اوضاع سیاسی و اجتماعی سرزمین دیلم در زمان  حضرت آقا سید جلال­الدین اشرف
در این مقاله به بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی سرزمین دیلم مقارن با مهاجرت حضرت آقا سید جلال­الدین اشرف (ع) میپردازیم
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397    
بازدید: 223
 اوضاع سیاسی و اجتماعی سرزمین دیلم در زمان حضرت آقا سید جلال­الدین اشرف
 
بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی سرزمین دیلم مقارن با مهاجرت حضرت آقا سید جلال­الدین اشرف ( ع)

طلایع زاول دیلمی *

حسن کهنسال واجارگاه**

چکیده:

حوادث سیاسی و اجتماعی حاکم بر هر جامعه، معلول سلسله حوادث و رخدادهایی است که در زمان­های گذشته به وقوع پیوسته­اند. بنابراین، به­منظور بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی خطّه­ی شمال ایران در دوره­ی موردبحث، باید گریزی به گذشته­ی این ناحیه زد تا علل و اسباب وقوع رویدادها را به­دقت موردتوجه و بررسی قرارداد. وضعيت جغرافيايي و انساني سرزمين ديلم، این منطقه را به محيطي امن و مناسب براي دشمنان و مخالفان حکومت­های مرکزی ایران در قبل و بعد از ورود اسلام تبدیل کرده بود. پس از روی کار آمدن عباسیان، سرزمین ديلم شاهد حضور سادات علوي مخالف خلافت عباسي گردید كه در پي اذيت و آزار خلفا به اين ناحیه مهاجرت كردند و به دلیل دارا بودن اشتراكات سياسي مورد استقبال اقوام گيل و ديلم قرار گرفتند. یکی از بزرگان علوی که در پی شهادت امام رضا (ع) وارد مناطق شمالی ایران شد، سید جلال­الدین اشرف (ع) است. اگرچه حمایت دیلمیان از سادات علوی در آغاز تنها جنبه­ی سیاسی داشت، رفته‌رفته سبب ترویج افکار و عقاید آنان در منطقه گردید و درنهایت، توسعه­ي اسلام شيعي (زیدی) در سرزمین دیلم را به دنبال داشت. در مقاله­ي حاضر سعي شده است تا با مراجعه به منابع معتبر تاريخي و باهدف آشنايي و شناخت بخشي از تاريخ محلی ايران پس از اسلام، به بررسي اوضاع سیاسی و اجتماعی خطّه­ی شمال ایران مقارن با مهاجرت آقا سید جلال­الدین اشرف(ع)پرداخته شود. روش پژوهش در مقاله­ی حاضر، توصيفي و تحليلي و مبتني بر گردآوري اطلاعات به­صورت كتابخانه­اي است.


مقدمه

از زمان فتح ایران توسط اعراب مسلمان تا قرون نخستين اسلامي، کرانه­های جنوبی دریای خزر به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی خود، از دسترس خلفای اسلامی به‌زور ماند و به همین دلیل، به­عنوان پناهگاهي براي دشمنان و مخالفان خلافت عباسی به شمار مي­رفت. در زمان عباسیان، سادات علوی که خلافت را حق خود می­دانستند، هر زمان که زمینه را برای قیام مساعد می­دیدند، دست به شورش می­زدند و درنتیجه، مورد تعقیب و شکنجه و اذیت و آزار خلفای عباسی قرار می­گرفتند. این امر و نیاز سادات علوی برای کسب حاکمیت و حفظ موجودیت مذهبی، آن­ها را وادار به مهاجرت کرد و از این میان، نواحی شمالی ایران به دلیل سرسختی محیط و مردمانش موردتوجه آنان قرار گرفت. دیلمیان که از یک­سو در مخالفت با خلافت عباسی دارای هدفی مشترک با سادات علوی بودند و از سوی دیگر به­منظور حفظ قلمرو و بسط قدرت و نفوذ خویش، به حمایت از آنان برخاستند. ازجمله‌ی این سادات، سید جلال­الدین اشرف(ع) است که گفته می­شود فرزند امام موسی کاظم(ع) و برادر اعیانی امام رضا(ع) می­باشد.

1) اوضاع سیاسی

سرزميني كه امروزه گيلان ناميده مي­شود، درگذشته به دو بخش جلگه و كوهستان تقسيم مي­شد. بخش كوهستاني را ديلمان و اقوام ساكن در آنجا را ديلم و بخش جلگه­اي و آبرفتي كرانه­هاي جنوبي درياي خزر را گيلان و اقوام ساكن در آنجا را گیل می­نامیدند که درگذشته بخشی از سرزمین دیلم بوده است. زیرا تيره­ي ديلم بزرگ­تر و معروف­تر از تيره­ي گيل بود، از این­رو، سراسر منطقه، به­نام تيره­ي بزرگ­تر، ديلمان ناميده مي­شد. سرزمین دیلم هیچ­گاه به تصرف کامل حکومت­های مرکزی ایران درنیامد. این امر، به­سبب موقعیت خاص جغرافیایی و نیز نیروی نظامی شجاع و رزم­دیده­ی این سامان بود. درگیری­های گه­گاه دیلمیان با حکومت مرکزی ایران در دوره­ی ساسانیان که جهت حفظ استقلال سرزمین خویش بود، به بسته شدن بخش جنوبی و شرقی قلمرو دیلمیان توسط پادشاهان ساسانی از طریق ایجاد برج و بارو در مرز جنوبی و شرقی سرزمین دیلم انجامید. بنا بر گزارش دینوری، خسروپرويز يكي از فرماندهان خود به­نام شاپور ابركان را مأمور نمود تا با ده­هزار سوار به قزوين رفته و در آن شهر پادگاني بسازند تا از ورود ديلميان به كشور جلوگيري نمايند (دینوری، 1371: 135). علاوه بر دژ قزوین، ساسانیان در مرز شرقی دیلم یعنی چالوس نیز دژی مستحکم جهت مهار نیروی نظامی دیلمیان برپا کرده بودند (مسعودی، 1370: 2/741).

پس از حمله­ی اعراب به ایران، در برخي مناطق، مردم به مقاومت­هايي دست زدند، اما اين مقاومت­ها حاصلي جز شكست در پی نداشت. در چنين وضعيتي كه يكايك ايالت­هاي ايران به­دست اعراب گشوده مي­شد، تنها اقوام شمال كشور به مقاومت در برابر آنان پرداختند. ديلميان از بزرگ­ترين دشمنان تازیان به شمار مي­رفتند و در شجاعت و تهور زبانزد آنان بودند. كسروي در اين­باره نوشته است: «با همه­ي زور و توانايي كه در آن وقت كشورگشايان تازي را بود و كوه و دشت از سهم و هيبت ايشان مي­لرزيد، مردم اين يك قطعه كوهستان رام و زبون ايشان نشده و استقلال و آزادي خود را از دست ندادند» (كسروي، 1388: 26).

نخستين مقاومت ديلميان در برابر اعراب، در سال 22 ه.ق روي داد. در اين ايام، گيلان و ديلمان در اختيار يكي از سرداران ديلمي به­نام «موتا» بود. موتا و زينبدي (زينبي)، فرمانده­ي سپاه ري و اسفنديار (برادر رستم فرخ­زاد)، فرمانده­ي سپاه آذربايجان، با يكديگر نامه­نگاري كردند و عليه اعراب متحد شدند و در واجرود به يكديگر پيوستند. در اين نبرد كه به گفته­ي طبري «به عظمت همانند نهاوند بود و كم از آن نبود» (طبري، 1383: 5/ 1973)، ايرانيان شكست خوردند. موتا كه فرماندهي هر سه لشگر به عهده­ي او بود، كشته شد و مرگ او باعث هزيمت سپاهيان ايران گرديد (كسروي، 1388: 28). پس‌ازاین ماجرا، اعراب سعي فراوان براي تصرف سرزمين ديلم نمودند، اما هر بار با مقاومت ديلميان روبه­رو شدند.

در دوره­ی امویان (40- 132 ه.ق) نیز سپاهیان مسلمان نتوانستند وارد قلمرو دیلمیان شوند. حجاج بن یوسف، والي عراق و بخشي از ايران در زمان دو تن از خلفاي بني­اميه –عبدالملک بن مروان (65- 86 ه.ق) و وليدبن­عبدالملك (86- 96 ه.ق)- تلاش فراواني جهت تصرف سرزمين ديلم نمود، اما تلاش­های او ثمره­ای برای امویان در پی نداشت و با شکست مواجه شد (ابن فقیه، 1349: 5- 124؛ بلاذري، 1364: 82).

با روی کار آمدن عباسیان، سیاست دیلمیان در قبال اعراب تغییری نیافت. از اواخر قرن دوم هجري، جستانیان[1] به­عنوان پادشاهان ديلم در منابع تاريخي شناخته مي­شوند. اصطخري تختگاه پادشاهان جستاني را «رودبار[2]» معرفي كرده است. «زمين ديلمان بهري كوه است و بهري هامون... آنچ كوهستان است، ديلمان اصلي باشد. پادشاه ديلمان آن­جا مقام دارد و آن را رودبار خوانند و پادشاه از جستانيان­اند» (اصطخري، 1368: 168).

روابط و مناسبات سیاسی دیلمیان جستانی با خلافت عباسی روابطی خصمانه بود. آنان علاوه بر در پیش گرفتن شیوه­ی نظامی برای مقابله با خلافت عباسی، به حمایت از مخالفان آنان نیز پرداختند[3]. همچنین، ارتباط دوستانه­ای با بزرگان ایرانی دربار خلفا ازجمله خاندان برمکی –که منصب وزارت عباسیان را عهده­دار بودند- برقرار نمودند. بنا برنوشته‌ی ابوالفرج اصفهانی، علویان که از جانب خلفای عباسی تحت تعقیب قرار داشتند و جانشان در معرض خطر بود، به توصیه­ی برمکیان به دیلمان پناه می­بردند (اصفهاني، 1385: 309).

پیش از شهادت امام رضا(ع)، منابع تاریخی تنها از ورود یک علوی صاحب‌نام به نام یحیی­بن­عبدالله به سرزمین دیلم در سال 175 ه.ق خبر می­دهند (یعقوبی، 1382: 2/ 412؛ طبري، 1363: 12/ 5241؛ مسعودي، 1370: 2/ 347). يحيي­بن­عبدالله نخستين فرد علوي بود كه به سرزمين ديلم پاي نهاد. وي از ياران حسين­بن­علي صاحب فخ[4] بود كه پس از كشته شدن او و يارانش مخفي شد و در جست و جوي پناهگاهي، سرگردان و آواره­ي شهرها گشت. فضل بن یحیی برمكي، وزير هارون­الرشيد، پس از اطلاع از مخفيگاه وي، به او نامه نوشت و در آن از يحيي خواست تا به سرزمين ديلم برود و دستور داد تاکسی درراه متعرض وي نشود. از طرفي، نامه­اي نيز به جستان، فرمانرواي ديلم، نوشت و از او درخواست نمود تا يحيي را در سرزمين خويش بپذيرد. يحيي در سال 175 ه.ق به همراه گروهي از ياران خود به ديلمان رفت و يك سال پس‌ازآن عليه هارون­الرشيد خليفه­ي وقت عباسي شوريد (اصفهاني، 1385: 309؛ رازي، 1995: 196). جستان پادشاه ديلم نيز به حمايت از او برخواست و بدين ترتيب كار يحيي بالا گرفت (شامي، 1367: 165).

هارون، فضل برمكي را مأمور بازداشت يحيي نمود و سپاهي پنجاه­هزار نفره در اختيار او قرار داد. فضل كه با يحيي در ارتباط بود، در تلاش برآمد تا به­گونه­اي مسالمت­آميز ماجرا را فيصله دهد. از اين­رو، با ارسال نامه­هايي به او، وي را از داشتن امنيت جاني مطمئن ساخت و به تسليم ترغيب نمود. از طرفي، به جستان فرمانرواي ديلم نيز نامه نوشت و مالي فراوان در حدود هزار هزار درهم برايش فرستاد. يحيي كه وضعيت را آن­گونه ديد، پيشنهاد صلح را پذيرفت. مشروط بر آن­كه هارون امان­نامه­اي به خط خود بنويسد و چند تن از قضات و فقهاي بني­هاشم نيز بر آن شهادت دهند. بااین‌وجود، هارون به عهدي كه بسته بود وفا نكرد و يحيي را در سال 176 ه.ق به شهادت رساند (طبري، 1363: 12/ 5241؛ مسعودي، 1370: 2/ 347).

چنان­که آمد، هارون­الرشید برای منصرف کردن فرمانروای جستانی دیلم از حمایت یحیی­بن­عبدالله، تدابیر گسترده­ی نظامی، سیاسی و مالی اتخاذ کرد و این نشان از اقتدار فراوان دیلمیان در این دوره دارد. هرچند ورود یحیی­بن­عبدالله در سال 175 ه.ق، آغازگر مرحله­ی نوینی از حیات سیاسی و اجتماعی دیلمیان در عرصه­ی تاریخ ایران بود، روابطی که میان دیلمیان و علویان در این زمان آغازشده بود، روابط محدود فکری بر پایه­ای نه­چندان استوار بود و دیلمیان در این زمان همچنان بر سنت­ها و اصول عقاید خود پایبند بودند. این امر از مردّد بودن جستان، فرمانروای دیلم، در ادامه­ی حمایت از یحیی­بن­عبدالله و به­دنبال آن، پذیرش امان­نامه­ی هارون­الرشید توسط یحیی مشخص می­گردد. درواقع، جستان با پناه دادن به یحیی­بن­عبدالله درصدد قدرت­نمایی در مقابل عباسیان بود.

از این زمان تا اوایل قرن سوم هجری، گزارشی مبنی بر ناآرامی در سرزمین دیلم مشاهده نمی­شود. روی کار آمدن مرزبان پسر جستان[5] و در پیش گرفتن طریق آشتی­جویانه با خلافت عباسی، دیلم را وارد دوره­ای از ثبات و آرامش سیاسی و نظامی نمود. طبري در ضمن حوادث سال 189 ه.ق گزارش می­دهد: «در اين سال وقتي رشيد به ري رسيد، حسين خادم را به طبرستان فرستاد و با وي سه نامه نوشت كه يكي امان­نامه­ي شروين پدر قارن بود، ديگري امان­نامه­ي ونداد هرمز جد مازيار بود و سومي امان­نامه­ي مرزبان پسر جستان فرمانرواي ديلم بود. فرمانرواي ديلم نزد وي آمد كه جامه­اش پوشانيد و پس فرستاد، سعيد حرشي نيز با چهارصد دلير از طبرستان نزد وي آمد كه به دست رشيد مسلمان شدند. ونداد هرمز نيز بيامد و امان پذيرفت و متعهد شنوايي و اطاعت و خراج­گزاري شد. از جانب شروين نيز چنين تعهد كرد و رشيد اين را از وي پذيرفت و او را بازگردانيد، هرثمه را نيز همراه وي فرستاد كه پسر وي و پسر شروين را گروگان گرفت» (طبري، 1363: 12/ 7- 5336).

پيداست كه هارون از فرمانرواي ديلم انتظار تبعيت و فرمانبرداري نداشت، بلكه همان اندازه كه خطري از جانب ديلميان براي دستگاه خلافت ايجاد نشود، راضي­كننده بود. درواقع او با دلجويي از مرزبان­بن­جستان درصدد بود تا از تعرضات ديلميان به مسلمانان جلوگيري نمايد. مرزبان نيز با او راه صلح و سازش را در پيش گرفت.

در آغاز قرن سوم هجری و با طرح مسئله­ي ولايتعهدي امام رضا(ع) توسط مأمون، خلیفه­ی وقت عباسی، قيام­هاي علويان نيز كاهش يافت. درواقع، یکی از اهداف مأمون از طرح مسأله­ی ولایتعهدی امام رضا(ع)، فرونشاندن قیام­های علویان بود. زيرا در این صورت، آنان دليلي براي مخالفت با حكومتي كه وليعهد آن فردي از آل­علي(ع) بود، نمي­ديدند و به اميد دستيابي آن حضرت به حكومت، راهی خراسان گشتند. «چون اين خبر در عالم فاش گشت، سادات علويه از اطراف شام و حجاز و عراق و يمن و مدينه و هر جا كه بودند، روي به خراسان نهادند تا به رضا عليه­السلام بپيوندند» (آملي، 1313: 61). سادات علوي به حدود ري رسيده بودند كه خبر شهادت امام رضا(ع) را دريافت كردند (203 ه.ق). با شهادت آن حضرت، سادات نيز مورد تعقيب قرار گرفتند و برخي از آنان در همان نواحي به شهادت رسيدند، اما اكثريت باقي­مانده به مناطق شمالی از جمله دیلمان پناه بردند (همان: 3- 62).

مرعشی نیز به این موضوع اشاره کرده و نوشته است: «آوازه­ی بیعت مأمون با حضرت رضا(ع) باعث این شد که سادات که همیشه در فشار بودند، روی به­طرف ری و عراق نهادند. این سادات از بنواعمام و برادران و تمامی حسینی و حسنی بودند. چون این دسته­ی بیست‌ویک نفری به ری رسیدند، از واقعه­ی قتل و شهادت حضرت رضا(ع) به‌وسیله‌ی مأمون که به مکر و حیله آن حضرت را شهید کرده مطّلع شدند. لاعلاج برای حفظ خودشان پناه به کوهستان دیلمستان و طبرستان بردند. بعضی­ها در آن­جا شهید گشتند و مزار و مرقد ایشان معروف است و بعضی در همان­جا توطّن یافتند و اتباع ایشان باقی است» (مرعشی، 1345: 127).

2) اوضاع اجتماعی

2-1) مذهب

پس از ورود اسلام به ايران، با وجود تمام لشگركشي­هاي مسلمانان، مساكن ديالمیان بر روي ايشان گشوده نشد و اين طايفه سر تسليم فرود نياوردند و به همان كيش قديم و آداب باستاني باقي ماندند (اقبال آشتياني، 1387: 491). نزدیک به سه قرن، دیلمیان به حراست از مرزهای سرزمین خود در مقابل اعراب مسلمان پرداختند. قدبرافراشتن حکومت­های محلی دیلمی ازجمله جستانیان در اواخر قرن دوم هجری و پناهنده شدن بزرگان علوی مخالف خلافت عباسی به خطّه­ی شمال ایران، سبب آشنایی دیلمیان با افکار و عقاید آنان گردید. زماني­كه يحيي­بن­عبدالله وارد سرزمين ديلم شد، درصدد ترويج دين اسلام در آن سامان برآمد (لاهيجاني، بي­تا: 86). قیام یحیی­بن­عبدالله در سال 175 ه.ق، در دیلم و شهادت امام رضا(ع) و به دنبال آن پناهنده گشتن سادات علوی و به­ویژه سید جلال­الدین اشرف(ع) به کوهستان­های دیلم و پراکنده شدن آنان در آن سرزمین، آغازگر ترویج دین اسلام در میان دیلمیان بود. وجود گور دو تن از همراهان یحیی­بن­عبدالله در روستای میکال بخش دیلمان امروز در شهرستان سیاهکل، حاکی از آن است که نخستین گروندگان ایرانی به تشیع زیدی چند تن از ساکنان دیلمان بوده­اند (پرتو، 1394: 39).

2-2) منابع انسانی

پس از فروپاشی دولت ساسانیان به­دست اعراب مسلمان، سرزمین دیلم برخلاف دیگر مناطق ایران، استقلال خود را در تمامی زمینه­های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی حفظ نمود. ديلميان به قبيله­هاي مختلف تقسيم مي­شدند. قدرت سياسي در دست رئيس قبيله و انتقال آن موروثي بود (تركمني­آذر، 1389: 10). قبايل از يكپارچگي دروني، همبستگي و اتحاد قبيلگي برخوردار بودند. معمولاً قبايل مي­توانستند تأثيرات سياسي، اجتماعي و اقتصادي فراواني در آن سامان داشته باشند. به­ويژه آن­كه عموماً داراي نيروي نظامي بودند و در مواقع ضروري يا به دفاع از خويش مي­پرداختند يا به منطقه­ي تازه­اي هجوم مي­بردند و يا نقش مسلط سياسي و نظامي را در منطقه­ي خود به­دست مي­گرفتند. دیلمیان در این دوره همانند دوران پیش از اسلام، برای حفظ همبستگی و اتحاد قبیلگی خود، مانع از ورود جمعیت بیگانه به داخل سرزمین خود گشتند و پايگاه نيرومندي براي حراست از مرزهاي شمالي ايران در برابر تهاجم­هاي اعراب به­وجود آوردند. همزمان با ورود نخستین سادات علوی مخالف خلافت عباسی چون یحیی­بن­عبدالله و سید جلال­الدین اشرف(ع) به سرزمین دیلم، روند نفوذ اسلام در میان دیلمیان آغاز شد. با این­وجود، تا پیش از ورود حسن­بن­زید علوی، نفوذ افکار و عقاید علویان در میان بومیان منطقه و نیروهای دیلمی تحت امر فرمانروایان جستانی تأثیر چندانی به­همراه نداشت. با روی کار آمدن حکومت علویان طبرستان، رهبران زیدی­مذهب به دلیل کمبود نیروی نظامی، ناگزیر از جذب نیروهای بومی شدند. این امر سبب گسترش روزافزون اسلام در میان دیلمیان گردید. جستانیان دیلم که از یک­طرف، خواهان حفظ جمعیت خود و از طرفی، خواهان توسعه و بسط قدرت و قلمرو خود بودند، نیروهای خود را در اختیار علویان قرار دادند.

2-3) برگزاری جشن­ها و اعیاد ایرانی

پس از فتح ايران توسط اعراب و ورود اسلام به ايران، بسياري از جشن­هاي ايراني به‌ویژه اعيادي كه ريشه در اعتقادات و باورهاي كهن ايرانيان داشتند، به‌مرور رنگ باختند. اما ازآنجاکه جشن­هاي ملي- ديني بخشي از هويت فرهنگي ايرانيان محسوب مي­شدند، به‌یک‌باره فراموش نگرديدند، بلكه اغلب آن­ها در جهت سياست ديني تازه براي بقا و ماندگاري به اشكال و صور تازه‌درآمدند. در اين ميان، سرزمين ديلم به سبب موقعيت خاص جغرافيايي آن، از نفوذ تازيان بركنار ماند و درنتيجه فضاي مناسبي جهت حفظ فرهنگ و تمدن كهن ايراني به وجود آورد. در این دوره، جشن­ها و اعياد ايراني چون جشن مهرگان برگزار مي­گرديد. برگزاری این جشن تا اواسط قرن سوم هجری و حکومت حسن بن زید علوی در شمال ایران، ادامه داشت. چنان­كه ابو مقاتل ضرير، شاعر شيعي عرب‌زبان، در روز مهرگان قصيده­اي سرود و آن را براي حسن بن زید خواند كه بيت اول آن چنين است:

لاتقل بشري و لكن بشريان غرة­الداعي و يوم­المهرجان

(ابن­اسفنديار، 1366: 1/ 242).

معني شعر: امروز را يك بشارت نيست، بلكه دو شادي و بشارت است، يكي ديدن روي ماه داعي و دومي جشن مهرگان.

2-4) منابع اقتصادی

ازآنجاکه ساختار قدرت دیلمیان بر پایه­ی نظام قبیله­ای استوار بود و هر قبیله نیز دارای نیروی نظامی بود، نظامی­گری به­عنوان یکی از مشاغل اصلی مردم دیلم محسوب می­شده است. از طرف دیگر، دامداری و معیشت شبانی که همچون نظامی­گری ناشی از ساختار قبیله­ای دیلمیان بود، بخش دیگر اقتصاد مردم دیلم را تشکیل می­داد. كشاورزي نیز رکن دیگر اقتصاد سرزمین دیلم بود. در رودبار الموت و طالقان، محصولات مختلفي به عمل مي­آمده است. عبور رودخانه­ي بزرگ شاه­رود كه از پيوستن دو رود الموت­رود و طالقان­رود ايجاد شده، سبب رونق و توسعه­ي كشاورزي در اين مناطق گرديده بود. بر اساس گزارش قزويني، در كوه­هاي طالقان، انار و زيتون بسيار به­عمل مي­آمد (قزويني، 1373: 471).

نتیجه

مناطق شمالی ایران به­ویژه سرزمین دیلم از یک­سو به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و کوهستان­های صعب­العبور و از سوی دیگر به دلیل ساختار قبیله­ای و وجود نیروی نظامی کارآزموده، در حدود سه قرن نخستین اسلامی و نیز پیش از آن، محیطی امن و مناسب برای دشمنان و مخالفان حکومت­های مرکزی به شمار می­رفت. در اواخر قرن دوم هجری، نخستین حکومت محلی دیلمی (جستانیان) در عرصه­ی تاریخ ایران ظهور کرد. از این زمان بود که رویه­ی دیلمیان در برخورد با دشمنانشان از جنبه­ی صرف نظامی به جنبه­ی سیاسی-نظامی تغییر یافت. با ورود یحیی­بن­عبدالله به دیلم و حمایت پادشاه جستانی از او، دیلمیان مخالفت خود با عباسیان را از طریق حمایت از یک انقلابی مسلمان نشان دادند. این حمایت، زمینه­ساز ورود اسلام به این ناحیه و تغییر تدریجی گرایشات دیرینه­ی دیلمیان گردید. با شهادت امام رضا(ع) و به­دنبال آن، تعقیب سادات علوی، عده­ای از آنان ازجمله سید جلال­الدین اشرف(ع)، برادر امام رضا(ع)، به سرزمین دیلم پناهنده شدند. هرچند، برخی منابع سید جلال­الدین اشرف(ع) را از نوادگان امام حسن مجتبی(ع) می­دانند که در قرن ششم هجری و به­منظور مقابله با پیشرفت عقاید فرقه­ی اسماعیلیه در لاهیجان قیام نمود.

----------------------------------------

منابع فارسی

1. آملي، اولياءالله (1313)، تاريخ رويان، تصحيح احمد خليلي، چ اول، تهران، كتاب­خانه­ي اقبال.

2. ابن­اسفنديار، بهاءالدين محمدبن­حسن (1366)، تاريخ طبرستان، تصحيح عباس اقبال، ج 1، تهران، كلاله­ي خاور.

3. ابن­فقيه، احمدبن­محمدبن­اسحاق همداني (1349)، مختصرالبلدان، ترجمه­ي ح. مسعود، تهران، بنياد فرهنگ ايران.

4. اصطخري، ابواسحق ابراهيم (1368)، مسالك و ممالك، به اهتمام ايرج افشار، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي.

5. بلاذري، احمدبن­يحيي (1364)، فتوح­البلدان (بخش مربوط به ايران)، ترجمه­ي آذرتاش آذرنوش، تصحيح محمد فرزان، تهران، سروش.

6. دينوري، ابوحنيفه احمدبن­داوود (1371)، اخبارالطوال، ترجمه­ي محمود مهدوي دامغاني، چ چهارم، تهران، نشر ني.

7. طبري، محمدبن­جرير ج 5 (1383)، ج 12 (1363)، تاريخ طبري (تاريخ الرسل و الملوك)، ترجمه­ي ابوالقاسم پاينده، تهران، اساطير.

8. قزويني، زكريابن­محمدبن­محمود (1373)، آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه­ي جهانگير ميرزا، به تصحيح و تكميل ميرهاشم محدث، تهران، اميركبير.

9. لاهيجاني، حاج شيخ محمد مهدوي سعيدي نجفي (بي­تا)، سادات متقدمه­ي گيلان، بي­جا، بي­­­­­­نا.

10. مرعشي، سیدظهیرالدین (1363)، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، به اهتمام برنهارد دارن، چ اول، تهران، گستره.

11. مسعودي، ابوالحسن علي­بن­حسين (1370)، مروج­الذهب، ترجمه­ي ابوالقاسم پاينده، ج 2، تهران، علمي و فرهنگي.

12. يعقوبي، ابن­واضح احمدبن ابي­يعقوب (1382)، تاريخ يعقوبي، ترجمه­ي محمد ابراهيم آيتي، چ نهم، ج 2، تهران، علمي و فرهنگي.

منابع عربی

1. اصفهاني، ابوالفرج (1385)، مقاتل­الطالبين، تحقيق كاظم المظفر، الطبعة الثانية، قم، دارالكتاب.

2. اعرجی، جعفربن­محمد (1377)، مناهل­الضرب فی انساب­العرب، قم، کتابخانه­ی عمومی حضرت آیت­الله العظمی مرعشی نجفی(ره).

3. بحرالعلوم، محمدمهدی­بن­مرتضی الجزء 1(1363)، رجال السید بحرالعلوم «المعروف بالفوائد الرجالیة»، تهران، مکتبة­الصادق.

4. رازي، احمدبن­سهل (1995)، اخبار فخ، تصحيح ماهر جرار، الطبعة الأولي، بيروت، دارالغرب الاسلامي.

5. صابی، ابراهیم­بن­هلال­الکاتب (1987)، کتاب المنتزع من الجزء الاول من الکتاب المعروف بالتاجی فی اخبارالدوله الدیلمیة؛ اخبارأئمة­الزیدیة فی طبرستان و دیلمان و جیلان، تحقیق فیلفرد مادلونگ، بیروت، دارالنشر فرانتس شتاینر بقیسبادن.

مأخذ

1. پرتو، افشین (1394)، سیاهکل دیار پایدار، رشت، نشر ایلیا.

2. پيرنيا، مشيرالدوله، اقبال آشتياني، عباس (1387)، تاريخ ايران از مادها تا انقراض قاجاريه، چ سوم، تهران، سمير.

3. تركمني­آذر، پروين (1384)، ديلميان در گستره­ي تاريخ، چ سوم، تهران، انتشارات سمت.

4. رابینو، ه.ل (1389)، فرمانروايان گيلان، ترجمه­ي م.پ. جكتاجي-رضا مدني، چ سوم، رشت، گيلكان.

5. شامي، فضيلت (1367)، تاريخ زيديه در قرون دوم و سوم هجري، ترجمه­ي سيد محمد ثقفي و علي اكبر مهدي­پور، شيراز، دانشگاه شيراز.

6. شهمردان، رشيد (1360)، تاريخ زرتشتيان پس از ساسانيان، تهران، راستي.

7. کريستين­سن، آرتور (1387)، ايران در زمان ساسانيان، ترجمه­ي رشيد ياسمي، تهران، انتشارات زرين.

8. كسروي، احمد (1388)، شهرياران گمنام، چ اول، تبريز، آيدين.



* كارشناس­ارشد ايران­شناسي، گرایش تاریخ.

* * استاديار پژوهشكده­ي گيلان­شناسي، دانشگاه گيلان.

1) رابينو به اشتباه آغاز فرمانروايي جستانيان را سال 210 ه.ق ذكر كرده و نوشته است: «متجاوز از دو قرن، از سال 210 تا حدود 450 هجري قمري (برابر با 825 تا 1058 ميلادي) ديلمان زير فرمان سلسله­ي جستانيان بود» (رابينو، 1389: 84). اما همان­گونه كه منابع معتبر تاريخي گزارش داده­اند، جستانيان در سال 175 ه.ق در ديلمان فرمانروايي داشته­اند (رازي، 1995: 196).

2) مقصود اصطخري از رودبار، رودبار الموت بوده است و اين جز از رودبار گيلان مي­باشد (حواشي قزويني، 1370: 3/ 8- 434).

3) حمایت و پشتیبانی دیلمیان از دشمنان و مخالفان حکومت مرکزی، به دوران پیش از اسلام بازمی­گردد. در اوایل دوره­ي ساسانيان، حكومت كرانه­هاي جنوبي درياي خزر به خاندان ساساني منتقل گشت. اين امر از یک­سو، سبب شورش­هايي از جانب اقوام گيل و ديلم عليه پادشاهان ساساني گرديد و از سوی دیگر، دیلمیان را به حمایت و پشتیبانی از مخالفان داخلي ساسانيان واداشت. چنان­که، در دوران پادشاهی بهرام دوم، به حمایت از هرمزد برادر بهرام پرداختند و با شورش بهرام چوبین، دیلم کانون این شورش بزرگ گردید (كريستين سن، 252:1378؛ دينوري، 1371: 130).

4) فخ منطقه­ای نزدیک مکه است که درآن­جا در سال 169 ه.ق میان حسین­بن­علی­بن­حسن از سادات علوی و هادی عباسی جنگ در گرفت.

5) جستان دوم.

---
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally