انتظار و تاثیر آن در آرامش روحي و امنيت رواني 1
در این مقاله به دنبال تبيين مفهومي و بيان حدود معنايي واژه انتظار و تأثير آن بر حالات روحي و رواني آدمي به ويژه « آرامش روحي و امنيت رواني » است. بعبارتی هدف اين نوشته بررسي تأثير انتظار به عنوان يک مفهوم...
چهارشنبه 22 خرداد 1398    
بازدید: 23
انتظار و تاثیر آن در آرامش روحي و امنيت رواني 1
 
نويسنده: علي زينتي
 
 
 
 
 مقدمه
کيست که در انتظار به سر نبرد و منتظر نباشد؟ مسلمانان را نمي گوييم! هر آن که نام آدمي بر اوست منظور و مخاطب است. سخن اين است که نمي توان انساني را يافت که منتظر نباشد. يکي در انتظار اخذ مدرک و رسيدن به رتبه علمي و يا دريافت مدرک حقوقي است و آن ديگري در انتظار يافتن شغل و يا اختيار نمودن همسر و يا خريد منزل و ماشين و...به هر حال کارمند و کاسب و کشاورز و معلم و دانش آموز و جاهل و عالم و مرد و زن جملگي منتظرند (1) در يک کلام هر انساني منتظر است. ( قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا ... ). (2)
آدمي با انتظار و به تبع با داشتن هدف و اميد زنده است. او در حيات فردي و اجتماعي خويش هماره با انتظار زندگي مي کند. آن که منتظر نيست يا هدف ندارد و يا اميدي براي رسيدن به هدف ندارد. آدمي اگر از انتظار برون آيد، انسان نيست و مرده است. حرکت و پويايي و انتظار همواره با هم هستند و هرگز از همديگر جدا نمي شوند. انتظار موجب حرکت و منتطر سمت و جهت حرکت و منتظر متحرک اين ميدان است. در اين ميان محور حرکت و قبله نماي حرکت همان منتظر است که هر چه برتر و ارزنده تر باشد، انتظاري که مي آفريند ارزش مندتر است و همين طور ارزش انسان هاي منتظر را هم بايد در آنچه به انتظارش هستند، جست و جو نمود. بي ترديد آن که در انتظار برترين و پاک ترين موجود و ستاره هستي است و هر لحظه به فکر او تنفس مي کشد، با شخصي که در انتظار يک انسان جاني است و يا مترصد فرا رسيدن فرصت انجام جنايت است برابر نيست. اگر هر کسي به انتظار زنده است، همين طور به ارزش منتظَرش، ارزش مي يابد و ارزش مند مي گردد.
اما آنچه اين مقال به دنبال آن و در تعقيب آن است، همانا تبيين مفهومي و بيان حدود معنايي واژه انتظار و تأثير آن بر حالات روحي و رواني آدمي به ويژه « آرامش روحي و امنيت رواني » است. هدف اين نوشته بررسي تأثير انتظار به عنوان يک مفهوم ارزشي و اعتقادي بر آرامش روحي و امنيت رواني است. به بيان ديگر درصدديم تا ببينيم انتظار به مفهوم خاص خود در مکتب اسلام به ويژه تشيع آيا موجب تشويش و دغدغه خاطر مي شود و يا به افراد منتظر آرامش خاطر بخشيده و موجب اطمينان دل و درون شده و به کالبد آدمي حيات مي بخشد؟ و برخورداري از اين روحيه آيا انرژي زاست و يا موجب تخريب و آسيب مي گردد؟ آيا انتظار حيات فردي و اجتماعي آدميان را به سامان مي سازد و يا خود عامل تهديدي براي وي محسوب مي شود؟ و اگر انتظار تأثير مثبت بر روح و روان آدمي دارد چگونه مي توان از آن در مسير اصلاح و رشد و تعالي آدمي بهره گرفت؟ اگر عامل رشد است، آسيب هاي متوجه اين عامل رشد و تعالي چيست؟ ( آسيب شناسي روحي و رواني انتظار )
براي رسيدن به اهداف تعريف شده فوق از مسير زير عبور مي نماييم:
ابتدا به مفهوم شناسي انتظار مي پردازيم و بعد از تحديد مفهومي، لوازم مفهومي و آثار و علايم و نشانه هاي برخورداري از آن را بيان مي کنيم و در مرحله بعد به مفهوم شناسي امنيت و آرامش روحي و رواني پرداخته و علائم آن و عوامل مؤثر در افزايش و کاهش آن را بررسي مي کنيم و در نگاه به روي ديگر سکه آرامش روحي و رواني يعني اضطراب به مفهوم اضطراب و نشانگان و طبقه بندي آن و عوامل مؤثر بر آن مي پردازيم و با بيان ارتباط بين انتظار و آرامش روحي و رواني و يا اضطراب و تأثير متقابل آن دو بر يکديگر بحث را پي مي گيريم که آيا انتظار سطح ايمني روحي و رواني را افزايش مي دهد و يا موجب کاهش آن مي شود و در نهايت به سلامت روحي و رواني آدمي آسيب مي رساند و يا خود عاملي مؤثر در ارتقاي سطح بهداشت روان و سلامت روحي است؟ و سرانجام ارتباط انتظار و بهداشت روان و امنيت رواني را بررسي و تأثير متقابل آن دو را تبيين خواهيم کرد.

مفهوم شناسي

مفهوم شناسي انتظار

انتظار
واژه انتظار از نظر لغت شناسان اسم مصدر است. در قدم نخست بايد توجه داشت که اگر چه کتب لغت در ترجمه انتظار به معانيي همچون: « چشم به راه بودن، چشم داشتن، درنگ نمودن، مهلت خواستن، دقت و تامل کردن و... » (3) و يا « ماندن در جايي، صبر کردن، اميد انجام گرفتن کاري و يا به وجود آمدن حالتي، توقع و چشم داشت و... » (4) راهي صواب را پيموده اند وليک مقصود فراتر از مفهوم يابي لغوي است و آنچه در وراي اين لغات مخفي است منظور نظر مي باشد و آن حالت نفساني و روحي است که در وراي اين الفاظ پنهان شده است و گاه به وسيله افعال و حرکات ابراز و جلوه گر مي شود. بر اين اساس مفهوم اصطلاحي انتظار عبارت است از:
کيفية نفسانية ينبعث منها التهيّؤ لما تنظره و ضدّه الياس فکلّما کان الانتظار أشدّ کان التهيّو آکد...؛
انتظار حالتي روحي و نفساني است که موجب آمادگي براي آنچه انتظارش را مي کشند، مي شود و ضد آن ياس و نااميدي است و لذا هر قدر انتظار شديدتر باشد آمادگي نيز بيشتر است... (5)
به بيان ديگر، انتظار مقدم بر تمام اين معاني و آثار خارجي يک حالت نفساني و روحي است که در نهاد آدمي ريشه دارد و فرايند حالتي است که شخص در درون خود به آن رسيده و آن را از درون خويش احساس مي کند. لذا رفتارها و عکس العمل هايي که ما از شخص منتظر مشاهده مي کنيم همگي نشانه پديدار شدن اين وضعيت ويژه روحي و بيان کننده آن حالت نفساني خاص است که در درون وي به وقوع پيوسته است. به عنوان نمونه انتظار شما جهت تحقق پديده اي در خارج و به وقوع پيوستن حادثه اي، خود انتظار نيست بلکه بازتاب اين حالات نفساني شماست که وضعيت موجود و پديده حاضر را نقص و عيب و کاستي مي شماريد و يا خروج از اين حالت را کمال و مطلوب مي دانيد و با اين انديشه و تفکر درصدد رفع آن عيب و نقص برآمده و چشم اميد به تحقق آن حالت خرسند کننده دوخته ايد تا بلکه آن کمبود مرتفع و آن حرمان به پايان برسد و به مقصد مقصود برسيد.

تحليل مفهوم انتظار
ضروري است جهت روشن شدن مفهوم انتظار و به تبع آن تبيين موضوع سخن و موضوع بحث به ارائه مثال روي آوريم:
بچه اي را در نظر بگيريد که به اميد برگشت پدر از سفر چشم به باز شدن در منزل دوخته است تا اين که پدر از سفر باز گردد و چشم او به ديدار رخ او روشن گردد و... او متأثر از اين حالت روحي و رواني و بر اساس فضاي ذهني و رواني خود، در رفتار ظاهري و مشهود، سر و وضع خود را مورد وارسي قرار داده و آن را منظم مي کند. خانه را مرتب و خود را آماده ورود پدر مي کند و... ما با مشاهده اين رفتار او را منتظر مي ناميم. ولي اين رفتارهاي محسوس و مشهود، خود انتظار نيست بلکه نشانه انتظار است. انتظار همانا آن حالت روحي و نفساني اوست که در درون او غوغا به پا کرده است. او در درون خود، هر چند به شکل ناخودآگاه- نبودن پدر را موجب محروميت مي داند و از اعماق جان احساس کمبود مي کند و در حالتي مبهم و گمشده دار و بي قرار، جوينده حال و قرار که گمشده اي دارد و به دنبال درمان تشويش درون و رفع اين محروميت و پريشان حالي است. لذا در گوشه اي او را مي جويد و او را صدا مي زند و به مقتضاي فطرتش که از هر درد و عيب و نقصي گريزان است، جهت رفع اين حرمان به تلاش و کوششي فوق حد توان دست مي زند، که تمام اين حرکات و افعال و رفتارهاي محسوس و نامحسوس، آثار آن تحول دروني و آن تلاطم روحي است و از آن جا نشئت مي گيرد.
بنابراين انتظار حالتي است روحي و دروني، به گونه اي که شايد شخص منتظر در مدت انتظارش از جهت جسماني در وضعيتي متعادل به سر مي برد ولي در درون خود احساس کمبود و نقص نموده و دچار تشويش شده است و مهم تر اين که او تن به اين اضطراب تشويش نمي سپارد بلکه درصدد رفع آن است و خود تلاش مي کند تا اين کمبود و نقص مرتفع گردد و براي رفع آن لحظه شماري مي کند که اين محروميت و حرمان چه زماني مرتفع و اين حرمان چگونه به پايان مي رسد؟ و او به کمال مطلوب خواهد رسيد؟ و کيست که اين تشويش درون را به سر منزل آرامش و سراي اطمينان و سکون سکنا دهد؟ حتي اگر اين کمبود و نقص جسماني باشد، اميد به از بين رفتن اين نقص- انتظار، حالتي دروني و روحي است و محصول اين انديشه و فکر اوست که اين نقص مطلوب و خوشايند روي نيست و موجب حرمان و بازماندن او از کمالات و تعالي مي گردد و با خود مي گويد بايد درصد رفع آن برآيم و براي رسيدن به وضعيت بهتر تلاش کنم تا ديگر در خود هيچ کمبود و حرماني را احساس نکنم. پس انتظار در درون خود چندين جز مفهومي را نهفته دارد. اين اجزاي مفهومي به قرار زير قابل بيان هستند:
- ناخرسندي از وضعيت موجود و مقبول نبودن آن؛
- تأثر روح و روان از اين وضعيت ناخرسند کننده
- اميد به مرتفع شدن اين حالت و رسيدن به وضعيت مطلوب
- تلاش براي مرتفع ساختن اين حالت و رسيدن به وضعيت مطلوب
با توجه به فاکتورهاي مفهومي فوق، مي توان انتظار را اين گونه تعريف نمود:
انتظار حالتي است روحي و رواني که از مطلوب نبودن وضعيت موجود و ناخرسندي انسان از اين وضعيت حکايت مي کند. به گونه اي که وي را به اميد مرتفع ساختن اين حالت و رسيدن به وضعيت مطلوب به تکافو فرا خوانده و سراسر وجود او را اميد رسيدن به مطلوب ( شخص منتظر ) فرا گرفته و به هيچ چيز جز او نمي انديشد.
آنچه در اين تعريف بايد مورد مداخله قرار گيرد توجه به مفهوم واژگان « حالت روحي و رواني » و « وضعيت موجود » و « اميد » و « مطلوب » مي باشد که به تبيين يکايک آنها مي پردازيم:

حالت روحي و رواني
منظور از اين « حالت روحي و رواني » ، همانا حالت شادي و خوشحالي و يا رخوت و سستي نيست. منظور نوعي اضطراب و بي قراري و تشويش دل مبهم و دلهره فراگير است که از وضعيت موجود ناشي شده است؛ يعني اگر نبود اين وضعيت او دلي آرام داشت و در درون خود نقص و کمبودي را احساس نمي کرد. پس حالت دروني مورد نظر، يک حالت خوشايند و يا ناخوشايند تخريب شده نيست که فرد به آن دل خوش نموده باشد و يا خود را در برابر آن تسليم نمايد، بلکه تشويش اميد آفرين و بي قراري تحرک بخش و دلهره شادي فزون است. لذا فرد خود را بيمار رواني نمي شمارد و يا خود را تسليم اين حالت نمي سازد، بلکه در ضمن ابتلا به اين حالت روحي، حرکت رو به پيشرفت دارد و خود در پي طبيبي حاذق ( منتظر ) مي گردد تا درد درون خود را درمان و دل ناآرام خويش را آرام سازد.

وضعيت موجود
واژه « وضعيت موجود » در اين تعريف لزوماً از وضعيت فيزيکي و اوضاع اجتماعي و خارجي حکايت نمي کند. اين واژه قبل از آن که به اين گونه مفاهيم اشاره داشته باشد، بيشتر به وضعيت روحي و رواني فرد منتظر معطوف است؛ به اين معنا که آنچه شخص منتظر را به حالت روحي و رواني نامطلوب مي کشاند، در وهله نخست، وضعيت روحي حاکم بر روح و روان خود اوست. قبل از آن که وضعيت اجتماعي و خارجي، شخص منتظر را به سمت تلاطم روحي و رواني بکشاند، ويژگي هاي شخصيتي و عيوب نفساني او، وي را دچار بي قراري نموده است. شخص منتظر قبل از تمام ناملايمات بيروني و اجتماعي و... عيب درون و درد جان خود را به چشم باطل درک مي کند. او به درد فراق يار ( منتظر ) مبتلا است و از عمق جانش احساس مي کند که از بسياري از امور مطلوب بازمانده و محروم گرديده است. او آن گاه که به خود مي نگرد، احساس نقص و درماندگي مي کند و به مقتضي فطرت آدمي که ذاتاً از هر درد و غمي متنفر است، از عيب و نقص خودگريزان مي باشد و در پي مرهمي در هر کوي و برزن طبيب حاذقي ( منتظر ) را مي جويد تا دل خسته او را درمان نمايد. پس « وضعيت موجود » تنها به حالت بيروني و وضعيت اجتماعي و فرهنگي جامعه اشاره ندارد، بلکه هم اين حالت را شامل مي شود و هم وضعيت روحي و رواني شخص منتظر را مدنظر دارد و اين دو با هم همسو هستند.
در واقع يک وضعيت جمعي و عمومي بر تار و پود زندگي فردي و جمعي حاکميت پيدا مي کند. در اين وضعيت مردم از تمام نظريه هاي اصلاح گرانه نااميد شده اند و از مدعيان صلح و صفا خسته شده اند. از درون و جان خود به يک آمادگي روحي و رواني مي انديشند. آنها به نهايت استيصال رسيده اند و درک مي کنند که نظام هاي کنوني و تئوري ها و انديشه هاي انساني نمي توانند او را آرامش بخشند و به ارزش هاي ايماني و انساني و عواطف بشري او پاسخ دهند و بايد کسي ديگر از مقامي برتر باشد که وراي اين انديشه ها بتواند جان خسته آنها را آرامش بخشد و غم و اندوه جانکاه را از جسم و جانشان بگيرد و به تن خسته افراد و امت روح الهي بدمد. (6)
پر واضح است که در اين حالت شناخت وضعيت خود، مقدم بر شناخت وضعيت خارجي و موقعيت اجتماعي است. چه درک درست وضعيت اجتماعي و موقعيت خارجي منوط به درک خود مي باشد. آن که از خود غافل است و خويش را نشناخته، چگونه مي تواند موقعيت اجتماعي و وضعيت بيروني را بفهمد! او گرفتار خود است و از درد درون رنج مي برد چگونه مي تواند موقعيت اجتماعي و وضعيت خارجي را بررسي و به نامناسب بودن اوضاع اجتماعي و وضعيت بيروني پي ببرد. منتظر بايد به مرتبه اي از رهايي از خود نائل گردد تا بتواند به وضعيت بيروني بپردازد. (7)
به هر حال درک اين وضعيت در سطح فردي و اجتماعي شخص منتظر را به سمت يک پذيرش عمومي و آمادگي روحي و رواني به پيش مي برد که اين غم پايان مي پذيرد و ...

اميد
اميد، حالت حاکم بر تمام فعاليت هاي ذهني و روحي و رفتاري شخص منتظر است؛ يعني حتي در زمان دردمندي و تشويش و دلهره او خود را تسليم حالت پيش آمده و موقعيت حاکم بر اجتماع و اوضاع زمانه نمي کند. چون او در پس تمام اين ناملايمات و تشويش ها و گرفتاري ها و اندوه هاي طولاني، ساحل امن را مي بيند و دل مطمئني را جست و جو مي کند. او مي داند که اين بيم ها ناپايدار است و با ظهور منتظر تمام تشويش هاي به سرانجام نجات و اميد ختم مي گردد.
آنچه اين نوع انتظار را از ديگر انواع انتظار مخرب و ويران گر متمايز مي سازد (8)، همين نکته و بخش مفهومي واژه انتظار است. در کنار درک تمام ناملايمات و تلخي ها و نابهنجاري ها و تشويش ها، اميد به آينده روشن است که از عمق جان انسان ها سرچشمه مي گيرد و آنها را به تکاپو وا مي دارد. ريشه انتظار شکست ها و تشويش ها و رسيدن به منتهاي ناپاکي و نابخردي ها نيست، ريشه انتظار اميد به آينده روشن است. ريشه انتظار، از اصلي قرآني و روايي نشئت مي گيرد که همان « اصل حرمت ياس از روح الله » است. انسان هاي مومن هرگز اميد خويش را از دست نمي دهند و تسليم ياس و نوميدي و بيهوده گرايي نمي گردند. اين حالت عدم ياس و اميدواري به روح اللهي- همانند درک وضعيت موجود- يک حالت عمومي و بشري است نه فردي و گروهي، در حالي که با نويدهاي خاص و شخصي که به آن قطعيت داده است همراه مي باشد. (9)

وضعيت مطلوب
منظور از وضعيت مطلوب در اين تعريف، همانا رسيدن به هدف و مقصد مقصود است که بعد از آن ديگر جايي براي آمال باقي نمي ماند. درتعيين مصداقي، منظور از مطلوب همان اوضاع فردي و اجتماعي زمان ظهور است که ديگر انتظار به سر مي رسد و منتظر، منتظر را در کنار دارد.
براساس آنچه گذشت انتظار يک واژه اعتقادي با مفهوم گسترده و تشکيک مصداقي است. يعني هر کسي براساس نوع درکي که از « وضعيت موجود » دارد به همان ميزان تشويش را درک و به تبع به همان نوع تشويش خود را مبتلا مي بيند و درصدد رفع همان نوع تشويش هم برمي آيد؛ مثلا کسي که وضعيت موجود را دچار آشفتگي اخلاقي مي بيند و يا خودش را در دام سوء خلق مي يابد و از اين حالت در تشويش و دلهره است، در انتظار مرتفع شدن همين نوع دلهره و تشويش به سر مي برد و براي برطرف شدن همين نوع گرفتاري امام منتظر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را مي خواند و چشم انتظار ظهور اوست تا با ظهورشان اين معضل را برطرف نمايد و شخص ديگري که اوضاع را و يا خود را در بند گرفتاري ديگري مي بيند به همين ترتيب...
لذا نمي توان تمام منتظران را در يک سطح از انتظار تصور نمود. هر کسي مطابق با عيب و دردي که درک مي کند و يا خود را به آن مبتلا مي بيند، به دنبال درمان آن بر مي خيزد. پرواضح است آن که نقص و عيبي را درک نکرده است، نمي تواند منتظر درمان آن باشد و در جست و جوي درمان آن نيست. بر همين پايه آن که بيشتر از خودآگاهي دارد و بر اصلي ترين ضعف هاي مملکت وجود خود و يا جامعه خويش اطلاع دارد، در عالي ترين مرتبه انتظار بسر مي برد. چه « مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ ربَّه ». (10)
از سوي ديگر نيز اين واژه گسترش مفهومي و تشکيک مصداقي دارد و آن اوصاف و ويژگي هاي شخص منتظر است. چه هر کسي بر اساس شناختي که از منتظرش دارد، در زندگي اش به او اميد بسته است و از او انتظار دارد تا به ياري اش آيد و در برطرف ساختن حالت پيش آمده مددکار او باشد. چون اين شناخت داراي سطوح متعدد است، لذا از اين نظر نيز انتظار افراد در مدارج متعدد و متنوع طبقه بندي مي شود. واي خوشا آنان که در درمان درد خود، منتظري با توان طبيب الاطباء را دارند و تمام نيازها و تشويش ها را از او مي خواهند، آن سان که اهل بيت (عليه السلام) مي فرمايند؛ حتي نمک غذايتان را هم از ما بخواهيد. يعني از غير ما انتظار نداشته باشيد و هميشه بر در اين باب برآييد که محبوب اين جاست.
 
 
ادامه دارد...
 
 
پی نوشت:
1- صافي 1382، ص 57.
2- طه، آيه 135.
3- فرهنگ معين، ص 364؛ فرهنگ عميد، ص 190.
4- انوري حسن، فرهنگ سخن، ج1، ص 589.
5- موسوي اصفهاني، مکيال المکارم، ج2، ص 235.
6- حبيب الله طاهري، سيماي آفتاب، ص 93.
7- توضيح بيشتر اين واژه با عنايت به تاثير روان شناختي انتظار بر روي سطح ايمني در بخش پاياني خواهد آمد ان شاء الله.
8- براي توضيح بيشتر به کتاب قيام و انقلاب مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) نوشته شهيد مطهري، ص6 و ص 61 و کتاب سيماي آفتاب، نوشته آقاي حبيب الله طاهري، ص 225 و کتاب امامت و مهدويت، ج2 نوشته آية الله صافي مراجعه نماييد.
9- مرتضي مطهري، قيام و انقلاب مهدي، ص 7.
10- غررالحکم و درر الکلم، ج2، ص 231.
 
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally