نگاهی مقایسه ای به مبانی فکری جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) 1
چون «جهانی شدن» پدیده ای نو ظهور است، سبب دگرگونی هایی در عرصه ی ارتباطات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی افراد جامعه شده است، هم چنین موجب شده تا پیامدهایی چون: «تمرکز زدایی از دولت» در عرصه ی سیاسی،...
سه شنبه 22 مرداد 1398    
بازدید: 8
نگاهی مقایسه ای به مبانی فکری جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) 1
 
 
نویسنده: محمدرضا مانی فر


 

اشاره

در میان هزاران واژه با معانی و تعابیر گوناگون و متنوّع، واژه ی «مهدی» از جمله واژگانی است که سرشار از امید، انتظار و نوید است؛ اُمید به آینده ی نیکوی انسان و جامعه ی انسانی، انتظار برای دست یابی کامل و هر چه فزون تر به گمشده های واقعی «انسانیت» و نوید حکومت جهانی مستضعفان بر روی زمین!
مهدی، به منزله ی «ذخیره ی الهی» و مهدویّت به مثابه ی «اندیشه ای جهانی» است که امید به تحقق آن و نوید (انتظار فرج) نیکوترین عبادت است!
از این روست که آشنایی هر مسلمان با شخصیتی مانند مهدی (عج) و درک اندیشه ای به گستره ی جهانی مهدویّت که مدعی حکومتی جهانی است، نه به عنوان یک «راهکار»، بلکه ضرورتی گریز ناپذیر در پیش چشمان آینده نگر او، جلوه گر می شود تا از این رهگذر، نه او را به «مرگ در زمان جاهلیت» بمیراند و نه از «نیکوترین نشان بندگی» به دور دارد.
این آشنایی و درک همه جانبه ی «اندیشه ای»، گر چه از دیر باز تاکنون، چون وظیفه ای سنگین بر دوش همه ی مسلمانان، به ویژه شیعیان سنگینی می کرده، اما ظهور پدیده ای دیگر موجب شده است که این آشنایی و درک با ضرورت هایی برتر از ضرورت های پیشین مواجه شود.
چون «جهانی شدن» پدیده ای نو ظهور است، سبب دگرگونی هایی در عرصه ی ارتباطات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی افراد جامعه شده است، هم چنین موجب شده تا پیامدهایی چون: «تمرکز زدایی از دولت» در عرصه ی سیاسی، «تولید غیر انبوه» در عرصه ی اقتصادی، «دگرگونی در نهاد خانواده» در عرصه ی اجتماعی و «جهانی شدن فرهنگ» در عرصه ی فرهنگی رُخ نماید.
حال باید پرسید که آیا این پیامدها، می توانند به برقراری رابطه ای میان دو مفهوم «جهانی شدن» و «حکومت جهانی مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » بیانجامند؟ این مقاله، در صدد پاسخ گویی به این پرسش اساسی است و می کوشد تا از رهگذر این پاسخ گویی، مقایسه ای میان مبانی فکری حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و پدیده ای چون «جهانی شدن» انجام دهد.
طرح سخنانی چون آشنایی با آرمان شهر مهدوی، نگاهی کوتاه به پدیده ی جهانی شدن با عنوان «جهانی شدن؛ نگاهی دیگر!»، گذری مقایسه ای بر مبنای فکری «مهدویّت و جهانی شدن» در گزاره ای خلاصه چون «از کجا تا کجا...» و سرانجام، نتیجه گیری از آن چه گفته ایم، از جمله گام های کوتاه در دست یابی به «مقصود» از راهی مطلوب است.

آرمان شهر مهدوی

اگر قرآن، این قانون اساسی تغییر ناپذیر، با اطمینانی شگرف، از پیروزی نهایی قدرت ایمان، سلطه ی بی چون و چرای صالحان و پرهیزکاران، نابودی ستم گران و آینده ی درخشان و سعادت آفرین بشر سخن می گوید و با طرح اندیشه ی پیروزی نهایی حق بر باطل، به پیامدهایی همانند استقرار کامل و همه جانبه ی ارزش های انسانی و تشکیل آرمان شهر مهدوی به دست مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بشارت می دهد، به سبب آن است که مسلمانان را به اهمیت شناخت و کوشش در راه دست یابی به «آرمان شهر» موعود آشنا سازد؛ آرمان شهری که می توان جنبه های گوناگون پیدایش آن را گزینه های ذیل جست و جو کرد:

الف) آرمان شهر عدل:

در نگاهی کوتاه به شاخصه های متنوع حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، هیچ ویژگی را نمی توان مانند عدل یافت که تا این حد در خور توجه باشد.
این شاخصه ی اساسی، گاه آن چنان در آموزه ها و روایات دینی مورد تأکید قرار می گیرد که گمان می رود تنها «عدل» است که مورد توجه است.
در بسیاری از روایات، آن امام بزرگوار، به عنوان مظهر و تجلی کامل عدالت معرفی شده است؛ آن چنان که «عدل» ظهور و بروز خویش را در چهره و سیمای او می بیند:
«اللهم وصل علی ولی امرک القائم المؤمل و العدل المنتظر؛(1)
پروردگارا به ولی امر خود که قیام کننده و عدل مورد انتظار همه است، درود فرست».
در آرمان شهر مهدوی و در بستر سازی ظهور آن حضرت، نخستین شاخصه ی «هویّت ساز» عدل است.
این «عدل» که حتی اگر یک روز از عمر دنیا باقی مانده باشد، محقق می شود، بر نمودهایی استوار است:
1. در سایه ی این عدالت، استبداد و استعمار از بین می رود؛
2. زمینه ی استثمار انسان از انسان به کلی برچیده می شود؛
3. کارگزاران ظلم و بیداد، مورد بازخواست قرار می گیرند. قاضیان و حاکمان کژ رفتار از مسئولیت خویش، عزل می شوند و زمین، از هر نوع خیانت و نادرستی پاک می گردد؛
4. گردنکشان و مستکبران در هم کوبیده می شوند و محرومان و مستضعفان در باز پس گیری حق خویش کامیاب می شوند؛
5. ناله ی هیچ مظلومی در گلو خفه نمی گردد، اشک و آه هیچ دلسوخته ای بلند نمی گردد، هیچ انسانی گرسنه سر بر بالین نمی گذارد و هیچ محرومی با کینه و دغدغه روزگار سپری نمی کند.

ب) آرمان شهر رفاه و آسایش:

انسانیت انسان تکامل می یابد.
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به این نکته اشاره می فرمایند: در امّت من، مهدی قیام کند... و زمان او، مردم به چنان نعمت و رفاهی دست یابند که در هیچ زمانی دست نیافته باشند(و این رفاه شامل همه ی انسان ها خواهد بود) نیکوکار و بدکار. آسمان مکررّ بر آنان ببارد و زمین چیزی از روییدنی های خود را پنهان نسازد.(2)
طبق روایات معصومین (علیه السّلام) در زمان حکومت مهدوی مردم به مراد اصلی خود می رسند که عبارتند از:
کثرت مالی، رهایی از بارهای سنگین زندگی، آسودگی از رنج طلب نافرجام، پرداخت قرض، بذل و بخشش امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر همگان به گونه ای که از طلب مال و بخشش دیگران بی نیاز گردند، عمران و آبادانی خرابی ها، سر سبزی همه ی سطح زمین و برون شدن گنج های درون زمین.

ج) آرمان شهر امنیت و آرامش:

در دیدگاه اندیشمندان و صاحب نظران علوم اجتماعی، از جمله نیازهای اساسی و بنیادین انسان و جامعه ی انسانی که در هرم نیازها، جایگاهی ویژه و در خور توجه دارد، نیاز به ایجاد امنیّت و آرامش است. این نیاز، که در ابعاد گونه گون و متفاوتی چون امنیت اخلاقی، امنیت اقتصادی، امنیت حقوقی، امنیت اجتماعی و امنیت خانوادگی جلوه گر است، آن چنان است که اندکی غفلت و بی توجهی به آن می تواند پیامدهای تلخ و جبران ناپذیری در پی داشته باشد.
در آرمان شهر مهدوی به مثابه ی الگویی کامل از اندیشه ی جهانی مهدویّت به این نیاز اساسی و بنیادین، توجه شده است؛ حتی در بسیاری از آیات و روایات، به صراحت و روشنی سخن گفته شده، آن چنان که با تشبیه آن به شهر امن و آرام نگاه کلی به معنای واقعی امنیت، آشکار ساخته است؛ نگاهی که امام جعفر صادق(علیه السلام) از آن یاد می کند: وعده ی خداوند که "وحشت و خوفِ مؤمنان را به امنیت و سلام تبدیل می کند"، تنها در چنین روزگاری به طور کامل تحقق می یابد.(3)
حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به عنوان رهبر جامعه ی جهانی اسلامی، آن چنان در پی ایجاد جهانی سرشار از امنیت و آرامش همه جانبه است که گاه در برابر انسان ها و گروه هایی که در صدد سست کردن و بر هم زدن امنیت اند، به شدت مقابله می کند. البته، آن چه در این میان یادآوری آن ضروری به نظر می رسد، آن است که در بینش و نگرش مهدوی هم چون بینش نبوی، رحمت و محبّت اصلی اساسی است و مقابله ی آن حضرت با مخالفان، در حقیقت، تلاشی برای کنار زدن موانع کمال انسانی است.

د) آرمان شهر تربیت و پرورش:

هر حرکت و گامی در راستای تعالی بینش و تکامل گرایش ها می تواند بر «انسانیت» انسان و جدایی او از «حیوانیت»، ارزشی افزون تر و جایگاهی رفیع تر بخشد.
از این روست که «تربیت» به مثابه ی گذر انسان از «حیوانیت» به «انسانیت» از اهمیت و جایگاهی والا برخوردار است، تا آن جا که دعوت پیامبران در کنار تعلیم بر عاملی دیگر چون تزکیه و تربیت تمرکز می یابد.
اندیشه ی «مهدویّت»، همواره به اندیشه های والای «صدر اسلام» معطوف است؛ یعنی انسان نه تنها تن و جسم نیست، بلکه موجودی است چند وجهی که رشد و تکامل او در گرو رشد همه جانبه و متوازن، در همه ی ابعاد است. بنابراین، تربیت چنین انسانی، در عرصه ی مادی و معنوی همراه با تربیت و پرورش روحانی و توجه به اخلاق و فضایل روحی او تحقق می یابد.

هـ) آرمان شهر علم و دانش:

دوران حکومت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دوران بسط و گسترش علم و دانایی می خوانند و معتقدند: همان گونه که در این دوران، ظلم و بیداد جایگاه خود را به عدل و دادگری می دهد، دانایی و فرزانگی جایگزین جهل و نادانی می گردد و جهان از نور عقل و دانش آکنده می شود.
در جامعه ی مهدوی و در راه دست یابی به «آرمان شهر» آن، دریافت های آنان به کمال خویش می رسد و دانش هایی که در گستره ی قرون متمادی پوشیده و مکتوم بوده اند، پراکنده شده تا سراپرده ی منازل و اعماق وجود انسان ها گسترش می یابند.

و) آرمان شهر مستضعفان و محرومان:

از دیگر پیامدهای ظهور، بروز و پیدایی آرمان شهر مهدوی، تغییر ساختار قدرت و جابه جایی در آن است.
حکومت در اختیار توده های مستضعف و محروم جامعه قرار می گیرد؛ آنان که در گستره ی تاریخ، در زیر فشارهای شدید و گاه خرد کننده ی مستکبران و مترفین، بار سنگین نامردمی ها و بیچارگی ها را تحمل کرده، اینک به عدالت ایزدی و نوید دیر پای الهی، باید به حق مسلّم و وراثت و پیشوایی زمین دست یابند.

جهانی شدن؛ نگاهی دیگر!

در گستره ی فرهنگ واژگان، «جهانی شدن» از جمله واژگانی است که این روزها از سوی نویسندگان، صاحب نظران و گویندگان، بسیار از آن یاد می شود.
این واژه که فراروی خود، جبهه گیری های گوناگون موافقان و مخالفان را می بیند، در عرصه های متنوع زندگی انسان و جامعه ی انسانی؛ چون عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و حتی امنیتی جهانِ امروز، سبب ساز پیدایی چالش های گوناگون فکری و اندیشه ای شده است.
به راستی «جهانی شدن» چیست و چه تعریف کامل و جامعی از آن وجود دارد؟ آیا جهانی شدن، پدیده ای مبارک و خوش یُمن است یا فاجعه بار و بد شگون؟ آیا جهانی شدن، همان آمریکایی شدن است؟ و...
اینها از جمله پرسش هایی هستند که در مواجهه با این واژه، به ذهن می رسد در ذیل به توضیح این مسئله می پردازیم:

الف) جهانی شدن؛ تعریف و ویژگی

طرح جهانی شدن، به سال های آغازین دهه ی 1970 میلادی باز می گردد. در این سال ها، مارشال مک لوهان، اندیشمند کانادایی، با نگارش کتابی با عنوانِ «جنگ و صلح در دهکده ی جهانی»، برای نخستین بار، درباره ی پدیده ای با نام «جهانی شدن» دادِ سخن داد.
این اندیشمند در کتاب خود، با تقسیم بندی سیر تاریخی و تکاملی زندگی انسان و جامعه ی انسانی به سه مرحله ی:
فرهنگ شفاهی، تمدن چاپی و تمدن الکترونیک ارتباطات را به عنوان عامل تغییر بخش و جهت دهنده ی زندگی انسانی، معرفی کرد.
مک لوهان معتقد بود که با گذر از مراحل فرهنگ شفاهی و تمدن چاپی، در دوره ی تمدن الکترونیک، قدرت واقعی در دستانِ مالکان و صاحبان شبکه های مختلف رادیویی، تلویزیونی و ماهواره ای است. او هم چنین به این نکته ایمان داشت که در دوره ی سوم و تمدن الکترونیک، دیگر امکان سانسور کتاب و مطبوعات وجود ندارد.
از دیدگاه این اندیشمند کانادایی، بزرگ ترین شاخصه ی دوره ی تمدن الکترونیک، آن است که در آن، رسانه های الکترونیکی امتداد حواسّ انسان هستند و در حقیقت ما در این دوران شاهد نوعی بازگشت پیشروانه به دوره ی اول که دوره ی فرهنگ شفاهی و چهره به چهره است می باشیم. از این رو، او اصطلاح «دهکده ی جهانی» را در سخنان خویش به کار برد و عقیده داشت که «تمامی جهان از طریق وسایل الکترونیک به هم مرتبط شده و عامل این ارتباط، ماهواره ها هستند.»
پس از مک لوهان، اندیشمندانی دیگر به تفصیل درباره ی «دهکده ی جهانی»، «جهانی شدن» و ابعاد گوناگون آن به بحث و بررسی پرداختند.
پایان جنگ سرد و فروپاشی نظام سوسیالیستی در شوروی سابق، در روند جهانی شدن، نقش اساسی ایفا کرد. این رویداد تاریخی موجب شد تا زمینه های بسط و گسترش پیروان این نظریه همراه با ابعاد مختلف آن، بیش از پیش، فراهم آید.
از این رو، نظریه ی «جهانی شدن» در کنار آرا و اندیشه های دیگری چون: «جهان شمولی لیبرالیسم»، «دیدگاه محافظه کارانه» و «فرامدرنیسم» از جایگاه ویژه ای برخوردار شد و توانست کار را به جایی رساند که دگرگونی ها و تحولات جهانی از این دیدگاه و چشم انداز مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
گرچه درباره ی جهانی شدن، دیدگاه های متفاوتی از سوی اندیشمندان بیان می شود، اما اگر بخواهیم تا اندازه ای به تعریف جامع و کامل از آن دست یابیم، می توانیم بگوییم: «جهانی شدن، به مفهوم شرایط و موقعیتی است که در آن، همه ی ابعاد زندگی انسانی در جوامع مختلف بشری، به سرعت از یک دیگر تأثیر می گیرند. امور سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی، روحی و روانی با شتابی روز افزون در حال اثرگذاری و اثرپذیری هم زمان از جریان های امروز دنیا قرار دارند.»

ب) آثار جهانی شدن

1. بارزترین و آشکارترین نمود جهانی شدن، در تضعیف حاکمیت ملی و تقویت هم گرایی جهانی، نمودار می شود. از آن جا که حاکمیت ملی از جمله موانع مهم هم گرایی جهانی است، از دیدگاه موافقان این پدیده، جهانی شدن سبب می شود که بستری اساسی و زمینه ای بنیادین برای هم گرایی جهانی همراه با محدود شدن دامنه ی اقتدار ملی حکومت فراهم شود؛
2. کاهش موانع تعرفه ای و غیر تعرفه ای تجارت؛ البته در این میان، کشورهای پیشرفته ی صنعتی همواره برندگان واقعی هستند. بر اساس یافته های پژوهشی، کاهش نسبی موانع تعرفه ای تجارت در سال های اخیر، موجب شده است تا نسبت تجارت خارجی کشورهای پیشرفته به تولید ناخالص داخلی از 27 درصد در سال 1987 میلادی به 39 درصد در سال 1997 میلادی برسد، حال آن که این نسبت در کشورهای در حال توسعه از 10 درصد به 17 درصد رسیده است؛
3. ایجاد تغییر و تحوّل در محیط بین المللی که ثمره ی پیشرفت های شگفت در فن آوری ارتباطات است و پیامدهایی چون: تغییرات وسیع محیطی، حرکت آزاد سرمایه، کالا، خدمات و اطلاعات را در پی دارد. این پیامدها با آن که خود از آثار جهانی شدن هستند، ولی موجب بسط و گسترش جهانی شدن نیز می شوند؛
4. تشدید فاصله و ایجاد شکافی افزون تر از پیش در میان «فقیر» و «غنی» که خود ناشی از تضادهای درونی جهانی شدن است.
اینها از جمله آثاری است که به منزله ی پیامد جهانی شدن به شمار می آید.

ج) جهانی شدن؛ موافقان و مخالفان

جهانی شدن در عرصه ی نظر و عمل، به سبب ایجاد تحولات اساسی باعث شده است تا دو گروه موافق و مخالف، هر یک با استدلال های خاص خود، در برابر یکدیگر صف آرایی کرده و به تبیین و تشریح دلایل خویش دست زنند.
گروه موافقان، که عمده ی آنان از اندیشمندان غربی به ویژه آمریکایی هستند، در موافقت با پدیده ی جهانی شدن به دلایل زیر متوسل می شوند:
1. دولت ها، دیگر مانند گذشته در یک محیط سر بسته به سر نمی برند. سرعت دگرگونی های اقتصادی آن چنان افزایش یافته است که دولت ها، دیگر توان کنترل اقتصاد خویش را ندارند؛ زیرا اقتصاد امروز وابسته و متکی به اقتصاد دیگر کشورها و جوامع است و این وابستگی با گسترش لحظه به لحظه ی مسایل مالی و تجاری، در حال افزایش است؛
2. بسط و گسترش ابزار ارتباطی، درک ما را از جهان پیرامون خود، دگرگون کرده است. ما امروز در جهانی به سر می بریم که یک اتفاق کوچک در گوشه ای از آن، به سرعت به سمع و نظر دیگران می رسد؛
3. امروزه، بیش از هر زمان، وجود نامریی یک فرهنگ جهانی حس می شود. با نگاهی کوتاه به الگوهای رفتاری در سراسر جهان، نظاره گر فرهنگ مشترکی خواهید بود که از «هالیوود» سرچشمه می گیرد؛
4. الگوهای متحد و یکسانِ رفتاری که از سلطه ی رسانه ای غرب به وجود آمده، در حال محو نقاط اختلاف و همسانی رفتاری بین افراد است؛
5. گسترش فناوری های ارتباطی، موجب درهم نوردیدن زمان و مکان و کم رنگ شدن مکان جغرافیایی و زمانِ تاریخی شده است؛
6. توسعه و پیشرفت جهانی، موجب ظهور جنبش های اجتماعی و سیاسیِ فراملی شده و وفاداری از دولت ها به نهادهای فرعی دولتی و بین المللی منتقل شده است؛
7. ارتباطات و پیشرفت های آن، کار را به جایی رسانده است که انسان ها «جهان وطنی» شده اند؛ یعنی جهانی می اندیشند و محلی عمل می کنند؛
8. مردم جهان به این سخن ایمان آورده اند که دولت های «ملی» آنان، در دفع خطرهایی مثل ایدز و آلودگی به تنهایی، توانا نیستند.
اما، در مقابل در مخالفت با پدیده ی جهانی شدن نیز دلایلی دیگر را بیان کرده و به آن توسل می جویند:
1. جهانی شدن، یک واژه ی مبهم، نامشخص و سرپوشی برای «سرمایه داری پسامدرن» است. موافقان، با اشاره به این عنوان کلی، در پی آنند تا «جهانی شدن» را به منزله ی راهی بی بازگشت و سرنوشتی تغییر ناپذیر، نشان دهند، در حالی که در دنیای واقعی، حقیقت غیر از این است؛
2. جهانی شدن، الگویی برای زندگی غربی است، از این رو، تنها، قادر به برآوردن نیازهای واقعی اقلیتی در مغرب زمین است؛
3. جهانی شدن، لباسی نو و فریبنده بر تنِ «امپریالیسم غربی» است؛ زیرا، در حقیقت با بهره گیری از کلماتی مبهم و سخنانی جذاب به بیان نظریه ی نوسازی غربی که منجر به طرد ارزش های غیر غربی و ترویج ارزش های مکتب لیبرال می شود، دست می زند؛
4. سمت و سوی فرآیند جهانی شدن، به ترجیح اقتصاد غنی بر اقتصاد در حال توسعه ی ملی نظر دارد، بنابراین، همواره اقتصاد کشورهای در حال توسعه که تعداد قابل توجهی از کشورهای جهان را در بر می گیرد، به عنوان بازندگان همیشگی آن مطرح می شوند،
5. جهانی شدن، سبب شده است تا اقدام های تبهکارانه ی تروریست های بین المللی، فروشندگان و تولید کنندگان مواد مخدر، به سهولت و آسانی صورت پذیرد؛
6. تجارت جهانی، موجب شده است تا سرمایه داران و امپراتوری های اقتصادی و رسانه ای به وجود آیند که در برابر هیچ فرد، نهاد یا سازمان ملی و فراملی، پاسخ گو نباشند؛
7. جهانی شدن از دیدگاه موافقان، تنها در سایه ی پیروی بی چون و چرا از ارزش ها و الگوهای غربی امکان پذیر است و این در حالی است که رشد اقتصادی برخاسته از الگوی بومی در کشورهای شرق و جنوب شرق آسیا چون کره، تایوان، مالزی، و سنگاپور، خود دلیلی بر بطلانِ این نظر است.
 
 
 
ادامه دارد...
 
 
پی نوشت:
1-مفاتیح الجنان، فرازی از دعای افتتاح.
2. طبری، دلائل الامامه، ص 255.
3. نعمانی، الغیبة، ص 240.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally