پزشكي دين مدار در منظر رضوي (1)
گستردگي ابعاد شخصيت امام هشتم شيعيان، علي بن موسي الرضا (عليه السلام)، اين معصوم دهم را در شمار تأثيرگذارترين افراد در تاريخ فرهنگي جهان اسلام نهاده است. تنها يكي از طيف هاي مختلف شخصيت ايشان، نقش دهي...
چهارشنبه 7 شهریور 1397    
بازدید: 337

پزشكي دين مدار در منظر رضوي (1)


مقدمه

گستردگي ابعاد شخصيت امام هشتم شيعيان، علي بن موسي الرضا (عليه السلام)، اين معصوم دهم را در شمار تأثيرگذارترين افراد در تاريخ فرهنگي جهان اسلام نهاده است. تنها يكي از طيف هاي مختلف شخصيت ايشان، نقش دهي به شاكله اي كلي از انديشه ي پزشكي در محافل شيعه بوده كه بازتاب آن در طول تاريخ شيعي قابل بررسي است. پزشكي دين مدار امام رضا (عليه السلام) با خاستگاه نبوي و علوي، برسازنده ي مجموعه ي گسترده اي از مفاهيم گوناگون انديشه ي بهداشتي- درماني با رويكرد جسم و جان را در آثار مختلف امامي بر جاي نهاده است. در مقاله ي حاضر تلاش شده است تا ضمن بررسي ريشه هاي دانش رضوي، دو سطح مفاهيم نظري و مفاهيم عملي در پزشكي آن بزرگوار مورد واكاوي قرار گيرد.

1. پزشكي در اسلام و طب نويسي در سده هاي نخست

آشنايي تازه مسلمانان با طيف وسيعي از علوم ديرين نزد ديگر ملل، به ويژه ايرانيان و روميان كه در دوره فتوح روي نمود، ورود به دوره ي شكوفايي علوم در نيمه ي سده 2ق، به همراه نهضت ترجمه و تدوين، سبب شد تا دانش پزشكي در كنار ديگر علوم رونقي قابل ملاحظه يابد. حضور پزشكان تراز اولي در اين عصر و تأليف انبوهي از آثار آنها را مي توان به عنوان نمودي از اين رونق شگرف در نظر آورد. اما در كنار اين دانش كه دوره هاي آغازين آن را بايد در سال هاي گذار به سده 2 ق پي جست، گونه اي از پزشكي برخاسته از قرآن كريم و دانش نبوي، از همان صدر اسلام در گفتار پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قابل پي جويي است. درواقع آبشخور بسياري از توجهات به اين موارد وجود برخي از آيات الهي بوده است. نمونه ي آياتي مانند:
« إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْکُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَ مَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَ لاَ عَادٍ فَلاَ إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‌؛ به درستي كه خداوند بر شما حرام گردانيد مردار و خون و گوشت خوك را و در ذبيحه اي را كه به اسم غير خدا كشته باشند، پس هركس كه به خوردن آنها مضطر شود در صورتي كه به آن تمايل نداشته باشد و به اندازه سد رمق نيز تجاوز نكند، گناهي بر او نخواهد بود كه خداوند غفور و رحيم است. » (2)
« وَ مَا لَکُمْ أَلاَّ تَأْکُلُوا مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَکُمْ مَا حَرَّمَ عَلَيْکُمْ إِلاَّ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ؛ چرا از آن چه كه نام خدا بر آن ذكر شده، نمي خورند، كه خداوند آن چه را بر شما حرام كرده، به تفصيل بيان نمود، مگر آن كه در روي آورد به آن مضطر باشيد. » (3)
كه به نوعي به مبحث اضطرار ( و در پي آن، التفات به مصاديق اين اضطرار ) اشاره دارد، از همين دست موارد است. از سويي ديگر پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) كه بنا به تعبير زيباي امام علي (عليه السلام)، « الطبيب الدوار بطبّه » بود، با انبوهي از آموزه هاي پزشكي، مسئله بهداشت، سلامت و مفهوم كلي پزشكي را چنان در مبادي اسلامي خويش پروراند كه همين امر سبب شد تا تازه مسلمانان به اين علم اهتمام فراوان نمايند. همچنين فارغ از اين كه آيا منظور غايي حضرت، پرداختن به موضوعات پزشكي بوده يا اهداف ديگري را از اين دست آموزه ها در نظر داشته است، همين احاديث دست مايه اي گشت تا در مجموعه هاي حديثي، طيف گسترده اي از احاديث رسول گرامي گنجانده شود. لذا در صحاح بخاري، مسلم و برخي ديگر، مجموعه اي از احاديث طبي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) تحت عنوان كلي « الطب النبي ( النبوي ) »‌قابل دستيابي است. در پي جويي از اين روند است كه با طيفي از آثار حديثي تحت همين نام در طول سده هاي 3 ق به بعد مواجه مي گرديم كه اگر از اثر پزشكي منسوب به ابن حبيب اندلسي (م. 238ق) كه تنها حاجي خليه از آن نام برده، چشم بپوشيم، (4) شايد الطب النبوي ابوبكر احمد بن عمرو بن ابي عاصم (م. 287ق) قديم ترين نمونه از اين دست باشد. (5)
در ادامه و پس از طب النبي، بايد از طب الائمه ياد كرد. براساس برخي از اصلي ترين مباني اعتقادي نزد شيعيان، پس از رحلت حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم)، وجود زنجيره ي عصمت و امامت، از امام علي (عليه السلام) به فرزندان آن بزرگوار انتقال يافت. در همين راستاست انتقال ميراث نبوي كه در شمار آن، بايد از دانش انبيا نيز ياد كرد. بدين ترتيب آموزه هاي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در عصري پسين، در قالب آموزه هاي فرزندان علي (عليه السلام) بازتابيد؛ لذا آن چه از آموزه هاي نبوي در زمينه پزشكي بر جاي بود، توسط اهل بيت (عليهم السلام) تحت عنوان كلي الطب الائمه به معني عامِ آن و نيز با عنوان خاص طب الرضا تداوم يافت.

2. دانش رضوي و ميراث علمي اهل بيت (عليهم السلام)

آن گونه كه ياد شد پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) به علم در معناي عام آن توجه ويژه داشت. اساس اين مطلب كه آن حضرت در سخني، به جايگاه علوم و سپس بيان مهم ترين آنها پرداخته است، نشان دهنده ي اهميت فراوان دانش نزد آن حضرت است. در سطحي خاص تر نيز پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به موضوعات گوناگوني پيرامون مباحث پزشكي التفاتي تمام داشت. توضيح آن كه بازتاب اعتقاد ايشان نسبت به اهميت 4 علم در ميان علوم مختلف و اين كه پزشكي هم در ميان آنها جاي دارد (6)، نشاني از همين التفات نبوي است. از سويي باور ديني به اين اصل كه هر دردي را خداوند درماني نهاده (7) و پروردگار با نهادن شفا براي بيماران (8)، عملاً خود، شفادهنده ي اصلي است (9)، در احاديث حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) به فراواني مشاهده مي شود. اما پس از آن حضرت، با انتقال ميراث نبوي به خاندان علي (عليه السلام)، تداوم اين دست روايات و احاديث را در سخنان و آموزه هاي ايشان مي توان جست. اساس نامبري امام علي (عليه السلام) از پيامبر با تعبير « طبيب دوار »، نشان از جايگاه مفهوم كلي علم و به طور خاص، دانش پزشكي نزد آن امام دارد. اين گرايش در ميان اهل بيت (عليهم السلام) را مي توان در سخنان و روايات برجاي مانده ي ايشان بازجست. چنان كه اهميت داشتن دانش پزشكي و نهادن آن در ميان چند علم اصلي، در سخنان امامان مختلف از امام علي، امام محمدباقر و امام جعفرصادق (عليه السلام) نمونه هاي بسيار دارد. (10)در اين ميان اهتمام شكل دهندگان فقه جعفري، صادقين (عليه السلام) به موضوعات پزشكي از چنان مقامي برخوردار بوده، كه حتي برخي مباحث مبتني بر تقابل گيري دو مفهوم محرمات و آن چه شفادهنده است، بر سازنده ي ابوابي فقهي گشته و در تبيين مسائل و احكامي فقهي اثرگذار بوده است. (11)‌همچنين توجه دادن ايشان به مفاهيم بهداشتي و سلامت در ابعاد گسترده اي در منابع بازتاب داشته است. انبوهي روايات گوناگون در منابع متقدم امامي و جزء آن وجود دارد كه در آنها به مباحثي از اين دست علوم توسط معصومان (عليهم السلام) توجه شده است. بر همين مبنا است كه برخي كسان چون ابن بسطام در گردآوري خود، از روايات امامان در اين زمينه، انبوهي از روايات امام صادق (عليه السلام) و ديگر معصومان را نيز جمع آوري كرده است. ( سراسر كتاب ) جالب آن است كه حتي اشتهار برخي از شاگردان آن جنابان، در اين رشته از علوم بوده است؛ چنان كه جابر بن حيان، شيميدان، طبيب، فيلسوف و دانشمند مسلمان در همين مجموعه جاي مي گيرد، شخصيتي كه افتخار شاگردي حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) را داشته است. به هر روي براساس آنچه بيان شد دور از انتظار نيست كه امام رضا (عليه السلام) به عنوان ميراث دار اهل بيت (عليهم السلام)، بخش عظيمي از بيانات علمي و به طور خاص پزشكي خود را از قول پدران بزرگوار خود نقل كرده و ابتناي بسياري از سخنان خود را بر آن چه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و اهل بيت (عليهم السلام) گفته اند، بيان داشته است. درواقع به نظر مي رسد در يك شبيه گيري كلي، آن چه را كه امام جعفر صادق (عليه السلام) در تدوين و يكپارچه سازي فقه جعفري انجام داد و يافته هاي امامان پيش از خود را مدوّن ساخت، امام رضا (عليه السلام) نيز همان شيوه را در زمينه دانش پزشكي صورت داده است.

3. ارتباط علم و دين در منظر رضوي

به عنوان مقدمه اي كلي بايد دانست كه در منظر امام رضا (عليه السلام)، مفاهيم پيرامون دانش پزشكي از جمله سلامت، بهداشت، بيماري، دارو و جزء آن، همه فرعي بر علم الهي و زيرشاخه امور ديني به شمار مي روند. بر انسان است كه جسم خويش را به مثابه امانت خداوندي سالم بدارد. براي پيشينه ي انديشه ي كنار هم آيي پزشكي و دين، بايد به برخي از روايات معصومين (عليهم السلام) توجه داشت كه به موضوع درهم تنيدگي دانش با مفاهيم ديني سخن گفته اند. روايت هبوط آدم (عليه السلام) از بهشت و فروفرستادن برخي از دانش هاي الهي از جمله ستاره شناسي و پزشكي به همراه وي (12)؛ هم كلامي ابراهيم (عليه السلام) با پروردگار و پرسش او درباره ي چيستي و چگونگي درمان درد و پاسخ خداوند، كه من خود، درمان و شفاي بيماري هايم (13) و نمونه هايي از اين دست از درجه ي اهميت بسزايي برخوردارند. در كنار اين روايات بايد انبوهي منقولات از اهل بيت (عليهم السلام) را نيز افزود كه در آنها وجود اين ارتباط به روشني مشاهده مي شود. همسو با رواياتي كه در آنها درد و درمان از آن خداوند ياد شده، (14) در روايتي مربوط به استشفاي بيماري نزد امام رضا (عليه السلام)، آن امام به درخواست و دعاي خويش نزد بارگاه الهي براي شفاي درد بيمار تصريح و بدين ترتيب حتي در تجويز پزشكي خويش، پروردگار را شفادهنده اصلي ياد كرده است. (15)بر پايه همين انديشه است كه در روايتي از امام صادق (عليه السلام)، به قرائت آية الكرسي پيش از حجامت ( ‌به عنوان يكي از شيوه هاي درمان ) اشاره شده و در ادامه، امام رضا (عليه السلام) نيز به ذكر بسمله پيش از حجامت تأكيد نموده است (16). به اين مجموعه ديني از روايات پزشكي بايد گروه انبوهي از روايات را نيز افزود كه در آنها عمل نكردن به آموزه هاي ديني در موضوعات بهداشت شخصي مستوجب جهنم (17) و صبر و تحمل بر درد قابل علاج مستوجب رحمت خداوندي دانسته شده است. (18)
برآيند چنين اعتقاداتي، در نخستين جمله از نامه پزشكي امام هشتم شيعيان به مأمون قابل درك است كه در خلقت خداوندي، براي هر گروه از بيماري ها، گروهي از داروها و درمان ها قرار داده شده است (19)، چنان كه درمان برخي دردها، صبر است (20) و در انديشه علوي با رويكرد به بيماري هاي انسان، نااميدي از لطف الهي و انقطاع رجا در شمار بزرگ ترين بلايا ياد شده است (21). با ابتنا بر اين تفكر، دو سويه جسم و روح انسان، در تعاملي كامل با يكديگر چنان بر يكديگر تأثيرگذارند كه در روايات به نقش آفريني شايان توجه روحيات انساني در بروز و افول بيماري بر جسم تصريح شده است. در بسياري از سخنان امام علي (عليه السلام) به اين امر التفات خاص شده و حزن و اندوه از ميان بَرنده بدن دانسته شده است. (22)
در سويه اي همسان با آن چه ياد شد، از آن جا كه تمام آموزه هاي الهي به مثابه زنجيره اي به هم پيوسته، دربردارنده ي بهترين ها براي انسان است و هر آن چه تحت عناوين كلي حرام و حلال در اين آموزه ها بيان شده، بي شك دوري گزيني از آنها در خلاف روند و مسير صحيح بوده و اسباب ناخشنودي جسم و روح را فراهم مي آورد؛ لذا در انديشه ديني، محرمات علي القاعده از ميان برنده ي سلامت روح و تن است و حذر از آنها به خودي خود، دربردارنده مفهوم بهداشت اوليه نزد مسلمان به شمار مي رود. بر همين پايه، روايات مختلفي از امامان (عليهم السلام) در اين باره وجود دارد كه نبايد شفا را در محرمات جست. (23) در اين ميان و در ادامه همين مباني، امام رضا (عليه السلام) از ناخوشايندي هاي عارض شده بر جسم و تأثيرگذاري شگرف آن بر روح به سان ثواب و عقابي به مراتب دشوارتر از ثواب و عقابي كه پادشاهان بر رعايا عرضه مي دارند، ياد كرده است. ايشان در وصف اين ثواب و عقاب، به ترتيب به شادي و حزن اشاره نموده و آنها را برخاسته از همان عوارض بر جسم دانسته است. (24) با اين اوصاف و نمونه هاي بيان شده، قابل درك است كه دانش پزشكي به عنوان فرعي بر مفاهيم ديني در رويكرد امام رضا (عليه السلام) بازتاب يافته و آموزه هاي پزشكي ايشان برخاسته از دين مداري آن بزرگوار است.

4. علم پزشكي نزد امام

وجود روايات بر جاي مانده از امام رضا (عليه السلام) در منابع مختلف كه در زمينه موضوعات پزشكي از سوي آن حضرت بيان شده و نيز نامه اي از آن حضرت به مأمون كه دربردارنده ي كلياتي پيرامون پزشكي و حفظ الصحه است، مآخذ اصلي بررسي دانش پزشكي نزد امام هشتم شيعيان است.
آموزه هاي گوناگون ايشان در اين مآخذ، ضمن تبيين مفاهيم و تعابير مختلف دانشي،‌ دربردارنده ي مسائلي در طيف هاي مختلفي چون پيش گيري و درمان قابل بررسي است.

5. مفاهيم نظري

تجربه و دانش

از مهم ترين مباحث نظري قابل توجه در انديشه پزشكي امام رضا (عليه السلام)، التفات تام ايشان به جايگاه تجربه و مفهوم نسبيت است. امام (عليه السلام) در آغاز نامه به مأمون كه به الرساله ذهبيه شهرت دارد، به يافته ها، شنيده ها و تجربيات خويش در خصوص خوراكي ها، نوشيدني ها، گياهان و... كه مي توانند در سلامت كمك رسان باشند تصريح كرده است. بدين ترتيب مي توان دريافت كه حضرت به مفهوم تجربه ي شخصي التفات داشته و راه سلامت را در برآيند يافته هاي كلي، در كنار يافته هاي فردي مي داند. به همين سبب در جايي به صراحت، خطاب به مأمون بيان داشته است كه:
«‌دقت كن و ببين چه چيز با تو و معده ات سازگاري دارد و بدن تو بدان قوت يابد و تاب آن را دارد؛ كدام خوراكي و نوشيدني بر تو هموار است، آن را برگزين...هريك از طبايع به آن چه كه به آن سنخيت دارد، مي گرود، پس آني را برگزين كه با بدن تو همساز است. » (25)
اين بخش از نامه حضرت به روشني بيان گر ديدگاه رضوي نسبت به مفهوم ارزشمند تجربه شخصي در سلامت است و بدين سان، اساس پزشكي در منظر ايشان، نه به مثابه كليتي غيرقابل تغيير بلكه مبتني بر نسبيت معقول در جهان است. بر همين اساس در جايي از همين نامه، با گسترش دادن مفهوم تجربه در منظر نسبي دانستن دانش پزشكي، به نقش مهم جغرافيا بر ميزان و نوع خوراكي و نوشيدني و عملاً تأثيرگذاري آن بر سلامت بدن تصريح نموده است. (26) به جز متن اين رساله، مفهوم تجربه را مي توان در رواياتي پراكنده از ايشان نيز مشاهده نمود. (27) در اين ميان نبايد رويكردهاي اصلي آن حضرت در دانش پزشكي را با مفاهيم ياد شده در زمينه ي نسبيت و نقش تجربه در هم آميخت؛ چه به طور طبيعي يافته هاي امام رضا (عليه السلام) در زمينه ي آثار درماني گياهان و داروهاي مختلف با اصول كلي پزشكي در يك راستا قرار دارد و اعتقاد ايشان به نقش تجربه، نه تنها منافاتي با كليات دانش پزشكي ندارد، بلكه به عنوان مكمل، بيانگر انديشه ي بلند امام هشتم شيعيان در اين منظر و نسبت به دانش به معناي عام آن است. از نشانه هاي اين رويكرد امام، تأكيد به چند مبحث مهم در ديباچه ي الرساله ذهبيه است كه به روشني نشان دهنده ي ميزان عنايت ايشان به مباحث نظري در دانش پزشكي است. امام (عليه السلام) در جمله ي :
« عندي من ذلك ما جربته و عرفت صحته: بالاختبار و مرور الأيام؛ مرا در اين مباحث تجربه اي است؛ و درستي آن را با آزمايش و گذر زمان دريافته ام »، ضمن بيان اعتبار تجربه در اين دانش، به دو مبحث آزمون و خطا و نيز نقش زمان در مداومت و ممارست براي فزوني دانش تصريح نموده است. (28)
در همين مسير، بايد به رواياتي از آن امام توجه كرد كه در آنها نكته مهمي گنجانده شده است. در گروهي از روايات برجاي مانده از امام رضا (عليه السلام)، حكايت هاي مختلفي دربردارنده ي آن است كه فرد يا افرادي از امام درخواست دارويي براي سلامت خويش نموده اند و آن حضرت در پاسخ ايشان، با به كارگيري لفظ « الدواء الجامع » به دارويي اشاره نموده كه به اصطلاح عصري « همه كاره » است (29). در اين دست روايات كه در برخي از آنها، فرزند ايشان، امام جواد (عليه السلام)، از اين « الدواء الجامع » به عنوان « دواء أبي » ياد كرده و امام هادي (عليه السلام) نيز بدان طبابت نموده است (30)، نكات قابل توجهي در راستاي همان انديشه ي نسبي بودن دانش پزشكي وجود دارد. اين داروي همه كاره كه در هم سخني امام رضا (عليه السلام) با بيماران، داراي نمونه هاي مكرر است، نه دارويي همه كاره، بلكه به تناسب، « داروهايي » همه كاره بوده اند. ادويه اي مانند زعفران، مرزنجوش، فلفل، قاقله، كرفس، معجوني از برخي همين ادويه و مانند اينها، همه قرارگيرنده در مجموعه ادويه اي هستند كه در منظر پزشكي امام بيشترين كارآمدي بر آنها مشاهده شده است. لذا مي توان دريافت كه به همان ميزان كه جسم افراد مختلف در زمان ها ( فصول گوناگون ) و مكان هاي ( جغرافياي زيستي ) مختلف و البته براساس طبايع گوناگون، تجربه پذير با خوراكي ها و نوشيدني هاي گوناگون است، داروها نيز بر همان منوال، داراي كارآمدي هاي متفاوت هستند. دور نيست اگر بپذيريم كه به كارگيري جمله دقيق امام در رساله ذهبيه « و أنا اجمع ذلك مع ما يقاربه مما يحتاج إلي معرفته » (31) مبتني بر التفات ايشان به نسبي بودن دانش پزشكي، توصيه هاي پزشك، اثرگذاري داروها و... بوده است و اشاره به اين است كه نمي توان به اين امور به عنوان يك اصل مسلم نگريست (32)؛ چه افزون برمفاهيم نسبيت علمي مترتب بر اين دانش، دست كم اعتقاد به نقش الهي در پزشكي را نيز نبايد از ياد برد.

ادامه دارد...

پي نوشت ها :

1.عضو هيئت علمي دايرة المعارف بزرگ اسلامي
2.بقره، 173.
3.انعام، 119.
4.حاجي خليفه، 1941-1943م، ج2، ص 1095.
5.نورمحمدي، 1383، ص 113-114.
6.كراجكي، 1322ق، ص 239؛ ميرداماد، 1380، ص 238؛ طبرسي، 1415، ج4، ص 245.
7.فقه الرضا (عليه السلام)، 1406، ص 20؛ بحراني، 1363، ج18، ص 173؛ نراقي، 1321ق، ص 728.
8.طبرسي، 1392ق، ص 362؛ حاكم نيشابوري، 1406، ج4، ص 399؛ بيهقي، 1355ق، ج9، ص 343.
9.احمد بن حنبل، 1313ق، ج4، ص 163؛ حميدي، 1409، ج2، ص 382؛ مجلسي، 1403، ج49، ص 298، ج72، ص 55.
10.ابن بسطام، 1385ق، ص3؛ ابن شعبه، 1404، ص 208، 286، كراجكي، 1394ق، ص 40.
11.كليني، 1391ق، ج3، ص 417؛ ج6، ص 314، ج8، ص 193؛ محقق حلي، 1364، ج2، ص 302؛ بحراني، 1363، ج5، ص 504؛ صاحب جواهر، 1394ق، ج36، ص 372.
12.ابن طاووس، 1368ق، ص 22.
13.ابن قيم جوزيه، بي تا، ص 12.
14.طبرسي، 1392ق، ص 362؛ حاكم نيشابوري، 1406، ج4، ص 399؛ بيهقي، 1355، ج9، ص 343؛ ابن ادريس، 1410، ج3، ص 138؛ قاضي نعمان، 1383ق، ج2، ص 143.
15.ابن بسطام، 1385ق، ص 101؛ نوري، 1408، ج16، ص 444.
16.فقه الرضا (عليه السلام)، 1406، ص 394؛ نوري، 1408، ج13، ص 83.
17.حرعاملي، 1409، ج2، ص 172.
18.ابن بابويه، 1385ق، ج2، ص 465؛ ابن بسطام، 1385ق، ص4؛ طبرسي، 1392ق، ص 362؛ حرعاملي، 1409، ج2، صص 402، 409.
19.منتسب به امام رضا (عليه السلام)، بي تا، ص 10.
20.طبرسي، 1392ق، ص 362.
21.ري شهري، 1416، ج4، ص 3704.
22.آمدي، 1366ش، ص 321.
23.كليني، 1391ق، ج8، ص 193؛ ابويعلي موصلي، 1414، ج12، ص 402؛ ابن حبان، 1414، ج4، ص 233؛ هيثمي، 1356ق، ج5، ص 86؛ صاحب جواهر، 1394ق، ج36، ص 372.
24.طب الرضا (عليه السلام)، 1402، ص 12-13.
25.طب الرضا (عليه السلام)، 1402، ص 14.
26.طب الرضا (عليه السلام)، 1402، ص 15.
27.نوري، 1408، ج16، ص 448؛ مجلسي، 1403، ج59، ص 201.
28.عرفاني، 1389، ص 80-81.
29.نوري، 1408، ج16، ص 463-466؛ ابن بسطام، 1385ق، ص 89-91؛ حرعاملي، 1418، ج3، ص 202-203.
30.ابن بسطام، 1385ق، ص 88.
31.طب الرضا (عليه السلام)، 1402، ص 8-7.
32.عرفائي، 1389، ص 81.

منبع مقاله :
ايزدي، مهدي و...‌[ ديگران]، (1392)، ابعاد شخصيت و زندگي حضرت امام رضا (ع)، تهران: دانشگاه امام صادق (ع)، چاپ اول
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally