چنین فضایی که ایرانیان رفتارهایی اعتدال آفرین و انسجام بخش از جانب امام رضا7 که منطبق بر اصول روانشناختی روز بود، را مشاهده می‌نمودند به آیین مهرورز اسلام جذب شده و به نحوی که این عوامل زنجیره وار دست به دست یکدیگر داده و سبب پویایی این شیوه‌ها در سبک زندگی ایرانیان گشت.
 
5. جلوه‌های تأثیر فرهنگی هجرت امام رضا(ع) و امام‌زادگان در الگوسازی سبک زندگی اسلامی ـ ایرانی
5-1. محوریت دین در تمامی اصول زندگی
اولین و مهمترین جلوة الگوسازی ایرانیان در سبک زندگی خویش براساس هجرت فرهنگی امام رضا7 و امام‌زادگان، محوریت دین است، (دینی که قطعا با اجرایی نمودن دستورهای حکیمانه آن سعادت ابدی زندگی آدمی رقم خواهد خورد) و این بدان معناست که با بررسی کلیت هجرت فرهنگی امام رضا7 و فرزندزادگان ایشان می‌توان دریافت که رویکرد این بزرگواران در آفرینش سبک زندگی اسلامی، نه در کلام، بلکه در عمل توجه به جایگاه حقیقی دین است. حضرت ثامن الحجج7 در دوره‌ای کوتاه که در ایران حضور داشته‌اند، همانگونه که پیشتر نیز اشاره گشت، با استفاده از فرصتهای اندک در مسیر هجرت از مدینه تا مرو، در حضور مردم و نیز در مجالس مناظره و گفتگوهای علمی- فقهی در خراسان و در جمع ایرانیان با طیف‌های گوناگون عقیدتی به بیان معارف دینی و آثار و نتایج آن و علوم الهی می‌پرداختند و از این رهگذر نشان می‌دادند که سبک زندگی اسلامی سبکی است که همة امور آن حول محور دین و تعالیم اثربخش و آموزندة آن می‌چرخد. (شیخ صدوق: 1350/2/86).
توجه به معارف دینی و حقانیت ذات اقدس الهی، تنها به گفتار علی بن موسی الرضا7 خطاب به سایرین در الگوسازی سبک زندگی اسلامی- ایرانی در قالب پند و اندرز نبوده است، بلکه رجاء بن ابی ضحاک فرستادة مامون در ماموریت انتقال حضرت رضا7 از مدینه به خراسان چنین عنوان می‌کند: «از مدینه تا مرو خدمت حضرت رضا7 بودم. تمام رفتار و حرکت‌های او را زیر نظر داشتم. سوگند به خدا کاری برخلاف رضای حق انجام نمی‌داد او در پرهیزگاری و یاد و ذکر خداوند، در همة اوقات و شدت ترس از پروردگار مانندی نداشت». (علامه مجلسی: بی‌تا، ج49/91) او (ابی ضحاک) آنقدر از اصول دینداری بر سبک زندگی اسلامی علی بن موسی الرضا7 در طی این سفر کوتاه (از مدینه تا مرو) تعریف کرد که مامون به وی هشدار داد و گفت: «بس است و این مسائل را با کسی در میان مگذار». (همان)
سبک زندگی اسلامی دین محور حضرت فاطمه معصومه3 نیز به عنوان یکی از امام‌زادگان قابل تأمل است و می‌توان پی برد چرا ایرانیان علی‌رغم آنکه حضور ایشان را در ایران خیلی درک و لمس ننموده‌اند، تا بدین اندازه در الگوسازی از این بانوی بزرگ بهره می‌جویند. تاریخ این امر را به زیبایی چنین به تصویر می‌کشد که حضرت معصومه3 تحت تربیت پدر بزرگوارش حضرت موسی بن جعفر7 و برادر گرامیشان امام رضا7 به آنچنان مقام والایی دست یافتند که پیرامون پرسش‌های مراجعین در باب دین و زندگی هیچکس را بدون پاسخ نمی‌گذاردند و این امر تا آنجا پیش رفت که ابن العرندس نقل می‌کند حضرت موسی بن جعفر7 به ایشان (خانم فاطمه معصومه3 ) کلام«فداها ابوها»را تقدیم نمودند. (همان/102/266).
 
5-2. هویت سازی فرهنگی جامعه ایرانی
استنادات تاریخی گواهی می‌دهند که مردم خراسان هرگز فراموش نکرده بودند که در ایام زمامداری امویان چه ظلم‌ها و عقوبت‌هایی را در زندگی خود تجربه نموده بودند. از این رو دیگر طبیعی بود که آمادة پذیرفتن هرگونه دعوتی بودند که از سوی اهل بیت: آغاز می‌شد. آنان حتی حاضر به جانفشانی در این راه نیز گشته بودند و عباسیان چه زیرکانه از این حربه سوءاستفاده نمودند و دعوت خود را به اهل بیت: پیوست دادند و پیروزی بزرگی را در انقلاب خویشتن کسب کردند و در این مسیر به چنان قدرت و عظمتی دست یافتند که از تیررس هر صاحب ادعایی فراتر رفتند. آنان با این شگرد تمایل و تایید امت اسلامی و به ویژه اهل خراسان را به خود جلب نمودند و با سر دادن شعارهایی از قبیل: این که تنها برای نجات مردم از شرّ بنی امیه آمده‌اند و قرار است ایشان را به برابری، صلح، امنیت و عدالتی همه جانبه برسانند، بر مسند قدرت تکیه زدند. اما اهالی خراسان و تمامی مردم هرگز روی این شعارهای جذاب و فریبنده را در سبک زندگی خویش به چشم ندیدند.
اما با هجرت فرهنگی امام رضا7 و امام‌زادگان عظیم الشان ورق چرخید و مامون که فکر می‌کرد با حضور حضرت رضا7 می‌تواند قانونی بودن اقدامات خود را نیز از حضرت بگیرد و به سیاست‌های مزورانة حکومت عباسی در تحقیر جامعه ایرانی و سبک زندگی آنان ادامه دهد با برخوردهای دیگری روبرو شد که همگی به نفع مردم و به ضرر حکومت عباسی بودند. اگر بخواهیم این واقعه را تعریف کنیم و نامی برروی آن بگذاریم باید گفته شود جامعه ایرانی در آن روز دیگر به طور مستقیم مورد حمایت علنی امامت و ولایت قرار گرفت و هویت تازه‌ای شکل گرفت، هویتی که فرهنگ شیعی (هرچند پیشتر نیز چنین فرهنگی- شیعی- وجود داشته است اما به این وسعت و عظمت دیده نشده است) نامیده می‌شد و جامعه ایرانی و سبک زندگی مطلوبی را برای آنان در برون رفت از شیوه محقرانه آن روز که توسط حاکمیت عباسی ایجاد شده بود، برای همه ایرانیان وعده می‌داد. از این رو ایرانیان در الگو سازی سبک زندگی اسلامی ایرانی از جان و دل با اهل بیت و امام‌زادگان ایشان همراه شدند تا آنجا که حضور سادات و امام‌زادگان و استقبال از حضور آنان را می‌توان در رابطه با این موضوع تفسیر نمود. (یعقوبی: 1341/3/87)
سفر حضرت فاطمه معصومه3 و پنج تن از برادران ایشان نیز به نام‌های فضل، جعفر، هادی، قاسم و زید و تعدادی از برادزادگان و تنی چند از غلامان و کنیزان این بانوی گرامی و خشنودی ایرانیان از ایشان را هم می‌توان در زمره این امر به حساب آورد. (مهدی پور: 1415/174)
بنابراین اصرارهای ایرانیان در الگوسازی سبک زندگی خویش با تأثیرپذیری از هجرت فرهنگی علی بن موسی الرضا7 و امام‌زادگان : بدین جهت بوده است که هویت‌سازی فرهنگی جامعه ایرانی توسط حضرت رضا7 برای جامعه آن روز و تحول در سبک زندگی ایرانیان صرف شعار و وعده‌های تبلیغاتی نبوده است، بلکه براساس اصل فرهنگ امامت و ولایت که روح دیانت در آن موج می‌زند، بوده است. در حقیقت امام هشتم7 با رفتارهای حمایت محور خویش از جامعة ایرانی آن روزگار و ایجاد پیوندی عمیق و محکم بین امامت و مردم فرمایشات پدران بزرگوارشان را تثبت نمودند که: «ما ریشة همة خوبیها هستیم و هر نیکی ثمره شاخه‌های ماست... ». (محمدی ری شهری: 1385/2/154).
5-3. بهره‌مندی همگان از قانون مساوات و برابری اجتماعی
یکی دیگر از تأثیرات فرهنگی هجرت امام رضا7 و امام‌زادگان در الگوسازی سبک زندگی اسلامی- ایرانی، بهره‌مندی همگان از قانون مساوات و برابری بود و این بدان مفهوم جلوه‌گری نموده است که از دیدگاه امام رضا7 حاکمیت باید پاسدارِ مساوات باشد و این امر را به منزلة قانونی در سطح جامعه تسری دهد و بین آحاد جامعه تبعیض روا ندارد و در حقیقت همه آنان را در راستای خَلق سبک زندگی مطلوب فارغ از اختلافات طبقاتی، امتیازات نژادی و برتری جویی‌های اجتماعی ببیند. سیاست‌های بنی عباس در خصوص مراعات این اصل نیز در سبک زندگی ایرانیان آن روز درست در نقطه مقابل هجرت فرهنگی امام رضا7 و امام‌زادگان شریف قرار داشت. آنان (عباسیان) همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد، سیاست قدرت طلبی خویش را هرچند درگام نخست با خیرخواهی، شریعت مداری و به ویژه تأکید بر عمومی نمودن مساوات و برابری بین همگان بنا نهاده بودند، اما در مرحله اجرا و پیاده نمودن با آرمانهای بزرگ رسالت پیامبر اکرم9 که در سرلوحه آن اصل مساوات و برابری قرار داشت، خداحافظی کرده بودند. از این روست که امام رضا7 پس از هجرت فرهنگی خویش به ایران و در سرزمین خراسان در مقابل سیاستهای نابرابری که در آن کمترین توجه به سبک زندگی جامعه ایرانی می‌شد و تمامی ابعاد مساوات اجتماعی، مساوات در برابر قانون، مساوات در تقسیم سرانه بیت المال، مساوات در مالیاتهای اسلامی، مساوات در تصدی مناصب و مسئولیتها و حتی تحصیل علم و دانش اندوزی را زیر پا نهاده بودند، مشاهده نمودند، ایستادند و فرمودند: «... در هر چیز که مساوات و برابری در آن رواست با مردم به برابری و مساوات باید رفتار نمود». (علامه مجلسی: بی‌تا، ج74/226)
فرمایش امام رضا7 پیرامون تحقیر ایرانیان و سبک زندگی دردمندانه آنان، یادآور کلام مولا علی7 است آن سان که به کارگزار خود دستور می‌فرمایند: «همه را به یک چشم نگاه کن (درمیان آنان مساوات را رعایت کن) تا بزرگان در تبعیض تو طمع ستم بر ناتوانان نبندند». (ابن شعبه حرانی: 1394/122).
جامعه ایرانی که مشاهده می‌نمودند پس از هجرت فرهنگی حضرت رضا7 خود نیز سخت به مراعات این مصداق مهم در مراعات سبک زندگی ایرانیان آن روزگار پایبند هستند و در این سرزمین این امام همام همواره بر بهره‌مندی آنان (مردمان) از قانون مساوات و برابری و پرهیز از هرگونه تبعیض، اجحاف و نابرابری تلاش و تأکید می‌نماید و هیچ فضل و برتری را جز در سایه ارتقای معنوی یعنی «تقوی» برای همه ایرانیان فارغ از اقوام و نژادها، جایز نمی‌دانند لذا از جان و دل شیفته ایشان شدند و در اطراف امام رضا7 جمع شدند؛ به نحوی که این امر ترس حاکمیت وقت را برانگیخته نمود و تا سر حد توان در راستای دور نمودن مردم از امام رضا7 و بالعکس کوشیدند.
تعجبی از انتخاب الگوی سبک زندگی ایرانیان بر اساس هجرت فرهنگی امام رضا7 و امام‌زادگان نبوده است، شخصیت بزرگی که از نوادگان برحق پیغمبر خداست اما نگاه او به مردم نه تنها از سر حقارت و تحقیر نیست، بلکه لبریز از تساوی و کرامت بخشی است آن سان که آمده است حضرت7 با خوردن سوگند به قرابتی که با پیامبر خدا دارند عرض می‌نمایند اگر کسی گمان کند که من بهتر از این (اشاره به یکی از غلامان سیاه خود) هستم درست نیست مگر اینکه من عمل شایسته‌ای داشته باشم تا این که بهتر از او باشم. (صدوق: 1350/2/237)
همچنین محمد بن موسی بن نصر رازی از قول پدرش می‌گوید: مردی به امام رضا7 گفت: بخدا سوگند! در روی زمین، کسی از نظر پدر به شرافت تو نمی‌رسد. حضرت فرمود: تقوا به آنان شرافت بخشیده و اطاعت پروردگار آنان را بالا برده است. مرد دیگری هم به آن حضرت گفت: به خدا تو بهترین مردمان هستی، حضرت فرمود: فلانی، قسم مخور، بهتر از من کسی است که در برابرخداوند، با تقواتر و فرمانبردارتر باشد». (همان/236؛ علامه مجلسی: بی‌تا/49/95).
 
5-4. آزادی اجتماعی
آزادی بزرگترین نعمت الهی برای رشد یک جامعه آن است که هیچکس و به هیچ بهانه‌ای حق محدود کردن آن را به جز خداوند ندارد. باید توجه نمود که آزادی اجتماعی دایره‌ای گسترده همچون: آزادی بیان و اندیشه، آزادی مذهب، آزادی اقتصادی و آزادی احزاب را در بر می‌گیرد و اجرای آن ضمن اینکه وظیفه حکومت‌ها می‌باشد، نیازمند داشتن زیرساخت‌هایی است تا بتوان این مفهوم (آزادی اجتماعی) را به معنای واقعیش در جامعه برای همگان جهت ترسیم خطوط سبک زندگی آرام و ایده آل اجرا و تثبیت نمود.
حال با بررسی وضعیت آزادی در حکومت عباسی برای جامعه ایرانی و سبک زندگی متشنج آنان می‌توان دریافت این امر نیز چون سایر امور، تنها برای گروهی ویژه از اهالی آن جامعه همچون اقوام و نزدیکان عباسی، علما و دانشمندان درباری لحاظ گشته بود و هیچکس از مردمان با درجه عادی بودن جرات و توانایی ابراز وجود یا اعتراضی را در خصوص این وضعیت نداشتند. تاریخ گواهی می‌دهد هرچند عباسیان با شعار تبلیغاتی آزادی همچون سایر گزافه گویی‌هایشان، بر مسند قدرت تکیه زده بودند، اما این مسأله نیز (آزادی) هرگز در سبک فرهنگی زندگی ایرانیان آن روزگار به وقوع نپیوست و تا دوران خلافت مامون ابدا رنگی از این شعار (آزادی) در جامعه دیده نشد. با آنکه گفته می‌شود ایام خلافت مأمون بین همه نژادها و گروهها و دسته‌ها نوعی صلح و دوستی و آرامش حاکم بوده است، اما به واقع با بررسی سخنان و سیره حضرت رضا7 پس از هجرت فرهنگی ایشان و امواج اعتراضات حضرت7، به تناقض گویی مامون در این خصوص نیز می‌توان پی برد.
اوج گسترده سلب آزادی از سوی مامون عباسی و تأثیرات آن را بر سبک زندگی ایرانیان می‌توان نخست در مورد شخص امام رضا7 مشاهده نمود. خروج اجباری امام رضا7 از مدینه به مرو، تعیین مسیر حرکت ایشان، گماردن جاسوس‌هایی از جانب مامون برای امام رضا7، مجبور نمودن امام7 در پذیرش ولایت‌عهدی و... نمونه‌های آشکاری بر این امر است. (مجلسی: بی‌تا، ج49/3؛ شیخ صدوق: 1350/2/159-149)
بنابراین در حالی که حاکمیت عباسی با کبر و خودبزرگ بینی برای آزادی آحاد مردم در نحوه زندگیشان اعمال محدویت می‌نمود، امام رضا7 پس از هجرت فرهنگی‌شان در نهایت سعه صدر و صبوری جامعه را تشویق به داشتن روحیه شهامت و برخورداری از انواع آزادی‌های بیان و اندیشه، اعتقاد و فکر و مذهب می‌نمودند. (صدوق: 1350/2/174؛ کلینی: 1411/4/23) و در اعتراض به این وضعیت سخن نبی بزرگوار اسلام را یادآور شدند که: «امت به مقامی که قابل تقدیس و تمجید باشد، نمی‌رسد مگر آنکه وضع به این منوال باشد که ضعیف حقش را از قوی بگیرد، بدون لکنت زبان» (صدوق: 1350/2/107). مراعات این مصداق اساسی (آزادی اجتماعی در انواع گوناگون آن) در سیره عملی امام هشتم7 نیز به وضوح قابل رویت است. تصاویری از آزادی‌های بیان و اندیشه که امام رضا7 (و در گام‌های بعدی امام‌زادگان جلیل القدر در برخورد با فرق و نحل) پس از هجرت فرهنگی خویش با سران مکاتب همچون جاثلیق (بزرگ مسیحیان) (همان/1/314)، راس الجالوت (بزرگ یهودیان) (همان/333) وعمران صابی (همان)، علما و دانشمندان درباری و پیروان ایشان انجام داده است، گواهی بر این مدعاست. نکته حائز اهمیت اینکه در تمامی جلسات مناظره این افراد با غروری خاص و ادعاهایی صدرصد باطل وارد میدان می‌شدند، اما امام7 در نهایت ادب و آرامش سخنان و نظریات ایشان را گوش می‌داند و آنگاه به پاسخگویی می‌پرداختند. علیرغم تمام بزرگواری‌های حضرت رضا7 در خصوص محترم شمردن حق آزادی برای همگان، اما گاهی عده‌ای به ایشان تهمت‌هایی ناروا می‌زدند تا چهره ایشان را مخدوش نمایند. از باب نمونه اباصلت می‌گوید: به امام رضا7 گفتم: این موضوع چیست که مردم از قول شما می‌گویند که گفته‌اید مردم بردگان شمایند. امام سر به آسمان برداشتند و فرمودند: خداوندا (تو) که آفریدگار آسمان‌ها و زمینی و از پیدا و پنهان آگاهی، تو خود گواهی که من هیچ‌گاه چنین سخنی نگفته ام و از هیچ یک از پدرانم نیز نشنیده ام که چنین گفته باشند. پروردگارا تو به ظلم‌هایی که از این امت بر ما رفته است آگاهی و این (تهمت) نیز از آن‌هاست». (صدوق: 1350/2/184)
امام رضا7 حتی برای سایر افراد غیرمسلمان جامعه ایرانی نیز این حق (آزادی اجتماعی) را به عنوان یکی از بایسته‌های سبک زندگی محترم می‌دانستند. چنانکه زکریا نقل می‌کند: از امام رضا7 پرسیدم که مردی از اهل ذمه (غیرمسلمانان مقیم در کشورهای اسلامی) که به فقر و گرسنگی مبتلا شده بود، فرزندش را آورد و به من گفت: فرزندم مال تو، او را خوراک بده و او بردة تو باشد. امام7 فرمود: (انسانِ) آزاده خریده و فروخته نمی‌شود، این کار شایستة تو نیست، حتی از ذمیان نیز روا نمی‌باشد. (عطاردی قوچانی: 1378/2/304)
اهمیت حضرت رضا7 پس از هجرت فرهنگی به خراسان در راستای مطلوبیت سبک زندگی اسلامی- ایرانی و الگوسازی برای ایشان در مقوله آزادی تنها به بیان و اندیشه و آزادی در معنای کلی آن نبوده است بلکه تاریخ نقل می‌کند: عده‌ای از امام رضا7 خواستند تا افراد را مجبور به پذیرش اسلام (مذهب) نمایند. حضرت در برابر ایشان ایستادند و ماجرای دوران پیامبر اکرم9 را یادآور شدند که: پیامبر خدا نیز در پاسخ به افرادی نظیر شما فرمودند: من نمی‌خواهم خدا را دیدار کنم در حالی که چیزی از پیش خود پدید آورده باشم، که در آن به من دستوری نداده است، من از متکلفان و بدعت گذاران نیستم. (صدوق: 1415/254) پس از آن خداوند متعال این آیه را نازل فرمود که: «ولو شاء ربک لامن الارض کلهم جمیعا افانت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین». (یونس/99). اگر پروردگار تو می‌خواست، همگی مردم روی زمین ایمان بیاورند، ایمان می‌آوردند و این بدین طریق بود که آنان را در دنیا به قبول ایمان مجبور کند، چنانکه در آخرت با مشاهدة عذاب ایمان می‌آوردند و اگر چنین کنم، بندگانم استحقاق ثواب و پاداش مرا نخواهند داشت، لیکن می‌خواهم آزاد و بی هیچ نوع اجبار، ایمان بیاورند تا استحقاق قرب و کرامت مرا پیدا کنند و شایستگی زندگی دائمی را در بهشت جاویدان به دست آورند.
 
5-5. حفاظت از جان، مال و حیثیت همگانی
یکی دیگر از تأثیرات فرهنگی هجرت امام رضا7 و امام‌زادگان در الگوسازی سبک زندگی اسلامی- ایرانی، حفاظت از جان، مال و حیثیت همگانی بوده است. آنچه تا به حال گفته شد خود گویای این حقیقت است که حاکمیت عباسی در این خصوص نیز برای سبک زندگی مردمان ایرانی کوچکترین اهمیتی را قائل نشده است. کلام امام رضا7 پس از هجرت به یاد ماندنی خویش، دقیقا تأیید کننده این مسأله (عدم حفاظت از جان، مال و حیثیت همگان) در آن ایام می‌باشد: «بدترین وطن‌ها جایی است که ساکنان آنجا در امان نباشند». (شیخ کلینی: 1411/1/198)
پس از هجرت حضرت رضا7 با مشاهدة وضعیت وخیم جامعه ایرانی و سبک زندگی متشنج آنان به خوبی به این مسأله نیز پی بردند که حاکمیت در قبال جامعه آن روز ایراینان مسئولیتی را نمی‌پذیرد از این رو با توصیه‌ها و پندهایی آموزنده و حکیمانه در این خصوص افراد را هم نسبت به وضعیت آشفته جامعه (عدم تامین امنیت و حفاظت از جان و مال و ناموس مردمان توسط حاکیمت عباسی به عنوان یکی دیگر از بایسته‌های سبک زندگی مطلوب اسلامی- ایرانی) آگاه می‌نمودند و هم به طور غیر مستقیم وظایف حاکمیت در خصوص تامین امنیت و نالایقی ایشان را یاد آور می‌شدند. چنانکه می‌فرمودند: «... از جمله گناهان کبیره زناکاری و تجاوز به نوامیس دیگران ودستبرد به مال ایشان می‌باشد... ». (صدوق: 1350/2/92) و تأکید می‌فرمودند: «زنا و بی عفتی عملی حرام و نارواست، به سبب آنکه در اثر آن نسبت‌ها از بین می‌رود... و محیط را نیز آلوده می‌کند». (همان)
با استشهاد به کلام نبوی در جای دیگر اظهار می‌داشتند: «بدانید که خداوند عزوجل از همة کارهایتان سؤال می‌کند، حتی از اینکه سرانگشت روی لباس کسی بگذارید». (صدوق: 1387/346) همچنین حضرت7 هشدارمی دادند که: «آنکه به دیگران زیان رساند و به دیگران نیرنگ کند، از ما مسلمانان نیست». (کلینی: 1411/5/73)
حضرت رضا7 پس از هجرت فرهنگی خویش در راستای آشنا نمودن مردمان با حقوق شان و نیز دادن الگویی اثرگذار و اخلاقی، پرسشهای جامعه را نیز پاسخگو بودند. از باب نمونه از ایشان سؤال شد که اگر بخواهند زنی را به زور از خانه‌ای بربایند، (هرچند خدمتکاری را) آیا شخص مکلف است که به دفاع بپردازد و نگذارد بیگانه به ناموس او خیانت کند، اگر چه جانش در معرض مخاطره باشد؟ امام رضا7 پاسخ فرمودند: «آری». (صدوق: 1350/2/92)
نکته قابل توجه اینکه امام رضا7 در مسیر الگوسازی سبک زندگی اسلامی- ایرانی، حتی غیرمسلمانان را نیز مورد تفقد خویش قرار می‌دادند. چنانکه ربان بن شبیب می‌گوید: خواهرم برای گروهی از مسیحیان وصیت کرده است که مالی را به آنان بدهم، اما من می‌خواهم آن مبلغ را به مسیحیان ندهم، بلکه به مسلمانان ببخشم آیا مجازم؟ حضرت رضا7 فرمودند: «وصیت را همانطور که خواسته شده اجرا کن». (بنیاد پژوهش‌های اسلامی: بی‌تا، ج120)
5-6. حقّ کارکردن و برابری در فرصت‌های شغلی
این امری طبیعی است که کار حق هر انسانی است و او اختیار دارد هر شغلی را که بر خلاف قانون و نافی حقوق دیگران نباشد را برگزیند و در آن منصب به جامعه خدمت کند و دولت نیز در این میان موظف است که به تمام افرادی که قادر به کارکردن می‌باشند، اما ابزار و وسایل لازم را در اختیار ندارند، یاری و مساعدت نماید و فرصت‌های شغلی برابر و مناسبی را پیش روی مردمان خویش بگذارد و آنان را در داشتن سبک زندگی متعادل و آرام یاری رسانی نماید. حال شواهد تاریخی در ایام حاکمیت عباسی پیرامون حق کار کردن و فرصت برابر همگان در این خصوص در سبک زندگیشان، باز هم خلاف تمامی این امور را اثبات می‌نماید.
در آن روزگار، همچون سایر اجحافاتی که از جانب حکومت وقت برای مردم لحاظ گشته بود، حقّ کارکردن و برابری در فرصت‌های شغلی نیز برای جامعه ایرانی عادی آرزویی محال بود و محلی از اعراب نداشت و فقط نزدیکان حکومتی بودند که در مناصب بالا و پُست‌های کلیدی مشغول بکار می‌بودند و به تبع آن زندگی فوق العاده راحت و خوشی را داشتند. (صدوق، 1350/3/105؛ مجلسی: بی‌تا، ج49/115) در جامعه‌ای که هارون عباسی (خلیفه وقت) در جمعی به صراحت اعلام می‌کند که امین (ولیعهد اول) کارآیی لازم و شایستگی کافی را برای پُست حکومت ندارد و اظهار می‌کند: «پسرم محمدامین به پیروی از هوای نفس است، دستش به اسراف باز است، زنان و کنیزکان در رای او شریک و موثر واقع می‌شوند... او یکپارچه دنبال خواهش‌های نفسانی است... ». (پیشوایی: 1378/475) و بستگان زیبده (خاندان برمکی) مادر امین و همسر هارون هم بخش اعظمی از مشاغل و مناصب دولتی را به خود اختصاص داده‌اند. (شیخ مفید: 1410/312) دیگر چه توقعی می‌توان برای حق کار کردن، ایجاد فرصتهای برابر شغلی و استفاده از مُهره‌های شایسته برای تصدی امور جامعة ایرانی را داشت؟
حضرت رضا7 پس از هجرت فرهنگی خویش (و امام‌زادگان نیز در تداوم حرکت حضرت7 با قیام‌های خود در ردّ ظلم و ستم به افراد جامعه ایرانی) هنگامی که مشاهده فرمودند مناصب کاری این چنین از بقیه مردم سلب شده است و تنها در اختیار اقشاری خاص قرار گرفته است، فرمودند: جدم رسول خدا9 حکومت و کارهای مربوط به آن را تنها به افراد بالیاقت و کفایت می‌سپرد که امانتدار، بامعرفت و قدرتمند باشند. ارزش این امر در نزد جدم به قدری مهم بود که وقتی ابوذر از ایشان درخواست نمودند که به وی پُستی را واگذار نمایند، ایشان فرمودند: «تو ضعیف هستی (و این کار شایسته تو نیست)، این (کار) امانت است و در قیامت موجب خواری و ندامت است». (حجاج قشیری: 1407/3/1457) حضرت7 در جایی دیگر نیز اظهار داشتند: «ان الله یامرکم ان تودوا الامانات الی اهلها» همان آیه‌ای است که نزول آن به علت واگذاری کارها به رهبران و کسانی که عهده‌دار امور مردم شده‌اند، می‌باشد، پس باید اهلیت و شایستگی احراز آن پُست و منصب را داشته باشند. (مجلسی: بی‌تا، ج45/178).
 
5-7. بهره‌مندی از فرصت‌های آموزشی
یکی دیگر از مهمترین تأثیرات فرهنگی هجرت امام رضا7 و امام‌زادگان در الگوسازی سبک زندگی اسلامی- ایرانی، لزوم و توسعه تعلیم و تربیت وآموزش و پرورش همگانی و بهره‌مندی از فرصت‌های آموزشی برای ایشان می‌باشد. چرا که در نظام اندیشة حضرت7 توسعه فرهنگی جهت تحقق سبک زندگی هنجارمند و مطلوب، بر توسعه اقتصادی تقدم دارد. واقعیت نیز این است که توسعه اقتصادی برای مردمان در سبک زندگی‌شان، بدون توسعه فرهنگی ممکن نیست. از این روست که فراوان در آموزه‌های اسلامی تأکید شده است: «ارزش هر انسان به اندازه چیزی است که می‌داند». (ری شهری: بیتا/1/30) و نیز: «دانش پایه هر خوبی و نادانی پایه هر بدی است» (همان). لذا حضرت رضا7 اعتقاد داشتند با تربیت می‌توان زمینه رشد و تعالی آحاد افراد جامعه را فراهم نمود تا استعدادها و توانایی‌ها در جهت کمال مطلق شکوفا شود. ایشان پس از هجرت فرهنگی خویش و مستقر شدن در خراسان این مسأله را از واجبات و وظایف مهم بر عهدة حکومت عباسی دانستند و فرمودند: «بر حاکم و رهبر واجب است که بر اهل ولایت خویش حدود اسلام و ایمان را تعلیم دهد- ایشان را در مسیر درست تربیت اسلامی قرار دهد». (صدوق: 1350/2/155).
این مسأله از سوی امام رضا7 و نیز امام‌زادگان بزرگوار برای جامعه ایرانی و تحقق سبک زندگی اسلامی برای ایشان، تنها در اندیشة حضرت علی بن موسی الرضا7 (و ایشان = امام‌زادگان ) به صورت تئوری باقی نماند، بلکه اسناد تاریخی نشان می‌دهد امام رضا7 چه پیش از ورود یعنی در هنگام حضور در مدینه و همزمان در راه هجرت به مرو و نیز پس از حضور در ایران به رشد حوزه‌های علمی و گسترش علم و آگاهی و نیز ارشاد و هدایت آحاد مردم و سوق دادن آن‌ها به قرآن و سیره پیامبراعظم9 و همچنین تعلیم و تربیت آنان و نیز مبارزه با انواع نادانی‌ها، جهالت‌ها و شبهات و تربیت عالمان، اندیشمندان و شاگردان توجه فراوان داشتند و در این خصوص می‌فرمودند: «دانش‌های ما را فراگیرید و به مردم یاد بدهید، زیرا اگر مردم زیبایی سخن ما را بدانند، از ما پیروی می‌کنند». (مجلسی: بی‌تا، ج2/30).
پاسخگویی امام رضا7 به علمای بسیاری در مدینه درحضور جمع گسترده‌ای از افراد (قبل از هجرت به سرزمین خراسان) و به نوعی آموزش غیر مستقیم ایشان نمونة دیگری از اهمیت حضرت7 به بهره ‌ مندی همگانی از فراگیری علم و دانش است. (شیخ طبرسی: 1338/2/64)
علی بن موسی الرضا7 پس از هجرت فرهنگی خویش نیز طی دوران اقامت بابرکتشان در مرو (مرکز علمی و اداری خراسان) برای ترقی اندیشه و اعتقادات جامعه ایرانی و توسعه سبک زندگی متعالی برای ایشان هم تلاش بسیاری نمودند و با مناظره‌های علمی با اهل کتاب و نحله‌های فکری گوناگون، علاوه بر آموزش علوم مفید، موجبات اعتلای معرفت و بینش دینی این منطقه را نیز فراهم آوردند. آن حضرت با تشکیل محافل علمی، کلامی و حدیثی به دفاع از علوم اسلام و فرهنگ اهل بیت پرداختند و به ایرادات و شبهات فرق مختلف هم پاسخ دادند. (منتظر القائم: 1384/216) شمار مناظرات امام رضا7 با اهل کتاب و نمایندگان مسیحیان، یهودیان، مانویان، زرتشتیان، صائبین و فرق اسلامی بسیار است که مباحث این مناظرات علمی درباره آفرینش جهان، توحید، صفات خداوند، انبیای الهی و عصمت آنان، جبر، اختیار و امامت، تفسیر آیات گوناگون قرآن و فضایل اهل بیت:، احادیث، دعا و احکام دینی بوده است. (همان)
همچنین حضرت رضا7 پس از هجرت فرهنگی‌شان افزون بر شرکت در مناظرات عمومی و مجالس علمی که مامون آن‌ها را تدارک می‌دید، در منزل خود و مسجد مرو نیز حوزه علمی تشکیل داد و با رویی گشاده و در نهایت ادب و احترام پذیرای بسیاری از مشتاقان و پیروان خویش شد و افرادی که از شهرها و روستاهای دور و نزدیک و از طبقات گوناگون برای زیارت آن حضرت7 و گرفتن راهنمایی و کسب معارف علمی و دینی و حل شبهات و مسائل گوناگون می‌آمدند تعداد اینان هر روز بیشتر می‌شد تا جایی که مامون احساس خطر کرد و به محمد بن عمروطوس دستور دارد مانع ورود و اجتماع آن‌ها در خانه حضرت7 شود. حضرت7 پس از شنیدن این خبر فرمودند: «خدایا از کسی که به من ظلم کرده و مرا خوار نموده و مردم را از درب خانة من دور کرده است، انتقام مرا بگیر». (صدوق: 1350/2/186-184).
در حقیقت در این مرحله نیز امام رضا7 به جبران کم کاری‌های دستگاه خلافت عباسی که موظف به بهره مندی همگانی مردمان در فرصت‌های آموزش بود، پرداختند و اثبات نمودند که این حکومت برای خدمت به جامعه ایرانی و ترقی سبک زندگی آنان هیچ گامی ولو اندک را برنخواهد داشت.
تاریخ به زیبایی از تأثیر فرهنگی هجرت امام‌زادگان در الگوسازی سبک زندگی ایرانیان تصویرسازی نموده است. چنانکه از باب نمونه پیرامون حضرت فاطمه معصومه3 آمده است. این بانوی بزرگوار و فرهیخته طی اقامت هفده روزه‌ای که در خانه موسی بن خزرج داشتند، آن مکان را به مدرسه‌ای تبدیل نمودند و پاسخگوی سؤالات و شبهات بسیاری از افراد جامعه بودند و بدین سان آن خانه به مدرسه ستیه معروف گردید. (شیخ کلینی: 1411/1/459)
 
5.8. رحمت‌گرایی و مهرورزی
نیروی مهرورزی از نظر اجتماعی نیرویی عظیم و موثر است و بهترین جامعه، اجتماعی است که مردمان آن با نیروی رحمت گرایی و محبت اداره شوند و بر اساس این اصل مهم و ارزشمند یکدیگر را در سبک زندگی مطلوب یاری رسان باشند. رحمت و مهرورزی دولتمردان به آحاد جامعه و محبت و ارادت اهالی جامعه به دولتمردان. چنانچه مردمان در اداره جامعه از سیاست مداران خود رحمت گرایی و مهرورزی را ببینند، در اطاعت و فرمانبری از آنان سنگ تمام خواهند گذاشت.
امام رضا7 نیز چه پیش و چه پس از هجرت فرهنگیشان هر چند حکومتی تشکیل ندادند اما در تداوم رسالت خاندان محترمشان بیش از هر چیزی برای همگان از این مصداق رحمت گرایی و مهرورزی بهره می‌بردند و جامعه را با قدرت رحمت ومحبت هدایت می‌کردند و افراد را نیز با این مسأله جهت بهتر شدن وضعیت سبک زندگیشان آشنا می‌کردند. از باب نمونه حضرت پس از استقرار در خراسان با یادآوری کلام خداوند در باب روش مدیریت پیامبر اکرم9 برای مردمان خطاب به زمامداران ناسازگار، تندخو و بی‌ادب عباسی در خَلق سبک زندگی خشونت محور فرمودند: «به موجب لطف و رحمت الهی، بر ایشان نرم دل شدی که اگر تندخوی سخت دل بودی، از پیرامونت پراکنده می‌گشتند». (آل عمران/159) و در یک فرمایش عمومی خطاب به همگان فرمودند: «شما با مال و ثروت خود نخواهید توانست برای خود آبرو و افتخار بدست آورید، ولیکن با گشاده رویی و معاشرت نیکو بر دل‌ها حکومت کنید». (عطاردی قوچانی: 1384/88) پس بدانید که: «التودد الی الناس نصف العقل». (همان/40)
هرچند پیرامون امام‌زادگان عظیم الشان، منابع زیادی وجود ندارد تا پیرامون این ویژگی تأثیرگذار (رحمت گرایی و مهرورزی) در هجرت فرهنگی ایشان سخن به میان آورده شود، اما وجود بناهای قدیمی همچون اماکن متبرکه، مساجد، تکایا و حسینیه‌ها و بقاع و... از قدیم الایام در سراسر کشور پهناور ایران، خود گواهی بر برکت حضور لبریز از مهرورزی و اوج رحمت گرایی ایشان بوده است. تاریخ نقل می‌کند که هرگاه زمینة مناسبی برای هجرت فرزندزادگان ائمه هدی: و سادات جلیل القدر ایجاد شده است و ایشان به هر منطقه‌ای که وارد شده‌اند، در آنجا آبادانی و اقدامات فرهنگی موج می‌زند. از باب نمونه بقعه امامزاده سیده فاطمه (به اعتقاد برخی دختر امام موسی کاظم7) در میدان آزادی کرمانشاه، امامزاده ابراهیم در ضلع شرقی طاقبستان، امامزاده باقر بن موسی کاظم در قسمت ورودی شمالی قبرستان قدیمی شهرستان بیستون در استان کرمانشاه، بقعة امامزاده قاسم7 در سمت چپ جاده کرمانشاه نرسیده به کامیاران در فاصله شش کیلومتری و در روستایی به نام پا امام، آستانه احمد بن اسحاق اشعری قمی از اصحاب برجسته امام جواد، امام محمد تقی7 و امام حسن عسگری7 و از بزرگان قم در سده سوم هجری قمری در شهرستان سرپل ذهاب استان کرمانشاه و... همگی نشان از جایگاه فرهنگی این بزرگواران پس از هجرت به این سرزمین است. هریک از ایشان آنقدر در دوران خود به شکل دهی وضعیت نابسامان سبک زندگی جامعه ایرانی کوشیده‌اند که با وجود آنکه قرن‌ها از رحلت ایشان گذشته است، اما هنوز نه تنها یاد وخاطره‌شان از اذهان مردم کمرنگ و بیرنگ نشدهاست، بلکه همواره مامن امنی برای انسان‌های حقیقت جو از سراسر جهان نیز هستند.
 
5-9. نیک خواهی مردمان برای دولتمردان
تأثیرات فرهنگی هجرت امام رضا7 و امام‌زادگان جلیل القدر در الگوسازی سبک زندگی اسلامی- ایرانی، تنها بایسته توجه از سوی حاکمان و سیاستمداران نسبت به افراد و سبک زندگی ایشان منحصر نمی‌شود، بلکه این امر دو سویه بوده و وقتی حاکمیت برای بهترشدن و توسعة سبک زندگی متعالی افراد جامعه تلاش می‌نماید و در این مسیر همه اصول را با حفظ کرامت انسانی برای آحاد جامعه لحاظ می‌نماید، بایسته است که مردمان هم اندیشه‌ای نیک و خیرخواهانه در رابطه با دولتمردان خود اختیار کنند و با اموریهمچون: اجابت دعوت، پایبندی به بیعت، حضور در صحنه‌های مختلف و... احساس قلبی خود را از رضایت از عملکرد ایشان اثباتنمایند.
امام رضا7 – و امام‌زادگان : - نیز پس از هجرت فرهنگی خویش در الگوسازی سبک زندگی اسلامی- ایرانی دقیقا به این مسأله اهمیت دادند و آن را به دیگران نیز توصیه فرمودند. هرچند دولت عباسی با تمام وجود در حق امام رضا7 ظلم‌های فراوانی نموده بودند، اما امام رضا7 جهت الگودهی به آیندگان، به عنوان رهبری دلسوز و شایسته، بازهم از این مسأله (نیک خواهی و خیرخواهی نسبت به حاکمان وقت) کنار نکشیدند و بلکه با نوشتن نامه‌هایی برای مامون و صحبت با کارگزاران دولتی که نزد ایشان می‌آمدند و از حضرت7 سؤالاتی را در زمینه‌های مختلف فقهی، کلامی، حقوقی و... می‌پرسیدند، هدایت می‌نمودند و به تعبیری اصل نیک خواهی و خیرخواهی را برای آنان نیز اعمال می‌نمودند. (صدوق: 1350/2/136).
در حقیقت امام رضا7 پس از هجرت پرخیر و برکت فرهنگی شان با ذکر تمامی امور در تحقق سبک زندگی مطلوب و توصیه به حاکمان عباسی در اهمیت به این مقوله به تمامی سیاست مداران فهمانیدند که ایشان باید بگونه‌ای بر مردم حکومت کنند که مردمان در آن جامعه به خاطر سبک زندگی نامطلوب و بغرنج شان، منتظر پایان یافتن دوره آن دولت نباشند و ازروش‌های سیاسی، خودکامانه، شیوه‌های ناسالم اداری، نقض آزادی‌ها، ایجاد تنگناهای اقتصادی و اموری از این دست خودداری نمایند، چرا که از دیدگاه ثامن الحجج7 دولتی که این چنین با جامعه خود و مردمانش برخورد نماید قطعا نباید توقع نیک خواهی و خیرخواهی ازجانب آنان را داشته باشد.
 
5-10. محبت به مردم، خیرخواهی و ابراز دوستی
یکی دیگر از تأثیرات فرهنگی هجرت علی بن موسی الرضا7 و امام‌زادگان بزرگوار در الگوسازی سبک زندگی اسلامی ایرانی؛ محبت به مردم، خیرخواهی و ابراز دوستی با آنان است. این اصل ارزشمند آنچنان در سبک زندگی امام رضا7 و فرزندزادگان ایشان مشاهده می‌شود که در باره آن می‌توان کتاب‌ها نوشت و آثار فراوان هنری را برای برون رفت از وضعیت آشفته ارتباطی مردم در عصرحاضر نیز به تصویر کشید. البته هر چند این مسأله در جای خود حائز اهمیت است اما به لحاظ فرصت اندک و صفحات محدود مقاله این مسأله را از جانب امام7 می‌توان در چند حدیث بسیار زیبا و پویا مشاهده نمود:
«دوستی و محبت با مردم نصف عقل است». (عطاردی قوچانی: 1384/40)
«بالاترین عقلانیت، پس از ایمان به خدا، دوستی با مردم و خیرخواهی نسبت به نیکوکار و بدکار است». (صدوق: 1350/2/77)
«خیرخواهی را به شایسته و آنکه شایسته نیست ارزانی دار، زیرا اگر فردی ناشایست است تو فرد شایسته هستی». (همان)
لذا حضرت رضا7 نیز به عنوان انسانی موحد و بی‌همتا در آن روزگار، به احیای این اصل ارزشمند که در زندگی ایرانیان به لحاظ رفتارهای ناپسند حاکمان عباسی داشت به دست فراموشی سپرده می‌شد پرداختند. چنانکه در تاریخ آمده است: «امام7 بسیار بامحبت و مهربان بود... هرگاه طعامی میل می‌کرد، به دیگران نیز تعارف می‌نمود... ». (همان2/184).
 
5-11. احسان به خَلق، غمخواری و رفع نیازمندی‌های یکدیگر
احسان به معنای رساندن نفع نیکو و شایسته ستایش به دیگری است؛ (طوسی: بی‌تا، ج2/153و3/14) انجام کاری از سر آگاهی و به شکل شایسته که از روی زیادتی و بخشش مستحق پاداش است؛ (طبرسی: 1372/1/248) انجام کار نیک یا رساندن نفع به دیگری با انگیزه خدایی (طباطبایی: 1374/4/20و12/332) از این جمله‌اند. امام رضا7 و امام‌زادگان به انحاء گوناگون پس از هجرت فرهنگی در این خصوص نیز گام‌های بلندی را برداشتند به نحوی که تاریخ لبریز از چنین تصاویری است. هشتمین اخترآسمان ولایت و امامت در حالی به ایران هجرت نمودند که این مفاهیم (احسان به خلق، غمخواری و رفع نیازمندی‌های یکدیگر) به لحاظ حاکمیت خود کامه عباسی در سبک زندگی ایرانیان محلی از اعراب نداشت و مردم نیز بسیار در رنج و عذاب بودند. امام رضا7 پس از هجرت فرهنگی خود می‌دانست که مامون از خانواده‌ای که است که نیاکان و اجدادش (منصور عباسی دومین خلیفه عباسی) افکارشان پیرامون مردم این چنین است که «سگ خود را گرسنه نگهدار تا به طمع نان دنبال تو بیاید». (شریف قرشی: 1413/1/369) پس حضرت با آگاهی از این موضوع که حکومت این چنین دست به دست به خاندان عباسی منتقل گشته است و فشار اقتصادی، فقر و پریشانی، رعب و وحشت و اختناق و... جامعه ایرانی و سبک زندگی آن‌ها را به ستوه در آورده است دست یاری به سوی آنان دراز نمودند و از هر فرصتی در راستای احسان به خَلق، غمخواری و رفع نیازمندی‌هایشان استفاده نمودند. از باب نمونه حضرت7 با راهبرد انفاق مالی با انواع گوناگون آن مثل زکات، خمس، صدقه و قرض و انفاقهای غیرمالی همچون (خیرخواهی، بخشش بدون منت و انصاف در نوع برخورد و... ) را به لحاظ وضعیت آشفته سبک زندگی جامعه ایرانی مدنظر قرار دادند تا سبک زندگی ایرانیان را از حالت فقر و بینوایی و نیز پریشانی روح و روان تا حدودی خارج نمایند و در ورای آن جایگاه ایشان نیز محترم شمرده شود.
چنانکه در کلام نافذی از امام رضا7 در خصوص راهبرد انفاق مالی ایشان (زکات) می‌خوانیم: «قانون زکات، برای تامین (زندگی) بینوایان وضع شد، چنانکه خدای بزرگ فرموده است: «شما را در اموال و جان‌هایتان امتحان می‌کنیم» (امتحان) در اموال پرداخت زکات است... با دیگر فوائدی که در این قانون نهفته است، چون افزایش (مال) و احساس‌ مهربانی نسبت به ناتوانان و توجه به حال بینوایان و سوق دادن جامعه به مساوات و برابری و توانبخشی به فقیران و یاری رساندن به آنان در انجام تکلیف دینی». (حکیمی: بی‌تا، ج6/233؛ صدوق: 1350/2/89؛ صدوق: بی‌تا، 1369)
پیرامون صدقات نیز در یک دستورالعمل کلی ایشان تأکید می‌فرمودند: «روز خود را با صدقه آغاز کنید... بهترین اموال و گنجینه فرد نیز صدقات اوست... (پس) روزی خود را با صدقه دادن از آسمان فرود آورید». (صدوق: 1350/2/245)
سخن امام رضا7 در خروج جامعه از حالت انفعال نیز قابل تامل است. آن سان که دستور فرمودند: «خدا! توانمندان را مکلف کرده است که امور زندگی... تیره بختان را سامان دهند». (همان/235) فرمایشات امام رضا7 در خصوص مطلوب نمودن وضعیت سبک زندگی مردمان، تنها معطوف به کلام حضرت نمی‌باشد. بلکه در سیره انفاقگر ایشان موارد بسیار زیادی از قبیل انفاق تمامی اموال در روز عرفه (علامه مجلسی: بی‌تا، ج49/100)، کمک به نیازمندان در سطوح گسترده با حفظ کرامت انسانی ایشان (همان/101)، انفاق و دستگیری از افراد غیرمسلمان (نوری طبرسی: 1408/2/397)، قرض دادن به یاران و همراهان خویش و پرداخت بسیاری از قرض‌های ایشان به شکل بلاعوض (مجلسی: بی‌تا، ج49/102) به عنوان جلوهای بارز احسان، غمخواری و دلسوزی ضبط شده است.
امام رضا7 براساس چنین سیره‌ای بود که در سخنی شیوا و شفاف به دیگران نیز توصیه می‌فرمودند: «... فردی از شیعیان ما نیست، مگر آنکه در غم او غمگینیم و در شادی او شادیم... ». (همان/65/168) تاریخ نمونه‌های عملی دیگری را از احسان به مردم و غمخواری در حق ایشان و برآوردن حاجات آنان در خود را از جانب امام رضا7 به ویژه پس از هجرت فرهنگی ایشان در خود ثبت نموده است. داستان یاری رسانی حضرت رضا7 به مردی که در سفر حج از ایشان درخواست کمک می‌نماید و ایشان حتی صورت مبارک خود را از وی می‌پوشاند تا مبادا آثار حقارت و شرمندگی در برآورده شدن حاجاتش، در وی به عنوان فرد از جامعه اسلامی پدیدار گردد، زبانزد همگان است. (همان/12/28)
امام رضا7 با این رفتارهای خویش در حقّ مردمان به سایر انسان‌ها نیز می‌آموزند که آدمی باید قلبش را نسبت به همگان مملو از رحمت و محبت و لطف نماید و در غم‌های آن‌ها شریک و در شادی‌هایشان نیز سهیم باشد. در تداوم سیره این بزرگوار است که فرزند زادگان شریف نیز برای جامعه ایرانی برکات فراوانی در تمامی زمینه‌ها داشته‌اند. تاریخ نقل می‌کند که با وجود پراکندگی امام‌زادگان در سراسر کشور مردم مورد محبت و سخاوتمندی این انسان‌های شریف قرار گرفته و می‌گیرند و وجود همین زیارتگاه‌ها امروز به خوبی نشانگر نقش فرهنگی ایشان است و هر کدام از امام‌زادگان در هر نقطه‌ای که استقرار یافته‌اند آن مکان‌های کوچک امروز تبدیل به شهرهای بزرگ و با اهمیتی شده است و منبع خیر و برکت برای ساکنین آن. از باب نمونه قم و حضور حضرت معصومه3، شیراز (حضور براداران امام رضا7) نمونه‌های از این دست هستند.
 
نتیجه
با توجه به آنچه تا به حال در این پژوهش مورد کنکاش قرار گرفت، دریافتیم که موفقیت برای علی بن موسی الرضا7 و نیز امام‌زادگان جلیل القدر7 یک مقصد نیست، بلکه سفری ادامه دار است. سفری پرتلاش برای رسیدن به هدف‌های مهمی که هرگز پایانی ندارد و از خلال رفتارهایشان استنباط نمودیم که موفقیت برای ایشان به طور تصادفی اتفاق نیفتاده است، بلکه این امر نتیجه یک فرآیند معلوم و مشخص برای آن چیزهایی است که حضرت رضا7 و این انسان‌های بی ادعا (امام‌زادگان) برایش تلاش‌ها کرده‌اند و اینجاست که تفاوت‌ها احساس می‌شود و کارشان در تاریخ ماندنی و این همان یافته‌های ما در این مسیر بر روی زندگی این انسان‌های فوق العاده بود که تنها بخشی از زحمات ایشان در قالب مقاله‌ای با نام تأثیر فرهنگی هجرت امام رضا7 و امام‌زادگان در الگوسازی سبک زندگی اسلامی ایرانی انسجام یافت. اگر از ماندگاری تأثیرات فرهنگی هجرت امام رضا7 و فرزندزادگان ایشان (امام‌زادگان ) سخن می‌گوییم، بدان دلیل است که ایشان در لحظاتی که می‌توانستند نظر مساعد حاکمیت را به نفع خویش جلب نمایند و امتیازات ویژه‌ای را برای خود و نزدیکانشان دریافت کنند، فارغ از این نگاه به لحاظ اهمیت والایی که برای انسان و جایگاه وی در آفرینش قائل بودند، از کنار آموزش و آشناسازی ایشان به ارزش و جایگاه والای آدمی در دستگاه آفرینش که در جامعه آن روز نه رنگی داشت و نه اثری، بی تفاوت عبور ننمودند و ضمن تعریفی صریح و روشن از هویت انسانی که مطابق با اصل توحید بود، درالگوسازی سبک زندگیاسلامی ایرانی و بسط، ترویج و گسترش آن تا سر حدّ توان کوشیدند.
هر چند در این راه حضرت رضا7 (و سایر امام‌زادگان در طول تاریخ) پس از هجرت تأثیرگذار فرهنگی شان در راستای الگودهی به سبک زندگی ایرانیان از سوی خلفای عباسی و به ویژه مامون که شخصیت وی را اصولی چون: ریاکاری، قدرت نمایی، برتری طلبی و... تشکیل می‌داد، مورد آزار و اذیت و محدودیت‌های فراوان قرار می‌گرفتند، اما این رهبرِ وظیفه شناسِ حق طلب برخلاف انسان‌های مادی گرا برای هدایت خلق و آشناسازی ایشان به هویت والای انسانی در داشتن بهترین سبک زندگی (حیات طیبه) بی هیچ چشم‌داشتی با بهره گیری توامان از دو منبع روشنی بخش قرآن کریم و سیره و سنت نبوی9 فارغ از کلید واژه‌هایی مانند جنس، قومیت، رنگ، طبقه اجتماعی و... چه آن هنگام که بر منصب تشریفاتی ولایت‌عهدی بدون ابزار حکومتی بودند و چه زمانی که در سخت‌ترین شرایط از جانب این خلفای سفاک عباسی می‌زیستند. کوشیدند تا تمامی تهدیدها را به فرصت‌هایی ناب که در آن منافع عمومی، مصالح آحاد جامعه که پیامبر اکرم9 برای آن زحمات فراوانی را کشیده بودندو می‌رفت تا به فراموش قطعی و کامل برسد را مجددا احیاء و زنده نمودند و به همه مردمان جامعه ایرانی در این وضعیت آشفته (عدم تعامل افراد در سبک زندگی با یکدیگر) آموختند که آدمی تنها در سایه زندگی اجتماعی و پذیرش مسئولیت‌های آن می‌تواند به مسیر سعادت دست یابد و اگر ایشان به تمامی اصول اسلامی نیز تأکید می‌فرمایند، به لحاظ آثار و تبعات مثبتی است که برای همة مردم در خَلق سبک زندگی سعادتمندانه در بردارد.
خلاصه آنکه این مردان خدایی (امام رضا7 و امام‌زادگان بزرگوار:) با هجرت فرهنگی خویش با ترسیم جلوه‌هایی مانا و پایدار همچون: محوریت دین در تمامی اصول زندگی، هویت سازی فرهنگی جامعه ایرانی، بهره‌مندی همگان از قانون مساوات و برابری اجتماعی، آزادی اجتماعی، حفاظت از جان، مال و حیثیت همگانی، حق کار کردن و برابری در فرصت‌های شغلی، بهره‌مندی از فرصت‌های آموزشی و... نیز درس‌هایی راآموزش دادند که در لایه‌های آن تمامی اصول، مبانی، مؤلفه‌ها، شاخص‌ها و... در سبک زندگی متعالی و هدفمند نیز لحاظ گشته است.
 
فهرست منابع
1. ابن بابویه قمی، ابوجعفرمحمد بن علی بن الحسین (شیخ صدوق)، التوحید، قم، نشر جامعه مدرسین، 1415ق.
2. ــــــــــــــــ، عیون اخبارالرضا، تهران، نشر صدر، 1350ش، چاپ دوم.
3. ــــــــــــــــ، علل الشرایع، بی جا، نشر دارالبلاغه، بی‌تا.
4. ــــــــــــــــ، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، قم، نشر بوستان، 1387ش.
5. ــــــــــــــــ، معانی الاخبار، تحقیق: علی اکبرغفاری، قم، نشر موسسه اسلامی، 1361ق.
6. ابن شعبه حرانی، ابومحمدحسن، تحف العقول، قم، نشر مکتب بصیرتی، 1394ق.
7. ابن ابی یعقوب، احمد، تاریخ یعقوبی، برگرداننده: محمدابراهیم آیتی، تهران، نشر فارسی، 1341ش.
8. امین عاملی، سیدمحسن، اعیان الشیعه، تحقیق و تخریج: حسن الامین، بی جا، نشر دارالتعارف للمطبوعات، بی تا.
9. ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، مقدمه: یوسف عبدالرحمن المرعشی، بی جا، نشر توزیع، 1412ق.
10. ارفع، سیدکاظم، سیره علمی اهل بیت (امام رضا7)، بی جا، نشر فیض کاشانی، 1374ش.
11. انوری، حسن، فرهنگ روز سخن، تهران، نشر سخن، 1383ش، چاپ اول.
12. بلاذری، ابوالحسن احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق: محمدباقر محمودی، بی جا، نشر اعلمی مطبوعات، 1394ق.
13. بنیاد پژوهشهای اسلامی، هشتمین خورشید تابان، مشهد، نشر آستان قدس رضوی، بی تا، چاپ اول.
14. پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، قم، نشر موسسه تعلیماتی امام صادق7، 1378ش.
15. حکیمی، محمدرضا، محمد و علی، الحیاه، ترجمه: احمد آرام، تهران، نشر دفتر فرهنگ اسلامی، بی تا.
16. خوانساری، جمال الدین محمد، شرح غررالحکم و دررالکلم، مقدمه، تصحیح و تعلیق: میرجلال الدین حسینی ارموی، تهران، نشر دانشگاه تهران، 1360ش، چاپ سوم.
17. خراسانی، محمدهاشم بن محمدعلی، منتخب التواریخ، اضافات و حواشی: ابوالحسن شعرانی، تهران، نشر علمی، 1351ش.
18. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، تهران، نشر دانشگاه تهران، 1372ش.
19. ری شهری، محمد، علم و حکمت در قرآن و حدیث، بی جا، بی نا، بی تا.
20. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات، ارومیه، نشر ظرافت، 1385ش.
21. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، نشر بوستان کتاب، 1389ش، چاپ سوم.
22. شریف قرشی، محمدباقر، حیاه الامام موسی بن جعفر7، بی جا، نشر دارالبلاغه، 1413ق، چاپ اول.
23. ـــــــــــــــــ، پژوهشی دقیق در زندگانی امام علی بن موسی الرضا7، ترجمه: سید محمد صالحی، تهران، نشر دارالکتب الاسلامیه، 1382ش.
24. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، تهران، نشر مکتبه العلمیه الاسلامیه، 1338ش.
25. ــــــــــــــــــ، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، نشر ناصر خسرو، 1372ش.
26. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، نشر اسلامی، 1374ش.
27. طوسی، محمدبن حسن، التبیان فی تفسیرالقرآن، بی جا، نشر دارالاحیاء الترایث العربی، بی تا.
28. عطاردی قوچانی، عزیزالله، مسندالامام الرضا، تهران، نشر موسسه تحقیقات معارف اهل بیت، 1378ش.
29. ــــــــــــــــــ، جوامع الحکم، تهران، نشر عطارد، 1384ش.
30. عطائی، محمدرضا، مجموعه ورام، مشهد، نشر آستان قدس رضوی، 1369ش.
31. فرید تنکابنی، مرتضی، نهج الفصاحه، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، 1385ش.
32. قشیری، ابوالحسین مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، شرح: النووی، بی جا، نشر دارالکتب العربی، 1407ق.
33. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، بی جا، بی نا، 1411ق.
34. لنگرودی، محمدجعفر، دائره المعارف علوم اسلامی قضایی، تهران، نشر گنج دانش، 1362ش.
35. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بی جا، نشر وفاء، بی تا.
36. متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنزالعمال، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، بی جا، نشر دارالکتب الاسلامیه، 1424ق.
37. مهدی پور، علی اکبر، کریمه اهل بیت:، قم، نشر قم، 1415ق.
38. میرعظیمی، سیدجعفر، بارگاه فاطمه معصومه3، تجلیگاه فاطمه زهرا3، قم، نشر مشهور، 1384ش
39. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، تهران، نشر دانشکده علوم حدیث، 1385ش.
40. مطهری، مرتضی، گفتارهای معنوی، تهران، نشر صدرا، 1363ش.
41. مکارم شیرازی، ناصر، آیات الولایه فی القرآن، اعداد و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی، قم، نشر مدرسه امام علی بن ابیطالب، 1383ش.
42. مفید، محمدبن النعمان، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، بی جا، نشر موسسه اعلمی مطبوعات، 1410ق، چاپ دوم.
43. منتظرالقائم، اصغر، تاریخ امامت، قم، نشر معارف، 1384ق.
44. معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، نشر امیرکبیر، 1360ش، چاپ سوم.
45. نمازی شاهرودی، علی، مستدرکات علم رجال الحدیث، تهران، نشر حیدری، 1405ق.
46. نوری طبرسی، حسین بن محمد، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم، نشر آل بیت، 1408ق، چاپ دوم.

[1] . دکتری الهیات، گرایش علوم قرآن و حدیث، مدیر دبیرستان حضرت زینب 8 کرمانشاه.

[2] . کارشناس ارشد الهیات، (کرمانشاه،)
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally