ارتباط زیارت با شفاعت
زیارت یعنی عدول از دیگران و توجّه تمام به مزور. این نوع از زیارتِ با حضور قلب، باعث جفت شدن با مزور (شفیع)، هم در دنیا و هم در آخرت می‌گردد.
جمعه 19 بهمن 1397    
بازدید: 59
ارتباط زیارت با شفاعت
 
 

یکی از فواید بسیار مهمّ زیارت که در جملات زیارات مأثور نیز درخواست می‌شود، شفاعت است، امّا از نظر لغوی، «شفع» یعنی انضمام چیزی به مثل آن و شفاعت، پیوستن به دیگری است که یاور و درخواست‌کننده از او باشد و بیشترین کاربرد شفاعت، در پیوستن به کسی است که از نظر حرمت و مقام، بالاتر از فردی باشد که مادون اوست و این معنی شفاعت در قیامت است (ر.ک؛ راغب اصفهانی، 1412ق.: 457). در معنای لغوی شفع، دو نکته وجود دارد: 1ـ پیوستن و انضمام به شفیع 2ـ انضمام به«مثل». بنابراین، اگر انسان بخواهد به امام معصوم بپیوندد و از او درخواست یاوری و شفاعت داشته باشد، باید همانندی با امام پیدا کند. به هر میزان به امام شبیه شود، به همان نسبت می‌تواند از شفاعت امام بهره ببرد. از این رو، شفاعت شامل حال کفّار نمی‌شود؛ زیرا هیچ شباهتی با شفیع ندارند. در زیارت ائمّه(ع)، زائر با فراگیری یک دورة امام‌شناسی، طیّ متون زیارات مأثور به مقام و شخصیّت امام واقف شده، سعی در الگوگیری از وی می‌نماید. با ایجاد این شباهت، ارتقای روحی‌ـ معنوی زائر به اوج می‌رسد و زائر با امام در راستای لقاء‌الله جفت می‌شود؛ زیرا قرار است با زیارت امام به زیارت خدا برسد. چنان‌که در معنای لغوی بیان شد، زیارت یعنی عدول از دیگران و توجّه تمام به مزور. این نوع از زیارتِ با حضور قلب، باعث جفت شدن با مزور (شفیع)، هم در دنیا و هم در آخرت می‌گردد.

امیرالمؤمنین علی(ع)دربارة ارزش شفیع می‌فرماید: «الشَّفِیعُ جَنَاحُ الطَّالِبِ: شفاعت‌کننده پر و بال طلب‌کننده است» (شریف‌الرّضی، 1414ق.: 479). پس بهتر است هر کس که چیزی طلب می‌کند، شفیعی برای خود برگزیند، اگر از خدا طلب می‌نماید، به مقرّبین درگاه کبریایی متوسّل شود و ایشان را شفیع خود گرداند و اگر از دیگران طلب می‌کند، هم بر همین قیاس (ر.ک؛ خوانساری، 1366، ج 1: 102).

ادلّة قرآنی شفاعت

شفاعت کلّی به معنی وساطت یک موجود (مخلوق) میان خدا و موجود دیگر است؛ چه در دنیا، چه در قیامت. لحن و تعبیر آیات در این نوع شفاعت دو گونه است: 1ـ اثباتی. 2ـ سلبی (ر.ک؛ شجاعی، 1388: 75).

1) آیات اثباتی شفاعت

در این دسته از آیات، مسئلة شفاعت با «اذن خدا» مطرح شده است: ... مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ...: ... کیست که در نزد او، جز به فرمان او شفاعت کند؟! (البقره/ 255). یا ... مَا مِنْ شَفِیعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ...: ... هیچ شفاعت‌کننده‏اى جز با اذن او نیست... (یونس/ 3)؛ یَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ...: در آن روز، شفاعت هیچ کس سودى نمى‏بخشد، جز کسى که خداوند رحمان به او اجازه داده است (طه/ 109) و ...وَلاَ یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَى...: و آنها جز براى کسى که خدا راضى است، شفاعت نمى‏کنند (الأنبیاء/ 28). آیه اخیر شفاعت را برای بندگان شایسته تأیید می‌کند.

2) آیات سلبی شفاعت

بررسی آیاتی که شفاعت را به طور کلّی یا برای غیرخدا نفی می‌کند، نشان می‌دهد که این دسته از آیات، عام نیست و روی سخنش با گروه‌های خاصّی است؛ از جمله در آیةPأَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ شُفَعَاءً قُلْ أَوَلَوْ کَانُوا لَا یَمْلِکُونَ شَیْئًا وَلاَ یَعْقِلُونَ * قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِیعًا لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ: آیا آنان غیر از خدا شفیعانى گرفته‏اند؟! به آنان بگو آیا هرچند مالک چیزى نباشند و درک و شعورى براى آنها نباشد؟! * بگو تمام شفاعت از آنِ خداست؛ (زیرا) حاکمیّت آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست و آنگاه همة شما را به سوى او بازمى‏گردانند! (الزّمر/43ـ44). خطاب خداوند با مشرکین است:...الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ...: ... دل‌هاى کسانى که به آخرت ایمان ندارند... (الزّمر/45) که واسطه‌های مستقلّی را در وجود، شفیع قرار می‌دادند و عقلاً هم این کار باطل است.

در دو آیة 48 و 123 از سورة بقره هم کُلاًّ شفاعت رد شده است، امّا روی سخن خداوند طبق خطاب آیة قبل از آن دو، با بنی‌اسرائیل است. طبرسی از قول دیگر مفسّران می‌گوید حُکم این آیه مخصوص یهود است که گفتند ما فرزندان پیامبران هستیم و پدرانمان ما را شفاعت می‌کنند. خداوند با این آیات، آنان را ناامید کرده است و منظور ابطال عقیدة یهود است، نه ردّ شفاعت به طور کلّی (ر.ک؛ طبرسی، 1372، ج 1: 223). قرطبی، از مفسّران اهل سنّت، نیز می‌گوید منظور از نفی شفاعت، برای کافرین است، نه برای عموم، به دلیل اخبار وارده و آیاتی چون Pفَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ: از این رو شفاعتِ شفاعت‏کنندگان به حال آنها سودى نمى‏بخشد (المدّثّر/ 48) و ...وَلاَ یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَى...: ... و آنها جز براى کسى که خدا راضى (به شفاعت براى او) است، شفاعت نمى‏کنند (الأنبیاء/ 28) و وَلاَ تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلاَّ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ...: هیچ شفاعتى نزد او، جز براى کسانى که اذن داده، سودى ندارد... (سبأ/ 23) (ر.ک؛ قرطبی، 1364، ج 1: 379).

در آیة 254 سورة بقره نیز شفاعت در قیامت نفی شده، امّا علاّمه معتقد است این آیه دلالت دارد بر اینکه سرپیچی از انفاق، کفر و ظلم است (ر.ک؛ طباطبائی، 1417ق.، ج 2: 323) و شفاعت مطلقاً برای غیرمؤمنین نیست (ر.ک؛ طبرسی، 1372، ج 2: 625). طبق تعریف‌هایی که از معنای شفاعت بیان شد، این امر کاملاً عقلی و منطقی است؛ زیرا شباهتی بین شافعان قیامت و کافر نیست.

رابطة درخواست حاجت و شفاعت در زیارت با توحید و شرک

پیش از این، بحث درخواستِ دعا و استغفار از سوی وسیله‌ای چون انسان مقرّب‌تر، مانند انبیاء در قرآن بیان شد و اکنون این دلایل قرآنی با سخن ابن‌تیمیه مقایسه می‌گردد که اعلام کرده هر کس کنار قبر پیامبر(ص) یا یکی از افراد صالح بیاید و از آنان حاجت بخواهد، مشرک است. پس واجب است چنین شخصی را وادار به توبه کنند و اگر توبه نکرد، باید کُشته شود. «مَن یَأْتِی إِلَی قَبْرِ نَبِیٍّ أَوْ صَالَحَ وَ یَسْأَلُهُ حَاجَتَهُ وَیَسْتَنْجِدُهُ...فَهَذَا شِرْکٌ صَرِیحٌ، یَجِبُ أَنْ یَسْتَتَابَ صَاحِبُهُ، فَإِنْ تَابَ وَإِلاَّ قُتِل» (به نقل از؛ سجّادی، 1389: 156). همچنین محمّدبن عبدالوهّاب می‌گوید: «کسانی که به انبیاء و اولیاء متوسّل می‌شوند، از آنان شفاعت می‌جویند و هنگام سختی‌ها آنها را می‌خوانند، در واقع، عبادت‌کنندگان و پرستندگان همان انبیاء و اولیاء هستند...[البتّه] در توحید ربوبی این افراد خللی وارد نشده، امّا توحید الوهی آنان از بین رفته است؛ زیرا آنان عبادت مختصّ خدا را ترک کردند و این مسئله در باب زوّار قبور و متوسّلان به آنان که چیزی از ایشان درخواست می‌کنند که جز خدا بر آن قادر نیست نیز صادق است (ر.ک؛ همان: 158).

مطالب ضدّ و نقیض در کتاب‌های این گروه، فراوان است؛ به عنوان مثال، چنان‌چه گذشت، محمّدبن عبدالوهّاب شفاعت جستن از انبیاء را معادل پرستش آنها دانسته است و در عین حال، در کتاب‌هایی که دولت سعودی چاپ و بین حجّاج توزیع می‌کند، به عنوان دعا آمده است:

«ایمان می‌آوریم به شفاعت عظمی و بزرگی که مختصّ پیامبر، و آن هم از خداوند شفاعت می‌طلبد تا اینکه بین مردم به مصیبتی که بر آنان وارد شده است، از همّ و غمّ و سختی و شدّت روز محشر قضاوت نماید. پس مردم نزد آدم، سپس نزد نوح، سپس نزد ابراهیم، سپس نزد موسی، سپس نزد عیسی(ع) رفته تا اینکه سرانجام به پیامبر می‌رسند. ایمان می‌آوریم به شفاعتی که مردم را از جهنّم بیرون می‌آورد و آن شفاعت برای رسول‌الله(ص) و پیامبران دیگر و مؤمنان و فرشته‌ها می‌باشد» (العثمین، 1432 ق.: 70ـ71).

درکتاب دیگری به نام پناهگاه توحید که به تعداد بسیاری به زبان‌های مختلف بین حجّاج توزیع می‌کنند، مطالب متضاد با قبلی آمده است. نویسندگان این کتاب (که یکی از آنها همان نویسندة کتاب قبلی است)، در مفهوم «لاَ إِلَهَ إِلاَّ الله» آورده‌اند: «هر کس اموات (پیامبر یا غیرپیامبر) یا بُت‌ها و اشجار و دیگر مخلوقات را فراخواند و یا به آنها استغاثه نماید و یا با قربانی و نذر به آنها تقرّب جوید و یا آنها را نماز و سجده کند، آنها را اربابِ غیر از خدا ساخته است و انبازهایی برای خداوند قرار داده است و این با اصل (توحید)، متناقض و با مفهوم لاَ إِلَهَ إِلاَّ الله منافات دارد...» (السّعدی، 1427ق.: 70). ابن‌تیمیه2 نیز می‌گوید: «از بزرگترین مصادیق شرک، استغاثه به میّت هنگام گرفتاری است؛ زیرا درخواست از پیامبر(ص) یا صالحین در زمان حیات ایشان با پس از آن فرق می‌کند» (ابن‌تیمیه، 1418ق.، ج 1: 19ـ 20). مایة تأسّف است که این شیوخ، مقام پیامبر(ص) را از شهدا (که طبق نصّ صریح قرآن، زنده هستند)، پایین‌تر می‌دانند و در ردیف اموات شمرده‌اند و خواندن او را شرک شمرده‌اند. بنابراین، از نگاه آنان، رسول خدا(ص) پس از رحلت، میّت تلقّی شده است و دیگر پیامبرِ تا آخرالزّمان امّت خویش نمی‌باشد و فقط پیامبر مردم 23 سال زمان دعوت خویش بوده است! و بقیّة امّت حقّ خواندن و استغاثه به او و طلب استغفار از او را (که در قرآن توصیه شده،) ندارند، وگرنه مشرک‌اَند.

البتّه از این قبیل حرف‌های مغرضانه و ضدّ و نقیض با صحبت‌های خودشان و احادیث پیامبر(ص) در منابع آنها فراوان است؛ از جمله سخن ابن‌تیمیه و بِن‌باز است که گفته‌اند، صدا زدن و خواندن اموات، شرک و کفراست: «وَ دَعَا الأَموَاتِ...مِنَ الشِّرکِ بِاللهِ وَالکُفرِ» (ابن‌تیمیه و بن‌باز، به نقل از؛ سجّادی، 1389: 160). در صورتی که پیامبر(ص) با کشته‌شدگان جنگ بدر حرف زدند و آنها را مورد خطاب قرار دادند. پیامبر(ص) کار عبث نمی‌کند و اگر آنان نمی‌شنیدند و فهم و ادراکی نداشتند، قطعاً با آنها حرف نمی‌زد، به طوری‌که در کتاب فقیه3 آمده است:

«رسول خدا(ص) بر سَرِ کشتگان جنگ بدر ایستاد و خطاب به آنان فرمود: ای کسانی که در اینجا جمع شده‌اید! ما آنچه را که پروردگارمان به ما وعده فرموده بود، درست یافتیم و تحقّق پیدا کرد. آیا شما نیز آنچه پروردگارتان وعده فرموده بود، راست یافتید؟! منافقان با خود گفتند: رسول خدا با مردگان که از سخن گفتن عاجزند، گفتگو می‌کند. رسول خدا(ص) این را دریافت و فرمود: اگر به آنها رخصت سخن گفتن داده می‌شد، حتماً پاسخ می‌دادند» (ابن‌بابویه قمی، 1367، ج 1: 261).

از سویی، همة مسلمانان به‌اتّفاق در تشهّد تمام نمازهایشان می‌گویند: «السَّلاَمُ عَلَیکَ أَیُّهَا النَّبِیُّ...». اگرخطابِ «یا رسول‌الله(ص)» و «یا علی(ع)» و مانند اینها شرک باشد و صدا زدن اموات حرام و موجب شرک و کفر می‌شود، پس ـ العیاذ بالله ـ این موضوع شامل حال پیامبر(ص) در جنگ بدر هم می‌شود. در هر حال، صدا زدن مردگان، عبادت آنها نیست (سجّادی، 1389: 162).

در نهایت، با ارزیابی آداب، اهداف و مفاهیم زیارت و درخواست‌های مطرح در زیارتنامه‌های مأثور (از جمله شفاعت و توسّل) روشن می‌گردد که زیارت در راستای تقویت توحید است و زیارت با شرایط آن قابلیّت دارد که منجر به زیارت الله شود.

شرایط زیارت

ائمّه(ع) که مظهر علم خداوند هستند، برای دستیابی به بالاترین نتایج دنیوی و اُخروی زیارت، علاوه بر آداب و روش آن که در روایات و زیارت‌نامه‌های مأثور آموزش داده‌اند، یک شرط «عارفاً بحقّه» گذاشته‌اند که بحث معرفت کامل امام، آن‌گونه که حقّ اوست، مطرح است؛ چراکه شناخت ائمّه(ع) باعث حُب به آنان می‌شود و اصل دین، محبّت است. امام باقر(ع) می‌فرماید: «...هَلِ الدِّینُ إِلاَّ الحُبّ» (فیض کاشانی، 1406ق.، ج 5: 826). زیارت با رعایت شرایط آن، انسان را به این اصل نزدیک می‌کند. محبّت ائمّه منجر به تبعیّت و الگوگیری از ایشان می‌گردد و این یعنی در صراط مستقیم قرار گرفتن.

در زیارت اولیاء‌الله، بحث زیارت الله است. به قصد زیارت خدا و ملاقات اوست که آنان زیارت می‌شوند و تبعیّت از اولیاء‌الله و محبّت به آنان هم در واقع، تبعیّت از خدا و محبّت به اوست. در کلام امام باقر(ع) آمده است:

«مَعنَی زِیَارَةِ اللهِ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ زِیَارَةُ حُجَجِ الله(ع). مَن زَارَهُم فَقَد زَارَ اللهَ وَ مَن یَکُونُ لَهُ فِی الجَنَّةِ مِنَ المَحَلِّ مَا یَقدِرُ عَلَی الإِرتِفَاعِ إِلَی دَرِجَةِ النَّبِیِّ وَ الأَئِمَّةِ(ع) حَتَّی یَزُورُهُم فِیهَا فَمَحَلُّهُ عَظِیمٌ وَ زِیَارَتُهُم زِیَارَةُ اللهِ کَمَا أَنَّ طَاعَتَهُم طَاعَةُ اللهِ وَ مَعصِیَتُهُم مَعصِیَةُ اللهِ وَ مُتَابِعَتُهُم مُتَابِعَةُ اللهِ وَ لَیسَ ذَلِکَ عَلَی مَن یَذکُرُهُ أَهلُ التَّشبِیهِ تَعَالَی اللهُ عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیراً» (مجلسی، 1403ق.، ج 94: 82).

شیخ صدوق نیز در توضیح زیارت خدا می‌گوید: «زِیَارَةُ اللهِ تَعَالَی زِیَارَةُ أَنبِیَائِهِ وَ حُجَجِهُ(ص) مَن زَارَهُم فَقَد زَارَ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ، کَمَا أَنَّ مَن أَطَاعَهُم فَقَد أَطَاعَ اللهَ وَ مَن عَصَاهُم فَقَد عَصَی اللهَ وَ مَن تَابَعَهُم فَقَد تَابَعَ اللهَ، وَ لَیسَ ذَلِکَ عَلَی مَا تَتَأَوَّلُهُ المُشبِّهَةُ تَعَالَی عَن ذَلِکَ عُلُوّاً کَبِیراً» (وافی، 1406ق.، ج 14: 1329؛ مجلسی، 1414ق.، ج 6: 289 و طریحی، 1320، ج 3: 319ـ 320).

بنا بر روایات فوق، زیارت انبیاء و اولیاء، زیارتِ خداست و صحبت کسانی که درخواست از اولیاء را شرک می‌دانند، رد می‌شود. این طرز تفکّر به نشناختن مقام اولیاءالله برمی‌گردد. مَثَل آنان و خدا، همچون جسم و روح است، چنان که نفس، مرتبة نازلة روح است، امّا با هم ارتباط دارند و از هم جدا نیستند.



پی‌نوشت‌ها

2ـ «وَهَذَا مِمَّا یُظهِرُ بِهِ الفَرقُ بَینَ سُؤَالِ النَّبِیِّ ـ صَلَّی‌اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم ـ فِی حَیَاتِهِ وَ بَعدِ مَوتِهِ، وَ سُؤَالِ العَبدِ الصَّالِحِ فِی حَیَاتِهِ وَبَعدِ مَوتِهِ...وَ مِن أَعظَمِ الشِّرکِ أَن یَستَغِیثَ الإِنسَانَ بِرَجُلٍ مَیِّتٍ عِندَ المَصَائِبِ» (ابن‌تیمیه، 1418ق.، ج 1: 19ـ 20).

3ـ این حدیث در صحیح بخاری نیز نقل شده است.
 
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally