جنگ نامه سید جلال‌الدین اشرف
در این مقاله به بررسی نگرش تاریخی به جنگ نامه سید جلال‌الدین اشرف میپردازیم
یک شنبه 16 اردیبهشت 1397    
بازدید: 442

 جنگ نامه سید جلال‌الدین اشرف

 
نگرشی تاریخی به جنگ نامه سید جلال‌الدین اشرف

سیده فضیلت روحانی رانکوهی

چکیده:

یکی از آثار به نگارش درآمده پیرامون امامزاده بزرگوار آستانه‌ی اشرفیه، جنگ نامه‌ی سید جلال‌الدین اشرف است. در این مقاله تلاش بر آن است تا پس از روشن ساختن معنای موردنظر از جنگنامه با توجه به معانی مختلف «نامه»، به تفکیک دو وجه تاریخی و ادبی جنگنامه به‌طور عام و جنگنامه ی سید جلال‌الدین اشرف به‌طور خاص پرداخته شود؛ و ضمن اشاره به این‌که جنگ نامه‌ها به‌عنوان منبع یا نوع تاریخی چندان مورداشاره نیستند به کاربرد آن‌ها در حوزه‌ی ادبیات حماسی عامیانه و نقالی توجه شود. در مقاله بر این موضوع تأکیدمی شودکه جنگنامه ی سید جلال‌الدین اشرف به لحاظ تاریخی، به دلیل مخدوش بودن اطلاعات مندرج در آن ازیک‌طرف و غیر موثق بودن منبع مورد استناد آن از طرف دیگر و تناقضات درونی وقایع آن از طرف سوم مورد خدشه است؛ اما از طریق تطبیق آن بر خصایص حماسه به‌طور عام و طومارهای نقالی به‌طور خاص می‌توان آن را به‌عنوان نمونه‌ای تقلیدی از طومارهای نقالی مذهبی در گیلان عصر صفوی معرفی نمود که برای پاسخ‌گویی به کنجکاوی مردم درباره امامزادگان مورداحترام منطقه شمال وعلاقمندی شان به کسب اطلاعات بیشتر درباره‌ی آن‌ها به کتابت درآمده است.

واژگان کلیدی:

جنگنامه، منابع تاریخی، ادبیات رسمی، ادبیات عامیانه، حماسه‌ی دینی، طومار نقالی

---------------------------

1- مربی گروه معارف اسلامی- دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه گیلان پست الکترونیک: ranekuhi@gmail.com

مقدمه

یکی از موضوعات حائز اهمیت پیرامون امامزاده‌ی جلیل‌القدر آستانه‌اشرفیه، حضرت سید جلال‌الدین اشرف، نگارش آثاری متقن و مستند برای معرفی شأن و شخصیت الهی و حقیقی ایشان است. نمی‌توان انکار نمود که در این راستا تلاش چندانی صورت نپذیرفته است. برای نگارنده این حقیقت هنگامی چهره نمود که در پاسخ به فراخوان اولین همایش سید جلال‌الدین اشرف گام در این را ه نهادم و باکمال تأسف تنها به نام دو اثر در این زمینه برخوردم که مستقیما به موضوع پرداخته‌اند. کتاب جنگنامه ی سید جلال‌الدین اشرف تصحیح محمد روشن و کتاب تاریخ انقلاب سید جلال‌الدین اشرف نوشته‌ی قاسم غلامی کفترودی؛ که از این میان کتاب دوم با اتکا به اطلاعات کتاب اول به نگارش درآمده است. روشن است که در چنین حالتی بامطالعه کتاب نخست، نه‌تنها از مطالعه کتاب دوم بی‌نیاز می‌شویم، بلکه چه‌بسا هر حکمی را که درباره اولی صادر نمودیم به دومی نیز تسری خواهیم داد. به‌ویژه درصورتی‌که نویسنده کتاب دوم با اطمینان کامل به سندیت کتاب اول، اثر خود را به نگارش درآورده باشد.

کتاب جنگنامه سید جلال‌الدین اشرف را مصحح محترم آن، محمد روشن، چنان‌که خود در مقدمه کتاب آورده، پس از مطابقت نسخه اصلی با چند نسخه دیگر، به‌صورت نسخه‌ای مرکب از همه نسخه‌ها از طریق نشر علم به چاپ سپرده است.

خالق اصلی این اثر تاکنون شناخته‌نشده است. هرچند اثر، بانام میر هادی بن میر مهدی لنگرودی به‌عنوان کاتب به پایان رسیده است، دست‌کم به دو دلیل نمی‌توان با یقین و اطمینان کامل فرد یادشده را خالق اثر دانست: یکی به این دلیل که «کاتب» درگذشته و ازجمله در دوره صفویه (زمان کتابت اثر حاضر) عنوانی بوده که عمدتاً بر نسّاخ (کسانی که از روی کتاب‌ها نسخه‌برداری می‌کردند) اطلاق می‌شده است. چنان‌که آورده‌اند در این دوره «شغل کتابت کتاب‌ها که همان استنساخ آثار بود، شغل پررونقی بود.»[1] دلیل دیگر متفاوت بودن نام کاتبان در سایر نسخه‌های جنگنامه است،[2] که می‌تواند حاکی از این باشد که نویسنده و یا راوی اثر، شخص دیگری غیر از کاتب آن است.

گذشته از این‌که درباره میر هادی بن میر مهدی لنگرودی هم جز همان نام و کاتب بودن و اینکه به دلیل پیشوند «میر» قبل از نامش احتمالاً از سادات بوده (اگر میر به معنی امیر باشد، از امیران و صاحب‌منصبان ملازم حاکم و پادشاه به‌حساب می‌آمده) اطلاع دیگری نداریم و این‌که پسوند «لنگرودی» در ادامه نام پدر کاتب نیز می‌تواند گویای محل زندگی او (شهر لنگرود واقع در استان گیلان) باشد، یا این‌که تاریخ درج‌شده در پایان نسخه اصلی (1071 هجری قمری) نشانه‌ی کتابت اثر در دوره حکومت صفویان است.

واژه‌شناسی جنگنامه و حوزه‌ی کاربرد آن

جدی‌ترین پرسشی که بامطالعه جنگنامه‌ی سید جلال‌الدین اشرف ذهن محقق و حتی مخاطب کنجکاو را به خود مشغول می‌سازد، این است که آیا این اثر گزارشی تاریخی است؟ یا روایتی است داستانی و مبتنی بر وقایع تاریخی؟ و یا هیچ‌کدام؟ بلکه افسانه‌ای عامیانه و برآمده از دل آرزوها؟ و پاسخ هر چه که باشد، چرا و چگونه و برای چه؟

ازآنجایی‌که این پرسش‌ها همگی برگرد «جنگ نامه» شکل‌گرفته لازم است پیش از آنکه در پی پاسخ پرسش‌های یادشده برآییم، به‌اصطلاح اهل پژوهش، تحریر محل نزاع کنیم و معنای موردنظر از جنگنامه را روشن سازیم.

اگر «نامه»[3] را به معنی مکتوبی بگیریم که پیامی را از شخصی به شخصی دیگر انتقال می‌دهد، جنگنامه به معنی نامه‌ای خواهد بود که حامل پیام جنگ است. البته چنین کاربردی، مشابه کاربرد واژه «صلحنامه» برای معنای موردنظر آن نیست؛ زیرا صلحنامه به معنای قراردادی است که جهت برقراری صلح میان دو طرف درگیر جنگ بسته می‌شود و یا مشابه کاربرد «بیع نامه» که ناظر به انواع متون حاکی از قراردادهای متنوع مالی و تجاری است؛ درحالی‌که تاکنون هیچ جنگی بر اساس قرارداد منعقد نشده است.

در این صورت می‌توان جنگنامه را به معنی نامه‌ای دانست که حاوی اعلام جنگ و یا فرمان آغاز جنگ از سوی پادشاه یا فرمانده جنگ برای افراد تحت فرمانش است. چنان‌که بر اساس متون به‌جامانده از عصر غزنوی «جنگ نامه» را در کنار نامه‌هایی چون «امان‌نامه»، «بشارت‌نامه»، «بیعت‌نامه»، «تعزیت‌نامه» و «تهنیت نامه» از نامه‌های معمول در دیوان رسالت دوره‌ی غزنوی برشمرده و آن را نامه‌ای متضمن اجازه جنگ از سلطان دانسته‌اند:

«چنین گفت خواجه ابوالفضل دبیر مصنف کتاب که در آن مدت سلطان مسعود از هندوستان به غزنین رسید و آنجا روزی چند مقام بود که سوار سالار، بو سهل، بر درگاه برسید و آنچه رفته بود به مشافهه بازگفت و سلطان بر آن واقف گشت و فرمان‌ها بود جنگ مصاف کردن را.[4]»

و اگر «نامه» را عبارت از کتاب یا نوشته بدانیم، جنگنامه به کتاب یا نوشته‌ای اطلاق می‌شود که درباره جنگ به رشته تحریر درآمده است. در این صورت هر کتابی که درباره جنگ‌های تاریخی، ملی، مذهبی یا پهلوانی نوشته‌شده باشد می‌تواند مصداقی از جنگ نامه باشد؛ مانند «جنگنامه کشم و جروم نامه»[5] که گزارش جنگ سپاهیان اسلام با پرتغالی‌ها و نهایتا پیروزی بر آن‌ها و فتح جزیره‌ی قشم است؛ اما عدم به‌کارگیری این واژه توسط پژوهشگران حوزه تاریخ برای گزارش‌های مربوط به جنگ‌های تاریخی ملی یا دینی، حاکی از نامأنوس، نامقبول و یا نا مصطلح بودنش در عرف مطالعات تاریخی است.

مطالعات تاریخی مبتنی بر منابع گوناگونی هستند که در نگاهی کلی به اقسام چهارگانه شفاهی، مکتوب، تصویری و معماری تقسیم می‌شوند[6]. از این میان منابع مکتوب عبارت‌اند از «اسناد، مدارک، قراردادها، صلح‌نامه‌ها و کتاب‌های تاریخی است که بیشتر از منابع شفاهی گرفته‌شده است.[7]» ازآنجایی‌که جنگنامه اثری مکتوب است باید سراغشان را از منابع مکتوب تاریخی گرفت.

از میان منابع مکتوب، کتاب‌ها از اهمیت ویژه‌ای در مطالعات تاریخی برخوردارند. محققان مختلف هریک از این کتاب‌ها را با لحاظ ملاک‌های زمان، مکان، موضوع[8] و یا اسامی‌شان در گونه‌های تاریخ‌نگاری خاصی طبقه‌بندی نموده‌اند. به‌عنوان‌مثال رسول جعفریان بر اساس اسامی کتاب‌ها، هفت گونه تاریخ‌نگاری را معرفی می‌کند که عبارت‌اند از:1- سیره نگاری و شرح‌حال‌نویسی 2-تک‌نگاری 3-تاریخ‌نویسی عمومی و تقویمی 4- تاریخ‌نگاری بر اساس نسب‌شناسی 5-سبک خبری پیوسته 6-تاریخ‌نگاری محلی 7-تاریخ‌نگاری فرهنگی و اجتماعی.[9]

حمید احمدی نیز منابع مورداستفاده در اثر تألیفی خود را به هشت گروه زیر تقسیم نموده است:1-منابع اخبار و حدیث 2-کتب رجال، انساب و طبقات 3-کتب فتوح و جنگ‌ها 4-کتب و منابع تاریخ عمومی 5-کتب خراج و اموال 6-منابع جغرافیایی 7-کتب و منابع تک‌نگاری 8- متون و کتب کلامی[10].

بر اساس طبقه‌بندی اول آثار مربوط به جنگ‌های مهمی چون جمل و صفین جزو کتب تک‌نگاری محسوب می‌شوند و بر اساس طبقه‌بندی دوم نیز این آثار در گروه کتب فتوح و جنگ‌ها قرار می‌گیرند. در هیچ‌یک از این طبقه‌بندی‌ها به واژه و اصطلاح جنگ نامه، چه به‌عنوان کتابی تاریخی و چه به‌منزله گونه‌ای تاریخی و عنوانی که کتب مرتبط با جنگ‌ها را تحت خود داشته باشد، اشاره‌ای نشده است؛ اما از این امر نمی‌توان با یقین و قاطعیت نتیجه گرفت که در عرف اهل تاریخ، جنگنامه­ها قابلیت استناد ندارند و یا مورد اعتنا نیستند؛ زیرا هر متن مکتوبی که حاوی خبری باشد چه به اعتبار مضمون و محتوای خبر و چه به اعتبار شکل بیان خبر می‌تواند به‌منزله‌ی منبعی تاریخی تلقی گردد، مشروط بر آنکه صدق راوی و وثاقت خبر احرازشده باشد. بااین‌حال، برای پژوهش درباره متنی متعلق به گذشته که با عنوان خاص «جنگنامه» به وقوع جنگ میان افراد واقعی یا غیرواقعی اشاره می‌کند، ناچار از دانستن معنا و کاربرد ویژه‌ی آن در حوزه‌ای هستیم که متن به آن تعلق دارد، هرچند محدودیتی در استفاده از این واژه برای انواع گزارش‌های جنگی درگذشته، حال یا آینده وجود نداشته باشد.

با توجه به نکات یادشده، این پرسش سر برمی‌آورد که اگر واژه یا اصطلاح جنگنامه در حیطه مطالعات تاریخی به کار گرفته نشده، حوزه کاربرد آن کجاست؟ اهمیت موضوع بیشتر ازاین‌جهت است که غفلت از محل و موقع به‌کارگیری این واژه یا اصطلاح، می‌تواند آن را از موقعیت گونه‌ای به جایگاه گونه‌ای دیگر انتقال دهد و درنتیجه فهم حقایق مربوط به هر دو گونه را با تشویش و آشفتگی مواجه سازد.

مروری بر پژوهش‌های صورت گرفته در ادبیات نشان خواهد داد که کاربرد اصطلاح جنگنامه در این حوزه، شایع‌تر از حوزه تاریخ است، به‌ویژه در حوزه ادبیات غیررسمی و عامیانه.

ادبیات غیررسمی و عامیانه به آثاری گفته می‌شود که توسط مردم عادی آفریده‌شده‌اند و طبعاً به دلیل بی‌سوادی یا کم‌سوادی آفرینندگانشان از دقت‌های تخصصی و فنی لازم برخوردار نیستند. به تعبیر یان ریپکا «ادبیات عامیانه ادبیات توده مردم ایران، اثر مردمانی بی‌سواد یا کم‌سواد و غالباً شفاهی که از جهت ساختار و محتوا با ادبیات سنتی مکتوب فارسی متفاوت است. زبان‌ ساده‌، لحن‌ عاميانه‌، حالات‌ و انديشه‌هاي‌ عوام‌ در اين‌ ادبیات‌ نمايان‌ است.»‌[11] این آثار که غالباً جنبه خیال‌پردازانه دارند، در ابتدا به‌منظور سرگرمی در موقعیت‌ها و مناسبت‌های گوناگونی، از خلوت‌های خصوصی شاهانه گرفته تا محافل خانوادگی و محلی و اجتماعی، توسط راویان به‌صورت شفاهی نقل می‌شدند و بعدها به‌منظور ماندگاری و انتقال به دیگران، توسط کاتبان به رشته تحریر درآمدند. به همین دلیل به‌درستی نمی‌توان گفت که خالقان حقیقی این آثار چه کسانی هستند؟ راویان؟ کاتبان؟ یا کسانی دیگر؟

در مقابل، ادبیات رسمی یا کلاسیک به آثاری اطلاق می‌گردد که آفرینندگان آن قشر فرهیخته و تحصیل‌کرده‌ی جوامع‌اند و به دلیل بهره‌مندی از دانش و تحصیلات کافی رموز و فنون و ظرایف لازم را در آثار خویش ملحوظ می‌دارند. آفرینندگان این آثار، اگر مشمول بی‌مهری روزگار نشده باشند، غالباً مشخص و شناخته‌شده‌اند.

ادبیات رسمی و عامیانه، اعم از نظم و نثر، به لحاظ محتوا با سه قالب حماسی، غنائی و تعلیمی از یکدیگر متمایزند. جنگنامه ازآن‌جهت که روایت گر رزم‌های شاهان، پهلوانان ملی یا مذهبی است از قالبی حماسی برخوردار است که می‌تواند همانند حماسه‌های منظوم، طبیعی یا مصنوع باشد؛ بدین لحاظ جنگنامه زمانی «طبیعی» است که در روندی تاریخی و به‌طور طبیعی توسط شاعران[12] آفریده‌شده و به کمال رسیده باشد و زمانی «مصنوع» شمرده می‌شود که داستان آن بر اساس واقعیت‌های تاریخی بناشده و سپس با خیال پروبال گرفته باشد.[13] هرچند رسمی یا عامیانه بودن آن‌ها، چنان‌که گذشت، به درجه‌ی بهره‌مندی‌شان از رموز و فنون و ظرایف ادبی و هنری وابسته است که به‌نوبه خود از میزان دانش و آگاهی خالقان خود حکایت دارد.

جنگنامه که روایتی است خیال گونه از جنگ‌های واقع‌شده یا آرزو شده، گاهی بخش کوچکی از یک داستان حماسی بلند را به خود اختصاص می‌دهد که در آن جنگ تنها یکی از اجزاء زندگی قهرمان یا قهرمانان است؛ مانند داستان‌های فریدون و ضحاک، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب در شاهنامه‌ی فردوسی که در آن‌ها موضوع جنگ میان اشخاص یادشده در کنار توصیف جنبه‌های دیگر زندگی‌شان موردتوجه قرارگرفته است یا مانند منظومه علی نامه، سروده شخصی به نام ربیع که ضمن پرداختن به فضایل و مناقب امام علی (ع) رشادت‌های حضرتش را در جنگ‌ها نیز به وصف می‌کشد.[14] و یا آثار دیگری چون اسکندرنامه،[15] ابومسلم نامه[16]، حمزه نامه[17] و مختارنامه[18] که داستان‌هایشان حول محور زندگی یک شخصیت تاریخی، ملی یا مذهبی شکل می‌گیرد که ضمن روابط و تجارب متنوع زندگی‌شان، به دلایل گوناگونی، خواسته یا ناخواسته، با مخالفان و دشمنانشان نیز درگیر جنگ می‌شوند.

گاهی هم جنگنامه اثری مستقل است که صرفاً به توصیف جنگ‌ها می‌پردازد، نه چیز دیگر؛ در چنین حالتی، جنبه‌های دیگر زندگی افراد و گروه‌های درگیر جنگ (مانند عشق و ازدواج و...) چندان موردتوجه نیست و یا برای نویسنده و راوی اهمیتی ندارد. جنگنامه سید جلال‌الدین اشرف از مصادیق نوع اخیر است که موضوع اصلی و به عبارتی تنها موضوع آن را جنگ تشکیل می‌دهد.

با نوعی مسامحه در گزینش واژه‌های «تاریخ» و «داستان» می‌توانیم جنگنامه ی سید جلال‌الدین اشرف را که ترکیبی از نظم و نثر است، متشکل از دو بخش تاریخی و داستانی بدانیم. اگر تاریخ، ازجمله، عبارت از ذکر شرح‌حال شخصی و خانوادگی اشخاص و شخصیت‌ها باشد، می‌توان گفت در بخش تاریخی تلاش می‌شود تا شناسنامه‌ای از شخصیت اصلی کتاب، امامزاده جلیل‌القدر شهر آستانه‌اشرفیه، حضرت سید جلال‌الدین اشرف (ع) ارائه گردد. براین اساس ایشان که فرزند بلافصل امام موسی کاظم (ع) و سکینه خاتون یا تکیمه خاتون دختر پادشاه کشمیراست، برادر بطنی (تنی) امام رضا (ع) و بانویی به نام بی‌بی هیبت معرفی می‌شود که پس از شهادت امام رضا (ع) توسط مأمون، به دنبال تعقیب و آزار شیعیان به‌منظور انتقام خون برادر و اخذ بیعت برای امام محمدتقی (ع) به ایران می‌آید.

و اگر داستان عبارت از شرح وبیان ساده وقایع بدون لحاظ روابط علی و معلولی میان آن‌ها باشد، می‌توان مدعی شد که بخش داستانی جنگ نامه شرح و توصیف جنگ‌های متعددی است که سه سال بعد از شهادت امام رضا (ع) و با خروج سید جلال‌الدین اشرف بر خلیفه میان ایشان و دشمنان خدا و رسول خدا (ص) و اهل‌بیت (ع) در مناطق کردستان، زنجان و گیلان به وقوع می‌پیوندد و نهایتاً با شهادت امامزاده ویارانش، خاتمه می‌یابد.

بخش تاریخی جنگنامه سید جلال‌الدین اشرف

درحالی‌که هم تاریخ و هم‌داستان به توصیف سلسله‌ای از حوادث می‌پردازند چگونه می‌توان مرز دقیق آنان را تعیین نمود؟ شاید بتوان شاخص‌ترین وجه ممیزه‌ی تاریخ از داستان را، واقعی بودن آن دانست. به این معنا که وقایع تاریخی ساخته‌ی ذهن مورخان نیستند؛ درحالی‌که وقایع داستانی ساخته‌ی ذهن داستان نویسان است. مورخ می‌کوشد وقایع را چنان‌که به وقوع پیوسته گزارش کند درحالی‌که داستان‌نویس بر آن است تا با استمداد از قوه‌ی تخیل واقعه‌ای فرضی را بیافریند. بر این اساس مورخ بیشتر یک خبرنگار و وقایع‌نگار است تا سازنده و آفریننده‌ی اخبار و وقایع.[19]

باوجوداین، سخن گفتن از بخش تاریخی جنگنامه سید جلال‌الدین اشرف به معنی واقعی دانستن گزاره‌ها و گزارش‌های آن نیست. بلکه این بخش از جنگنامه، با صرف‌نظر از صادق یا کاذب بودن، از آن نظر تاریخی تلقی شده است که حاوی اخباری درباره اشخاص و شخصیت‌هایی است که درگذشته می‌زیسته‌اند و از طریق منابع متعددی اطلاعاتی از آن‌ها به دست ما رسیده است. روشن است که داوری درباره صحت‌وسقم این اخبار (واقعی بودنشان)، امری است که در مراحل بعدی با مراجعه به منابع موثق تاریخی صورت خواهد پذیرفت.

صحت‌وسقم گزاره‌های تاریخی را نیز از راه‌های مختلفی می‌توان موردبررسی قرارداد ازجمله: 1- بررسی تطبیقی اطلاعات ارائه‌شده در منابع گوناگون 2- تأمل در میزان اعتبار منابع اطلاعاتی مورداستفاده نویسنده یا راوی 3-ساختار درونی اطلاعات تاریخی. به‌این‌ترتیب به‌عنوان اولین گام در این مسیر، مروری فشرده و گذرا بر مندرجات بخش تاریخی جنگنامه سید جلال‌الدین اشرف ضروری می‌نماید:

در ابتدای این بخش پس از شکر و سپاس واجب‌الوجود و صلوات بر خاتم‌النبیین و اشاره به مکر و غدری که معاندان دین با عترت سیدالمرسلین و اولاد امیرالمؤمنین و تابعان او بعد از وفات حضرت امام رضا علیه‌السلام کرده‌اند[20]، روایتی از «شیخ ابوسعید خوارزمی» نقل می‌شود درباره‌ی دستگیری حضرت امام موسی کاظم (ع) مقارن با سفر هارون‌الرشید به حج و سرانجام مسمومیت و شهادت ایشان و کیفیت تدفینشان توسط سندی بن شاهک و سپس مرگ هارون و خلیفه شدن امین و ابراهیم (برادر هارون‌الرشید) و مأمون. در ادامه از انتقال حضرت امام رضا (ع) به مرو و اجبار ایشان به پذیرش ولایتعهدی مأمون سخن به میان می‌آید و ضمن نقل روایات گوناگون درباره‌ی تعداد فرزندان امام موسی کاظم (ع) با استناد به بحر الا نساب، به نسب حضرت سید جلال‌الدین اشرف (س) پرداخته و ادعا می‌گردد ایشان و حضرت امام رضا (ع) به تعبیر مصحح محترم[21] برادر بطنی (از یک مادر) یکدیگر بوده‌اند و مادرشان، سکینه یا تکیمه که به عربی فاطمه صدایش می‌کردند، دختر عدلان شاه- پادشاه کشمیر-بوده که توسط پدر خود به‌رسم هدیه برای حضرت امام موسی کاظم (ع) فرستاده‌شده است و این‌که فرزندان ایشان از امام موسی کاظم (ع) عبارت بوده انداز حضرت امام رضا (ع)، سید جلال‌الدین اشرف که نامش سید حسن بود و دختری به نام بی‌بی هیبت.[22]

سه ادعا در این بخش قابل‌تأمل است:1 - نام مادر امام رضا (ع) و خواهر و برادر بطنی‌اش، سکینه یا تکیمه بوده که به عربی فاطمه صدایش می‌کردند.2-این بانو دختر پادشاه کشمیر بوده که توسط پدرش به امام موسی کاظم (ع) هدیه شده است.3-نام سید جلال‌الدین سید حسن بود و نام خواهرش بی‌بی هیبت.

چنان‌که گذشت با جستجو در منابع تاریخی به‌ویژه کتب انساب، می‌توان به میزان وثوق اطلاعات ارائه‌شده در پاراگراف فوق دست‌یافت:

1-در هیچ‌یک از منابعی که به نام مادر امام رضا (ع) اشاره‌کرده‌اند نام سکینه یا تکیمه دیده نشده است و نیز هیچ‌کدام ذکر نکرده‌اند که نام این بانو به عربی فاطمه بود. جنان که به‌عنوان‌مثال شیخ صدوق با اشاره به اقوال مختلف، نام‌های «تکتم»، «أروی»، «نجمه»، «سمانه» و «طاهره»، «سکن»، «سکن النوبیه» و کنیه‌ی «ام‌البنین» را برای ایشان برمی‌شمارد.[23] بعضی از محققان علاوه بر نام‌های ذکرشده به اسامی «خیزران»، «مرسیه»، «شقرا» و «صقر»[24] اشاره‌کرده‌، چنان‌که برخی دیگر صقر، شقراءالنوبیه و خیزران النوبیه را القاب آن بانو دانسته‌اند[25].

از نحوه معرفی نام مادر امام (ع) برمی‌آید که راوی چندان با زبان عربی آشنایی نداشته است زیرا چنین به نظر می‌رسد که با تأکید بر قید «به عربی فاطمه صدایش می‌کردند» درصدد آن است تا سکینه و تکیمه را واژه‌ای غیرعربی معرفی نماید؛ و ظاهراً همین ناآگاهی هم در کنار فراموش‌کاری، احتمالاً منشأ اعمال تغییراتی در این واژه‌ها توسط راوی یا کاتب شده و در روایتی عامیانه «سکن» را به سکینه و «تکتم» را به تکیمه تبدیل نموده است. این بی‌اطلاعی از زبان در مواضع دیگری از جنگنامه نیز خود را نشان می‌دهد.[26]

2-این ادعا هم که مادر امام رضا (ع) توسط پادشاه کشمیر به امام موسی کاظم (ع) اهداشده، مورد تأیید منابع شناخته‌شده‌ی تاریخی نیست. شیخ صدوق مادر امام رضا (ع) را «ام ولد» یعنی کنیزی که از صاحب و مولای خود فرزند دار شود و «جاریه مولده» یعنی کنیزی که در میان اعراب متولدشده و با فرزندان آن‌ها بزرگ‌شده و با آداب‌ورسوم ایشان پرورش‌یافته، معرفی و به روایتی درباره چگونگی وصلتشان با امام موسی کاظم (ع) این‌گونه اشاره می‌کند: بیهقی از صولی و او از کندی و او از ابوالحسن علی بن هیثم- که کندی درباره‌اش گوید: کسی را درباره‌ی تاریخ ائمه از او آگاه‌تر ندیده‌ام «نقل کرده‌اند که مادر امام کاظم (ع) یعنی جناب «حمیده مصفاه» که از اشراف و بزرگان عجم بود، کنیزکی مولده... به نام تکتم خریداری نمود،...»[27]

روایت دیگری نیز حاکی از آن است که حضرت امام کاظم علیه‌السلام خود برای خریداری مادر امام رضا (ع) به بازار برده‌فروشان رفتند و از برده‌فروش موردنظر کنیز بیمارش را مطالبه و سرانجام ایشان را به قیمت پیشنهادی برده‌فروش خریداری نمودند[28]

از دو روایت گذشته و نیز از «ام ولد» بودن مادر امام رضا (ع) برمی‌آید که ایشان به‌عنوان کنیز از بازار بردگان خریداری‌شده است، بنابراین ارسال به‌عنوان هدیه توسط پدرش (پادشاه کشمیر) منتفی است. گذشته از این‌که در میان پادشاهان و ملوک هدیه کردن کنیز مرسوم بوده چنان‌که درباره‌ی ماریه ی قبطیه آورده‌اند او و خواهرش را پادشاه مصر به‌رسم هدیه برای پیامبر (ص) فرستاد.[29] اما این که پادشاهی دخترش را به مردی بیگانه هرچند پاک وبی نقص و صاحب جاه و منزلت، هدیه دهد صرف‌نظر از آن‌که در هیچ جا و هیچ زمانی توجیه شرعی و عرفی ندارد، فاقد سنخیت و تناسب بامعنای کنیز است. به‌علاوه حضرت امام موسی کاظم (ع) هیچ‌گاه در جایگاه خلیفه یا فرمانروا قرار نداشت تا فرمانروایی برای او هدیه‌ای –هر آنچه باشد_ارسال نماید.

«جاریه مولده» بودن مادر امام (ع) نیز به‌خودی‌خود ادعای انتقال ایشان از کشمیر به مدینه را به زیر سؤال می‌برد؛ زیرا در این صورت یا باید پدر ایشان (پادشاه کشمیر) همراه دخترش - به‌عنوان برده و غلام- در میان اعراب زندگی کرده باشد! و یا دختر از ایام کودکی در اثر اسارت از محیط خانه و خانواده جدا مانده باشد.

3- در جنگنامه سید جلال‌الدین اشرف ضمن اشاره به اقوال مختلف درباره تعداد فرزندان امام موسی کاظم (ع) نام ایشان سید حسن ذکر می‌شود که مادرشان با مادر امام رضا (ع) و بی‌بی هیبت یکی است. هرچند در صفحات پایانی ادعا می‌شود نامشان سید اشرف و کنیتشان حسن و لقبشان عبدالله بوده است.[30]

تعداد اولاد امام موسی کاظم (ع) را بنا بر مشهور 37 تن دانسته‌اند که از این میان پسران را هجده تن برشمرده‌اند. یعقوبی در تاریخ خود پسران امام موسی بن جعفر (ع) را عبارت می‌داند از: علی‌رضا، ابراهیم، عباس، قاسم، اسماعیل، جعفر، هارون، حسن، احمد، محمد، عبیدالله، حمزه، زید، عبدالله، اسحاق، حسین، فضل و سلیمان.[31]

برخی نیز برادران ایشان را به تفکیک مادران چنین معرفی می‌کنند: ابراهیم، عباس، قاسم (از یک مادر) اسماعیل، جعفر، هارون، حسن (از یک مادر) احمد، محمد، حمزه (از یک مادر) عبدالله، اسحاق، عبیدالله، زید، حسن، فضل، حسین، سلیمان (از یک مادر)[32]. چنان‌که ملاحظه می‌شود ترتیب اسامی در دو فهرست کاملاً مشابه است. با این تفاوت که در فهرست اول نام امام رضا (ع) پیش از اسامی ابراهیم، عباس و موسی آمده که در فهرست دوم از یک مادر دانسته شده‌اند؛ و در فهرست دوم نام حسن به اسامی عبدالله، اسحاق، عبیدالله، زید، فضل، حسین و سلیمان اضافه‌شده است.

بر این اساس ضمن پذیرفتن وجود برادری به نام حسن برای حضرت، با چند پرسش مواجه خواهیم شد: این‌که مادران این پسران چه کسانی هستند، یا حضرت امام رضا (ع) با کدام‌یک از پسران، مادرشان یکی است؟ با توجه به ذکر دو نام حسن در فهرست دوم آیا در منابع تاریخی به برادری اعیانی (مادری) با این نام برای امام رضا (ع) اشاره‌ای شده است یا نه؟ و بالاخره این‌که آیا با تطبیق فهرست دوم بر فهرست اول می‌توان نتیجه گرفت که ابراهیم و عباس و موسی برادران مادری امام رضا (ع) هستند؟

می‌توان این احتمال را نیز مفروض گرفت که کنیه مادر امام رضا (ع) که‌ام البنین بوده، اذهان را به وجود پسران دیگری برای ایشان - غیر از امام رضا (ع)-سوق داده است؛ اما این امر نیز کمک چندانی در روشن‌تر شدن موضوع بحث نمی‌کند؛ زیرا مادر پسران تنها یکی از معانی کنیه‌ ام‌البنین است. چنان‌که همسر حضرت امام علی (ع) و مادر حضرت ابوالفضل العباس (ع) نیز با این کنیه شناخته‌شده‌اند؛ اما اگر «بنین» به معنی فرزندان باشد، معنای دیگر این کنیه می‌تواند «مادر فرزندان باشد» که احتمالاً به دلیل شاخص بودن دو فرزند این بانوی بزرگوار- حضرت امام رضا (ع) و حضرت معصومه (س)- بدان شهرت یافته‌اند. بر خی نیز کاربرد دیگر این کنیه را برای بانوان، ادای احترام به آنان دانسته و آورده‌اند: «جناب کلینی در کافی و جناب شیخ مفید در ارشاد روایت کرده‌اند به ایشان ام‌البنین گفته می‌شد؛ یعنی ایشان را با کنیه‌اش (ام‌البنین) صدا می‌زدند و دلیل این نکته آن است که اعراب هرگاه به کسی احترام می‌گذاشتند وی را با کنیه صدا می‌زدند؛ و این نشانگر جایگاه ممتاز ویژه جناب نجمه خاتون در خانه موسی بن جعفر-علیه السلام- است.»[33] علاوه بر این، آنچه در اینجا نامعلوم است نام و نشان پسران احتمالی است، نه اصل وجود پسران.

تعداد خواهران امام رضا (ع) را نیز بین هجده‌تا بیست‌وسه ذکر نموده‌اند که در کتاب تاریخ قم اسامی بعضی از آن‌ها که مادرشان ام ولد بوده، چنین ذکرشده است: ام فروه، امامه، میمونه، علیه، فاطمه، ام کلثوم، آمنه، زینب، ام القسم، حکیمه و صرحه[34]. برخی محققان نیز اسامی خواهران حضرت را عبارت می‌دانند از: فاطمه‌ی کبرا، فاطمه‌ی صغرا، رقیه، حکیمه، ام‌ابیها، رقیه صغرا، ام جعفر، لبابه، زینب، خدیجه، علیه، آمنه، حسنه، بریهه، عایشه، ام سلمه، میمونه و ام‌کلثوم.[35] چنان‌که ملاحظه می‌شود در این دو هیچ اشاره‌ای به بی‌بی هیبت چه به‌عنوان دختر امام موسی کاظم (ع) و چه به‌عنوان خواهر بطنی امام رضا نکرده‌اند.

لیکن سبط ابن جو زی یکی از بزرگان اهل سنت - در قرن هفتم – به هنگام شمارش فرزندان امام کاظم (ع) از چهار دختر به شرح زیر یادکرده است:1- فاطمه‌ی کبرا 2- فاطمه‌ی صغرا 3- فاطمه‌ی وسطی 4- فاطمه‌ی اخری.[36]؛ که طبق تصریح کتاب‌های تحفه العالم[37]، مرآت البلدان[38]، از آستارا تا استرآباد[39]، لغت‌نامه‌ی دهخدا[40] و حیاة الامام موسی بن جعفر (ع)[41] حضرت فاطمه‌ی صغرا (س) همان بی‌بی هیبت مورداشاره در جنگنامه است که مرقد شریفش در کشور آذربایجان امروزی واقع‌شده است.

اما برخلاف آنچه در جنگنامه ادعاشده، بر اساس نظر محققان یاد شده، خواهر بطنی امام رضا (ع) حضرت فاطمه‌ی کبرا یا فاطمه‌ی معصومه (س) است، نه بی‌بی هیبت (س)؛ و تاکنون هیچ سند معتبری دال بر این‌که ایشان یا دو خواهر هم نام دیگرشان یعنی فاطمه‌ی وسطی (ستی فاطمه که مرقدش در اصفهان است) و فاطمه‌ی اخری (خواهر امام که مزارش در رشت واقع است) با حضرت امام رضا (ع) و حضرت فاطمه‌ی معصومه (س) و یا با یکدیگر خواهر اعیانی و بطنی بوده‌اند، ارائه نشده است.

در ادامه‌ی فراز آغازین جنگنامه که به‌منزله‌ی شجره‌نامه‌ای از حضرت سید جلال‌الدین است، به چگونگی و چرایی مهاجرت ایشان به ایران و سپس به گیلان پرداخته می‌شود. علت مهاجرت ایشان انتقال برادر بزرگوارشان حضرت امام رضا (ع) به ایران و انتصاب ایشان به ولایتعهدی از سوی مأمون ذکر می‌شود که نهایتاً به شهادت حضرت و پراکنده و متواری شدن سادات می‌انجامد. سپس مراجعه سادات به سید جلال‌الدین اشرف و چاره‌اندیشی برای مقابله با مأمون مطرح می‌گردد اینجاست که به خروج زید بن موسی بن جعفر (ع) معروف به «زیدالنار» اشاره می‌شود: «و بعدازآن سخن حضرت رضا (ع) در میان آوردند که چگونه کار خود باید ساخت. بعد از مشورت قرار بر آن دادند که زید بن امام موسی کاظم (ع) را که برادر حضرت امام رضا (ع) بود، به‌جانب بصره روان نمایند که بعضی از عباسیان را که در آنجا بودند، به قتل رساند. القصه زید با لشگر گران متوجه بصره شد. چون به آن دیار رسید، به اندک زمان‌بر کافران مستولی شده، آن لشکر را زیروزبر کرد. خانه‌های ایشان را آتش زده بسوخت. بدین سبب او را زید النار گویند؛ اما چون بیرون آمدن سادات و رفتن زید به بصره و آتش زدن او خانه‌ها را، به مرو، به مأمون خلیفه رسید تا خشم او زبان به فلک اثیر کشیده، با سپاه گران، متوجه بصره گردید...و بعضی گویند که در بغداد نشست و آن لشگر گران را فرستاد تا زید علیه‌الرحمه را گرفته، نزد او آوردند. آن مردود زید را به قهر شهید کرد.»[42]

حال‌آنکه در منابع تاریخی، ضمن تأیید خروج زید در بصره و سوزاندن خانه‌های عباسیان و شهرتش به زید النار چنین آمده: «گویند در مدینه نیز جاهایی را سوزانید وعده‌ای را کشت. او را اسیر کرده به مرو آوردند. مأمون گفت: پیش برادرش ابی الحسن رضا (ع) ببرید. چون زید را محضر آن حضرت آوردند، حضرت فرمود: یا زید! آیا سخن ابلهان کوفه فریبت داده که گفته‌اند: «ان فاطمة احصنت فرجها، فحرم الله ذریتها علی النار» فاطمه (س) دامن خویش را پاک داشت، درنتیجه آتش را بر نسل او حرام کرد؟ این مطلب فقط درباره‌ی حسن و حسین (ع) است اگر فکر می‌کنی که گناه کنی و داخل بهشت شوی و پدرت موسی بن جعفر (ع) اطاعت خدا کند و داخل بهشت شود، در این صورت تو پیش خدا از موسی بن جعفر (ع) عزیزتری! به خدا قسم بهشت خدا کسی را نمی‌رسد مگر با طاعت خدا. اگر تو گمان کردی که با معصیت به بهشت برسی، بد فکر کرده‌ای.زید گفت من برادر تو هستم و پسر پدرت هستم. امام فرمود: تو برادر منی مادامی‌که اطاعت کنی، نوح به خدا گفت خدایا «ان ابنی من اهلی» پسرم کنعان از اهل من است، وعده داده بودی اهل مرا نجات دهی، پس چرا او غرق شد؟ خدا فرمود: یا نوح انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح (هود:46) خدا در اثر عصیان او را از اهل نوح بودن خارج کرد.[43]»

از مطالب فوق به‌خوبی روشن می‌شود که داستان خروج زید در جنگنامه به دلایل زیر فاقد اعتبار تاریخی است: 1- خروج زید النار در زمان حیات امام رضا (ع) اتفاق افتاده و مأمون زید را پس از دستگیری به حضور امام (ع) فرستاده است. 2- برخلاف راوی که بارحمت فرستادن بر زید عمل او را تأیید می‌کند، امام رضا (ع) رفتار زید را در سوزاندن خانه‌های عباسیان سرزنش نموده است.3- بر خی منابع خروج زید النار را پیش از ولایتعهدی امام رضا (ع) می‌دانند.[44]

و مهم‌تر از همه ادعای مهاجرت امامزاده به ایران است که طبق روایت جنگنامه در اثر اقدام مأمون به قتل و کشتار شیعیان پس از شهادت امام رضا (ع) صورت می‌گیرد و به سکونت ایشان در قم به مدت سه سال نزد برادر بزرگ‌ترشان میر احمد و کسب فیض از او می‌انجامد تا روز خروج و قیام به پیشنهاد شیخان و سیدان برای اختیار جنگ با کافران[45] فرامی‌رسد. ادعایی که به نظر می­رسد چندان موثق نباشد.

طرفه این‌که تاریخ گردهمایی شیخان و سیدان برای اختیار جنگ با کفار بر اساس گزارش جنگنامه «روز پنج‌شنبه دهم شهر شعبان بود در سنه اربع و تسعین و ست مائه[46]» یعنی روز دهم ماه شعبان سال 694 هجری قمری است؛ چیزی قریب 591 سال بعد از شهادت امام رضا (ع)! طرفه‌تر این‌که در این تاریخ عمر مبارک حضرت سید جلال‌الدین اشرف «بیست سال و چهار ماه و پنج روز بود!»[47] یعنی ایشان 571 سال پس از شهادت امام رضا (ع) به دنیا آمده است! جالب این‌که مدتی پس از درگرفتن جنگ با کفار، یکی از یاران حضرت به نام سید علی یمنی در رکابشان به شهادت می‌رسد. تاریخ دفن او چنین ثبت‌شده است: «روز دوشنبه دهم ماه رجب بود، سنه ثلث و خمسین مائه، وخمسین مأتین نیز گفته‌اند.[48]» یعنی سال‌های 153 هجری و 250 هجری. به‌عبارت‌دیگر یکی 49 سال قبل از شهادت امام رضا (ع) و دیگری 52 سال بعد از شهادت امام رضا (ع)؛ و درباره شهادت یکی دیگر از یاران به نام سید محمد آمده است «قتل سید محمد در سنه تسع ثمانین خمسمائةبود.[49]» یعنی 589 هجری؛ که می‌شود 388 سال بعد از شهادت امام رضا (ع)!

از تناقض‌های یادشده که بگذریم، با مراجعه‌ای گذرا به منابع موثق، اثری از وقوع چنین قیامی در ایام پس از شهادت امام رضا (ع) و سراسر دوران امامت امام محمدتقی (ع) و حتی تا سال‌ها پس‌ازآن، یعنی از سال 203 هجری تا سال 221 هجری، در نواحی شمالی ایران نمی‌یابیم. به‌اضافه‌ی این‌که احمد بن موسی بن جعفر (ع) معروف به شاه‌چراغ در سراسر عمر مبارکش هیچ‌گاه در قم ساکن نبوده است.[50]

«مناطق شمالی ایران از اواخر عهد عثمان، از جنوب و سمت غربی در ناحیه گرگان مورد هجوم مسلمانان قرار گرفت. در طول قرن اول و دوم، مردم مازندران در پرداخت جزیه با مسلمانان موافقت کردند؛ اما منطقه گیلان و دیلم تا مدت‌ها مقاومت کرد و تنها در قرن سوم با پذیرفتن اسلام زیدی بود که تسلیم شد. حاکمان و مردمان این بخش تا زمانی که حکومت علویان در آنجا استقرار یافت از سرسخت‌ترین دشمنان مسلمانان بودند...این دشمنی سبب شد تا برخی از دشمنان خلافت عباسی از شیعیان و حتی خوارج به دنبال مفری برای خویش در این دیار باشند. سادات علوی نیز در برابر فشار منصور و پس‌ازآن هادی، مهدی و رشید، به این نواحی کوچ می‌کردند. یکی از این نخستین کوچ‌ها که به یک قیام منتهی شد، آمدن یحیی بن عبدالله بن الحسن بن الحسن (ع) به دیلم بود...به نظر می‌رسد حرکت یحیی، اولین قیام شیعی در دیلم ... و سرآغاز مهاجرت سادات در این دیار که بعدها بیش از هفتصد سال بر آن حکمرانی کردند، بوده است...دولت علویان طبرستان، نخستین دولتی است که در شرق اسلامی به‌دوراز تأیید خلفای عباسی تشکیل شد...»[51]

اگر بتوان از طریق منابع معرفی‌شده در جنگنامه نیز درجه‌ی اعتبار روایت‌های مندرج در آن را ارزیابی نمود، جا دارد پرسیده شود که این روایات از چه منابعی اخذشده‌اند؟

در خود جنگ نامه علاوه بر اشاره به منابعی چون روضة الشهداء[52] و بهجه[53] و منهاج الکرامة[54] به‌عنوان آثاری که «به دلایل درست و اخبار صحیح، جنگ و جفا به اولاد و اقربای محمد مصطفی (ص) و علی مرتضی (ع) را بیان نموده‌اند»[55]، از شخصی به نام ابوسعید خوارزمی یاد می‌شود که در کتاب «بحرالانساب» به‌عنوان شاهد عینی، اخبار مربوط به جنگ سید جلال‌الدین اشرف را روایت می‌کند.

نسب‌شناس معاصر، محمدمهدی فقیه بحرالعلوم، فاضل دربندی را به‌عنوان نویسنده کتاب بحر الانساب معرفی می‌کند و کتاب او را به این دلیل فاقد ارزش تاریخی می‌داند که «مؤلف آن در کتاب مذکور بالغ‌بر سیصد فرزند برای امام موسی کاظم علیه‌السلام شمارش نموده که امری بسیار مضحک می‌باشد.»[56] نامبرده همچنین با ارجاع به کتاب خود به نام «الرحم الطیب یا تذکره بی‌بی شهربانو» می‌نویسد: خرافات و افسانه‌هایی که فاضل دربندی در کتاب بحر الانساب آورده خشم غالب محققین را برانگیخته و افرادی همچون مرحوم شیخ ذبیح‌الله محلاتی[57]، مرحوم استاد عمادزاده[58]، علامه شهید استاد مرتضی مطهری[59]، رحمهم الله مؤلف آن را موردانتقاد قرار داده‌اند[60].

به‌علاوه رفتار مؤمنان در جنگنامه نسبت به دشمنان خویش چه در هنگام جنگیدن با آن‌ها و چه به هنگام تسلیم و اسارتشان هیچ سنخیت و تناسبی با رفتار پیامبر (ص) و ائمه‌ی معصومین (ع) ندارد. بر اساس شواهد موثق تاریخی که بسیار نیز نقل‌شده پیامبر (ص)، امام علی (ع) و امام حسین (ع) هیچ‌گاه آب را بر دشمنانشان نبستند یا همه‌ی کسان دشمنانشان، از مرد وزن را از دم تیغ نگذراندند و خانه‌هایشان را نسوزاندند. یا پس از اسارت آنان را وادار به بیعت نکردند و یا در صورت عدم بیعت گردنشان نزدند. بلکه به رفتارهایی عکس رفتارهای یاد شده توصیه وعمل نموده­اند.[61] این عدم سنخیت خود گواه دیگری بر نادرستی وعدم اعتبار تاریخی محتویات جنگنامه ی سید جلال‌الدین اشرف است. به نظر می‌رسد رفتارهای ذکرشده بیشتر به شیوه و سلوک شاهان صفوی به‌ویژه شاه اسماعیل و شاه‌تهماسب با دشمنانشان که سنی مذهب بودند شباهت دارد[62] و چندان بعید نمی‌نماید که به‌منظور توجیه شرعی اعمال آنان که مدعی نسب بردن به حضرت امام کاظم (ع) بودند، چنان رفتارهایی در قالب داستان به سادات که اولاد پیامبر (ص) و (ائمه) هستند نسبت داده‌شده باشد؛ البته اگر به نویسنده، راوی و یا کاتب جنگنامه سید جلال الدین اشرف در تحریف عامدانه‌ی تاریخ تشیع و مبارزات علویان در گیلان و طبرستان گمان بد نبریم.

آنچه نگارنده را به مشابهت رفتارهای مؤمنان جنگنامه با رفتار شاهان صفوی رهنمون می‌سازد موارد زیر است:

-اعتقاد به خواب و رؤیا و مأموریت‌ها و هدایت‌هایی که از طریق خواب صورت می‌گیرد: در مواضعی چند از جنگنامه، یاران سید جلال‌الدین اشرف اعمال خود را به رؤیا و خوابی که دیده‌اند استناد می‌دهند: «هاشم گفت: یا سیدی در مدینه رسول‌الله نشسته بودم که جدم حضرت علی بن ابی‌طالب (ع) را دیدم که مرا گفت که ای فرزند برخیز و سفر عراق اختیار کن که فرزندم سید جلال‌الدین اشرف بن امام موسی کاظم (ع) با فرزندان و موالیان و اصحاب چند در ملک گیلان و کردستان به دست کافران گرفتارند.[63]»، «حضرت فرمود که: ای ترسا، تو علم نجوم می‌دانی؟ ترسا گفت: آری. حضرت گفت: ای پیر خبر زمین را داری و هیچ می‌دانی که در زیر پای تو چیست؟ ترسا گفت: نه این را از چه می‌گویی؟ حضرت گفت: دوش جدم امیرالمؤمنین را در خواب دیدم. با من گفت که: در زیر پای تو خانه گنج است...[64]» جالب این است که درباره خواب‌های شاه اسماعیل نیز آمده است: «شاه اسماعیل در بیشتر جنگ‌ها و اقدام‌های خویش مدعی بود که در حالت رؤیا از جد خود علی بن ابی‌طالب دستور جنگ می‌گیرد و یا تدبیری لازم را می‌آموزد...روملو ازاین‌گونه رؤیاهای خاقان اسکندرشان چند بار یادکرده...[65]»

- شباهت ستایش حسن بیگ از سید جلال‌الدین اشرف در جنگنامه با ستایش رعایای شاه اسماعیل از او:

در جنگنامه آمده است: «آن مردود حسن بیگ را بسیار دیده بود، اما چاره نداشت. گفت: ای حسن بیگ خوش‌آمدی که تو را بی زره و جوشن یافته‌ام و شیعیان هم خود آزرده بودند که حسن بیگ بی زره و جوشن رفته بود؛ اما حسن بیگ گفت: ای سگ بی‌دین زره و جوشن من دعای امام‌زاده است.[66]» و درباره‌ی ستایش رعایای شاه اسماعیل از او نیز نوشته‌اند: «بدون زره وارد میدان کارزار می‌شوند وبر این عقیده‌اند که مرشدشان شاه اسماعیل مراقب و محافظشان خواهد بود.[67]»

-مشابهت نقش حسن بیگ استاجلو در یاری‌رساندن به سید جلال‌الدین اشرف با نقش ایل استاجلو در به سلطنت رساندن شاه اسماعیل صفوی ویاری رساندن به شاه‌طهماسب صفوی: سید جلال حسینی در مقاله خود می‌نویسد: «استاجلو از طوایفی است که بانام قزلباش به صفویان کمک کردند و مردانی بسیار شجاع و کاردان داشتند؛ و داستان خان محمد استاجلو حاکم دیار بکر که حتی برای سلطان سلیم عثمانی نامه‌های تهدیدآمیز نوشت معروف است و نویسنده جنگ نامه سعی کرد از انواع پشتیبانی‌هایی که شاه اسماعیل صفوی داشت برای امام‌زاده هم مهیا کند و برای همین استاجلوها را 700 سال به عقب برد و مکان آن‌ها را از آسیای صغیر به زنجان کشاند...[68]». در جنگ مرند که میان ایران و عثمانی درگرفت، نیز 2500 نفر از استاجلوها به فرماندهی حسن استاجلو که فرمانده جناح راست سپاه ایران بود، در کنار سپاه ده‌هزارنفری گیلان به فرماندهی مظفر سلطان استاجلو در مقابل سپاه عثمانی به نبرد پرداختند و ازقضا در همین جنگ، حسن استاجلو که با سپاه خود به جناح چپ عثمانی حمله برده بود، درنبرد تن‌به‌تن با فرمانده سپاه مقابل کشته شد.[69]

بخش داستانی جنگنامه

اگر شرح و بیان وقایع تاریخی، هرچند غیر موثق و نادرست را محتوای جنگنامه سید جلال‌الدین اشرف بدانیم، داستان قالبی است که شکل بیان این وقایع را به عهده دارد و اگر «داستان را به یک معنی نوشته‌ای بدانیم که در آن ماجراهای زندگی به‌صورت حوادث مسلسل گفته شود»[70]، می‌توان توصیف سلسله جنگ‌های صورت گرفته میان حضرت سید جلال‌الدین اشرف و دشمنانش را وجه داستانی آن تلقی نمود، هرچند نتوان به‌سادگی شکل و محتوا را از یکدیگر تفکیک کرد.

با توجه به آنچه درباره‌ی اقسام داستان‌های حماسی گذشت، شاید بتوان جنگنامه ی سید جلال‌الدین اشرف را تقلیدی عامیانه از حماسه‌های دینی محسوب نمود که در آن راوی با اتکای به اطلاعاتی ناقص به بازآفرینی خیالی و داستان گونه‌ی ماجرایی به‌زعم خود تاریخی می‌پردازد و به‌طور ضمنی ریشه‌های حضور مشهورترین امام زادگان مدفون در منطقه را باگره زدنشان به انتقال هشتمین امام شیعیان حضرت امام رضا (ع) از مدینه به ایران مدلل می‌سازد.

حماسی بودن جنگنامه به اعتبار روایت جنگاوری‌ها و پهلوانی‌های دو طرف درگیر در جنگ‌هایی است که میان جبهه‌ی قهرمان اصلی آن، سید جلال‌الدین اشرف و دشمنانش درمی‌گیرد و دینی بودن آن نیز به دلیل انتساب این شخصیت به پیامبر خدا (ص) و امامان (ع) و خداباوری و آخرت‌گرایی اواست؛ اما دلایل تقلیدی دانستن آن عبارت است از:1-عدم انطباق محتوای جنگنامه بر وقایع تاریخی و حقایق اعتقادی.2-بی‌بهره بودن از ویژگی‌های حماسه‌های اصیل دینی چون علی نامه.3-احتمال الگوبرداری از آثار مشابه و رایج در مناطق دیگر جهت پاسخ‌گویی به نیازی فرهنگی در منطقه‌ی شکل‌گیری اثر.

دکتر ذبیح‌الله صفا خصایص منظومه‌های حماسی را چنین برمی‌شمرد:

1-همه‌جا و در همه زمان، مدت‌ها پس از حوادثی که از آن سخن می‌گویند، پدید می‌آیند. هیچ‌گاه در حین جریان حوادث پهلوانی پدید نمی‌آیند.

2-علی‌رغم وجود فاصله، میان‌دوره شکل‌گیری حماسه و دوره‌ای که موردبحث است به نحو عام و به‌طور مطلق، رابطه و تشابهی می‌توان یافت و تنها باوجوداین تشابه و رابطه است که پدید آمدن و حتی باقی ماندن منظومه‌ی حماسی وحماسیات ملی امکان‌پذیر است.

3-لازمه‌ی یک منظومه‌ی حماسی تنها جنگ و خون‌ریزی نیست، بلکه منظومه‌ی حماسی کامل آن است که در عین توصیف پهلوانی‌ها و مردانگی‌های قوم نماینده‌ی عقاید و آراء و تمدن او نیز باشد.

4-منظومه‌ی حماسی پهلوانی و دینی تنها در صورتی به وجود می‌آید و کمال می‌پذیرد که به ایام و لحظات خاصی از حیات ملی یک قوم منوط باشد و مراد از این ایام و لحظات خاص دوره‌هایی است که مردم با معتقدات ساده و ابتدایی خود به طبیعت و به طریق نامحسوس مشغول مجاهده و نبرد برای تشکیل ملیت و مدنیت خود بودند.

5- یک موضوع تاریخی که در روزگاری صاحب حقیقت خارجی بود، درنهایت شدت با اساطیر مذهبی و داستان‌ها و افسانه‌های ملی و خوارق عادات آمیخته شود ولی درعین‌حال صورت و نسق تاریخی داشته و عبارت باشد از یک سلسله اعمال منظم و مرتب و راجع به پادشاهان و پهلوانان و افرادی که هریک سرگذشتی معین داشته باشند و هنگامی درصحنه‌ی عمل وارد شوند و در وقت معینی از این صحنه بیرون بروند اما پیداست که این وقایع یک‌باره، ابداعی و اختراعی نمی‌تواند بود.

6-ابهام زمان و مکان: منظومه‌ی حماسی در زمان و مکان محدود نیست؛ زیرا هرچه صراحت در زمان و مکان بیشتر باشد صراحت و روشنی وقایع بیشتر است و درنتیجه وقایع داستانی و اساطیری به تاریخ نزدیک‌تر می‌شود و ارزش حماسی منظومه از میان می‌رود.[71]

اگر بتوانیم آثار حماسی را اعم از نظم و نثر بدانیم، می‌توانیم خصایص یادشده را به حماسه‌های منثور، اعم از رسمی و عامیانه، نیز تسری دهیم؛ و اگر جنگنامه ی سید جلال‌الدین اشرف را هم از اقسام حماسه‌های دینی عامیانه به شمار آوریم، علی‌القاعده ویژگی‌های یادشده را در آن نیز مشاهده خواهیم نمود؛ و براین اساس میزان اصالت آن را به‌عنوان اثری حماسی به داوری خواهیم نشست؛ اما به نظر می‌رسد ویژگی‌های یادشده عمدتاً بر حماسه‌های طبیعی منطبق‌اند تا حماسه‌های مصنوع و پیداست که حماسه‌های دینی، اگر کاملاً به وقایع تاریخی وفادار هم باشند، از نوع حماسه‌های مصنوع‌اند چه رسد به این‌که وقایع تاریخی را تحریف نموده باشند. بااین‌همه، شاید چندان خالی از فایده نباشد که از طریق تطبیق جنگنامه بر خصایص یادشده به میزان بهره‌مندی آن از ویژگی‌های حماسه دست یازیم.

بر اساس خصوصیت اول، جنگنامه چندین قرن پس از وقوع اصل حادثه به نگارش درآمده است؛ زیرا طبق روایت آن، زمان وقوع جنگ‌های سید جلال‌الدین اشرف به اوایل قرن سوم هجری بازمی‌گردد؛ اما این ویژگی کاملاً درباره جنگنامه صدق نمی‌کند؛ زیرا با توجه به آنچه درباره اعتبار تاریخی اخبار آن گفته شد، اصل وقوع حادثه احراز نشده است.

با توجه به خصوصیت دوم به نظر می‌رسد که تشابهاتی میان شرایط زمانی نگارش جنگنامه (عصر صفوی) و زمان وقوع جنگ‌های سید جلال‌الدین اشرف (لااقل بدان گونه که راوی جنگ نامه روایت می‌کند) به لحاظ نوع درگیری‌ها و منطقه‌ی درگیری (گیلان) وجود داشته باشد. مقارن با تاریخ پایان کتابت اثر، ازیک‌طرف حکومت شیعی ایران درگیر جنگ با حکومت سنی عثمانی بود و این امر نزاع میان شیعه و سنی را در داخل کشور دامن می‌زد و از طرف دیگر ولایت گیلان تحت اشغال روس‌ها درآمده بود، موقعیتی که عکس‌العملی تاریخی مشابه اقدام در برابر خلفای عباسی را ایجاب می‌کرد؛ اما این تشابه بیش از آن‌که در واقعیت تاریخی قرن سوم هجری ریشه داشته باشد از تخیل و ذهنیت راوی تراوش نموده و به قهرمانان داستانش نسبت داده‌شده است تا ازیک‌طرف مقاومتی مردمی را در مقابل بیگانگان (اعم از سنیان و فرنگیان) برانگیزد و از طرف دیگر نحوه برخورد حاکمان صفوی با اهل تسنن را توجیه شرعی نماید.

ویژگی سوم نیز در جنگنامه به نحوی وارونه و معکوس در قالب ناجوانمردی‌ها و نامردمی‌ها در هر دو صف مؤمنان و کفار به نمایش گذاشته می‌شود. پیروان امام علی (ع) همان رفتاری را از خود بروز می‌دهند که پیروان معاویه. تنها تفاوت این دو گروه در اسمی است که به آن اعتقاددارند نه درراه و رسمشان. توگویی صرف اعتقاد به علی و آل علی علیهم‌السلام هرگونه رفتاری را توجیه می‌کند. انسان درمی‌ماند از این‌که شرح و توصیف آن‌همه نا به کاری به چه بهایی قرار است تمام شود؟ قدر مسلم، این بها هرچه که باشد، حاصل آن حماسه‌ای دینی نخواهد بود!

در جستجوی ویژگی چهارم حماسه در جنگنامه، شاید بتوانیم تقارن نگارش جنگنامه را با شروع شکل‌گیری حکومت صفویان متذکر گردیم. دوره‌ای که می‌توان آن را آغاز مدنیتی جدید با هویتی شیعی تلقی نمود؛ مدنیتی نوپا که در برابر حاکمیت هزاران ساله تسنن قد برافراشته و در مجالی که فراهم آورده است از همه‌ی ابزارها و امکانات در دسترس برای تبلیغ مذهب تشیع بهره‌برداری می‌کند؛ و پرواضح است که استفاده هرکسی از هر ابزاری به فراخور معرفت و مهارت اوست؛ عارف به‌قدر خویش و عامی هم به‌قدر خویش.

ویژگی پنجم حماسه را که درهم‌آمیختگی آن با اساطیر مذهبی و افسانه‌های ملی و خوارق عادات است در سراسر جنگنامه شاهدیم؛ از معجزات و خواب‌های پیش‌گویانه‌ی امامزاده گرفته تا جنگ‌های انفرادی و خستگی‌ناپذیر بعضی از یارانش با لشکری جرار و تا هیئت غول‌آسای افراد دشمن و قدرت شگرف یاران امامزاده در بلند کردن و بر زمین زدنشان...

هرچند مشخصه‌های زمانی و مکانی که برای وقوع حوادث ارائه می‌شود، احتمال وجود ویژگی ششم-ابهام زمان ومکان-رادر جنگنامه با مشکل مواجه می‌سازد، اما درهم‌ریختگی وقایع و شخصیت‌های مختلف آن، از اصالت تاریخی‌اش می‌کاهد به‌گونه‌ای که با تحریف و کوتاه و بلند نمودن فواصل زمانی وقایع، هویتی ساختگی و خیالی بدان می‌بخشد. فراز مربوط به زمان خروج امامزاده بر خلیفه در سال 694 هجری، یا جنگ حضرت با منصور دوانیقی که طبق شواهد موثق تاریخی با امام جعفر صادق (ع) معاصر بوده و یا ادعای افراد سپاه کفر مبنی بر این‌که «نام من و نام پدر من در دفتر کربلا پیدا می‌شود[72]» با پرش زمانی از چهار نسل نمونه‌هایی ازاین‌دست است.

بدین ترتیب، پس از تطبیق خصائص شش‌گانه‌ی حماسه بر جنگنامه، می‌توان آن را به لحاظ وجود برخی ویژگی‌ها، هرچند در سطحی نازل، از اقسام حماسه‌ی دینی غیررسمی و عامیانه به‌حساب آورد؛ زیرا مشخصات آن حاکی از کم‌بهرگی یا بی‌بهرگی آفریننده یا آفرینندگانش از سواد رسمی و کلاسیک است؛ و مهم‌ترین انگیزه‌ی آفرینش آن نیز با توجه به تاریخ تولید اثر و رواج فرهنگ داستان‌سرایی و داستان‌گویی در جامعه، احتمالاً، فراهم آوردن متنی بوده است که بتوان به کمک «نقل» های آن مجالس و محافل رسمی و غیررسمی نقالی را گرم نگه داشت و در ضمن آن بتوان ابهام چگونگی و چرایی حضور امامزادگان مورداحترام منطقه شمالی کشور را برطرف نمود. آشنایی مختصر با ویژگی‌های طومارهای نقالی نیز چنین احتمالی را قوت می‌بخشد.

نقال واژه‌ای عربی است که در فرهنگ معاصر عربی فارسی به معانی بسیار نقل‌کننده، منقول، جابه‌جا کننده، قابل‌حمل، حمل شدنی، اسب تیزرو آمده است. در لغت‌نامه‌ی دهخدا نیز به معانی دیگری چون افسانه‌گو، قصه‌خوان، کسی که قصه و حکایت بیان می‌کند، قصه گوی، آن‌که نقل گوید، افسانه‌سرای و...اشاره‌شده است.

علی‌رغم حدس پژوهشگرانی چون آیدنلو مبنی بر وجود نقالی از دوره‌ی فردوسی و یا حتی قبل از او، «بر خی محققان آغاز و رواج آن را از عصر صفویان و در قهوه‌خانه‌های اصفهان می‌دانند.»[73]

نقالی را می‌توان با توجه به مضامین و موضوعات قصص روایت‌شده توسط نقالان و همچنین با توجه به نحوه‌ی ارائه حکایات و شیوه‌ی اجرای مجالس در گروه‌های مختلفی طبقه‌بندی کرد. انواع نقالی با توجه به شیوه‌ی اجرا و نحوه‌ی ارائه‌ی قصص عبارت‌اند از: الف-نقل و قصه‌گویی با استفاده از متون مکتوب ب-نقل موسیقایی ج-نقل با استفاده از تصاویر د- نقل نمایشی[74] وبر اساس موضوع و مضمون قصه‌ها نیز انواع نقالی عبارتند از: الف- نقل حماسی ملی و اساطیری ب- نقل حماسی مذهبی ج-نقل عاشقانه د- نقل حکایات و روایات اخلاقی.[75]

آنچه نقالان برای مردم روایت می‌کرده‌اند، چه برگرفته از داستان‌های شاهنامه بود و چه نقلی از دیگر روایات حماسی ایران‌زمین، گاه به‌صورت دست‌نوشته‌هایی به کتابت درمی‌آمد که گرچه الزاماً به شکل طومار (کاغذ درنوردیده شده) نبود، طومار نقالی نامیده می‌شد[76]. به بیانی دیگر طومارهای نقالی «نسخه‌هایی هستند خطی و غالباً بد خط و بسیار پر غلط که نقالان و گویندگان پیشین با همان سواد اندک خویش نوشته‌اند. نقالان غالباً این نسخه‌ها را به کسانی که وارد این کار هستند نشان نمی‌دهند و البته در خارج از محیط نقالی نیز کمتر ممکن است طالب و خریداری برای آن‌ها پیدا شود. لیکن خود نقالان، گاهی طومارها رابین خود خرید وفروش می‌کنند و در میان این طومارها نسخه‌هایی که به خط نقالان معروف و وارد نوشته‌شده است بیشتر اعتبار و اهمیت دارد و چون همه‌ی گویندگان دارای ذوق و آفرینش هنری و داستان‌پردازی نیستند، بسیاری از ایشان مجبورند که این طومارها را از روی نسخه‌ی دیگران بنویسند.»[77]

«نقال در نقل خود از صنایع و فنون ادبی مانند سجع، تجنیس و ترصیع استفاده فراوان می‌برد. صور خیال نیز در نقل و زبان نقالان جایگاهی ویژه دارد. البته طبیعی است که در همه‌ی این موارد کیفیتی که در زبان نقال وجود دارد مطابق با اهل سوق بوده و متفاوت از کیفیت زبان اهل مدرسه است.[78]» «به کار بردن جمله‌های طولانی، صفت‌ها و جمله‌های تابع در تابع[79] نیز از دیگر ویژگی‌های زبان نقالان است. همچنین» نقالان برای شروع نقل خود ابتدا به‌پیش خوانی می‌پردازند. این پیش‌خوانی شامل مناجات به درگاه خداوند، سپس نعت پیامبر اسلام (ص) و پس‌ازآن خواندن اشعاری در منقبت حضرت علی (ع) است. در فواصل هر قسمت نیز از حاضران درخواست فرستادن صلوات می‌کنند...معمولاً هر نقالی برای ورود به داستان از گزاره‌های قالبی استفاده می‌کند. اگر روز اول نقالی باشد، یا بخواهند داستان تازه‌ای را شروع کنند معمولاً گزاره‌های زیر را به کار می‌برند:

-داستان ازآنجا آغازمی شود که...

-اما راویان اخبار و ناقلان، آثار و طوطیان شکرشکن شیرین‌گفتار و محدثان داستان کهن و خوشه‌چین خرمن وادی ایمن، بدین نقل چنین آورده‌اند که...[80]

اگرچه نگارنده به نسخ خطی جنگنامه دسترسی نداشته است اما با اتکای به نکات ارائه‌شده در مقدمه و متن نسخه‌ی تصحیح‌شده‌ی آقای محمد روشن نیز می‌تواند به وجود نمونه‌هایی چند از خصایص یادشده، در جنگ نامه اشاره نماید که نشان می‌دهد این اثر در حقیقت یک طومار نقالی بوده است که بعدها توسط کاتبان نسخه‌برداری‌شده و هیئت کتاب به خود گرفته است.

1-به‌کارگیری عبارت‌های قالبی: مصحح محترم در مقدمه‌ی کتاب به وجود نسخه‌هایی اذعان می‌کند که نسخه‌ی خود را با تطبیق به آن‌ها و با اعمال حذف و اضافاتی، هرچند ناچیز، در آن‌ها فراهم آورده است. ازجمله به نسخه‌ای در کتابخانه‌ی جمعیت نشر فرهنگ به شماره‌ی 762 اشاره می‌کند که چنین آغاز می‌شود: «اما ناقلان آثار و راویان اخبار چنین روایت کرده‌اند که...[81]» نکته‌ی قابل‌توجه صرف‌نظر از ادامه‌ی عبارت یادشده، همین عبارت قالبی آغاز نسخه‌ی اخیراست که از ویژگی‌های سخن نقالان به شمار می‌آید؛ و انواع عبارت‌های قالب دیگر که به فراوان در جنگنامه به چشم می‌خورند. از آن جمله‌اند:

«علمای افادت مآب آورده‌اند که[82]»/«تا سبقت حرب که می‌کند و نام ونشان در مجمع پهلوانان بلند که می‌سازد؟[83]»/«حضرت دعای خیر در حق ایشان به تقدیم رساند[84]»/رجزهای مکرر بابیان مشابه از هر دو طرف مثل «هر که مرا داند و هرکه نداند بگویم تا بداند[85]»/«طلایه لشکر به درکردند» و مشابه آن[86]./«نام خود را بگو تا بی‌نام به جهنم نروی» یا «نام خود بگو تا بی‌نام به کشتن نروی[87]»/«گویا که بخت ما برگردیده باشد.[88]»/«هر که مرا داند، خود داند و هرکه نداند بگویم تا بداند[89]»

2- آغاز کردن با پیش‌خوانی: جنگنامه ی سید جلال‌الدین اشرف نیز مانند طومارهای نقالی با پیش‌خوانی در وصف خداوند و نعت رسول گرامی صلی‌الله علیه وآله و سلم و در منقبت آل اطهار و عترت اخیار او آغاز می‌شود و با شرحی مختصر ازآنچه بر حضرت امام موسی کاظم و خاندانش علیهم‌السلام اسلام گذشته دنبال می‌شود.[90]

3-به‌کارگیری سجع و تجنیس و ترصیع:

مثال برای سجع: «در مؤلفات ارباب اخبار مرقوم قلم بلاغت آثار گشته که چون خبر ولایتعهدی امام الجن والانس علی بن موسی‌الرضا علیه‌السلام در اقطار بلدان وامصار اشتهار یافت، صغار و کبار به قدم متابعت و مبایعت حضرت امام رضا (ع) پیش آمدند و دوستان خاک قدم او را توتیای دیده‌ی خود ساختند.[91]»

مثال برای تجنیس: «علم و حلم و شجاعت و سخاوت[92]»، «گردون گردان، زمین و زمان[93]»، «گرد شهر بگرد[94]»، «به استقلال تمام وزینت ما لا کلام[95]»، «مرد و مرکب[96]»، «عارضان عرض لشکر کردند[97]»، «ای تر ک بیا و ترک این بی‌ادبی کن[98]»، «گردان و گردن کشان همه گرد آمدند[99]»

مثال برای ترصیع:

«یکی را درافتاده از سر کلاه دگر را سر افتاده بر خاک راه[100]»/«ز خون دشت گویی گلستان شد ست ز نیزه هوا چون نیستان شد ست[101]»/«چکاچاک شمشیر بران و فشافش تیر فولاد پیکان و تراق تراق گرز گران و ناله‌ی نیم کشتگان و بگیروببند جوانان و بگریز بگریز بیدلان و...به گردون گردان رسید.[102]»

4-به‌کارگیری جملات طولانی: «چون به حوالی رشت درجایی که آنجا را کوه بند گفتن دی فرود آمدند، مردی بود که صد و پنجاه سال تمام از عمر او گذشته بود، واو هرگز به شهر نیامدی و بیابان‌ها می‌گردیدی و در این وقت دیوانه شده بود و کسی از حال او باخبر نبود و هرروز باکافران جنگ و نزاع می‌کرد. کافران او را هر جا بدیدندی، زدندی، چراکه هر جا کافر می‌دید، می‌کشت و کافران از او به تنگ آمده بودند. نام او صالح نهاوندی بود.[103]» یا مانند این جمله «فضل نامه را بوسیده بر میل کلاه‌خود بند کرد و پا تابه‌ی کبود ببست و گرگابی صد وبیست خطی در پا کشید و هشت زنگ زرین ببست پیش حضرت چند معلق بزد، متوجه به اردوی او رسید.»[104]

5-به کار بردن تکیه‌کلام «القصه»: این کلمه قریب 40 بار[105] در سرتاسر کتاب که عموماً در مقام داستان‌سرایی و نقل گویی بر زبان می‌آید ومی تواند حاکی از آن باشد که این متن برای ارائه در مجالس و محافل نقالی طراحی و تولیدشده است.

6-بن‌مایه‌ها: از طریق استخراج بن‌مایه‌های جنگنامه و تطابق آن با فهرست جهانی یا ملی آن در آثار حماسی[106] به‌طور عام و حماسه‌های دینی به‌طور خاص نیز می‌توان شواهدی در تأیید جنگنامه ی سید جلال‌الدین اشرف به‌منزله‌ی نوعی طومار نقالی ارائه نمود. ازجمله این بن‌مایه‌هاست:

-دریافت راهنمایی و هدایت و خبر دادن از آینده از طریق خواب: «خواب دیدن امام علی (ع) و راهنمایی گرفتن از او توسط عبدالله بن جعفر صادق[107]»، «... پدرم (یوشع الدین استاجلو) امشب جمال باکمال سلطان الاولیاء (امام علی) را در خواب دید. آن حضرت پدر ما را فرمود که مردی این شکل و این صورت از نسل من خروج می‌کند به‌جانب قم و بدین صوب می‌آید.[108]»،

-نقاب بر چهره زدن: «آن روز بزرگان لشگر اسلام نقاب بر روی مبارک حضرت بسته بودند. چراکه هیچ‌کس را تاب مشاهده‌ی جمال آن حضرت نبود.[109]»، «بعدازآن نقاب طلبیده بر چهره‌ی حضرت ببست (ملک شاه میران) تا چشم کافران به روی حضرت نیفتد.[110]»

-خواندن دعای اسم اعظم برای شکست دشمن: «اول حضرت سید جلال‌الدین اشرف به میدان آمده، گرد لشگر خود بگردید؛ و اسم اعظم که از پدر و برادر خود میراث داشت اظهار نمود.[111]»، «این بگفت و اسم اعظم بخواند و بفرمود: بروید و عیبه ی سلاح مرا بیارید.[112]»

- نتیجه خارق‌العاده‌ی دعا: «در این وقت حضرت امام‌زاده دست مبارک به دعا برداشت و گفت خداوندا به‌حق و حرمت جد و پدرم که بر حسن بیگ رحم کنی. هنوز حضرت از مناجات فارغ نشده بود که یک پای او (کاکای تیرانداز) به زمین فرورفت و بیفتاد.[113]»، «مردی پیش امد که نام او شیخ شرف‌الدین بود...به دست‌وپای حضرت افتاد و گریه آغاز کرد و گفت: یا حضرت تا امام رضا (ع) را شهید کرده‌اند چشم ما سفید شده ازبس‌که گریه کرده‌ایم. حضرت دعا کرد به قدرت حق‌تعالی چشم ایشان روشن گردید.[114]»

-سفر کردن و جنگیدن برای کین خواهی: امامزاده خطاب به قاصد نعمان: «برو نعمان را بگو که من خون برادر وجد بزرگوار خود حضرت امام حسین (ع) از تو و تابعان می‌خواهم و میان من وتو جز شمشیر چاره نیست.[115]»

-رسوم نظامی: زدن انواع طبل‌ها: طبل جنگ[116]، طبل بشارت[117]، طبل آسایش[118]، طبل بازگشتن[119] طبل کوچ[120] طبل حربی[121]

-نورانیت حضرت و متساطع شدن نور از شانه‌های او: «چشم او در اردوی حضرت افتاده نره شیری باصلابت و هیبت در نظر آن بی‌دین درآمد چنانچه بند از بند او بلرزید و نوری دید که از خیمه می‌درخشید و به‌جانب آسمان می‌رفت.[122]»، «جلال‌الدین اشرف و بابا یوشع الدین نیز در قلب لشگر اسلام به‌پای علم باستادند وجهان به نور آن حضرت چون آفتاب می‌درخشید.[123]»، «از هردو کتف مبارک حضرت تا ساق عرش مجید نور تتق بسته بود و رخساره‌ی مبارکش چون ماه شب چهارده می‌درخشید.[124]»

-پیدا کردن گنج بر اساس خواب و حکم دعا و علم: گفتن جای گنج توسط امامزاده به راهب مسیحی بر اساس خبری که جدش در خواب داده بود[125] و یافتن گنج توسط بابا صالح نهاوندی و پیشکش کردن آن به امامزاده.[126]

- خارق‌العاده بودن ویژگی‌های پهلوان دشمن: ده گز بودن قد پسر بابا ملحد ونیم گز بودن دندان‌های چپ وراست او و «بزرگ بودن خیک، چنان‌که هرگاه پیاده برفتی تا به‌زانو آمدی. هرروز ده من شراب می‌خورد. هرگاه آن سگ به میدان رفتی بر هزار سوار غالب آمدی.[127]»

-صلوات فرستادن مؤمنان ونیز قاصدان دشمن: «چون مؤمنان آن رایت بدیدند به‌یکبار از شادی صلوات بر مصطفی (ص) و مرتضی (ع) فرستادند و طبل بشارت فروکوفتند.[128]»، «چون چشم آن لعین بر آن حضرت افتاد صلوات بر محمد (ص) فرستاد و نامه را به دست دانیال داد.[129]»

- گرفتن گیسوان و دعا کردن: «بعدازآن گیسوی مبارک خود را گرفته گفت: خداوندا به حرمت جدم محمد مصطفی (ص) نسل این کافران را در دنیا منقطع گردان...[130]»، «در این محل سید جلال‌الدین از اسب فرود آمده گیسوی مبارک خود را بر کف نهاده به درگاه پروردگار بنالید...[131]»، «وانگه حضرت با برادر خود امیر سلطان گیسوهای مبارک خود بر دست گرفته مناجات کردند.[132]»

-سبب نام را گفتن: «چون به آن دیار رسید، به اندک زمان‌بر کافران مستولی شده، آن لشکر را زیروزبر کرد. خانه‌های ایشان را آتش زده بسوخت. بدین سبب او را زید النار گویند.[133]»، «سبب تیغ‌بند گفتن حضرت آن است که امیرالمؤمنین علی (ع) زبان خود دردهان او کرده بود و بازوبند خود بر بازوی او بسته.[134]»، «گویند که سید ابراهیم چون از مادر متولد شد، همان روز با پدر بزرگوار به سخن درآمده چهل مسئله‌ی شرعیه را امام ازو پرسید واو جواب داد. بدین سبب او را ابراهیم ابوجواب ‌گویند.[135]»

-جلوه کردن انسان به شکل حیوان درنده: «چشم او در اردوی حضرت افتاده، نره شیری و هیبت در نظر آن بی‌دین درآمد.[136]»، «اما چون قیس مردود را نظر بر قد و قامت آن حضرت افتاد، نره شیری در نظر او آمد، به خود بلرزید.[137]»

-پیش‌گویی و غیب‌گویی: «حضرت فرمود ای یاران، امروز همین‌جا توقف کنید که فردا شخصی با لشکر بسیار به مدد ما می‌آید که پشت سپاه ما قوی گردد.[138]»، «(شمعون در گزینی) کتاب خود را برداشته ملاحظه کرد و گفت: ای امیر چنان می‌نماید که ابو ترابیان لک در گزین را نیز از دست شما ببرند. چنان‌که تو هم از این شهر به درروی. مگر در خزینه بگشایی و لشگر دیگر پیدا کنی که تا جواب ابو ترابیان گفته شود...[139]»

-و موارد دیگری چون: معجزه نشان دادن، شنیدن ندای آسمانی، بریدن سر، قطع شدن سر اسب، رؤیا (در واقعه دیدن)،

اثر کار زشت بر خود داشتن، اعتقاد به سعد و نحس بودن ساعات انجام کار، به سخن درآمدن در لحظه‌ی تولد، شنیدن ندای آسمانی، جاری کردن آب به‌سوی دشمن که ذکر نمونه‌های هریک به‌تفصیل می‌گراید.

نتیجه

جنگنامه ی سید جلال‌الدین اشرف را، به‌عنوان اثری که به هویت امامزاده‌ی بزرگوار آستانه‌ی اشرفیه اشاره می‌کند، نمی‌توان اثری تاریخی دانست: زیرا 1- اطلاعات مندرج در آن از قبیل نام مادر حضرت امام رضا (ع) و برادران و خواهران بطنی ایشان، خروج سید جلال‌الدین اشرف در زمان امامت حضرت امام جواد (ع)، خروج زیدالنار پس از شهادت حضرت امام رضا (ع) مورد تأیید منابع موثق نیست.2- به گواهی اسناد موثق تاریخی شیوه‌های جنگ و اسارت که در جنگ نامه به مؤمنان نسبت داده می‌شود سنخیتی با روش ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام و اولاد پاک و پرهیزگارشان ندارد و بنابراین نمی‌تواند به‌عنوان منبعی برای شناختن منش و شخصیت امامزاده‌ی واجب التکریم آستانه‌ی اشرفیه مورد بهره‌ برداری قرار گیرد.

نتیجه این‌که جنگنامه ی سید جلال‌الدین اشرف همچنان که از تاریخ کتابت آن (اگر درست به ثبت رسیده باشد) برمی‌آید با توجه به اختصاصاتش یک حماسه‌ی عامیانه‌ی دینی است که نظر به رواج اشکال متنوع نقل نقالی در محافل مختلف عصر صفوی ابتدا در قالب طومار نقالی تولیدشده و سپس توسط کاتبان متعددی نسخه‌برداری‌شده است. با تطبیق شیوه‌های نقالی نقالان از یک‌سو و بن‌مایه‌های طومارهای نقالی از سوی دیگر، بر جنگنامه ی سید جلال‌الدین اشرف سه احتمال درباره‌ی نسخه‌ی اصلی دست‌نویس قابل‌طرح است:1-این اثر خود یک طومار نقالی بوده 2-از روی یک طومار نقالی نسخه‌برداری‌شده 3-از شیوه‌های نگارشی طومارهای نقالی تأثیر پذیرفته است.

 
----------------------------------------

منابع و مأخذ

1-احمدی، حمید، تاریخ امامان شیعه، نشر معارف، چاپ ششم، قم،1389

2-براهنی، رضا، قصه‌نویسی، چاپ سوم، نشر نو، تهران،1363

3- پایگاه مجلات تخصصی نور (نور مگز) به نشانی: http://www.noormags.ir

4- جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، چاپ چهارم، نشر علم، تهران 1390

5-جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، نشر انصاریان، قم، 1386

6-جعفریان، رسول، صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، ج 2، چاپ اول، زمستان 1379

7-حاجیانی، فرخ؛ صیاد کوه، اکبر؛ هاشمی قلاتی، انسیه؛ مقاله طومارهای نقالی و ضرورت فهرست بندی بن‌مایه‌های آن، با نگاهی به بن‌مایه‌های داستان فریدون در طومار نقالی مشکین نامه؛ نشریه پژوهش‌های زبان و ادبیات فارسی، بهار 1394، دوره 7، شماره اول.

8-حسینی، سید جلال، مقاله سیر، ظهور و سقوط حکومت‌های سادات علوی در شمال ایران، قسمت چهارم، برگرفته از وبلاگ اختصاصی نویسنده r

9-دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه،

10-روشن، محمد (تصحیح)، جنگ نامه سید جلال‌الدین اشرف، چاپ دوم، انتشارات علم،1366.

11-ریپکا، یان، تاریخ ادبیات ایران از آغاز تا امروز، ترجمه: آژند، یعقوب، تهران،1380

12-سلطانی رحمت‌آبادی، ابراهیم، تاریخچه نقالی در ایران، وبلاگ تاریخ ایران، به نشانی:http://31041341.blogfa.com/post48.aspx

13-صالحی، پیمانه، بررسی نگارش نامه‌های دیوان رسالت در عصر غزنوی، نشریه گنجینه اسناد، شماره 98

14-صدوق، ابن‌بابویه، عیون اخبار الرضا، ترجمه حمیدرضا مستفید و علی‌اکبر غفاری، ج اول، چاپ اول، نشر صدوق، 1372

15-صفا، ذبیح‌الله، تاریخ ادبیات ایران، ج اول، چاپ هفتم، انتشارات فردوس: نشر اندیشه، تهران،1373

16-صفا، ذبیح‌الله، حماسه‌سرایی در ایران، انتشارات امیرکبیر، تهران،1369

17-طباطبایی اردکانی، محمود، تاریخ تحلیلی اسلام، چاپ سوم، انتشارات اساطیر، 1374

18-فقیه محمدی جلالی،محمد مهدی،سیمای کوچان،ج دوم، چاپ اول، انتشارات بخشایش،1383

19-قرشی، علی‌اکبر، خاندان وحی (تاریخ زندگانی چهارده معصوم)، چاپ چهارم، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1376

20- قنواتی، محمدجعفر، گوشه‌هایی از هنر نقالی، فصلنامه هنر، شماره 77

21-محجوب، محمدجعفر، مقاله آموزشی تحول نقالی و قصه‌خوانی، قسمت دوم، قصه‌خوانان و طومارهای نقالی، نشریه سینما تئاتر، شماره 7

22-محمدی اشتهاردی، محمد، حضرت معصومه فاطمه دوم (کتاب دیجیتالی، کتابخانه دیجیتالی بازار قائمیه)

23- مقاله آستانه مبارکه بی‌بی هیبت علیها سلام خواهر حضرت معصومه سلام‌الله علیها در جمهوری آذربایجان، نشریه فرهنگ کوثر، شهریور 1378، شماره 30

24- نصیری، محمد، تاریخ تحلیلی صدر اسلام، ویراست دوم، نشر معارف، تابستان 1392

25- نرم‌افزار نور السیره، جامع منابع تاریخ اسلام، تولیدشده توسط مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، مؤسسه خدمات کامپیوتری نور با شماره سریال:58809 73046 14094 و کد رهگیری 2152556600041



[1]-جعفریان، رسول، صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، ج دوم، ص:766، چ اول،زمستان 1379.

[2] - آقای محمد روشن در مقدمه جنگنامه به وجود نسخه‌ای در جمعیت فرهنگ رشت به شماره 411 اشاره می‌کند که تاریخ کتابت آن 1265 است و کاتب آن ولی محمد طالقانی.

[3] -فرهنگ معین.

[4] -صالحی، پیمانه، بررسی نگارش نامه‌های دیوان رسالت در عصر غزنوی؛ نشریه گنجینه اسناد شماره 98 ص:20؛ به نقل از بیهقی ابوالفضل،تاریخ بیهقی (خطیب رهبر،خلیل،کوشش گر) ص 869، 1370، تهران مهتاب. برگرفته از پایگاه تخصصی مجلات نور به نشانی: http://www.noormags.ir

[5] - وثوقی محمدباقر،خیراندیش عبدالرسول (تصحیح و تحقیق)،جنگنامه کشم وجروم نامه،ناشر میراث مکتوب،چ اول،بهمن 1384 تهران

[6] -نصیری،محمد،تاریخ تحلیلی صدر اسلام،ص:31 و 32،چ شانزدهم،ویراست دوم،تابستان 1392، نشر معارف

[7] -همان.

[8]- همان،ص 29 به نقل از جعفریان،رسول,منابع تاریخ اسلام،ص 27 به بعد

[9] -همان.

[10] -احمدی، حمید، تاریخ امامان شیعه، ص 26-27، نشر معارف،چاپ ششم، قم، 1389.

[11] -ريپكا، يان‌، تاريخ ‌ادبیات ‌ايران‌ از آغاز تا امروز، ترجمه‌ يعقوب‌ آژند، تهران‌، 1380 ش،ص:239-240‌

[12] -و یا نویسندگان (تعبیر از نگارنده)

[13] -صفا،ذبیح‌الله،حماسه‌سرایی در ایران،ص:5-6،انتشارات امیرکبیر، تهران،1369.

[14] - این منظومه در پاسخ و یا به بیانی بهتر در استقبال از شاهنامه فردوسی درهمان سال‌های سرایش شاهنامه (قرن پنجم) سروده شده و در سال‌های اخیر توسط محمود امید سالار تصحیح و با مقدمه محمدرضا شفیعی کدکنی توسط انتشارات میراث مکتوب به چاپ رسیده است.

[15] -شرح فتوحات و کشورگشایی‌های اسکندر مقدونی.

[16]-شرح‌حال ابومسلم مروزی یا خراسانی.

[17]- حمزه بن عبدالمطلب عموی پیامبر (ص)

[18] -شرح‌حال مختار بن ابوعبیده ثقفی.

[19] -براهنی، رضا، قصه‌نویسی، ص:54،چ سوم، نشر نو، تهران 1363

[20] - جنگنامه سید جلال‌الدین اشرف،ص:1

[21] -همان،مقدمه (صفحه اول،سطر اول)

[22] -همان،ص:7 و 8

[23] -صدوق،ابن‌بابویه،عیون اخبار الرضا (ع)،ترجمه حمیدرضا مستفید و علی‌اکبر غفاری،ج 1،باب دوم،صص:26-31،نشر صدوق، چ اول،1372.

[24] -جعفریان،رسول،حیات فکری و سیاسی امامان شیعه (ع) ص:426،قم،انصاریان،1386.

[25] -صالحی،محمد،سیره امام رضا (ع)،ص:58،مرکز مطالعات و تحقیقات حوزه نمایندگی ولی‌فقیه در وزارت کشاورزی،چاپ دوم،قم،1384.

[26] -در مواردی که به تاریخ‌های متناقض قمری اشاره می‌شود. رج به صص: 12 و 13 همین مقاله.

[27] -عیون اخبار الرضا،ص:27 و 28

[28] -همان: صص:31-33 و قرشی،علی‌اکبر،خاندان وحی (زندگانی چهارده معصوم)،ص:531،دارالکتب الاسلامیه،چ چهارم،تهران،1376 به نقل از ارشاد مفید،ص:287 و اصول کافی،ج 1،ص:486،باب مولد ابی الحسن الرضا.

[29] -طباطبایی اردکانی، محمود،تاریخ تحلیلی اسلام،ص:342،انتشارات اساطیر،چاپ سوم،1374.

[30] -جنگنامه پیشین ص:166

[31] -یعقوبی،احمد بن ابی یعقوب بن واضح،تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی،ج 2،ص:422،انتشارات علمی،چ ششم،1371،تهران (نرم‌افزار نورالسیره).

[32] -صالحی،محمد،سیره‌ی امام رضا (ع)،ص:73-74،به نقل از: بحارالانوار،ج 38،ص:33 و الارشاد،ج 2،ص 244.

[33] -سیره امام رضا علیه‌السلام،پیشین، ص:60

[34] -قمی،حسن بن محمد بن حسن،تاریخ قم،ترجمه: قمی،حسن بن علی بن حسن، تحقیق: سید جلال‌الدین تهرانی،ص:199،توس،تهران،1361 (نرم‌افزار نورالسیره)

[35] -محمدی اشتهاردی،محمد،حضرت معصومه فاطمه‌ی دوم، ص:92-93، 1380، کتاب دیجیتالی، بازار قائمیه.

[36] -مهدی پور،علی‌اکبر،آستانه مبارکه بی‌بی هیبت علیها سلام خواهر حضرت معصومه (س) در جمهوری آذربایجان،نشریه فرهنگ کوثر شهریور 1378،شماره 30،صفحه 47 به نقل از سبط ابن جوزی،تذکره الخواص من الا مه به ذکر خصائص الائمه،ص:315، برگرفته از پایگاه تخصصی مجلات نور به نشانی: http://www.noormags.ir

[37] -همان به نقل از: آل بحر العلوم،سید جعفر،تحفه العالم،ص:37

[38] -همان به نقل از: اعتمادالسلطنه،محمدحسن خان،مرآت البلدان،ج 1،ص:255

[39] -همان به نقل از: ستوده،منوچهر،از آستارا تا استرآباد،ج 2،ص:180

[40] -همان به نقل از: دهخدا،علی‌اکبر،لغت‌نامه،حرف ب،ص:518

[41] -همان به نقل از: شریف قرشی، باقر، حیاه الا مام موسی بن جعفر علیه‌السلام، ج 2،ص:439

[42] -جنگنامه سید جلال‌الدین اشرف، ص:10

[43] -عیون اخبار رضا، ج 2،ص:234 و قرشی، علی‌اکبر، خاندان وحی (زندگانی چهارده معصوم)،ص:531،دار الاسلامیه، چ چهارم،1376، تهران.

[44] -مقاتل الطالبیین، ابوالفرج علی بن الحسین الاصفهانی، ص:436، تحقیق: صقر، سید احمد، دارالمعرفة، بیروت،بی‌تا (نرم‌افزار نورالسیره)

[45] -جنگنامه،پیشین،ص:25

[46]-همان.

[47] -همان.

[48] -همان،ص:174

[49] -همان،ص:182

[50] -حسینی سید جلال،مقاله‌ی سیر و ظهور و سقوط حکومت‌های سادات علوی در شمال ایران،قسمت چهارم،برگرفته از وبلاگ اختصاصی نویسنده‌ی مذکور

[51] -جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، ص:297-301، نشر علم، چاپ چهارم،تهران،1390.

[52] -اثر ملاحسین کاشفی سبزواری که اولین روایت داستانی را درباره عاشورا در عصر تیموریان به رشته تحریر و کتابش مبنای مقتل خوانی در زمان خود او و پس از او قرار گرفت اصطلاح روضه‌خوانی با خواندن کتاب او در محافل مساجد وارد فرهنگ دینی شد.

[53] - صاحب اثر شناخته نشد.

[54] - اثر حسن بن یوسف بن علی بن مطهر حلی معروف به علامه یوسف حلی

[55] -جنگ نامه سید جلال‌الدین اشرف، ص:1

[56] -فقیه بحرالعلوم، محمدمهدی،سیمای کوچان،ج2،صص:52-49ونیز مقاله حضرت سید جلال‌الدین اشرف کیست و نسب شریفش چه می‌باشد؟ برگرفته از وبلاگ نویسنده به نام مزارات ایران وجهان اسلام

[57] -در کتاب ریاحین الشریعه، ج 3، ص:12

[58] -در کتاب زندگانی امام حسین علیه‌السلام، ج 1، ص:195-196

[59] -در کتاب حماسه حسینی،ج 3، ص:272

[60] -سیمای کوچان، پیشین،همان و سایت مزارات جهان اسلام، پیشین، همان.

[61] -محمد بن طبری،تاریخ ،ج3، ص:،15؛ابن هشام،عبدالملک، السیرة النبویه،ج3، ص:361؛ سنن ابی داوود،ج20، ص:317؛ سنن نسایی، ج7، ص:202؛ مسعودی،علی بن حسین، مروج الذهب،ج2،ص:371

[62] -صفا،ذبیح‌الله، تاریخ ادبیات در ایران،ج اول،ص:96-107، چاپ هفتم، انتشارات فردوس: نشر اندیشه، تهران، 1373.

[63] -جنگنامه،ص:43

[64] -همان،ص: 49

[65] -همان،ص:150-151 به نقل از احسن التواریخ.

[66] -جنگنامه،ص:32

[67] -براون، ادوارد، تاریخ ادبیات ایران، ترجمه دکتر بهرام مقدادی، تحشیه و تعلیق: دکتر ضیاءالدین سجادی، دکتر عبدالحسین نوایی، چ اول 1369،انتشارات مروارید،تهران ج 4،ص:265-345 به نقل از سفرنامه آنژیو لیلو ضمن سفرنامه ونیزیان ترجمه دکتر منوچهر امیری.

[68] -سیر و ظهور و سقوط حکومت‌های سادات علوی در شمال ایران-قسمت چهارم.

[69] -جنگ مرند، به نقل از: کانلی، رالف، شاه‌تهماسب صفوی قهرمان عشق وجنگ، ترجمه فروردین صبا برگرفته از دانشنامه آزاد ویکی‌پدیا به نشانی: https://fa.wikipedia.org/wiki

[70] -قصه‌نویسی، ص:40

[71] -صفا،ذبیح‌الله، حماسه‌سرایی در ایران، ص:7-12، انتشارات امیرکبیر،تهران،1369.

[72] -جنگنامه، ص:39

[73] - حاجیانی،فرح،صیاد کوه،اکبر،هاشمی قلاتی، انسیه، طومارهای نقالی و ضرورت فهرست بندی بن‌مایه‌های آن‌ها، نشریه‌ی پژوهش‌های زبان و ادبیات فارسی: ص:43، دوره هفتم، شماره‌ی 1، بهار 1394،برگرفته پایگاه مجلات تخصصی نور (نور مگز) به نشانی: http://www.noormags.ir

[74] -سلطانی رحمت‌آبادی، ابراهیم،تاریخچه‌ی هنر نقالی در ایران،قسمت دوم، وبلاگ تاریخ ایران 

[76] -طومارهای نقالی و ضرورت فهرست بندی بن‌مایه‌های آن. ص:40.

[77] -محجوب،محمدجعفر،مقاله تحول نقالی و قصه‌خوانی،قصه‌خوانان و طومارهای نقالی، نشریه سینما تئاتر،شماره 7،ص:81 و 82. برگرفته از پایگاه تخصصی مجلات نور

[78] - قنواتی، محمدجعفر،گوشه‌هایی از هنر نقالی،فصلنامه‌ی هنر، شماره‌ی 77،ص:113. برگرفته از پایگاه تخصصی مجلات نور

[79] -همان.

[80] -همان،ص:115

[81] -جنگنامه ی سید جلال‌الدین اشرف، ص:3

[82] -همان،ص:7

[83] -همان، ص:44،31

[84] -همان،ص:27،28،71،79،80،89،105،135،139،152،183

[85] -همان، ص:85،33، 113، 115

[86] -همان، ص:79 و 75

[87] -همان،ص:39،40،83،91،115،116

[88] -همان،ص:31،145،160

[89] -همان،ص:32،33،35،56،78،98،113،115،117،121

[90] -همان. ص:1

[91] -همان. ص:7

[92] -همان: ص:9،20

[93] -همان،ص:87

[94] -همان،ص:17

[95] -همان،ص:34

[96] -همان،ص:37

[97] -همان،ص:107

[98] -همان،ص:40

[99] -همان،ص:90

[100] -همان،ص:60

[101] -همان،ص:87

[102] -همان،ص:87

[103] -همان، ص:63

[104] -همان،ص:138

[105] همان،از ص 10 تا ص 201.

[106] - مقاله‌ی طومارهای نقالی و ضرورت فهرست بندی بن‌مایه‌های آن؛ با نگاهی به بن‌مایه‌های داستان فریدون در طومار نقالی مشکین نامه،پیشین.

[107] -جنگنامه،ص:21

[108] -همان، ص:26

[109] همان،ص:109

[110] -همان،ص:129

[111] -همان، ص:31

[112] -همان،ص:45

[113] -همان،ص:114

[114] -همان،ص:169

[115] همان، ص:30، 76

[116] -همان، ص:30،33،38،

[117] -همان، ص:31،36،40، 41، 165

[118] -همان، ص:37

[119] -همان، ص:35

[120] -همان،ص:52

[121] -همان،ص:155

[122] -همان،ص:29

[123] -همان،ص:39

[124] -همان،ص:75

[125] -همان، ص:49 و 50

[126] -همان، ص:64

[127] -همان، ص:44

[128] -همان،ص:30

[129] -همان،ص:30

[130] -همان،ص:19

[131] -همان،ص:98

[132] -همان،ص:103

[133] -همان،ص:10

[134] -همان،ص:43

[135] -همان،ص:167

[136] -همان،ص:29

[137] -همان،ص:46

[138] -همان،ص:50

[139] همان،ص:107

 
---
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally