عوامل تحریف ساز عاشورا 1
این نوشتار در پی آن است که با بازاندیشی در تاریخ و فرهنگ عاشورا به این پرسش مهم که: «چرا و چگونه، و با چه انگیزه هایی این همه تحریف در تاریخ عاشورا پیدا شده است؟»پاسخ گوید.
یک شنبه 29 مهر 1397    
بازدید: 347
عوامل تحریف ساز عاشورا 1
 
 
مقدمه

در حوزه عاشورا پژوهی، پرسش های فراوانی را پیش رو داریم که برخی از آنها را می توان پرسش های اساسی و کلیدی خواند . یکی از آن پرسش های کلیدی و کار آمد همین است که هر پژوهشگری می پرسد که: چرا و چگونه، و با چه انگیزه هایی این همه تحریف در تاریخ عاشورا پیدا شده است؟

این نوشتار در پی آن است که با بازاندیشی در تاریخ و فرهنگ عاشورا به این پرسش مهم پاسخ گوید . و عوامل تحریف ساز را تا آنجا که نگارنده در طول بیش از ده سال «عاشورا پژوهی » و «تحریف شناسی » به آنها رسیده است، به ترتیب و توضیح بازگوید . به این امید که راه های نفوذ تحریف ها شناسایی و حوزه های آسیب پذیر، نمایانده شود . این کار افزون بر نشان دادن عمق تحریف شناسی عاشورا، برای تحریف زدایی از پیرامون عاشورا و سیمای مظلوم امام حسین علیه السلام و نیز برای پیشگیری از پا گرفتن تحریف های تازه و احتمالی، لازم و ضروری است .

عوامل بسیاری در تولید تحریف ها همچنین در توسعه و باز تولید آنها دخیل بوده است که اگر نگوییم همه آنها، بی گمان بسیاری از آنها اینک در روزگار ما نیز همچنان دخیل و فعال است و مهم تر از همه، عواملی است که به ترتیب، توضیح داده می شود:
اولین عامل تحریف:
راویان اموی و مورخان حکومتی

بنی امیه برای کشتن امام حسین علیه السلام - آن هم به آن شکل تکان دهنده اش - بی گمان به پوشش تبلیغی وسیع و بسیار دامنه داری نیاز داشتند و این کار جز با تحریف حقایق و امواج اخبار و احادیث ساختگی، امکان پذیر نبود . در این میان، راویان وابسته و مورخان حکومتی تنها کسانی بودند که می توانستند با جعل اخبار و گزارش ها، خواسته خلافت و خلیفگان را برآورده سازند .

همانان که پیشتر در سایه «سقیفه بنی ساعده » توانسته بودند با جانبداری از خلافت، «امامت » را منزوی و خانه نشین سازند، در این جا هم از همان اسلام خلافتی حمایت می کردند; چرا که بقا و تداوم خلافت را در وجود یزید بن معاویه می دیدند .

اصولا در مذهب آنان که در مکتب اسلام خلافتی پرورش یافته بودند، حمایت از یزید، یک وظیفه مذهبی بود که تخلف از آن را هرگز جایز نمی شمردند و حاضر بودند برای ترویج یزید و تطهیر هر جنایتی که مرتکب شود، دست به هرکاری بزنند اگرچه آن کار، وارونه کردن حقایق و ساختن اخبار و احادیث باشد!

آنها یزید بن معاویه را «امیرالمؤمنین » می خواندند و او را «اولواالامر» می دانستند و در نتیجه، اطاعت از او را از هر واجبی واجب تر می دیدند و با این اعتقاد، دیگر حرمتی برای امام حسین علیه السلام و خون او قائل نبودند .

این اعتقاد، پس از یزید نیز همه خلفای بنی امیه و بنی عباس و . . . را در بر می گرفت; زیرا اصل در اسلام خلافتی همانا خلافت بوده و هرچیز و هرکاری با خلافت خلیفه سنجیده می شد .

براساس همین اعتقاد غلط و بنیان کن است که می بینیم قرنها «تحریف عاشورا» تداوم پیدا می کند . راویان و حامیان اسلام خلافتی پیوسته و نسل در نسل از پیشینیان خود پیروی می کنند و سلفی مسلکان و وهابی مذهبان با این که می دانند «حقایق » تحریف شده است، باز بر همان تحریف ها تاکید می ورزند و به پیروی از اسلاف خویش همچنان در این بی راهه و کج راهه پیش می روند و تا می توانند آن اخبار و احادیثی را که دشمنان اهل بیت و کشندگان امام حسین علیه السلام ساختند و پرداختند، در شمارگان بسیار و کلانی منتشر سازند . در این باره امام محمدباقرعلیه السلام را سخنانی است که به وضوح عمق فاجعه را نشان می دهد:

«ما اهل بیت را پیوسته خوار می خواستند، حقوق ما پایمال می شد، همواره از اجتماع رانده می شدیم، مورد بی اعتنایی قرار می گرفتیم، از حقوق خود محروم می ماندیم . کشته می شدیم، بیمناک بودیم و برجان خود و جان دوستان خویش امنیتی نداشتیم . که در این میان، دروغگویان و منکران، از دروغ پردازی و انکارشان دستاویزی یافتند تا به آن وسیله خود را به متولیان امور و قاضیان بد کردار و کارگزاران ستمگر در هر شهری نزدیک سازند و آنان به این ترتیب برای این حاکمان و قاضیان احادیث دروغین و جعل شده آوردند و چیزهایی از ما روایت کردند که نه ما آنها را گفته بودیم، و نه آن چنان عمل کرده بودیم تا به این وسیله ما را مبغوض مردم سازند .

بدترین و سخت ترین این گرفتاری ها در دوران معاویه و پس از وفات امام حسن علیه السلام بود که شیعیان ما در هر شهر و دیاری کشته می شدند . دست ها و پاهایی تنها با این گمان و تهمت که صاحبان آنها اهل تشیع هستند، قطع می شد و هرکس که به دوستی و محبت ما متهم گردید، در زندان می افتاد، مالش به غارت می رفت و خانه اش ویران می گشت . این بلا همچنان شدت و فزونی می یافت تا زمان عبیدالله بن زیاد که امام حسین علیه السلام را کشت .

پس از یزید، حجاج بن یوسف ثقفی بود که تا قدرت یافت شیعیان را در معرض انواع قتل و شکنجه قرار داد و به اندک گمانی و اتهامی، آنها را مورد بازخواست و باز داشت قرار داد و این سخت گیری به آن جا رسید که مردم دوست داشتند به آنان کافر و زندیق گفته شود اما به جانبداری از علی علیه السلام متهم نشوند! پیوسته چنین بود تا این که مردمانی خوش نام - که شاید اهل ورع و راستگویی هم بودند - احادیث مبالغه آمیز و تعجب برانگیزی آوردند، احادیثی در برتری دادن به برخی از زمامداران و کارگزاران گذشته، آن هم با برتری هایی که خداوند تاکنون چنان برتری هایی را نیافریده و چنان چیزهایی هرگز نبوده و رخ نداده بود .

و این در حالی بود که به دلیل فراوانی راویان این فضایل، آن هم راویانی که به دروغ گویی و کمی ورع و تقوا شناخته نشده بودند، مردم گمان می کردند که آنچه را روایت می کنند، حق است .» (1)

ابن ابی الحدید معتزلی در شرحی که بر نهج البلاغه نوشته، دو فصل را ویژه این موضوع ساخته است که در این مورد، پژوهشگران را می تواند به کار آید و برای تحقیق در «تحریف شناسی عاشورا» راهگشا باشد . (2)

فشرده سخن این که، سردمداران اسلام خلافتی با استخدام زر و زور و تزویر چنان عرصه را بر اسلام امامتی تنگ گرفته بودند که کسی جرات نمی کرد حتی نامی از علی و آل علی علیهم السلام به میان آرد و گاهی که مجبور می شدند، با رمز و کنایه سخن می گفته و با نام های رمزی مثل «ابوزینب » از امام علی علیه السلام یاد می کردند . (3)

این وضع اسفناک منحصر به زمان معاویه یا دوران بنی امیه نبود، که در عصر بنی عباس، گاهی بدتر از این هم بود، تا آنجا که تنها به دستور متوکل عباسی هفده بار قبر مطهر امام حسین علیه السلام تخریب و با خاک یکسان شد . (4) و روشن است که این ویرانگری ها در قبر سیدالشهداءعلیه السلام خلاصه نمی شد بلکه هرچیزی که کوچک ترین نسبتی با امام حسین علیه السلام داشت و به نوعی می توانست یاد آن حضرت را در دلها زنده سازد، در معرض تخریب و تحریف بود; چرا که نام و یاد امام حسین علیه السلام در کالبد انسان های ستمدیده، روح حماسه و عزت می دمید و در رگ رگ اجساد به زنجیر کشیده شده، خون غیرت و شهامت را به جوش می آورد و روح ذلت ناپذیری را که در نهاد انسان ها نهفته است، بیدار می ساخت و این، خطرناک ترین چیزی است که همه ستمگران و زورمداران به سختی از آن می ترسند و با بروز و ظهور آن، خود و همه هستی خود را در معرض فنا و نابودی می بینند و برای پیش گیری از آن، حاضرند وبال هر جنایتی را به جان بخرند; گرچه آن جنایت، تخریب مزار سیدالشهداءعلیه السلام و تحریف تاریخ عاشورا باشد .

اگر در طول تاریخ، همه ستمگران را در هر زمان و مکانی در صف مخالف عاشورا می بینیم، از همین باب است که «عاشورا» همیشه حماسه ساز و قیام آفرین بوده است . حتی آن شاعر مسیحی هم که طعم تلخ ستم را در تجاوزهای صهیونیسم جهانی بر کشور مظلومش «لبنان » چشیده است، به خوبی می فهمد; آنجا که می گوید:

کلما یذکرالحسین شهیدا

موکب الدهر ینبت الاحرارا

فینادون دولة الظلم حیدی

قد نقلنا عن الحسین الشعارا

فلیمت کل ظالم مستبد

و اذا لم یمت قتیلا توارا (5) - هرگاه که از حسین شهید یاد شود، موکب روزگار آزادمردان را بنوازد و به پا دارد .

- تا ندا سردهند که ما این شعار را از حسین آموخته ایم که: دولت ستم باید نباشد .

- و هر ستمگری یا باید بمیرد و یا باید متواری شود .
سروده های عاشورایی

عاشورا درد بس بزرگی بود که هر دلی را می شکست و از این شکستن، زخم ها برجان ها می نشست که هرگاه فرصت می یافتند، زبان می گشودند و ناگفته ها را می گفتند . اگر زبان دهان را هم بتوان بست، زبان زخم را نمی توان; درد، خود دهانی است که ناخواسته لب وا می کند و زخم، زبانی است که خاموش نمی ماند .

آری، چنین بود که از همان روزهای نخست، با آن همه اختناق، هر دردمندی که لب گشود، از عاشورا گفت و هر ستمدیده ای که دهان باز کرد، کربلا را سرود . تو گویی مردم با «سرود عاشورا» ، سرود دلشان را یافته بودند و به هیچ وجه حاضر نبودند صدای این سرود را، که از دلشان برمی خاست و بر دلشان می نشست، خاموش ببینند . چنین بود که شعارهای عاشورا در قالب شعرهای مردمی و سرودهای دلنشین در همه جا پراکنده شد .

پیشترها آنجا که احتمال خطر بود، این شعرها به عوامل غیب و بیشتر به طایفه جن و . . . نسبت داده می شد و این چاره اندیشی، که به شکل خود جوش از طرف مردم صورت گرفته بود، علاوه بر این که جان شاعر و یا شاعران را از گزند توطئه های بنی امیه در امان می داشت، دارای مزایای دیگری هم بود که «فرا قبیله ای » بودن و «مقبولیت عام » یافتن را، از آن جمله می توان شمرد . در این صورت، شعر مربوط به شاعر قبیله خاصی نبود تا دیگر قبایل از پذیرش آن و تبلیغ و ترویج آن سرباز زنند . (6)

گاهی نیز بعضی از شعرای بزرگ که از نظر هنری توانایی بیشتری داشتند، راه های هنرمندانه ای را پیش می گرفتند که به راستی باعث شگفتی می شد و اعجاب و تحسین دوست و دشمن را برمی انگیخت; مانند اشعاری که شاعر بزرگ عرب، ابوتمام طائی (188 - 231 ق) سروده است . این قصیده چنان می نماید که در مدح مردی به نام محمدبن حمید طائی سروده شده است . اما در حقیقت، چنین نیست که گفته می شود . (7)

ابوتمام این اشعار را طوری سروده است که می توان گفت در حق کسی جز امام حسین علیه السلام گفته نشده است و تنها مناسب حال و روحیات امام حسین علیه السلام است; اما شاعر از ترس جانش مجبور شده است ممدوح را شخص دیگری قلمداد کند .

به هر حال، این «مرثیه » سخت مشهور است و شاید بتوان به جهاتی آن را زیباترین شعر ابوتمام به حساب آورد . (8)

ولی از آنجا که به فرموده امام حسین علیه السلام: «مردم، بندگان دنیایند و با دین نیز تا آنجا هستند که به ضرر دنیای شان نباشد . » شاعرانی را هم در تاریخ می بینیم که یزید بن معاویه را به خاطر قتل امام حسین علیه السلام تبریک گفته اند و بی شرمانه، وی را به سبب این جنایت بزرگ ستوده اند! برای نمونه می توان اخطل را نام برد که در میان اعراب، شاعری پرآوازه و به «اخطل کبیر» معروف است . (9)
 
 
ادامه دارد...
 
 
 
پی نوشت ها:

1 . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 43; هاشم معروف الحسنی، اخبار و آثار ساختگی، ص 145 و 146 .

2 . شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 73 - 56 .

3 . همان، ج 4، ص 73; همین گرفتاری ها سالیان سال ادامه داشت تا آنجا که گاهی شامل امامان معصوم (ع) نیز می شد و آنها را وادار می کرد تا از امام حسین (ع) هم با رمز و کنایه یاد کنند و با عناوین کلی مثل «مظلوم » از او نام برند .(مستدرک الوسائل، ج 10، ص 253) .

4 . محدث قمی، تتمة المنتهی، ص 241 .

5 . بولس سلامه، عیدالغدیر، ص 281 و 282 .

6 . بیشتر این گونه شعرها که در سده نخست هجری سروده شده است - در جلد 54 دائرة المعارف الحسینیه، گردآوری شده و با عنوان فرعی «دیوان الهاتف » نامیده شده، که در دست انتشار است; قمقام زخار، فرهاد میرزا، ص 509 - 513 .

7 . شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 249 .

8 . دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 5، ص 274 .

9 . همان، ج 7، ص 118; دائرة المعارف الحسینیه، دیوان القرن الاول .
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally