سنت و بدعت
سنّت در لغت به معنای روش وسیره است، وجمع آن سنن است، مانند غرفه وغُرَف. واژه سنّت در قرآن کریم به خداوند ونیز به گذشتگان نسبت داده شده است. بدعت در لغت به معنای کار نو وبی‌سابقه است، ومعمولا به کار بی‌سابقه‌ای...
دوشنبه 29 بهمن 1397    
بازدید: 630
سنت و بدعت
 

سنّت در لغت‌

سنّت در لغت به معنای روش وسیره است، وجمع آن سنن است، مانند غرفه وغُرَف. واژه سنّت در قرآن کریم به خداوند ونیز به گذشتگان نسبت داده شده است؛ چنان‌که می‌فرماید:
(سُنَّهَ اللهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّهِ اللهِ تَبْدِیلًا) (فتح: 23)
این سنّت الهی است که در گذشته نیز بوده است وهرگز برای سنّت خدا تغییر نخواهی یافت.
ونیز می‌فرماید: فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الأَوَّلِینَ. (انفال: 38)
مقصود از سنّت الهی، طریقه حکمت وروش اطاعت اوست. سنّت الهی درباره بشر این بوده است که پیوسته آنان را بیافریند، وقرنی را پس از قرنی وامّتی را بعد از امّتی پدید آورد. وبا فرستادن پیامبران الهی ونازل کردن کتب وشرایع آسمانی، طریقه اطاعت وبندگی را به آنان بیاموزد، وبدین وسیله آنان را امتحان وآزمایش کند، تا آنان بتوانند بر اساس اختیار وانتخاب خود، ودر سایه ایمان وعمل صالح به کمال مطلوب دست یابند. امّا سنّت امت‌ها این بوده است که جز عده‌ای، پیامبران الهی را تکذیب می‌کردند، وراه معصیت وطغیان را بر می‌گزیدند، وخود را مستوجب سنّت الهی دیگری؛ یعنی سنّت مجازات الهی می‌کردند، که‌نتیجه‌اش گرفتار شدن تکذیب‌کنندگان پیامبران به‌عذاب الهی وهلاکت ونابودی آنان بوده است، چنان‌که خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدی وَ یَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلَّا أَنْ تَأتِیَهُمْ سُنَّهُ الأَوَّلِینَ) (کهف: 55)
و چیزی مانع مردم نشد از اینکه وقتی هدایت به سویشان آمد ایمان بیاورند واز پروردگارشان آمرزش بخواهند، جز اینکه] خیره‌سری کردند؛ گویی می‌خواستند [تا سرنوشت] خداوند در مورد عذاب [پیشینیان، درباره آنان] نیز [به کار رود.
(1)

سنت در اصطلاح روایات‌

در احادیث معصومین: سنّت به دو معنا به کار رفته است:
الف) آنچه را پیامبر اکرم (ص) (علاوه بر قرآن) از جانب خداوند آورده است تا بیانگر راه وروش زندگی بهتر باشد.
سنّت در این کاربرد، معنای گسترده‌ای دارد وهمه احکام دین؛ اعم از احکام تکلیفی ووضعی را شامل می‌شود.
ب) کاربرد دیگر سنّت در روایات، به معنای مستحب ومندوب است. معمولا در مواردی که کلمه سنّت با کتاب ذکر شده، مقصود سنّت به معنای اول است. از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود:
مَا مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلّا وَفِیهِ کِتابٌ أَو سُنّه. (2)
هیچ موضوعی نیست، مگر آنکه برای او حکمی در کتاب یا سنّت وجود دارد.
همچنین در روایاتی که سنّت وبدعت با یکدیگر ذکر شده، مقصود از سنّت همین معناست.
معنای دوم سنّت نیز در روایات کاربرد فراوان دارد؛ مثلًا در روایات می‌خوانیم: «السواک هو من السنه، ومطهّره للفم»؛ (3) «مسواک کردن از سنّت است ودهان را پاک می‌کند».
و نیز آمده است:
من السنه أن تصلّی علی محّمد وأهل بیته فی کلّ جمعه ألف‌مرّه.(4)
از سنّت است که بر محمّد واهل بیت او در هر جمعه هزار بار صلوات بفرستی.

سنت در اصطلاح فقها

سنّت در اصطلاح فقها عبارت است از: قول یا فعل یا تقریر معصوم.
همه مسلمانان به عصمت پیامبر اکرم (ص) عقیده دارند، بدین جهت قول، فعل وتقریر او نزد همه مسلمانان سنّت به شمار می‌رود. از آنجا که شیعه به عصمت ائمه اهل بیت: اعتقاد دارد، قول، فعل وتقریر آنان نیز داخل در سنّت خواهد بود. راه اثبات سنّت، نقل است که دوگونه می‌باشد: متواتر وغیر متواتر.
نقل متواتر افاده علم می‌کند، ودر اعتبار آن تردیدی نیست. ونقل غیر متواتر نیز دوگونه است: گاهی با قراینی همراه است که مفید علم است؛ در این صورت نیز در حجیّت آن سخن نیست، امّا اگر با قراین مفیدِ علم، همراه نباشد وتنها مفید ظن باشد، در صورتی اعتبار وحجّیت دارد که ناقل آن عادل یا ثقه باشد.

 

بدعت در لغت‌

بدعت در لغت به معنای کار نو وبی‌سابقه است، ومعمولا به کار بی‌سابقه‌ای گفته می‌شود که بیانگر نوعی حسن وکمال در فاعل باشد. «بدیع» به معنای کار یا چیزی نو وبی‌سابقه است. این واژه هر گاه درباره خداوند به کار رود به معنای این است که خداوند جهان را بدون استفاده از ابزار وبدون ماده پیشین وبدون اینکه از کسی الگوبرداری کرده باشد، آفریده است. (5) خلیل بن احمد در تعریف «بدعت» می‌گوید:
احداث شی‌ء لم یکن له من قبل خلق ولا ذکر ولا معرفه. (6)
ایجاد کردن چیزی است که برای آن از قبل خلق وذکر ومعرفتی نبوده است.
خداوند متعال می‌فرماید: قُلْ ما کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ؛ «بگو: من پیامبر نوظهوری نیستم». (احقاف: 9)
واژه بدعت در روایات، غالباً در مقابل شریعت وسنّت به کار رفته است ومقصود از آن، انجام دادن کاری است که بر خلاف شریعت اسلام وسنّت نبوی است. امام علی (ع) فرموده است: «إنّما الناس رجلان متبع شرعه ومبتدع بدعه» (7)؛ «افراد دوگونه‌اند: یا پیرو شریعتند، یا بدعت‌گذار در دین».
در جای دیگر پیامبر گرامی اسلام (ص) درباره نبوت فرموده است:
أظهر به الشرائع المجعوله، وقمع به البدع المدخوله. (8)
خداوند به واسطه پیامبر (ص) شریعت‌هایی را که فراموش شده بود ومردم از آنها آگاهی نداشتند، آشکار ساخت، وبدعت‌هایی را که اهل بدعت در ادیان پیشین وارد کرده بودند ریشه‌کن ساخت.
و در جای دیگر فرموده است: «ما أحدثت بدعه إلّا ترک بها سنه» (9)؛ «هیچ بدعتی حادث نشد مگر اینکه به سبب آن سنتی ترک گردید».

بدعت در اصطلاح‌

فقها ومحدّثان، بدعت را به گونه‌های مختلف تعریف کرده‌اند که نمونه‌هایی از آنها را یادآور می‌شویم:
1. ابن رجب حنبلی می‌گوید:
البدعه ما أحدث ممّا لا أصل له فی الشریعه یدلّ علیه، أمّا ما کان له أصل من الشرع یدلّ علیه فلیس ببدعه شرعاً، وإن کان بدعه لغه. (10)
بدعت، امر نوظهوری است که برای آن در شریعت، دلیلی نباشد که بر آن دلالت کند واگر دلیلی در شرع وجود داشته باشد، شرعاً بدعت نیست؛ اگرچه در لغت آن را بدعت نامند.
2. ابن حجر عسقلانی می‌گوید:
البدعه ما أحدث ولیس له أصل فی الشرع، وما کان له أصل یدلّ علیه الشرع فلیس ببدعه. (11)
بدعت امر حادثی است که برای او دلیلی در شریعت نباشد، واگر دلیلی بر آن در شرع باشد، بدعت نیست.
3. سید مرتضی (رحمه الله) می‌گوید:
البدعه زیاده فی الدین أو نقصان منه من إسناد إلی الدین. (12)
بدعت عبارت است از زیاد کردن یا کم کردن از دین، با انتساب آن به دین.
4. علامه مجلسی (رحمه الله) می‌گوید:
البدعه فی الشرع ماحدث بعد الرسول ولم یرد فیه نصّ علی الخصوص، ولا یکون داخلًا فی بعض العمومات. (13)
بدعت در شرع، هر امری است که بعد از پیامبر 9 حادث شود ونص به خصوص بر آن نباشد، وداخل در برخی از عمومات نیز نباشد.
5. قاضی عینی می‌نویسد:
ما احدث ولیس له اصل فی الشرع، وسمّی فی عرف الشرع بدعه، وما کان له اصل یدلّ علیه الشرع فلیس ببدعه. (14)
بدعت چیزی است که حادث شده وبرای آن دلیل واصلی در شرع نیست که در عرف شرع به آن بدعت می‌گویند. ولی اگر برای آن اصل ودلیلی باشد که شرع بر آن دلالت کند بدعت نخواهد بود.
6. نووی می‌گوید:
البدعه بکسر الباء فی الشرع: هی احداث مالم یکن فی عهد رسول الله (ص) ... (15)
بدعت- به کسر باء- در شرع عبارت است از حادث کردن چیزی که در عهد رسول خدا (ص) نبوده است ...
7. حسن البناء می‌گوید:
وکل بدعه فی دین الله لا اصل لها- استحسنها الناس بأهوائهم سواء بالزیاده فیه او بالنقص- ضلاله ...(16)
وهر بدعتی در دین خدا که اصل واساسی ندارد ومردم آن را به هوای خود نیکو شمرده‌اند گمراهی است، چه به زیادی در دین باشد یا به نقصان در آن ...
8. احمد بن علی منجور مالکی می‌گوید:
البدعه ... الّتی لاتدخل تحت الاصول والقواعد العامه للشریعه.(17)
بدعت ... چیزی است که داخل تحت اصول وقواعد عام شرعی نمی‌شود.
مفاد تعریف‌های یاد شده این است که بدعت در اصطلاح علمای حدیث وفقه این است که حکمی به دین افزوده ویا از آن کاسته شود، بدون اینکه مستندی از کتاب یا سنّت داشته باشد. بنابراین هر گاه قول یا فعلی که سابقه نداشته است، با استناد به دلیلی از کتاب یا سنّت اظهار گردد، بدعت نخواهد بود، هر چند ممکن است در استنباط آن حکم از کتاب وسنّت خطایی رخ داده باشد؛ زیرا خطا در اجتهاد مورد مؤاخذه واقع نمی‌شود.
یادآور می‌شویم، از آنجا که احکام قطعی عقل نیز مورد تأیید قرآن وروایات قرار گرفته است، وعقل قطعی از منابع احکام شرعی است، هر گاه حکم جدیدی با استناد به دلیل عقلی قطعی به عنوان حکم دینی اظهار شود، بدعت به شمار نمی‌رود.

توسعه در مفهوم بدعت‌

برخی دائره مفهوم بدعت را وسیع گرفته ومعنا کرده‌اند که به اتّهام بدعت، بسیاری از مسلمانان را به جهت انجام اعمالی که در آنها نوآوری است، از دین اسلام خارج کرده ومتّهم به کفر نموده‌اند. این حربه از بارزترین وسایلی شده که وهابیان بر سر مخالفان خود؛ مخصوصاً شیعه می‌کوبند. لفظ «بدعت» گرچه از حیث معنای لغوی امری واضح است، ولی از آنجا که معنای اصطلاحی پیدا کرده، لذا حدود وقیودی به آن اضافه شده است. بدین جهت جا دارد تا درباره مفهوم اصطلاحی این لفظ بحث کنیم.

قرآن و مذمت بدعت‌گذاری‌

قرآن کریم در آیاتی اشاره به مذمت بدعت کرده است از قبیل:
1. خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ) (انعام: 153)
این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید! واز راه‌های پراکنده (و انحرافی) پیروی نکنید، که شما را از طریق حق، دور می‌سازد! این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش می‌کند، شاید پرهیزگاری پیشه کنید.
2. همچنین می‌فرماید:
(وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ) (آل عمران: 105)
ومانند کسانی نباشید که پراکنده شدند واختلاف کردند؛ (آن هم) پس از آنکه نشانه‌های روشن (پروردگار) به آنان رسید! وآنها عذاب عظیمی دارند.
3. خداوند متعال همچنین می‌فرماید:
(فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَهٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ) (نور: 63)
پس آنان که فرمان او را مخالفت می‌کنند، باید بترسند از اینکه فتنه‌ای دامنشان را بگیرد، یا عذابی دردناک به آنها برسد.
4. و می‌فرماید:
(وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا) (حشر: 7)
آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، واز آنچه نهی کرده خودداری نمایید.
5. خداوند در جای دیگر می‌فرماید:
(وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدی وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّی وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَساءَتْ مَصِیراً) (نساء: 115)
کسی که بعد از آشکار شدن حق، با پیامبر مخالفت کند، واز راهی جز راه مؤمنان پیروی نماید، ما او را به همان راه که می‌رود می‌بریم؛ وبه دوزخ داخل می‌کنیم؛ وجایگاه بدی دارد.
6. همچنین می‌فرماید:
(الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلامَ دِیناً) (مائده: 3)
امروز، دین شما را کامل کردم؛ ونعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ واسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.
7. و می‌فرماید:
(وَ جَعَلْنا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَهً وَ رَحْمَهً وَ رَهْبانِیَّهً ابْتَدَعُوها ما کَتَبْناها عَلَیْهِمْ إِلَّا ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللهِ فَما رَعَوْها حَقَّ رِعایَتِها) (حدید: 27)
ودر دل کسانی که از او پیروی کردند رأفت ورحمت قرار دادیم؛ ورهبانیّتی را که بدعت گذاردند، ما بر آنان مقرّر نداشته بودیم؛ گرچه هدفشان جلب خشنودی خدا بود، ولی حقّ آن را رعایت نکردند.

مذمت اهل کتاب به جهت بدعت‌گذاری‌

بدعت به معنایی که گذشت- یعنی افزودن چیزی بر دین ویا کاستن از آن- فعلی حرام است؛ زیرا تشریع مخصوص خداوند است، وجز به اذن ومشیّت خداوند کسی حق ندارد در حوزه تشریع وارد شود. قرآن کریم اهل کتاب را نکوهش می‌کند که چرا علمای دین خود را بی‌چون وچرا اطاعت می‌کردند، وآنان را ارباب خویش بر گزیده بودند، خداوند می‌فرماید: اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ. (توبه: 31)
علمای یهود، مردم را به عبادت خود دعوت نمی‌کردند، ومردم نیز آنان را پرستش نمی‌نمودند، لیکن حرام خداوند را حلال وحلال الهی را حرام می‌کردند، ومردم آنان را اطاعت می‌نمودند. این‌گونه اطاعت در حقیقت پرستش آنان بود. (18) همچنین درباره نصارا می‌فرماید:
(وَ رَهْبانِیَّهً ابْتَدَعُوها ما کَتَبْناها عَلَیْهِمْ ...) (حدید: 27)
ورهبانیتی که آن را بدعت گذاردند، ما آن را برایشان ننوشته بودیم ...

بدعت حَسن وقبیح از نظر اهل سنّت‌

از بحث‌های گذشته روشن شد که بدعت در اصطلاح شرع ملازم است با قبح، وحکم شرعی آن حرمت است. بنابر این، تقسیم بدعت اصطلاحی به حسن وقبیح نادرست است. با این حال، اهل سنّت بدعت مصطلح را به دو قسم حسن وقبیح تقسیم کرده‌اند. (19) تقسیم بدعتِ مصطلح در شرع به حسن وقبیح، ومشروع ونامشروع نادرست است؛ زیرا در اصطلاح شرع، بدعت به معنای ابداع حکمی است که مبنای شرعی ندارد. چنین فعلی قطعاً حرام ومبغوض شارع است.

هر بدعتی ضلالت است‌

برخی از علمای اهل‌سنت برای تصحیح وتوجیه بدعت‌های عمر بن الخطاب ودیگران، بدعت را به دو قسم تقسیم کرده‌اند: بدعت حسنه و قبیحه، ولی از ظاهر ادله استفاده می‌شود که هر عملی که بر آن بدعت صدق کند حرام است ولذا نمی‌توان بر عملی بدعت حسنه اطلاق کرد.
مسلم به سند خود از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
امّا بعد، فانّ خیر الحدیث کتاب الله وخیر الهدی هدی محمّد، وشر الأمور محدثاتها وکل بدعه ضلاله. (20)
همانا بهترین گفتار کتاب خداست وبهترین هدایت، هدایت محمّد است وبدترین امور چیزهایی است که در دین حادث شوند وهر بدعتی گمراهی است.
ابن رجب حنبلی می‌گوید:
فقوله (ص): کل بدعه ضلاله، من جوامع الکلم، لایخرج عنه شی‌ء، وهو اصل عظیم من اصول الدین ... فکل من احدث شیئاً ونسبه إلی الدین ولم یکن له اصل من الدین یرجع الیه فهو ضلاله، والدین بری‌ء منه، وسواء فی ذلک مسائل الاعتقادات او الأعمال أو الأقوال الظاهره والباطنه ... (21) کلام پیامبر (ص) که هر بدعتی گمراهی است، از کلمات جامع اوست که از آن چیزی بیرون نمی‌رود، وآن اصلی عظیم از اصول دین است ... پس هر کس چیزی را حادث کند وبه دین نسبت دهد در حالی که برای آن دلیلی از دین نباشد که به آن رجوع نماید، گمراهی است ودین از آن بی‌زار می‌باشد، ودر این حکم، مسائل اعتقادی واعمال واقوال ظاهری وباطنی فرقی نمی‌کند ...

 
پی نوشت:
5- کافی، ج 1، ص 74.
6- صحیح مسلم با شرح نووی، ج 15، ص 106.
7- سنن ترمذی، ج 5، صص 45 و 46.
8- مسند احمد، ج 5، ص 266.
9- الحلال والحرام، صص 33- 35.
10- اقتضاء الصراط المستقیم، صص 294 و 295.
11- القول الفصل، ص 49.
12- المدخل، ج 2، ص 10.
13- اقتضاء الصراط المستقیم، صص 271 و 272.
14- البدعه فی مفهومها الاسلامی الدقیق، ص 17.
15- البدعه فی مفهومها الاسلامی الدقیق، ص 18.
16- البدعه فی مفهومها الاسلامی الدقیق، صص 18- 19.
17- البدعه فی مفهومها الاسلامی الدقیق، ص 23.
18- منهج السلف فی فهم النصوص، ص 412.
19- منهج السلف فی فهم النصوص، ص 412.
20- مجموع فتاوی ومقالات متنوعه، بن باز، ج 4، ص 311.
21- اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه والافتاء، رقم 7210.
 
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally