استشهاد به روز غدیر از آیه اکمال دین
اگر شأن نزول آیه اکمال را در روز غدیر ندانیم، آیا می توان، از دل این آیه استشهاد به روز غدیر را اثبات نمود؟
چهارشنبه 30 آبان 1397    
بازدید: 85
سوال:
اگر شأن نزول آیه اکمال را در روز غدیر ندانیم، آیا می توان، از دل این آیه استشهاد به روز غدیر را اثبات نمود؟
ممکن است گروهی بیایند و روایات وارده در شأن نزول این آیه را نپذیرند. سؤال اینجاست که با فرض عدم وجود این روایات قطعیه، آیا می توان ادعا نمود که تنها مصداق این آیه در اکمال دین و یأس کفار روز غدیر است؟ آیا می توان مصادیق دیگر را در مراد خداوند از واژه «یوم» را رد نمود؟ در این وجیزه سعی شده است با استفاده از کلام علامه طباطبایی، به پاسخ این سؤال بپردازیم. 
 
 
پاسخ:

در ابتدا باید گفت: برای اثبات شأن نزول این آیه در روز غدیر، تمسک به روایات وارده کافی است؛ اما باز هم خداوند متعال در این آیه برای اثبات شأنیت این آیه برای غدیر، قرائنی را برای ما قرار داده است که به یقین توجه ما را به روز غدیر جلب می نماید:

اینک برای وضوح بیشتر ، به خلاصه از بیان مرحوم علامه بزرگوار طباطبائی ـ قدس سره ـ در تفسیر المیزان اشاره می نماییم:

کلمه (یوم) که در جمله «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کفَرُواْ»[۱] آمده و یک بار دیگر در جمله «الْیَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ» آمده، یک روز را در نظر دارند، یک روزی که هم کفار از دین مسلمانان مأیوس شدند، و هم دین خدا به کمال خود رسیده است. حال باید دید آن چه روزی است که کفار از دین مسلمانان مأیوس شدند و فهمیدند که دیگر نمی توانند دین اسلام را از بین ببرند؟


احتمال اول: ابتدای بعثت

آیا زمانی است که اسلام با بعثت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و دعوت آن جناب ظاهر شد؟ و در نتیجه مراد از این جمله این است که خدای تعالی، اسلام را بر شما نازل و دین را برای شما تمام و نعمت خود را بر شما به نهایت رسانید که دیگر کفار نمی توانند به شما دست پیدا کنند!

روشن است که چنین نمی توان گفت. برای این که اگر این عبارت را برای هر کسی بخوانی، از آن چنین می فهمد که مسلمانان دینی داشته اند، که کفار به خاطر ناقص بودن آن دین، طمع بسته بودند که دین آنان را باطل ساخته یا در آن دخل و تصرّفی بکنند.

مسلمانان هم از همین جهت بر دین خود می ترسیدند، ولیکن خدای تعالی دین آنان را تکمیل کرد، و آن نقص را برطرف ساخت، و نعمت خود را بر آن مردم به حد کمال رسانید. آنگاه به آن مردم فرمود: دیگر نترسید چراکه کفار از دین شما مایوس شدند!

ما می دانیم که عرب قبل از ظهور اسلام دینی نداشت تا با بعثت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به کمال رسیده باشد، و نعمتی نداشتند تا با آمدن اسلام آن نعمت تمام شود. علاوه بر این اگر منظور از این از اکمال، اکمال دین قبل از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله باشد، علی القاعده باید پیامبر جمله «الْیَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ»[۲] را در اول کار خود آورده باشد تا جمله «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کفَرُواْ» که در ادامه آیه است، درست معنا شود. (چون مأیوس شدن کفار لازمه به کمال رسیدن دین است نه این که به کمال رسیدن دین لازمه مأیوس شدن کفار باشد).


احتمال دوم: فتح مکه

احتمال بعدی مراد کلمه «الیوم»، روز بعد از فتح مکه است. چنانچه خدای تعالی در آن روز، کید مشرکین قریش را باطل و شوکت شان را شکست و بنیان دین بت پرستی شان را منهدم و بت های شان را خرد نمود، و امید شان را از این که یک روز دیگر روی پای خود بایستند و در مقابل اسلام صف آرایی نموده از نفوذ اسلام و انتشار آن جلوگیری کنند قطع فرمود. اما این احتمال نیز درست نیست؛ زیرا آیه شریفه دلالت بر اکمال دین دارد، و ما می دانیم که بعد از فتح مکه دین خدا کامل و نعمت اش تمام نشده بود، چون فتح مکه در سال هشتم هجرت اتفاق افتاد و بسیاری از واجبات دینی اسلام بعد از این سال نازل شد و بسیاری از حلال ها و حرام ها بین فتح مکه و بین درگذشت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله تشریع گردید.


احتمال سوم: نزول سوره برائت

احتمال بعدی، از مراد «الیوم» زمانی است که سوره برائت نازل شد و امیر المؤمنین از طرف رسول خدا با آیات سوره برائت به مکّه گسیل داشته شد تا بقایای رسوم جاهلیت را ابطال نماید. در آن زمان، اسلام تقریباً بر شبه جزیره عرب گسترش یافته، آثار شرک از بین رفته و سنن جاهلیت مرده بود. در آن روز، مسلمین دیگر در معابد و معاهد دین و از آن جمله در مناسک حج، امنیت خاطر داشته و دلواپسی نداشتند.

اما این احتمال هم به هیچ وجه قابل قبول نیست؛ زیرا مشرکین عرب هر چند که بعد از نزول سوره برائت و برچیده شدن بساط شرک از دین مسلمانان مأیوس شدند، و رسوم جاهلیت محو شد؛ ولی دین اسلام هنوز کامل نشده بود. چون فرایض و احکامی بعد از سوره برائت نازل شد، از آن جمله فرایض و احکامی است که در سوره مائده آمد، و مفسّرین اتفاق دارند، بر این که سوره مائده در اواخر عمر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نازل شده بود. همچنین همه می دانیم که بسیاری از احکام حلال و حرام و حدود و قصاص در این سوره است.

پس با نادرست بودن این سه احتمال که کلمه «الیوم» به معنای دوره و ایام (امروزه) باشد، نه یک روز خاصی که آفتاب در آن طلوع و غروب کرده باشد، و خلاصه وقتی نتوانستیم بگوئیم مراد از روز دوره پیدایش دعوت اسلامی و یا دوره بعد از فتح مکه، و یا قطعه زمان بین نزول سوره برائت و رحلت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله است، لا جرم و به ناچار باید بگوئیم مراد از این کلمه یک روز معینی است.

روزی است که خود این آیه در آن روز نازل شده، و قهراً روز نزول این سوره است، البته این در صورتی است که جمله «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کفَرُواْ» معترضه و بر حسب معنا مرتبط با آیه باشد که آن را احاطه کرده. و یا بگوئیم نزول این آیه حتی بعد از نزول سوره و در روزی بوده که بعداز آن دیگر هیچ آیه نازل نشده، چون دنبالش فرموده: «امروز دیگر دین شما کامل شد» خوب حال می پرسیم این روز معیّن چه روزی بوده؟ آیا روز معیّنی بوده که فتح مکه شد؟ و یا روز معینی که سوره برائت نازل شد؟ و در فساد این دو احتمال همان اشکال های سابق کافی است، دیگر حاجتی به تکرار آن ها و یا دلیل دیگر نیست.


احتمال چهارم: روز عرفه

و یا مراد از این روز معیّن روز عرفه است در حجه الوداع، که بسیاری از مفسرین این را گفته اند، در این صورت هم می پرسیم معنای مأیوس شدن کفار از دین مسلمانان در آن روز معین چیست؟ آیا معنایش این است که مشرکین قریش از این که بار دیگر زور شان برسد و دین اسلام را از بین ببرند، مأیوس شدند؟ این احتمال هم بسیار بی پایه است؛ برای این که مشرکین عرب دو سال قبل، یعنی در فتح مکه مأیوس شدند که سال هشتم هجرت بود، نه در روز عرفه از حجه الوداع، که سال دهم هجرت بوده!

چه بسا ممکن است کسی بگوید: صدور این آیه در رابطه اکمال امور حج بوده است؛ چون رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به نفس شریف خود در آن مراسم شرکت کرده بود و تک تک احکام حج را بیان کرد و خود ایشان آن را پیاده می کرد؛ اما متأسفانه این احتمال را هم نمی توان پذیرفت، برای این که دیدیم یکی از مناسکی که در آن سال به مسلمانان تعمیم داد؛ حج تمتّع بوده که چیزی نگذشت بعد از درگذشت ایشان، متروک شد! همچنین اشکال دیگر آن است که چه طور ممکن است تعلیم چنین حکمی را اکمال دین بنامیم، و تعلیم نماز، روزه، حج، زکات، جهاد و سائر معارف که قبلاً تشریع شده بود را تکمیل دین ندانیم؟ اصلاً چه طور ممکن است تعلیم یکی از واجبات دین را اکمال آن دین شمرد؟ با این که اکمال خود آن واجب هم نیست تا چه رسد به اکمال مجموع دین؟ از این هم که بگذریم این احتمال باعث می شود که رابطه فقره اول یعنی جمله «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کفَرُواْ مِن دِینِکمْ» با فقره دوم یعنی جمله «الْیَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ» قطع بشود. چه رابطه ای تصور می شود که میان تعلیم حج تمتّع برای مسلمانان و بیان مأیوس شدن کفار از دین مسلمین بوده باشد؟


احتمال اصلی: روز تعیین جانشین

پس باید گفت کافران و مشرکین، آخرین و اساسی ترین امیدی که به زوال دین و موت دعوت حقه آن بسته بودند، این بود که به زودی داعی به این دعوت و قائم به امر آن یعنی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از دنیا می رود و فرزند ذکوری هم که اهدافش را تعقیب کند ندارد و منشأ این امیدواری شان این بود که آن ها می پنداشتند دعوت دینی هم یک قسم سلطنت و پادشاهی است، که در لباس نبوت و دعوت و رسالت عرضه شده است. پس اگر او بمیرد یا کشته شود اثرش منقطع و یادش و نامش از دل ها می رود.

بنابراین تمامیت یأس کفّار حتماً باید به خاطر عامل و علتی بوده باشد که عقل و اعتبار صحیح آن را تنها عامل ناامیدی کفار بداند، و آن چیزی نیست جز این که خدای سبحان برای این دین کسی را نصب کند. کسی که قائم مقام رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله باشد و در حفظ دین و تدبیر امر آن و ارشاد امت متدّین کار خود آن جناب، را انجام دهد؛ به نحوی که جایی برای آرزوی شوم کفار باقی نماند و کفار برای همیشه از ضربه زدن به اسلام مأیوس شوند.

آری مادامی که امر دین قائم به شخص معیّنی باشد، دشمنان آن می توانند این آرزو را در سر بپرورانند، که با از بین رفتن آن شخص دین هم از بین برود؛ ولی وقتی قیام به حاملی شخصی، مبدّل به قیام به حاملی نوعی شد، آن دین به حد کمال می رسد و از حالت حدوث به حالت بقاء متحول گشته، نعمت این دین تمام می شود.

این وجه خود مؤید روایاتی است که می گوید آیه شریفه مورد بحث در روز غدیر خم در مورد ولایت علی علیه السلام نازل شد. یعنی روز هیجدهم ذی الحجه سال دهم هجرت، و بنا بر این دو فقره آیه به روشن ترین ارتباط مرتبط می شوند و هیچ یک از اشکالات گذشته هم وارد و متوجه نمی شود[۳].

 
 
پی نوشت:
[۱] مائده : ۳

[۲] مائده : ۳

[۳] مطالب این مقاله عیناً با کمی تلخیص از ترجمه تفسیر المیزان، یادداشت شده است، ج ۵، ص ۲۷۰ ـ ۲۸۵

 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally