نشانه هاي ظهور حضرت بقية الله الاعظم (عجل الله) 1
نشانه هاي ظهور حضرت بقية الله الاعظم (ع) از مباحث پرجاذبه و جنجال برانگيزي است. پرسش هایی چون زمان ظهور، علائم حتمی و غیرحتمی و ... در نزد امامان معصوم (ع) و شخص پيامبر (ص) نیز مطرح گرديده و در روايات...
دوشنبه 26 فروردین 1398    
بازدید: 11
نشانه هاي ظهور حضرت بقية الله الاعظم (عجل الله) 1
 
نويسنده: دکتر احمد (رجبعلي) زماني




 
نشانه هاي ظهور حضرت بقية الله الاعظم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) از مباحث پرجاذبه و جنجال برانگيزي است که بيشتر نويسندگان را وادار کرده است تا به اين موضوع بپردازند و آن را بررسي و مطالب متنوعي را مطرح کنند، زيرا انتظار، از مباحث فطري است و انسان ها به آن حساسيت خاصي دارند و مي خواهند بدانند آيا نشانه ها انجام گرفته است و يا به زودي انجام خواهد گرفت و کدام يک از علائم، حتمي و يا غير حتمي است و نيازمند شرايط و مقدمات خاصي است. اين گونه پرسش ها در نزد امامان معصوم (عليه السلام) و شخص پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) مطرح گرديده و در روايات فراواني از آن ها ياد شده است که در اين جا آن ها را طرح مي کنيم:

1. علائم حتمي (محتوم) ظهور

علائم حتمي ظهور [محتوم]، نشانه هايي است که پيدايش آن ها بدون هيچ قيد و شرطي به صورت قطعي و الزامي در زمان خودش انجام مي پذيرد و در آن ها « بداء » (1) راه ندارد؛ به طوري که تا آن ها تحقق نيابد حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) ظهور نخواهد کرد و آن تحول اساسي جهان به وقوع نخواهد پيوست و مدينه فاضله انبيا و اوصيا به وجود خواهد آمد.
در روايات زيادي سخن از علائم حتمي ظهور به ميان آمده است که عدّه اي آن را قطعي و غير قابل ترديد دانسته اند. گاه با واژه « محتوم » آمده و گاه سياق حديث طوري است که افاده حتمي بودن را مي کند. به طور مثال امام معصوم (عليه السلام) کساني را که نشانه اي ذکر کرده اند و به وسيله آن خواسته اند زماني خاصي را تعيين کنند طرد مي کند و سپس علائمي را خود ذکر مي کند و يا جمله اي را با تأکيدات خاصي مطرح مي نمايد که حتمي بودن آن را مي رساند. اين گونه علائم، معدود و قابل توجه است. ما در اين بخش به اين گونه از علائم مي پردازيم؛ از جمله:
1. عن عليّ بن أبي حمزة بن أبي بصير عن أبي عبدالله (عليه السلام) قال : قلت له:
جُعِلتُ فِدَاکَ – مَتَي خُرُوجُ القَائِمِ (عليه السلام)؟ فَقَالَ (عليه السلام):
يَا أبَا محمّد إِنّا أَهلَ البَيتِ لا نُوَقِّتُ وَ قَد قَالَ محمّد (صلي الله عليه و آله و سلم) « کَذَبَ الوَقَّاتُونَ »، يَا أَبَا محمد إِنَّ قُدَّامَ هَذَا الأَمرِ خَمسُ عَلامَاتٍ: أَولاهُنَّ النِّدَاءُ فِي شَهرِ رَمَضَانَ و خُرُوجُ السُّفيَانِيِّ وَ خُرُوجُ الخُرَاسَانيِّ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکِيِّةِ وَ خسفٌ بِالبَيدَاءِ.
ثُمَّ قَالَ يَا أبَا محمّد إِنَّهُ لا بُدَّ أَن يَکُونَ قُدَّامَ ذَلِکَ الطَّاعُونَانِ؛ الطَّاعُونُ الأَبيَضُ وَ الطّاعُونُ الأَحمَرُ. قُلتُ: جُعِلتُ فِدَاکَ وَ أَيُّ شَيءٍ هُما؟
فَقَالَ (عليه السلام): أَمّا الطَّاعُونُ الأَبيَضُ، فَالمُوتُ الجَارِفُ وَ أمّا الطَّاعُونُ الأَحمَرُ، فَالسَّيفُ وَ لا يَخرُجُ القَائِمُ حَتَّي يُنَادَي بِاسمِهِ مِن جَوفِ السَّمَاءِ فِي لَيلَةِ ثَلاثٍ وَ عِشرِينَ فِي شَهرِ رَمَضَانَ لَيلَةَ جُمُعَةٍ. قُلتُ: بِمَ يُنَادَي؟ قَالَ (عليه السلام): بِاسمِهِ وَاسمِ أَبِيهِ؛ أَلا إِنَّ فُلانَ بنَ فُلانٍ قَائِمُ آلِ محمّد فَاسمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوهُ، فَلا يَبقَي شَيءٌ خَلَقَ اللهُ فِيهِ الرُّوحَ إِلّا يَسمَع الصَّيحَةَ فَتُوقِظُ النَّائِمَ وَ يَخرُجُ إِلَي صَحنِ دَارِهِ وَ تَخرُجُ العَذرَاءُ مِن خِدرِهَا وَ يَخرُجُ القائِمُ مِمَّا يَسمَعُ وَ هِيَ صَيحَةُ جَبرَئِيلَ (عليه السلام) (2)؛ علي بن ابي حمزه [بطائني] از ابوبصير نقل کرده است که به امام صادق (عليه السلام) گفتم: فدايت شوم! چه زماني ظهور حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) خواهد بود؟
امام صادق (عليه السلام) فرمود: اي ابا محمد! ما خاندان اهل بيت براي ظهور بقية الله زماني را مشخص و معين نکرده ايم. همانا محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: « دروغ مي گويند آناني که زمان خاصي را براي ظهور تعيين مي کنند ». سپس فرمود: ابا محمد! همانا قبل از ظهور [حضرت مهدي (عليه السلام)] پنج نشانه محقق خواهد شد:
الف. نداي آسماني در ماه رمضان
ب. خروج سفياني
ج. خروج مرد خراساني
د. شهادت نفس زکيّه
هـ. فرو رفتگي در فلات.
آن گاه فرمود: اي ابا محمد! همانا قبل از اين نشانه ها، دو طاعون مردم را گرفتار خواهد کرد: طاعون سفيد و طاعون سرخ.
ابوبصير گفت: فدايت گردم! دو طاعون چيست؟
امام (عليه السلام) فرمود: طاعون سفيد، مرگ هاي عمومي و دسته جمعي است که نابودي زيادي به همراه دارد (3) و اما طاعون سرخ، مرگ هايي است که در اثر کشتار با اسلحه [کشتار جمعي همانند شيميايي، ميکروبي، هسته اي و ...] به وجود مي آيد.
بعد فرمود: قائم ما ظهور نخواهد کرد تا آن که منادي در وسط آسمان او را به نام صدا زند که اين امر در شب بيست و سوم ماه رمضان، شب جمعه اتّفاق مي افتد.
ابوبصير گفته است: عرض کردم: با چه نامي اسم [مبارک و زيباي] او در فضا پخش خواهد شد؟
فرمود: به نام او و اسم پدر [بزرگوارش] چنين خواهد بود: « آگاه باشيد! همانا فلان بن فلان، قائم آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) است. او ظهور کرده است. پس کلام او را بشنويد و اوامر او را اطاعت کنيد ». پس نيست موجودي که خداوند او را خلق کرده باشد و جان در او دميده باشد مگر آن که آن فرياد آسماني را بشنود. پس خوابيده را بيدار مي کند و به حياط خانه اش مي آيد و دختر باکره از پرده بيرون آيد و حضرت مهدي از آن چه مي شنود خروج مي کند و آن صداي جبرئيل است.
امام صادق (عليه السلام) در پايان فرمود: اين پيام آسماني و اين فرياد، توسط جبرئيل (عليه السلام) انجام خواهد شد.
2. عن ابي عبدالله (عليه السلام) قال: خَمسٌ قَبلَ قِيَامِ القَائِمِ (عليه السلام): اليَمَانِيُّ وَ السُّفيَانِيُّ وَ المُنَادِي يُنَادِي مِنَ السَّمَاءِ و خَسفٌ بِالبَيدَاءِ وَ قَتَلُ النَّفسِ الزَّکِيَّةِ (4)؛ پيش از قيام قائم آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) پنج حادثه بزرگ تحقق خواهد يافت: نهضت مردي انقلابي از يمن، حرکت ارتجاعي سفياني، فرياد آسماني که در همه جا شنيده خواهد شد، فرو رفتن زمين در بيداء، کشته شدن انساني پاک دامن [نفس زکيّه].
3. عبدالله بن سنان عن أبي عبدالله (عليه السلام) أنّه قال: النِّدَاءُ مِنَ المَحتُومِ وَ السُّفيَانِيُّ مِنَ المَحتُومِ وَ اليَمَانِيُّ مِنَ المَحتُومِ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکِيِّةِ مِنَ المَحتُومِ وَ کَفٌّ يَطلُعُ مِنَ السَّمَاءِ مِنَ المَحتُومِ. قَالَ (عليه السلام): وَ فَزعَةٌ فِي شَهرِ رَمَضَانَ تُوقِظُ النَّائِمَ وَ تُفزِعُ اليَقظَانَ وَ تُخرِجُ الفَتَاةَ مِن خِدرِهَا (5)؛ امام صادق (عليه السلام) فرمود: شش علامت حتمي، قبل از ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) تحقق خواهد يافت: فرياد آسماني، خروج مرد سفياني، نهضت بزرگ مرد يمني، کشته شدن نفس زکيّه، ظاهر شدن کف دستي از آسمان و نيز فرمود در ماه رمضان وحشت و ترس عجيبي ايجاد مي شود که خوابيده را بيدار مي کند و هر بيداري را مي هراساند و دختران جوان را از پس پرده ها بيرون مي کند.
4. عمربن حنظلة عن أبي عبدالله (عليه السلام) أنّه قال: لِلقَائِمِ خَمسُ عَلامَاتٍ: ظُهُورُ السُّفيَانِيّ وَ اليَمَانِيّ وَ الصَّيحَةُ مِنَ السَّمَاءَ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکِيَّةِ وَ الخَسفُ بِالبَيدَاءِ؛ (6) امام صادق (عليه السلام) فرمود: خروج سفياني، نهضت مرد يمني، فرياد و صيحه آسماني، کشته شدن نفس زکيّة و فرو رفتن زمين [بيابان].
5. محمّد بن أبي عمير عن عمر بن حنظلة عن أبي عبدالله (عليه السلام) قال: قَبلَ قِيَامِ القَائِمِ خَمسُ عَلامَاتٍ مَحتُوماتٍ: اليَمَانِيُّ وَ السُّفيَانِيُّ وَ الصَّيحَةُ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکِيَّةِ وَ الخَسفُ بِالبَيدَاءِ؛ (7) پيش از ظهور قائم، پنج علامت حتمي تحقّق پيدا خواهد کرد: نهضت يمني، حرکت و خروج سفياني، فرياد و صيحه آسماني، کشته شدن نفس زکيّه و فرو رفتن زمين در بيداء (فلات).
با نگاهي کوتاه به برخي روايات، پنج علامت مشترک ذيل ديده مي شود:
1. حرکت اصلاح طلبانه و ترقّي خواه مرد يمني؛
2. جنبش ارتجاعي سفياني؛
3. فرياد روح بخش آسماني؛
4. فرو رفتن نيروهاي نظامي سفياني در سرزمين بيداء؛
5. کشته شدن نفس زکيّه.
حال با توجه به آمدن پنج علامت فوق در ميان ده ها و صدها روايت به صورت جداگانه و يا تنها، به توضيحي کوتاه درباره ي آنان مي پردازيم؛ گرچه بعضي از علامات ديگر هم چون وحشت بزرگ در ماه رمضان و طلوع خورشيد از مغرب و ... در روايت آمده و از علايم حتمي هم شمرده شده است.

الف) حرکت اصلاح طلبانه يماني

يکي از علائم حتمي که قبل از ظهور حضرت بقيّة الله (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به وقوع مي پيوندد و در بعضي از روايات، جزء اولين علائم ذکر شده، « اليماني » است. مردي از تبار پاکان از سرزمين يمن بر مي خيزد و نهضتي انساني و الهي راه مي اندازد. او به همراه ياران خويش بر ضد استکبار و استبداد مي خروشد. گرچه نام و نشان او به صورت شفاف و روش نيامده، لکن حرکت خداپسندانه او مورد تأييد اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) است.
امام محمد باقر (عليه السلام) فرمود: خُرُوجُ السُّفيَانِيِّ وَ اليَمَانِيِّ وَ الخُرَاسَانِيِّ فِي سَنَةٍ وَاحِدَةِ وَ فِي شَهرٍ وَاحِدٍ فِي يَومٍ وَاحِدٍ وَ نِظَامٍ کَنِظَامِ الخَرَزِ يَتبَعُ بَعضَهُ بَعضاً فَيَکُونُ البَأسُ مِن کُلِّ وَجهٍ وَيلٌ لِمَن نَاوَاهُم وَ لَيسَ فِي الرِّايَاتِ رَايَةٌ أَهدَي مِن رَايَةِ اليَمَانِيِّ؛ خروج سفياني [حرکت ارتجاعي از شام] و يماني [حرکت ترقي خواهانه از يمن] و خراساني، هر سه در يک سال و يک ماه و يک روز اتّفاق مي افتد و همانند دانه هاي تسبيح، يکي پس از ديگري به وقوع مي پيوندد و در هر سو خوف و وحشت خواهد بود. واي بر کسي که با آنان دشمني کند. سپس فرمود: در ميان همه اين پرچم ها، پرچمي هدايت گرتر از پرچم يماني نيست.
هِيَ رَايَةُ هُدًي لِأَنَّهُ يَدعُو إِلَي صَاحِبِکُم فَإِذَا خَرَجَ اليَمَانِيُّ حَرُمَ بَيعُ السِّلاحِ عَلَي النَّاسِ وَ کُلِّ مُسلِمٍ وَ إِذَا خَرَجَ اليَمَانِيُّ فَانهَض إِلَيهِ فَإِنَّ رَايَتَهُ رَايَةُ هُدًي وَلا يَحِلُّ لِمُسلِمٍ أَن يَلتَوِيَ عَلَيهِ فَمَن فَعَلَ ذلِکَ فَهُوَ مِن أَهلِ النَّارِ لأَنَّهُ يَدعُو إِلَي الحَقِّ وَ إِلي طَرِيقٍ مُستَقِيمٍ (8)؛ پرچم يماني، پرچم هدايت و سعادت است، زيرا او شما را به سوي صاحبتان [بقية الله الاعظم (عجل الله تعالي فرجه الشريف)] مي خواند. پس هر وقت يماني خروج کرد، فروختن اسلحه بر مردم و بر هر مسلماني حرام است. پس آن گاه که او به پا خواست، با قيام او حرکت کنيد و در نهضتش شريک شويد، زيرا او پرچم دار هدايت است. روي گرداندن از آن براي مسلمانان جايز نخواهد بود و هر کس چنين کند و از پيوستن به او سرباز زند، اهل آتش خواهد شد؛ چون آن مرد يماني مردم را به حق دعوت مي کند و به راه راست مي خواند.

ب) جنبش ارتجاعي سفياني (عثمان بن عنبسة)

حرکت ارتجاعي و غير انساني سفياني از جمله علائمي است که در بسياري از احاديث عامه و خاصه مطرح شده است و همه او را چهره اي سفاک و خون آشام و مستبد معرفي کرده اند و مردم آن روز را از وضعيت حکومتي او برحذر داشته و از آن چه بر آن مردمان مي گذرد، تأسف خويش را ابراز داشته اند.
اميرمؤمنان، علي بن ابي طالب (عليه السلام) سفياني را چنين معرفي کرده است:
يَخرُجُ ابنُ آکِلَةِ الأَکبَادِ مِنَ الوَادِي اليَابِسِ وَ هُوَ رَجُلٌ رَبعَةٌ وَحشُ الوَجهِ ضَخمُ الهَامَةِ بِوَجهِهِ أَثَرٌ جُدَرِيٌّ، إِذَا رَأَيتَهُ حَسِبتَهُ أَعوَرَ، اسمُهُ عُثمَانُ وَ أّبُوهُ عَنبَسَةُ وَ هُوَ مِن وُلدِ أَبِيِ سُفيَانَ حَتِّي يَأتِيَ أَرضاً ذاتَ قَرَارٍ وَ مَعِينٍ فَيَستَوِيَ عَلَي مِنبَرِهَا (9)؛ فرزند زن جگرخوار از صحراي خشک و سوزان خروج مي کند [وادي يابس]. او مردي چهار شانه است. داراي چهره اي وحشتناک و سري بزرگ و صورتي پرآبله مي باشد. وقتي که به قيافه و چهره او نگاه مي کني، او را يک چشم مي بيني. نامش « عثمان بن عنبسه » است. او از دودمان ابوسفيان است. خروجش ادامه دارد تا مسجد کوفه و کنار دجله را به تصرف خويش درمي آورد. [بعضي جمله ي « ذات قرار و معين » را، زمين سوريه، نزديکي دمشق دانسته اند.] سپس در آن جا بر تخت سلطنت مي نشيند.
امير بيان در جاي ديگر درباره « سفياني » گفته است:
ألا وإنّ السفيانيّ يَدخلُ البصرةَ ثَلاثَ دَخلات يُذِلُّ فيها العزيزَ و يُسبِي فيها الحريم ...؛ آگاه باشيد که سفياني سه بار به بصره يورش مي برد و داخل آن مي گردد. عزيزان آن سرزمين را به خواري مي کشاند و زنانش را به اسارت مي گيرد. نشانه خروج سفياني، اختلاف سه پرچم و علامت است که بين آنان اختلاف خواهد شد. پرچمي از مغرب که وارد مصر مي گردد و جنايات زيادي را مرتکب مي گردد و پرچمي از « بحرين »، از جزيره « أوال » از سرزمين فارس به اهتزاز در مي آيد و پرچمي از شام بر خواهد خاست.
اين فتنه و آشوب يک سال ادامه مي يابد و پس از آن مردي از فرزندان عباس خروج مي کند. اهل عراق مي گويند: گروه پابرهنگان و اصحاب آراي گوناگون آمدند. در آن هنگام اهل شام و فلسطين دچار دلهره مي گردند و به سوي سردمداران شام و مصر رو مي آورند. آنان مي گويند برويد « سفياني » را بياوريد. آنان هم سفياني را مي آورند و او با خواسته آنان موافقت مي کند و در نقطه اي از دمشق در « حرستا » فرود مي آيد و همه خويشاوندان خود [دايي ها و پسرعموها و ...] را مي خواند و در بياباني خشک در منطقه دمشق، گروه هاي طرف دار او جمع مي شوند و به او مي پيوندند. سپس در روز جمعه به همراهي همه آنان وارد مسجد جامع دمشق مي گردد و براي نخستين بار بر بالاي منبر آنان را به جهاد دعوت مي نمايد. شاميان و گروه هاي موجود دست بيعت مي دهند تا دستورهاي او را اجرا کنند؛ چه مطابق ميل آنان باشد يا نباشد. از آن جا به نقطه اي به نام « غوطه » مي رود و در اجتماع مردم، حرکت خود را آغاز مي کند و در آن جا سه پرچم با اختلاف شديد به پيکار با يک ديگر مي پردازند:
1. پرچم سياه رنگ که عجم و ترک آن را پشتيباني مي کنند؛
2. پرچم زرد رنگ که مربوط به فرزند عباس است؛
3. پرچم ديگر مربوط به سفياني و سپاه اوست.
اوج درگيري در نقطه اي به نام « ازرق » خواهد بود. شصت هزار نفر کشته مي شوند. سفياني پيروز مي گردد. آن گاه افراد زيادي را قتل عام مي کند. بعد هم سرزمين هاي زيادي را تصرّف مي کند و بعد از آن به علامت ظاهري مي پردازد تا جايي که مردم همه ي جنايات او را به فراموشي مي سپارند و مي گويند آن چه را گفته اند بي اساس و دروغ است.
سخن اميرمؤمنان (عليه السلام) وقتي بدين جا رسيد، با ناراحتي تمام فرمود:
به خدا سوگند! آنان دروغ مي گويند. نمي دانند بر امت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) از ناحيه سفياني چه سياه بختي ها و گرفتاري ها سراغ آن ها خواهد رفت. چنان چه بدانند، آن گونه سخن نمي گويند.
سفياني با گروه هاي همراهش به راه خويش ادامه مي دهد تا به اولين شهر يعني حُمص (10) مي رسد و بدترين برخورد را با آنان خواهد نمود. سپس از فرات عبور مي کند و به دروازه هاي مصر مي رسد و در قريه « سبأ »، درگيري بزرگي رخ مي دهد. خشونت و شقاوت سفياني و يارانش در آن جا وحشتي را ايجاد مي کند که شهرها يکي پس از ديگري سقوط مي کند. او با غرور و تکبّر فراوان به دمشق باز مي گردد. مردم را گرد خود جمع مي کند و سپاهي سنگين جهت هجوم به مدينه [منورّة] تدارک مي بيند و آن ها را گسيل مي دهد و سپاهي جهت حمله به بغداد آماده مي نمايد.
سفياني در بغداد هفتاد هزار نفر را قتل عام مي کند و شکم سيصد زن باردار را پاره مي کند. بعد هم کوفه را مورد هجوم خويش قرار مي دهند که چشم ها گريان مي شود و دل ها را هراس بسيار زياد بر مي دارد. (11)
هجوم سفيانيان به طرف حرمين شريفين [مکّه، مدينه] ادامه مي يابد.
اصبغ بن نباته گفته است در محضر مولايم، امير مؤمنان (عليه السلام) بودم. ايشان نشانه هاي ظهور را بر مي شمرد. آن گاه که به خروج سفياني و هجوم آنان به حرمين شرفين رسيد، فرمود:
لِذَلِکَ آيَاتٌ وَ عَلامَات ... خُرُوجُ السُّفيَانِيِّ بِرَايَةٍ حَمرَاءَ، أَمِيرُهَا رَجُلٌ مِن بَنِي کَلبٍ وَاثنَي عَشَرَ أَلفَ عَنَانٍ مِن خَيلِ السُّفيَانِيِّ يَتَوَجَّهُ إِلَي مَکَّةَ وَ المَدِينَةِ أَمِيرُهَا رَجُلٌ مِن بَنِي أُمَيَّةَ يُقَالُ لَهُ خُزَيمَةُ أَطمَسُ العَينِ الشِّمَالِ عَلَي عَينِهِ ظَفَرَةٌ غَلِيظَةٌ يَتَمَثَّلُ بِالرِّجَالِ لا تُرَدُّ لَهُ رَايَةٌ حَتِّي يَنزِلَ المَدِينَةَ فِي دَارٍ يُقَالُ لَهَا دَارُ أَبِي الحَسَنِ الأُمَوِيِّ يَ يَبعَثُ خَيلاً فِي طَلَبِ رَجُلٍ مِن آلِ محمد وَ قَدِ اجتَمَعَ إِلَيهِ نَاسٌ مِنَ الشِّيعَةِ يَعُودُ إِلَي مَکَّةَ أَميِرُهَا رَجُلٌ مِن عَطَفَانَ إِذَا تَوَسَّطَ القَاعَ الأبيَضَ خُسِفَ بِهِم فَلا يَنجُو إِلّا رَجُلٌ يُحَوِّلُ اللهُ وَجهَهُ إِلَي قَفَاهُ لِيِنذِرَهُم وَ يَکُونَ آيَةً لِمَن خَلفَهُم وَ يَومَئِذٍ تَأوِيلُ هَذِهِ الآيَة: (وَلَوْ تَرَى إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ)؛ (12) براي ظهور [بقية الله الاعظم (عجل الله تعالي فرجه الشريف)] نشانه هاست؛ از جمله: خروج سفياني با پرچم سرخ است. فرمان دهي بخشي از آن را مردي از قبيله بني کلب بر دوش دارد. دوازده هزار نفر از نيروهاي سفياني به سوي مکّه و مدينه هجوم مي برند. فرمانده اين سپاه، مردي از بني اميّه به نام « خزيمه » مي باشد؛ فردي پليد و خشونت طلب که چشم چپ او کور است و پرده سفيدي روي چشمش را فرا گرفته است. خزيمه اجساد مردان زيادي را « مُثله » [اعضا و جوارح را جدا] مي کند. در بسياري از جاها غلبه مي کند تا وارد مدينه گردد. در آنجا در « خانه ي ابي الحسن اموي » استقرار مي يابد و سپس سپاهي را براي دستگيري مردي از خاندان رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرستد که جمعي از شيعيان گرد وجودش حلقه زده اند. آن گاه با سپاه خويش روانه مکّه مي گردد. فرمان دهي اين سپاه را مردي از قبيله عطفان به عهده دارد. هنگامي که اينان به نقطه اي خاص [القاع الابيض؛ صحراي سفيد] رسيدند [خداوند منّان دستور مي دهد] زمين همه آنان را در دل خود فرو مي برد و فقط يک نفر از آنان باقي مي ماند. خداوند بزرگ چهره او را دگرگون مي کند و به عقب بر مي گرداند تا درسي براي متجاوزان باشد و ديگران ببينند و عبرت گيرند. در آن هنگام آيه شريفه ذيل تأويل مي گردد: « چنان چه ببيني آنان را که سخت به هراس افتاده اند راهي جهت فرار و رهايي ندارند. آنان از نزديک ترين جهات، درگير و گرفتار خواهند بود. » (13)
در روايتي ديگر، حذيفة بن يمان، صحابي بزرگ رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از فتنه ها و درگيري هاي آخرالزّمان خبر داده است و عاقبت ننگين سُفياني خون آشام را از زبان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) چنين حکايت نموده است:
وَ يَحُلُّ الجَيشُ النَّانِي بِالمَدِينَةِ فَيَنتَهِبُونَهَا ثَلاثَةَ أَيَّامٍ بِلَيَالِيهَا ثُمَّ يَخرُجُونَ مُتَوَجِّهِينَ إِلَي مَکَّةَ حَتِّي إِذَا کَانُوا بِالبَيدَاءِ بَعَثَ اللهُ جَبرَئيلَ فَيَقُولُ: يَا جَبرَئِيلُ اذهَب فَأَبِدهُم. فَيَضرِبُهَا [َأي يَضرِبُ الأرضَ] بِرِجلِهِ ضَربَةً يَخسِفُ اللهُ بِهِم عِندَهَا وَلا يَفلُتُ مِنهَا إِلّا رَجُلانِ مِن جُهَينَةَ (14)؛ سپاه ديگر « سفياني » وارد مدينه مي گردد و آن جا را سه شبانه روز غارت مي کند. پس از آن از شهر مدينه به سوي مکّه روي مي آورد. آنان همين که به فلات بين مکه و مدينه رسيدند خداوند، جبرئيل را مأموريت مي دهد تا آنان را نابود نمايد. جبرئيل بر آن سرزمين فرود مي آيد و با پاي خويش ضربتي وارد مي سازد. زمين به فرمان خداوند همه ي آن ها را جز دو نفر از طايفه ي جهينه فرو مي برد. [که جهت اخبار به سفياني و اهل مکّه باقي خواهند ماند که وضعيت هر کدام از آنان، درس عبرتي براي آيندگان خواهد شد].
در پايان بايد گفت سفياني در مدّت حاکميت نُه ماهه اش (15) پس از خرابي ها و تعدي ها و شکستن مرزهاي اعتقادي و تصرّف سرزمين هاي عراق، حجاز، سوريه، فلسطين، اردن و ... با شنيدن آمدن مصلحي بزرگ خود را آماده رزمي ديگر مي نمايد، اما ايجاد وحشت در دل او و پذيرش حق از سوي برخي از يارانش سبب تسليم شدن او مي گردد، ولي برخي ديگر او را وسوسه مي کنند. او پيمان و عهد خويش را مي شکند و با جبهه حَقّه ي بقية الله الاعظم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) درگير مي شود که در اندک زمان نيروهايش نابود مي گردند و حجّت خدا با سازمان دهي زيباي خويش و امدادهاي الهي، بر او و امثالش غلبه مي يابد و سپاه سفياني به صورت کامل منهدم و نابود مي گردد.
بنابر روايت ديگر، سفياني پس از نابودي لشکريانش به دست حضرت مهدي (عليه السلام) اسير مي شود. حضرت حجّت او را در جلوي دروازه بيت المقدّس در پيش چشمان مردم رنج کشيده آن منطقه اعدام مي نمايد تا بر جراحت دل مردم مرهمي گذاشته شود. (16)


ادامه دارد...
 

پي‌نوشت‌ها:

1. واژه « بداء » در پايان توضيح داده خواهد شد.
2.نعماني کتاب الغيبة، ب 12، ص 289 – 290، ح 6.
3.الموت الجارِف: مرگ عمومي؛ مرحوم علامه مجلسي آن را « جاذف » خوانده است که شامل مرگ هاي ناگهاني و سريع همانند سکته هاي مغزي و قلبي و تصادفات و غيره مي گردد.
4.طبرسي، اعلام الوري، ص 455؛ سيد علي نيلي نجفي، منتخب الأنوار المضيئة، ص 177؛ منتخب الأثر، ص 544، ح 1و بحارالانوار، ج 52، ص 203.
5.غيبت نعماني، ص 252، ح 11؛ ص 252، ح 9.
6.همان.
7.کمال الدين و تمام النعمة، ج2،ص 650، باب 57، ما روي في علامات خروج القائم و بحارالانوار، ج 52، ص 204.
8.بحارالانوار، ج 52، ص 230 و غيبة نعماني، ص 253، ح 13.
9.کمال الدين و تمام النعمة، ج 2، باب 57، ص 556، ح 9.
10.شهري که در فاصله 160 کيلومتري شمال شرقي دمشق واقع شده است.
11.الحائري، الزام الناصب، ج 2، ص 180.
12.سبأ، آيه 51.
13.جلال الدين سيوطي، الدر المنثور في تفسير المأئور، ج 6، ص 114 – 711 و بحارالانوار، ج 52، ص 273.
14.بحارالانوار، ج 52، ص 186. و معجم احاديث المهدي، ج 1، ص 481.
15.الخرائج و الجرائح، ج 3 ص 1159، ب 20.
16.معجم احاديث المهدي، ج 3، ص 313.

 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally