نقش سادات کیایی در گسترش فرهنگی مذهب تشیع
این نوشتار به بررسی نقش مذهبی و فرهنگی حکومت حاکمان کیایی در گسترش تشیع می پردازد.
شنبه 10 تیر 1396    
بازدید: 227
نقش سادات کیایی در گسترش فرهنگی مذهب تشیع در قرن هشتم تا دهم هجری
 
نویسندگان:دکترقربانعلی کناررودی(1) - سهیلا نعیمی(2)
 
 
 
چکیده :
حاکمان کیایی جملگی از سادات بودند و نسب آنان به امام سجاد(ع) می رسید. حکومتی که آنان در فاصله قرن های هشتم تا دهم هـ. ق در بخشی از گیلان ایجاد کردند حکومتی شیعی بود. ساختار حکومتی آنان متکی بر مذهب شیعه و امور نظامی بود و حاکمان آن به عنوان بالاترین مقام سیاسی و مذهبی در رأس امور قرار داشتند. آنان تواستند با کنار زدن رقبای سیاسی و مذهبی خود، قدرت را در دست گیرند و مدت دو قرن حکومت کنند. در دوران حکومت آنان ادیان و مذاهب غیر شیعی موجود در منطقه برخورد و در جذب آنان به تشیع تلاش کردند. نومسلمانان و پیروان جدید آیین خود را مورد حمایت معنوی و مادی قرار دادند و به دنبال آن با جذب عالمان شیعی و هنرمندان و صنعتگران به ساخت مدارس و مساجد و خانقاه به گسترش فرهنگ شیعی پرداختند. این نوشتار به بررسی نقش مذهبی و فرهنگی این حکومت در گسترش تشیع می پردازد.
کلید واژه ها: گیلان، سادات کیایی، بیه پیش، تشیع، آل کیا

مقدمه :

در سده های هشتم تا دهم هجری در بخشی از گیلان موسوم به بیه پیش (3) حکومتی شیعی شکل گرفت که نسب خود را به امام سجاد(ع) می رساندند.بر خلاف صفویه که نسب آنان مورد تردید بسیاری از محققیق معاصر قرار گرفته است، هیچ یک از منابع و مورخان شکی در نسب این خاندان ندارند.
در بین حکومت های محلی ایران، آل کیا حکومتی طولانی تر و البته با انسجام و قدرت بیش تری را دارا بود. آنان در زمان حکومت خود با قدرت های بزرگی چون، تیموریان، آق قویونلوها و صفویه همزمان بودند امّا چنانچه خواهد آمد با صلابت در قلمرو حکومتی خود به مدت دو قرن فرماندهی کردند و در برابر بسیاری از تهاجمات به گیلان که در آن ایام رسمی متداول بود با قدرت و با اتکاء بر تدبیر و فعالیت های نظامی ایستادگی کردند. آنان ابتدا گرایش شیعه ی زیدی داشتند اما با رسمیت یافتن شیعه ی دوازده امامی در ایران از زمان شاه اسماعیل اول، با تغییر گرایش مذهبی، سهم زیادی در گسترش آن در قلمرو خود داشتند. بخش اعظم فعالیت های نظامی آنان رنگ و بودی مذهبی داشت. آنان تواستند با گسترش این گرایش مذهبی به نوعی وحدت مذهبی در قلمرو خود دست یابند. از آنجایی که همزمان با آنان در گیلان آنروز حکومت های دیگری نیز شکل گرفت که خواستار اعمال حاکمیت مستقل برای خود بودند، در آن میان آل کیا تنها حکومتی بود که دو قرن پایید و دوران حکومت آنان، صرف نظر از برخی از کشمکش های داخلی و منازعات درونی، دورانی توأم با آرامش برای ساکنین این بخش از گیلان بود. سادات کیایی پس از قدرت یابی و فائق آمدن بر رقبای سیاسی و مذهبی خود متوّجه برخی امور فرهنگی و اقتصادی در منطقه ی خود شدند.
این پژوهش در صدد بررسی این نکته است که سادات کیایی در مدت فرمانروایی خود بر گیلان، چه نقشی در اشاعه ی شیعه و فرهنگ تشیع و مسائل فرهنگی داشتند؟
بهترین پاسخی که در ابتدا به این پرسش می توان داد این است که، سادات کیایی در بین رقبای خود اختلاف شدیدی با حاکمان غرب حوضه ی سفیدرود(بیه پس) داشتند. در این حوضه گرایش های مختلف سنی، حضور فعال داشتند. آل کیا ابتدا سعی داشت قلمرو سیاسی و جغرافیایی خود را به وحدت مذهبی برساند، در قدم بعدی پربار کردن این قلمرو از نظر فرهنگی و دعوت از صاحب نظران، هنرمندان، علمان دینی از نقاط مختلف داخلی و خارجی ایران به شکوفایی و غنای بیش تر این حکومت منجر شد.
روش کار در نوشتار حاضر، روش تاریخی و متکی بر اسناد کتابخانه ای و منابع دیگر تاریخ نویسی چون سفر نامه هاست. نامه های تاریخی به جا مانده از این دوران هر چند کم است، مورد استفاده کار تحقیقی قرار گرفته است.

آل کیا، تلاش های مذهبی به جهت اشاعه تشیع :

ابتدا باید اشاره کرد منطقه ای که سادات کیایی در آن حکومت داشتند به دیلمان شهرت داشت و به سبب موقعیت خاص جغرافیایی خود، از لحاظ موانع طبیعی، اجازه ی ورود بیگانگان را به خود نمی داد. اطلاعات پژوهشگران نیز تا زمان روی کار آمدن آل کیا در قرن هشتم اطلاعات کم و پراکنده ای است که حفریات اندک باستان شناسی نیز نتوانسته به تمامی سؤالات تحقیقی آنان جواب دهد. در برخی از منابع آمده که: «دیلمیان در روزگار اسلام بیشتر در کفر بودند و از آنان برده می گرفتند...»(ابن حوقل،1366: 119) از قرن پنجم هـ. ق با روی کار آمدن خاندان مؤیدی و پس از آن در قرن هشتم با قدرت گیری آل کیا نام رفته رفته نام گیلان جایگزین نام گیلان شد(کسروی،1377: 2) و منطقه ی دیلم یکی از اقامتگاه های تابستانی آل کیا گردید.(رابینو،1374: 334)
موقعیت جغرافیایی این منطقه آن را از هجوم اقوام دیگر مصون نگاه داشته بود. در سال706 هـ. ق الجایتو که از مازندران به گیلان لشکر کشید(فصیح خوافی،1386: 2/884 ؛ حافظ ابرو، 1380: 1/96)ناچار به عقب نشینی شد.(عبدالفتاح فومنی،1353: 28) هر چند برخی از منابع اذعان می کنند که با ورود به گیلان، الجایتو امرای گیلان را امان داد و مالیات ابریشم بر آنان بست.(مستوفی،1364: 607 ؛شبانکاره ای،1363: 270)
شاید هم الجایتو نتوانست و نخواست آب و هوای مرطوب و بیماری زای گیلان را تحمل کند و به گرفتن باج از آن ها قناعت کرد. در سال 763 هـ. ق آل کیا با بهره گیری از اوضاع آشفته ی سیاسی، ضعف خاندان های حاکم بر گیلان، بهره گیری از اوضاع فکری و مذهبی به قدرت رسید و با کسب منافع اقتصادی و سود سرشار تولید ابریشم که برای اروپائیان جلب نظر می کرد و مشتریانی پرو پا قرص در آن سوی مرزهای ایران داشت به ثبات بیش تر حکومت خود کمک کرد. معمولاً حکومت های محلی برای تثبیت حاکمیت سیاسی خود به دو شیوه عمل می کردند: 1- غلبه ی نظامی که شیوه ای متداول در روزگار خود بود. 2-نفوذ فرهنگی که به دنبال پذیرش عامّه ی مردم حاصل می شد و آل کیا از هر دو این روش در جهت تثبت تداوم حکومت خود بهره گرفتند.
چنانچه گذشت نسب آنان به امام سجاد(ع) می رسید.(شوشتری،1377: 2/317 ؛غفاری،1343: 84) در برخی از منابع نسب عالی آنان مورد توجه مورخ قرار گرفته است.(اسکندر بیگ ترکمان،1377: 42-43) و این نکته در پذیرش آنان از سوی مردم اهمیت زیادی داشت و در اولین قدم عنوان «کیا» را برای حکومت خود برگزیدند.(مرعشی،1361،مقدمه مصحح: 36) عنوانی که البته جدید نبود.(4) مدت فرماندهی آنان به استناد منابع «دویست و پنج» سال بود.(واله اصفهانی،1372: 354) و مؤلف احسن التواریخ فهرست کاملی از فرمانروایان آن ارائه می دهد.
مهاجرت علویان به گیلان در چند مرحله صورت گرفت. مرحله ی اول با ورود امام رضا(ع) بود که بسیار از دوستداران آن حضرت به ایران وارد شدند و با شنیدن خبر شهادت ایشان به دیلم پناه بردند.(آملی، 1348: 84) و دیلمیان و علویان توانستند با یکدیگر ارتباط خوبی پیدا کنند. این مودت منجر به پذیرش اسلام از سوی دیلمیان شد و سبب شد آل بویه که حکومتی دیلمی بود به مدّت نیم قرن قادر به فرمانروایی جهان اسلام شد. مرحله دوم مهاجرت علویان به گیلان و دیلم در دوره خلافت متوّکل عباسی رخ داد. در این زمان به دلیل فشار این خلیفه ی عباسی نسبت به علویان، آنان به این نواحی مهاجرت کردند.(ابن اسفندیار،1366: 224)و سرانجام قیام علویان را در 250 هـ. ق به وجود آوردند.(همان: 249) البته آنان زیدی مذهب بودند و به امامت زید فرزند امام سجاد(ع) اعتقاد داشتند.
آل کیا گرچه با ماهیت شیعی به قدرت رسیدند، اما قدرت یابی آنان بیش از هر چیز مدیون «ضعف تسنن و اقبال عمومی مردم به تشیع بوده است.(یوسف جمالی،1386: 165) بیشترین مرکز فعالیت مذهبی زیدیّه در مازندران، نواحی رویان و چالوس بود.(ابن اسفندیار،1366: 229) ارتباط بین مازندران و گیلان منجر به نفوذ عقاید زیدیه در آن منطقه گردید. در نیمه ی اول قرن سوم هـ. ق، دیلم مرکز علویان شد و بعدها اغلب خاندان دیلمی در قرن چهارم و پنجم هـ. ق شیعه زیدی بودند.(باسورث،1366: 37) گرایش اهالی گیل و دیلم به علویان واکنشی در برابر خلفای اموی و عباسی بود.(فرهنگ مهر،1369: 36) البته نباید از خاطر برد که منطقه ای چون گیلان به دلیل موقعیت جغرافیایی خود تنها پناهگاه علویان و فراریان حکومت نبود بلکه ادیان دیگری چون یهودیت، مسیحیت گرچه پراکنده، در آن حضور داشتند.(مقدسی،1361: 2/520) قبل از آل کیا دو فرقه ی کرامیه و مشبّه در گیلان پیروانی برای خود داشتند.(همان: 528-539)
با سقوط آل بویه، اسماعیلیه در این نواحی به قدرت رسیدند. در این زمان دیلم بعنوان پناهگاهی مطوئن در برابر سلجوقیان برای اسماعیلیه اهمیت داشت. تا قرن هفتم هـ. ق بیشتر مردم نواحی کوهستانی لاهیجان و رانکوه اسماعیلی مذهب بودند.(رابینو،1374: 26) پس از شکل گیری حکومت صفویه نیز هنوز با وجود رسمیت یافت شیعه در ایران بیشتر مردم این منطقه را سنیان تشکیل می دادند. تنها در زمان شاه طهماسب بود که مردم این ناحیه«...بقوت صوفیان شجاعت پناه مذهب امامّه را قبول نمودند...».(شیروانی،1339: 208)
در مجموع می توان نقش و اقدامات مذهبی آنان در گسترش مذهب تشیع را در چند عامل خلاصه کرد:
-زمانی که آل کیا به قدرت رسید با فرقه های دیگر اسلامی چون اسماعیلیه و مشبّه در گیلان به مخالفت برخاست وآن ها رقبای سیاسی و مذهبی خود می شمردند.(یوسف جمالی،1386: 162) حکام کیایی سعی کردند تا از تفرقه ی مذهبی در قلمرو خود جلوگیری گنند وبا دیگر فرقه های مذهبی به خصوص با اسماعیلیه مخالفت بیش تری نشان دادند.(رابینو،1369: 123) و مورخ رسمی این حکومت از اسماعیلیه تحت عنوان «اصحاب نکبت آئین» یاد می کند.(مرعشی،1364: 251)در غالب جنگ ها با اسماعیلیه نیز با خشونت با اسرا برخورد می شد. در زمان حکومت سیدعلی کیا، کیا سیف الدین(از کیاییان کوشیج در دیلمان) دعوت آل کیا را مبنی بر بازگشت از اعتقادات اسماعیلیه قبول نکرد در نتیجه پس از جنگ کیا سیف الدین را دستگیر و«فی الحال او را به قتل آوردند و سر او را از تن جدا کردند...».(همان،1364: 66-67-68) با از بین رفتن اسماعیلیان و سقوط دژ الموت، آل کیا به عنوان رقبای مذهبی و سیاسی این فرقه مطرح شدند.(مرعشی،1364: 58)
-سیاست مذهبی آل کیا را می توان در دو مرحله تعقیب کرد. مقطع اول از زمان شکل گیری حکومت آل کیا تا حکومت سلطان احمد کیا است. در این زمان بیش تر مردم بر شیعه ی زیدی بودند. با قدرت گیری سیدعلی کیا و تأسیس حکومت کیایی فقهای لاهیجان حکومت آنان را به رسمیت شناختند.(همان: 41) قسمت اعظم جنگ های دو قلمرو شرق و غرب گیلان تبلیغ دین بود و در بسیاری از این نبردها با برپایی مراسم دعا و نیایش از خداوند خواسته می شد تا در این پیکار مذهبی آنان را یاری کنند.(همان: 42-43) البته این امر بیانگر نوعی سیاست طریف دینی هم به حساب می آمد تا این جنگ ها رنگی مذهبی به خود گیرند و از حمایت تفکر عامه نیز برخوردار گردند. از نظر حکام کیایی تمامی کسانی که خارج از اعتقادات آنان قرار داشتند مخالف به حساب می آمدندو«...در جمیع اوقات و ساعات در فکر آن بودند که هر جا معاندی و معارضی با اهل اسلام باشد، به دفع آن قیام نمایند...».(همان: 63)
در این مرحله علما و فقهای زیدی مذهب اعتبار زیادی یافتند. حتی در برخی موارد به عنوان سفیر جهت انجام مأموریت های سیاسی اعزام می شد.( مرعشی،1364: 35)فر حاکم کیایی ابتدا بایستی از سوی علمای زیدی مذهب مورد تأیید قرار می گرفت و حکومت وی رسمیت می یافت.(همان: 41-111)
مرحله ی دوم مرحله ای بود که با رسمی شدن مذهب شیعه دوازده امامی آنان از شیعه ی زیدی هم دست کشیدند و با مخالفان خود با خشونت برخورد کردند تا خود را همسو با صفویه نشان دهند. برخی معتقدند این تغییر سسیاسی حکام کیایی تنها از روی سیاست بوده است.(پاینده،1357: 36)در زمان سید رضا کیا«فقیه حامد» که از علمای زیدی مذهب این عهد بود«...در کوب و بوریا پیچیده نفط ریختند و بسوختند تا سایر موافقان مهدی کیا را تنبیه باشد...».( همان: 135) در مورد واکنش مردم در قبال سیاست جدید مذهبی به وضوح نمی توان مطلبی در منابع پیدا کرد. رابینو می گوید «به سبب گرویدن صادقانه خان احمد لاهیجی به شیعه ساکنین این نواحی نیز به اقتدای سلطان خود به مذهب شیعه گرویدند.(رابینو،1369: 404)برخی منابع نیز خان احمد را «پادشاهی درویش نهاد» معرفی کرده اند که بر خلاف پدران خود با انکار مذهب زیدیّه، گرایش امامیه را پذیرفت.(نظام شاه ایلچی،1379: 221)
البته از برخی نامه های باقی مانده از خان احمد خان می توان دریافت که مردم در ابتدا مجبور به قبول گرایش مذهبی جدید شدند و این امر به مرور زمان و البته با اجبار صورت گرفته است تا حساسیت حکام صفوی را در پی نداشته باشد.گرچه این سیاست نیز نتوانست مانع از تهاجم صفوی به قلمرو گیلان و برچیده شدن دودمان کیایی شود.
-یکی از سیاست های مذهبی حاکمان کیایی، تشویق افرادی بود که از دیانت سابق خود دست بر می داشتند و مسلمان می شدند. در این صورت از حمایت کامل سادات کیایی قرار می گرفتند. نامه ای از خان احمد خان به دست آمده که مبین این ادعا است. یکی از یهودیانی که مسلمان شده بود و در بین یهودیان دیگر تنها مانده بود، به دستور خان احمد مورد حمایت کامل آل کیا قرار گرفت تا در تأمین معیشت خود دچار مشکل نشود.(نوزاد،1373: 145) ذکر این نکته نیز لازم است که یهودیان در گیلان به تجارت و بازرگانی مشغول بودند و حمایت آل کیا از نو مسلمانان و نادیده گرفتن سابقه ی دینی آنان می توانست به رونق اقتصادی و حفظ منابع مالی آل کیا کمک کند.شاید هدف یهودیان از این اقدام نیز در پی حفظ منافع مالی بوده است.
-اجرای عدالت از سوی کارگزاران کیایی از متن نامه های خان احمد خان به دست می آید. (نوزاد،1373: 149)
-ارتباط وحمایت سادات مرعشی مازندران از آن ها که در زمان تثبت قدرت آنها بسیار اهمیت داشت و با قدرت گیری آل کیا این حمایت دو جانبه شد.(غفاری،1343: 88) به ویژه اینکه با ورود اسلام به ایران منطقه ی آنان همواره پناهگاه علویان و مخالفان حکومت بنی امیه و بنی عباس قرار می گرفت.(دینوری،1368: 130)حمایت مرعشیان مازندران و سادات کیایی از یکدیگر تنها جنبه ی معنوی نداشت بلکه، حمایت های مالی و نظامی نیز اهمیت ویژه ای داشت(مرعشی؛1364: 16-29) و سید قوام الدین بسیار مایل بود که گیلان از نفوذ حاکمان محلی خارج شود و در دست آل کیا قرار گیرد.(مرعشی،1361: 196) برخی از محققان معتقدند که سید علی کیا(حک763/799) ادعای امامت نیز کرده است.(عظیم زاده،1384: 216) این دسته از پژوهشگران به جمله ای از سید علی کیابعد از اتحاد با امیره نوپاشا(حاکم بیه پس) به نقل از مرعشی ضبط شده استناد می کنند که با تائجه به این جمله این نتیجه گیری صحیح به نظر نمی رسد.(5) سید علی کیا نه تنها سعی در جلب حمایت سادات مرعشی مازندران بود بلکه، در صدد ارتباط و حمایت سادات منطقه نیز برآمد. «...مجموع بر آن قائل شدند که آنچه شرط امامت است در مذهب زیدیه بن علی علیه السلام که خصایل خمسه است در او موجود است». (مرعشی،1364: 30-41)
- دفع خطر قدرت های سیاسی امکان گسترش تشیع را به خاندان کیایی داد. چنانچه این قدرت ها قوی تر از آل کیا بودند، تلاش داشتند تا جای ممکن با آنها درگیر نشوند و سیاست مسالمت آمیزی را در پیش گیرند.مانند برخوردی که با تیمور در زمان سید علی کیا داشتند.(حافظ ابرو،1380: 2/633)
«...ملوک گیلان که سالها بل قرنها بود که در مقام فرمانبرداری هیچ کس را گردن ننهاده بودند مطیع و منقاد گشته، مال فرستادند و خراج قبول کردند وامان طلبیدند...».(حافظ ابرو،1380: 2/661) و گاه با آن ها صلح می کردند.(مرعشی،1364: 49)
سید علی کیا که موفق به تصرف گیلان شده بود، با واکنش تند تیمور مواجه شد. تلاش مخالفان آل کیا چون: اسماعیلیان دیلمان، امرای کوشیج و امرای هزار اسبی برای مهم جلوه دادن این خاندان شیعی در گیلان بی تأثیر نبود.(مرعشی،1364: 69 ؛ سمرقندی،1383: 1/587) سید علی ضمن خروج از قزوین به تیمور یادآور شد که پدران او نسل اندر نسل مردان شمشیر بوده اند و رفتن او از قزوین نه به واسطه ی ترس، بلکه به رأی و اراده ی خود او بوده است.(نوائی،1370: 58-63) و نشان می دهد قصد طغیان در برابر تیمور را ندارد. از آنجا که حمله ی تیمور به گیلان پس از حمله ی وی به مازندران صورت گرفت، برخورد متفاوت تیمور با حاکمان کیایی و همچنین برخورد متفاوت حکام کیایی با تیمور در مقایسه با سادات مرعشی تحقیق مجزایی را می طلبد.در برخورد با چند رقیب به طور همزمان ابتدا به دفع رقیبی که از ساختار قدرتی ضعیفی برخوردار بودند بر می آمدند. (مرعشی،1364: 42)
-آسودگی از اقوام مهاجمی که به دلیل روحیه جنگجویی خود امکان بروز مشکلاتی برای حکومت آل کیا را داشتند جلب نظر می کند. کشتاری که در زمان سید رضا کیا(حک799/829) از اقوام دلیر و سرکش دیلم در کنار سفید رود صورت گرفت مبین این امر است.(مرعشی،1364: 129)
-احترام به سادات از سیاست های مذهبی آنان بود. گاهی مخالفان سیاسی از درون خاندان کیایی بودند. در اغلب موارد به زندانی کردن یا تبعید آنان بسنده می کردند و کمتر متوسل به قتل آنان می شدند. سید حسین کیا را به مازندران تبعید کردند.(مرعشی،1364: 198) به احتمال زیاد آنان تلاش داشتند تا جایگاه معنوی سادات را در بین مردم حفظ کنند.
-گاه بر خلاف شیوه ی مرسوم حکومت های محلی، دشمنی با رقبای مذهبی و سیاسی خود در بیه پس را فراموش می کردند.(لاهیجی،1352: 80 ؛ خنجی اصفهانی،1382: 241) گاه با بخشودن دشمنی که خود را تسلیم کرده بود، جلوه ای از رأفت و نرمش سیاسی را بهه نمایش می گذاشتند. این مطلب را می توان در ماجرای پناهنده شدن امیره محمد رشتی و امیره انوز از امرای بیه پس مشاهده کرد.(مرعشی،1364: 62-72) در زمان سیدحسن کیا(حک910/911) و جنگ او با ملک کیومرث، سپاهیان سیدحسن سر برادر زاده ملک کیومرث را جدا کرده نزد او آوردند. زمانی که به این کار اعتراض کرد و علت را جویا شد جواب شنید که: «...چون مروت و عاطفت و حلم و رحم شما معلوم بود، دانستیم که چون زنده به خدمت برسانیم، عنایت فرموده، نخواهند قتل کرد...».(مرعشی،1364: 151)
این امر باعث شد تا دشمنان آل کیا بارها به دربار آنان پناهنده شوند چنانکه ملک کیومرث از امرای بیه پس و از مخالفان آل کیا به نزد سید حسن کیا متوسل شد و امیره انوز حاکم دیگر بیه پس نیز مورد لطف و رحمت وی قرار گرفت و ناحیه ی کوهدم به وی سپرده شد.( مرعش،1364: 160-177)
-استفاده از مشورت صاحب نظران در امور و تصمیم گیری های مهم سیاسی و نظامی، به حفظ و انسجام این حکومت شیعی کمک کرد.(مرعشی،1364: 42-82-83)
-منازعات سیاسی برای کسب قدرت در بین حکومتگران امری طبیعی بود، با این وجود این منازعات در قلمرو ال کیا برای تصاحب قدرت کمتر منجر به بروز قتل و چند دستگی های سیاسی می شده است. در این مورد می توان به اختلاف سیدحسین کیا و عموی خود سید هادی کیا و جنگ آنان در ملاط اشاره کرد که منجر به صلح طرفین شد(مرعشی،1364: 103-107) و جنگ رودسر بین دو برادر کیایی یعنی سید ناصر کیا و کار کیا سید احمد، که ان هم ختم به صلح شد.(همان: 236)
-توجه به رأی ونظر مردم مانع از شورش های مردمی در قلمرو آل کیا بود. در این حکومت معمولاً والیان مناطق مختلف از بین افراد صالح انتخاب می شدندو چنانچه رفتاری نامناسب داشتند به درخواست مردم عزل و حکومت منطقه به فرد صالح دیگری سپرده می شد. سیدعلی کیا حکومت کوچصفهان را از سید یحی کیا بازپس گرفت و این منطقه به سید قاسم کیا سپرده شد. (همان: 76) مردم لاهیجان که از حکومت ناصواب سلطان حسین کیا ناراضی بودند، با اعتراض خود سبب عزل وی از حکومت شدند.(همان: 199) در ارتباط با جلب نظر رعایا حتی برخی مالیات ها که از منظر حکام کیایی غیرعادلانه بود ملغی شد. در بین این مالیات ها می توان از مالیات«زنه زر» و«مرده شورانه »،«سره زر» ونگاوزر» نام برد که سلطان علی میرزا، دستور لغو آنها را صادر کرد.(مرعشی،1364: 415 ؛ لاهیجی،1352: 13)

تلاش های فرهنگی سادات کیایی :

سادات کیایی در منطقه ای قدرت را به دست گرفتند که بیشتر بر اساس مناسبات کشاورزی و دامپروری استوار بود. با وجود این از توجه به علم، دانش و هنر و گسترش آن در قلمرو خود غافل نشدند. این اقدامات پس از دوران اولیه تأسیس حکومت کیایی و تثبیت قدرت آنان بود. در زمان سید رضا کیا و به ویژه خان احمد خان آخرین حاکم شیعی کیایی، بسیاری از دانشمندان و علما و استادان موسیقی دان درخشیدند. بسیاری از اهل فن و استادان از خارج ایران به گیلان دعوت شدند و قلمرو پربار آنان مأمنی برای هنرمندان و استادکاران و صاحبان هنر و عالمان شد.
در زمان سید رضا کیا«درگاه او ملجاء افاضل جهان و علمای زمان بود و یا خاص و عام در مقاومت مرحمت و عاطفت...».(حافظ ابرو،1380: 4/901) مؤلف شیعی تاریخ ایلچی در توصیف شرایط فرهنگی قلرو سادات کیایی در زمان خان احمد خان می گوید:
«...از وفور همّت و یمن معدلتش چندان فضلا و شعرای راز و خوانندگان و نوازندگان خوش آواز نغمه پرداز در ظّل رأفت و سایر عاطفتش جمع آمده اند که هر یک از ایشان از نوادر روزگار و یگانه ی عصرند. سیبما استاد زیتون کمانچه نواز که در فن خویش عدیل و نظیر ندارد و قلم و زبان از وصف و بیان نغمات او عاجز و حیران است و آن خسرو عالی مقدار نیز از فن موسیقی و نواختن سازها و بیان نغمات او عاجز و حیران است و آن خسرو عالی مقدار نیز از فن موسیقی و نواختن سازها بهره تمام دارد و اکثر صنایع را خوب می داند...».(نظام شاه دکنی،1379: 220)
بر اساس نامه های باقی مانده از خان احمد خان، حکم سرپرستی موسیقی دانان دربار آل کیا توسط خان احمد خان به استاد زیتون نوازنده ی عود و کمانچه سپرده شد.(نوزاد،1373: 155) نامه های دیگری از این حاکم کیایی ارادت وی را به این استاد موسیقی را می توان دریافت. «ای خلاصه ی اهل ساز، به خاطر می رسد که والتین و الزیتون، در شأن ایشان نازل شده...». (نوائی،1350: 110 ؛ نوزاد،1373: 186) هر چند دعوت از استاد زیتون که در هند بود توسط خان احمد خان مورد طعن و اعتراض شاه طهماسب قرار گرفت و در نامه ای به وی این اقدام را ملامت کرد به ویژه وقتی متوجه شد که سالانه چهارصد تومان مقرّری برای او در نظر گرفته شده است.(نوائی،1350: 118-126)
استاد زیتون تا آنجا پیش رفت که به سپهسالاری منطقه ی تولَم رسسید.(نوزاد،1373: 156) البته خان احمد خان خود عاشق موسیقی بود و زمان دستگیری توسط سپاهیان شاه طهماسب مشغول نواختن موسیقی و آموزش آن بود.(قمی،1363: 447 ؛ بدلیس،1377: 238) پس از دستگیری وی، استاد زیتون در قلعه ی الموت محبوس شد و در همانجا وفات یافت.(بوداق منشی،1378: 228)
استاد محمد مؤمن عودی نیز مانند پدر سرآمد در عود نوازی بود. با رضایت قلبی به خدمت خان احمد خان آمد.(واله اصفهانی،1372: 484) همچنین قلی بیگ عودی نیز به دعوت خان احمد خان به گیلان آمد با این تضمین که «...هرگاه داعیه ی عود کنند رخصت انصراف خواهند داشت».(نوزاد،1373: 47)
در زمینه علوم دیگر نیز مولانا غیاث الدین از پژشکان مشهور دوره کارکیا سلطان محمد بود که ظهیرالدّین مرعشی او را دیده و به وی لقب « جالینوس زمان و بقراط دوران » داده است ( مرعشی، 1364 : 264). دیگر منابع نیز به اطبای معروف زمان خان احمدخان گیلانی اشاره کرده اند. حکیم کمال الدّین حسین شیرازی که از اطبای معروف دربار شاه طهماسب بود، بنا به خواست قلبی خود دربار صفویّه را رها کرده بود و نزد خان احمد خان به لاهیجان آمد ( واله اصفهانی، 1372 : 452 - 453). بدون شک این امر در لشکر کشی شاه طهماسب به گیلان بی تأثیر نبود. از پزشکان نامی دیگر این عهد می توان از یحیی جان نام برد. او در دربار خان احمد خان به اوج شهرت خود رسید ( آذر بیگدلی، 1338: 840).
عبدالجبار استرآبادی، که از نقّاشان معروف قزوین در زمان حکومت شاه طهماسب بود، راهی دربار سادات کیایی در لاهیجان شد. به دنبال دستگیری خان احمد خان در زمان شاه طهماسب مجدد به قزوین بازگشت و بعد از مرگ شاه طهماسب و آزادی خان احمد خان به دست سلطان محمد، دوباره به نزد خان احمد خان بازگشت و در دربار صفوی نماند ( اصفهانی، 1372 : 469-470). از دیگر هنرمندان این عهد که به دلیل مهارت در خوشنویسی لقب « شهاب الخطاطین » گرفت نورالدّین محمد لاهیجی، فرزند مولانا عبدالرزاق از وزرای خان احمد خان بود ( احمد رازی،1340، ج3 :146).
از دیگر افراد برجسته این حکومت، محمد پسر عبدالخالق است که کِنز اللُغات که از معتبرترین فرهنگ های عربی به فارسی است را برای خاندان کیایی نوشت ( منزوی، 1369 :418). کتاب تاریخ خانی توسط موّرخ صاحب نامی در زمان حکومت آل کیا نوشته شد و علی پسر شمس الدّین لاهیجی در اثر خود از همکاری خان احمد اوّل در نگارش کتاب سود برد. عبدالحسن قاری از جمله دانشمندان دیگر این عهد بود که به درخواست خان احمد در سال 967 هـ. ق، شرحی بر کتاب ناسخ و منسوخ قرآن تألیف احمد متوج بحرینی نوشت ( همان : 418).
همچنین است مولانا جلال الدّین محمد از اهالی یزد که در علم ستاره شناسی و نجوم به استادی رسیده بود. وی سال ها در گیلان و در دربار خان احمد خان زندگی کرد و به شهرت رسید و به درخواست شاه عباس منّجم مخصوص او شد و در سال 999 هـ. ق مأموریت یافت که از دختر پنج سالة خان احمد خان برای پسر چهار ساله شاه عباس معروف به صفی میرزا خواستگاری کند ( نوزاد، 1373 :269 - 270). هر چند این خواستگاری فرجام خوبی نداشت ( ملّا جلال، 1366 :217). خان احمد خان حمایت زیادی از علما و دانشمندان عصر خود داشت و امرای همجوار را به رعایت حقوق و حرمت علمی این افراد دعوت می کرد. وی در نامه ای که به الوند دیو از امرای مازندران نوشت، از او خواست که چون مولانا یوسف از دانشمندان و عالمان این عهد به آن خطه رفته است، «... حمایت او نموده، نگه دارند و نوعی سازند که اوقات او به رفاهیت و آسودگی بگذرد... » ( نوزاد، 1373 : 44).
میر قاری گوکه ای از دانشمندان عهد آل کیا بود. وی کتاب زبده الحقایق را برای خان احمد خان نوشت ( منزوی، 1369 : 418 - 419). رفیع الدّین حسین رضوی لنگرودی نیز در سال 971 هـ. ق، کتابی با عنوان « حبوه » نوشت که در بارة قانون ارث فئودالی بود و آن را به خان احمد خان هدیه کرد ( منزوی، 1369 : 418). فغفور گیلانی نیز از ریاضی دانان، فیلسوفان و موسیقی دانان مشهور دربار خان احمد خان بود که بعد از شکست خان احمد خان به ترکیه فرار کرد. پس از مدّتی به اصفهان بازگشت امّا نتوانست دربار صفوی را تحمّل کند و ناچار به هند رفت ( صادقی کتابدار، 1327 :233). بعد از سقوط آل کیا سرش را از تن جدا کرده و به دربار صفویّه فرستادند ( فومنی،1353 :229). دیگر از فیلسوفان مشهور این عهد حسام الدّین لاهیجانی کارکیا بود ( منزوی، 1369 : 419). همچنین خان احمد خان از گلاب گیران کاشانی به گیلان دعوت کرد تا این حرفه را به مردم این ناحیه آموزش دهند ( نوزاد، 1373 : 49).

نتیجه :

در زمان شکل گیری حکومت سادات کیایی، قدرت های بزرگ آن زمان مانند تیموریان،اق قویونلو ها ایران راصحنه منازعات سیاسی خود ساخته بودند. مرکز حکومت آن ها لایجان به مدت دو قرن شاهد حضور قدرتمند از سادات شیعه و قدرت یابی آنان بودند. آنان با تمایل به دخالت در مسائل سیاسی قدرت را کسب کردند و در ترویج اعتقادات شیعی خود تلاش کردند. آنان علیه نظام زمینداری حاکم در بیه پیش قیام کردند و با ضعف حکومت های مستقل قبل از خود کسب قدرت کردند. البته ایت تسلط بر مناطق تحت نفوذ همیشه با جنگ و درگیری نبوده است.
در اساس حکومت داری خود حضور قدرت های بزرگ تر از خود را پذیرفت و با مماشات با آنها حکومت مستقلی برای خود تضمین کرد.انها خواستار تداوم قدرت خود در شرق گیلان بودند لذا با مخالفان و رقبای سیاسی خود به تناسب قدرت آنان برخورد می کردند.این مماشات سیاسی حتّی در پذیرش گرایش دینی جدید از تشیّع زیدی به شیعه ی دوازده امامی خود را نشان داد. توجه آنان به سیاست یک سویه نبود و بیشتر معطوف به امور مذهبی نمی شد. توجه به حال رعایا از جمله مطالب قابل توجه در نگاه سادات کیایی بود.
آنان ضمن مخالفت با ادیان دیگر مذهبی، با نومسلمانان نگاه ملاطفت گونه ای داشتند و آنان را درحمایت خود قرار می دادند. جنگ های آنان به سبب تبلیغ دین بود و قبل از جنگ و جدال تلاش داشتند تا حاکم محلی آن را به دعوت از اسلام دعوت کنند. انسجام مذهبی آنان انسجام سیاسی آنان را تضمین می کرد. در بیه پس بیشتر گرایش شافعی و حنبلی به چشم می خورد و سادات کیایی سعی داشتند در قلمرو خود شیعه ی زیدی و پس از آن شیعه ی دوازده امامی را گسترش دهند.
در بعد فرهنگی سادات کیایی خود افراد عالم و هنرمندی بودند که جدای از امور نظامی به امور فرهنگی نیز توجه داشتند. ساخت خانقاه و احترام به صوفیان و شیوخ و سادات را نیز باید در ارتباط با تلاشهای مذهبی آنان قلمداد کرد. دعوت بسیاری از صنعتگران، هنرمندان و صاحبان حرف از نواحی مختلف در ایران و خارج ایران، قلمرو آنان را از لحاظ علمی و هنری شکوفا کرده بود. بسیاری از دانشمندان و خطاطان و پزشکان معروف صفوی، دربار کوچک لاهیجان را به دربار با اقتدار صفوی ترجیح دادند و در پناه سلاطین لاهیجان پناه گرفتند و گاه تا آخر عمر در کنار آنان زیستند.

پی نوشت ها :

1-پژوهشگر و استادیار تاریخ و عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تنکابن
2- پژوهشگر تاریخ دانشگاه خوارزمی
3- Beyepish، نواحی شرق سفید رود تا چالوس را شامل می شد. شهرهای مهم این قلمرو، عبارت بودند از: تنکابن، رانکوه که البته اسم ناحیه ای خاص نبوده بلکه، مناطق مختلفی را در بر می گرفته است و مرکز آن تِمیجان بود، رودسر، لاهیجان، اشکور، دیلمان، سُمام و چند بخش بزرگ و کوچ با مرکزیت لاهیجان. مرکز حکومت سادات کیایی آل کیا نیز در لاهیجان قرار داشت.
4- قبل از آل کیا می توان با نام های مشابه در نقاط دیگر این منطقه روبرو شد. نامهایی چون کیامَتِک هِزاراَسبی(مرعشی،1364: 58) و یا کیا حسین چَلاوی0واله اصفهانی،1372: 131) برخی از پژوهشگران این نام را بر گرفته از پادشاه بزرگ باستانی،«کیقباد» می دانند(رحیم زاده صفوی،1341: 171)امّا به نظر می رسد با توجه به تفاخر آنان که خود را از نسل سادات و امام سجاد(ع) می دانند این تفاخر در بکار گیری عنوان کیا خود را نشان داده است.
5- امیره نوپاشا بعد از اتحاد با سید علی کیا مورد طعن قرار گرفت و نامه ای به سید علی کیا نوشت که اگر ادعای امامت دارد دلایلی ارائه دهد سید علی کیا در پاسخ نوشت که:«...کرامات که به خدمت نمودم مگر ندیده و نفهمیده اید؟ کرامات دیگر چه باشد که از مدرسه ی ملاط با عصا و جبه بیرون رفتم و پدرت را کشتم و اموال و رخوت به تاراج بردم و مملکت تنکابن را مسخر گردانیدم و هر جا که قدم نهادم و می نهم توفیق رفیق است...».(مرعشی،1364: 20)

منابع:
- آملی، اولیاءاللّه؛ (1348) تاریخ رویان، تصحیح منوچهر ستوده، تهران، بنیاد فرهنگ ایران.
- ابن اسفندیار، بهاءالدین محمد بن حسن ؛ (1366) تاریخ طبرستان، تصحیح عباس اقبال، تهران، انتشارا ت پدیده ( خاور ).
- ابن حوقل، ابوالقاسم محمد ؛ (1366) سفرنامه ابن حوقل ( ایران در صوره الارض ) ترجمه و تصحیح جعفر شعار، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر.
- بدلیسی، شرف خان بن شمس الدین ؛ (1377) شرفنامه ( تاریخ مفصل کردستان )، به اهتمام ولادیمیر مینوف زرنوف، تهران، انتشارات اساطیر.
- بیگدلی، آذر ؛ (1338) آتشکده آذر، به کوشش حسن سادات ناصری، تهران، انتشارات امیرکبیر.
- حافظ ابرو ؛ (1380) زبده التواریخ، تصحیح سید کمال سید جوادی، 4 جلد، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
- خنجی اصفهانی، فضل الله روزبهان ؛ (1382) تاریخ عالم آرای امینی، تصحیح محمد اکبر عشیق، تهران، انتشارات میراث مکتوب.
- خوافی، فصیح ؛ (1386) مجمل فصیحی، تصحیح سید محسن ناجی نصرآبادی، 3 جلد، تهران، انتشارات اساطیر.
- دینوری، ابو حنیفه احمد بن داود ؛ (1368) اَخبارُ الطّوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی.
- رازی، امین احمد ؛ (1340) هفت اقلیم، تصحیح و تعلیق جواد فاضل، جلد سوم، تهران، انتشارات کتب ایران
- روملو، حسن بیگ ؛ (1384) احسن التواریخ، تصحیح عبدالحسین نوائی، تهران، انتشارات بابک.
- سمرقندی، کمال الدین عبدالرزاق ؛ (1383) مطلع السعدین و مجمع البحرین، به اهتمام عبدالحسن نوائی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- شوشتری، قاضی نورالله ؛ (1377) مجالس المومنین، تهران، انتشارات اسلام.
- شیروانی، میرزا زین العابدین ؛ (1339) ریاض السیاحه، تصحیح و مقابله اصغر حامد ربانی، تهران، انتشارات سعدی.
- شبانکاره ای، محمد بن علی بن محمد ؛ (1363) مجمع الانساب، تصحیح میر هاشم محدث، تهران، انتشارات امیر کبیر.
- غفاری قزوینی، قاضی احمد ؛ (1343) تاریخ جهان آرا، به اهتمام مجتبی مینوی، تهران، انتشارات حافظ.
- قزوینی، بوداق منشی؛ (1378)، جواهرالاخبار، تصحیح و تعلیقات محسن بهرام نژاد، تهران، انتشارات میراث مکتوب
- فومنی، عبدالفتاح ؛ (1353) تاریخ گیلان، تصحیح عطاءالله تدین، تهران، انتشارات فروغی.
- قمی، قاضی احمد بن شرف الدین الحسین الحسینی ؛ (1363) خلاصه التواریخ، تصحیح احسان اشراقی، تهران، مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران.
- لاهیجی، علی بن شمس الدین بن حاجی حسن ؛ (1352) تاریخ خانی، تصحیح منوچهر ستوده، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.
- مرعشی، سید ظهیرالدین ؛ (1364) تصحیح منوچهر ستوده، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.
- ــــــــــــــــــــــــــ ؛ (1361) تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، به کوشش محمد حسین تسبیحی، انتشارات شرق.
- مرعشی، میرتیمور ؛ (1364) تاریخ خاندان مرعشی مازندران، تصحیح منوچهر ستوده، انتشارات اطلاعات.
- مستوفی، حمدالله ؛ (1364) تاریخ گزیده، به اهتمام عبدالحسین نوائی، تهران انتشارات امیر کبیر.
- مقدسی، ابو عبدالله محمدبن احمد ؛ (1361) احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ترجمه علینقی منزوی، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران.
- منجم، ملا جلال الدین ؛ (1366) تاریخ عباسی ( روزنامه ملا جلال )، به کوشش سیف الله وحید نیا، انتشارات وحید.
- منشی ترکمان، اسکندر بیگ ؛ (1377) تاریخ عالم آرای عباسی، تصحیح محمد اسماعیل رضوانی، تهران انتشارات دنیای کتاب.
- نظام شاه دکنی، خورشاه بن قبادالحسینی ؛ (1379) تاریخ ایلچی نظام شاه، تصحیح محمدرضا نصیری و کوئیچی هانه دا، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.
- واله اصفهانی، محمد یوسف ؛ (1372) خلد برین، به کوشش میرهاشم محدث، تهران، بنیاد موقوفات محمود افشار یزدی.
تحقیقات :
- پاینده، محمود ؛ (1357) قیام غریب شاه گیلانی مشهور به عادلشاه در دوره صفویه، انتشارات سحر.
- رابینو، هـ. ل ؛ (1374) ولایات دارالمرز ایران، گیلان، ترجمه جعفر خمامی زاده، انتشارات طاعتی.
- ــــــــــــــــــ ؛ (1369) فرمانروایان گیلان، ترجمه م. پ. جکتاجی، رضا مدنی، رشت، نشر گیلکان.
- رحیم زاده صفوی، علی اصغر ؛ (1341) زندگانی شاه اسماعیل صفوی، انتشارات خیام.
- عظیم زاده، طاهره ؛ (1384) « سادات کیا و تشیع امامیه»، مطالعات اسلامی، شماره 69.
- فرهنگ مهر، محمود ؛ (1369) بررسی جمعیت گیلان، انتشارات پاژنگ.
- کسروی، احمد ؛ (1377) شهریاران گمنام، انتشارات جامی.
- منزوی، علینقی ؛ (1369) « خاندان کارکیا در گیلان »، گیلان نامه ( مجموعه مقالات گیلان شناسی ) جلد2.
- نوائی، عبدالحسین ؛ (1350) شاه طهماسب صفوی ( مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخی )، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.
- ــــــــــــــــــ ؛ (1368) شاه اسماعیل صفوی ( مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخی )، انتشارات ارغوان.
- نوزاد، فریدون ؛ (1373) نامه های خان احمد خان گیلانی، تهران، بنیاد موقوفات محمود افشار یزدی.
- یوسف جمالی، محمد کریم، عباس پناهی ؛ (1386) « اوضاع مذهبی گیلان در عصر آل کیا »، پژوهش نامه تاریخ، دانشگاه آزاد اسلامی بجنورد، سال 2، شماره 6.
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally