نگاهی مقایسه ای به مبانی فکری جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) 2
چون «جهانی شدن» پدیده ای نو ظهور است، سبب دگرگونی هایی در عرصه ی ارتباطات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی افراد جامعه شده است، هم چنین موجب شده تا پیامدهایی چون: «تمرکز زدایی از دولت» در عرصه ی سیاسی،...
سه شنبه 22 مرداد 1398    
بازدید: 77
نگاهی مقایسه ای به مبانی فکری جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) 2
 
 
نویسنده: محمدرضا مانی فر
 
 

د) جهانی شدن و سیاست

جهانی شدن، دارای ابعاد گوناگونی است. بی تردید، سیاست از اصلی ترین و اساسی ترین ابعاد آن است.
توسعه و گسترش فناوری های ارتباطی و اطلاع رسانی بدون مرز، موجب شده است تا حکومت ها بیش از هر روز، نیازمند مشارکت مردم در تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها باشند. امروزه، افکار عمومی از گذار سال های استبداد زدگی و تجربه ی تلخ حکومت های مستبد، به خوبی دریافته اند که حضور در عرصه های سیاسی و تصمیم سازی، وظیفه ی آنان و بسط و گسترش فرهنگ حاکمیت مردم بر مردم، تحمل صدای مخالفان و احترام به رأی مردم، تکلیف حاکمان و دولت مردان است.
گرچه همگان بر نکات مذکور، تقریباً، اتفاق نظر دارند، اما به سبب آن که مالکیت بخش عمده ای از شبکه های رادیویی، تلویزیونی و ماهواره ای بر عهده ی دولت ها و سرمایه داران غربی؛ به ویژه ایالات متحده آمریکا است، مفاهیم مورد قبول و پذیرش همگان بدون توجه به شرایط خاص و ویژه ی هر جامعه، مورد نظر قرار گرفته و تنها از دریچه ی ساختار فکری حاکم؛ یعنی «لیبرالیسم»، نگریسته می شود.
لیبرال ها که اندیشه ی خویش را در عرصه ی سیاست، بر فرض بنیادینِ «خود کفایی عقلِ جزیی نگر انسان از هدایت هر عامل خارجی»، قرار داده اند، الگوی سیاسی خود را بر مبنای نظریه ی حقوق طبیعی، قرارداد خارجی و پارلمانتاریسم بنا کرده و آن را تنها الگوی مطلوب در اداره ی جوامع مختلف با فرهنگ های گوناگون می دانند.

هـ) جهانی شدن و فرهنگ

در سه دهه ی گذشته ی میلادی، دهه ی اخیر، همراه با افزایش آگاهی عمومی جوامع استقلال طلب در آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی، سرمایه داری و نظام سرمایه سالارانه ی غرب در رویارویی با این موج بنیان کن، از شیوه های جدید مستقیم و غیر مستقیم ارتباطی بهره گرفت. رسانه های همگانی، در پوششی از لایه های ظاهری تازگی و جذابیت، به مقابله ای حساب شده، پیوسته گام به گام با این پدیده ی نو خواهی دست زدند، تا از این رهگذر، همراه با فرونشاندن این موج و تخدیر افکار عمومی، به تأمین منافعِ بلند خود دست یابند.
امپریالیسم فرهنگی و امپریالیسم ارتباطی، به منزله ی دو نمود آشکار و عیان از چنین راهبردی، از دیرباز تاکنون، در کانون توجه اندیشمندان، صاحب نظران و دولتمردان غربی قرار گرفته است، آن چنان که هربرت شیلر، اندیشمند انتقادگری آمریکایی، در بیان چنین پدیده ای راهبردگونه می نویسد: «...واژه ی امپریالیسم فرهنگی، نشان دهنده ی نوعی نفوذ اجتماعی است که از طریق آن، کشوری، اساس تصورها، ارزش ها، معلومات، هنجارهای رفتاری و هم چنین روش زندگی خود را به کشورهای دیگر تحمیل می کند. موقعی که کشوری می کوشد تا نفوذ سیاسی و اقتصادی خود را در کشورهای دیگر گسترش بخشد، طبیعتاً باید انتظار داشت که نفوذ فرهنگی خویش را هم در آن ها رواج دهد. در صورتی که این نفوذ به طور متقابل بین کشورها صورت گیرد، یک مبادله ی فرهنگی متعادل، مشروع و دلخواه به وجود می آید، اما هنگامی که فرهنگ یک کشور مرکزی و تسلط جو، به طور یک جانبه به کشورهای تحت استیلای او و به ضرر تمامیت فرهنگی آن ها تحمیل می شود، امپریالیسم فرهنگی مصداق می یابد و بدیهی است که مورد اخیر از مورد پیش رایج تر است. امپریالیسم فرهنگی از طریقِ ارتباطات، یک پدیده ی اتفاقی و اضطراری نیست، بلکه برای کشورهای امپریالیستی که تلاش می کنند به این وسیله تسلط اقتصادی و برتری سیاسی خود را بر ممالک دیگر برقرار و حفظ نمایند، یک امر حیاتی است...».(4)
این پژوهش گر انتقادگرا، در ادامه ی سخن خویش با اشاره به سلطه ی فرهنگی، درباره ی مفهوم امپریالیسم فرهنگی و نقش وسایل ارتباط جمعی در فرآیند عمل کرد آن، می گوید: «امروزه، مفهوم امپریالیسم فرهنگی، مجموعه ی فرآیندهایی را که از طریق آن، جامعه ای به داخل (نظام- جهانِ مدرن) کشانده می شود، به خوبی توصیف می کند و نشان می دهد که چگونه قشر سلطه جوی آن، جذب می گردد، تحت فشار و اجبار واقع می شود و بعضی اوقات در درون نهادهای اجتماعی در حال شکل گیری، آلودگی پیدا می کند تا با ارزش ها و ساختارهای مرکز سلطه جوی نظام، انطباق یابد یا حتی باعث پیشبرد آن ها گردد. وسایل ارتباط عمومی، بهترین نمونه ی بنگاه های عامل اند که در فرآیند رسوخ به کار گرفته می شوند. برای رسوخ کردن در سطح فراگیر، وسایل ارتباطی، خود نیز بایستی به وسیله ی قدرت سلطه گر رسوخ گر، قبضه گردند. این امر به طور گسترده از طریق تجارتی شدن رادیو و تلویزیون (مطبوعات به گونه ی نامتغیّر، از همان آغاز تجارتی است) صورت می پذیرد.»(5)

و) جهانی شدن و اقتصاد

شاید، نمایان ترین و محسوس ترین نمود پدیده ی جهانی شدن، در عرصه ی اقتصاد پدیدار و در قالب سازمان تجارت جهانی (WTO) مشخص شود. گسترش و تعمیق وابستگی متقابل بین کشورها و اقتصاد ملی آنان، یک پارچگی بازارهای ملی و گسترده شدن مبادلات تجاری، از میان برداشته شدن ضوابط حمایت گرانه ی بازرگانی، از جمله کارکردهای جهانی شدن اقتصاد است که به وسیله ی اتحادیه های اقتصاد جهانی، فعالیت شرکت های فراملی و مؤسسه های اقتصادی بین المللی، هم چون بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و از همه بالاتر سازمان تجارت جهانی صورت می پذیرد و در کشورهای عضو به مرحله ی اجرا در می آید.
این کارکردها که بر اساس اندیشه های «آدام اسمیت»، طراح اصلی نظریه ی اقتصادی لیبرال، شکل و تکامل یافته، از دیرباز مورد نقد و بررسی انتقادی صاحب نظران علوم اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته است؛ به گونه ای که هر ساله، هنگام تشکیل مجمع جهانی تجارت، این انتقادها، روند فزاینده ای به خود می گیرد و گاه به درگیری های خشونت بار از سوی مخالفان با نیروهای امنیتی می انجامد. منتقدان این سازمان که نمود بارز پدیده ی جهانی شدن اقتصاد است، بر این اعتقادند که:
1. سازمان تجارت جهانی (WTO)، تنها در خدمت منافع شرکت های چند ملیتی است که به جای «دولت ملی» به ایفای نقش می پردازند؛
2. سازمان تجارت جهانی، حقوق بشر و حقوق کارگران را پایمال می کند؛
3. سازمان تجارت جهانی، تخریب کننده ی محیط زیست است؛
4. سازمان تجارت جهانی، توسعه ی منطقه ای را «تضعیف» و کشورهای «فقیر» را جریمه می کند؛
5. سازمان تجارت جهانی، اقتدار ملی را «تضعیف» می کند؛
6. سازمان تجارت جهانی، سلطه ی فرهنگ غرب را بر فرهنگ های دیگر در پی می آورد؛
7. سازمان تجارت جهانی، عاملی در راستای افزایش نابرابری هاست.
از این روست که بر ضد سیاست های اعمال شده از سوی سازمان تجارت جهانی، نهضتی جهانی شکل گرفته است که با هرگونه گسترش و توسعه ی فعالیت های شرکت های چند ملیتی در کشورهای عضو این سازمان، به مخالفت برخاسته و آن را به منزله ی زنگ خطر برای ملت ها معرفی می کند.

ز) جهانی شدن و امنیت

بی تردید، امنیت و ضرورت وجود آن در راستای ایجاد شرایط مطلوب و دلخواه در جامعه، آن چنان واضح و آشکار است که هیچ کس در هستی آن نمی تواند، تردید کند. اما، نکته ی اساسی این است که همین ضرورتِ سهل و ممتنع، در مقام تبیین و تشریح، آن چنان مبهم و پیچیده می شود که دو اندیشمند را نمی توان یافت که به تعریفی جامع و مشترک از این واژه، دست یافته باشند:
والتر لیپمن می نویسد: «هر ملتی تا جایی دارای امنیت است که در صورت عدم توسل به جنگ، مجبور به رها نمودن ارزش های محوری خود نباشند و چنان چه در معرض چالش و بحران قرار گیرد، بتواند با پیروزی در جنگ، آن ها را حفظ کند.»(6)
جیاکومولوچیانی می گوید: «امنیت، عبارت است از توانایی رویارویی با تجاوز خارجی.»(7)
لورنس مارتین، امنیت را «تضمین رفاه مالی آتی» می داند.
جان مورز، امنیت را به معنای «رهایی نسبی» از «تهدیدات زیان بخش» می گیرد.
آرنولد ولفرز، معتقد است: «امنیت در بعد عینی آن به معنای نبود تهدید برای ارزش های کسب شده است و در بعد ذهنی مشتمل است بر فقدان هراس از این که ارزش های مزبور، مورد حمله قرار گیرند.»(8)
از این روست که اگر بخواهیم، به طور نسبی به تعریف امنیت بپردازیم، با توجه به آن چه بیان شد، می توان گفت: «امنیت، رهایی از تهدیدها همراه با استفاده ی بهینه از فرصت هاست.»
جهانی شدن و توسعه ی فناوری های ارتباطی، سبب شده است تا مفهوم امنیت ملی که در ارتباطی تنگاتنگ با مفهوم امنیت قرار دارد، دگرگون شود. اگر تا دیروز، امنیت ملی در چارچوب مرزهای جغرافیایی ملی به دست می آمد، امروز، در هم نوردیده شدن زمان و مکان که حاصل انقلاب ارتباطی است، سبب شده است تا این امنیت که در برگیرنده ی رفع تهدیدها و بهره گیری از «فرصت» هاست، گاه در مرزهایی با فاصله ی هزاران فرسنگ از مرزهای جغرافیایی، به دست آید. دخالت ها و دست اندازی های ایالات متحده ی آمریکا در امور داخلی کشورهایی چون افغانستان و عراق، به ویژه پس از حادثه ی یازدهم سپتامبر، برخاسته از همین دید امنیتی دولت مردان، به مفهومِ نوین امنیت است.

شباهت ها و تفاوت ها

برشمردن خصوصیات جامعه ی جهانی به رهبری حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، که با عنوان آرمان شهر مهدوی از آن یاد کردیم و گذری بر آن چه امروزه از آن به جهانی شدن تعبیر می کنند، ما را بر آن می دارد که اینک به این پرسش اساسی و بنیادین پاسخ گوییم که چه شباهت ها یا تفاوت هایی میان مبانی فکری جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وجود دارد؟
پاسخ به این پرسش، گر چه می تواند از دیدگاه های متفاوت و متنوعی مورد توجه و بررسی قرار گیرد، اما چهار مسئله ی فرهنگ، سیاست، اقتصاد و امنیت می تواند بهترین گزینه در بیان گزاره های مقایسه ای زیر باشد:
الف) از آن جا که گفتمان مسلط بر آن چه امروز به «جهانی شدن» تعبیر می کنند، به سبب پشتوانه ی قوی رسانه ای، از آنِ گفتمان لیبرالیسم است، پس می توان نتیجه گرفت که در مقام مقایسه در عرصه ی سیاست، «لیبرالیسم سیاسی» از نمود بالاتر و والاتری برخوردار است.
لیبرالیسم سیاسی که بر مبنای این گزاره بنا شده است «عقل جزیی نگرِ انسانی، بی نیاز از هدایت وحی، توان طراحی یک ساختار اجتماعی سعادتمند را دارد»، الگوی سیاسی مورد نظر خود را بر مبنای آرا و اندیشه هایی چون:
نظریه ی حقوق طبیعی، نظریه ی قرارداد اجتماعی و پارلمانتاریسم قرار داده، معتقد است که پارلمان جلوه گاه عقل انسانی و نهاد قانون گذاری بشری، در برابر نفی «قانون الهی» است.
این سخن در حالی طرح می شود که در اندیشه ی اسلامی، که «آرمان شهر مهدوی» بر آمده از آن است، یگانه قانون گذار آن، خداوند متعال است که با شریعت و احکام خود، به راهنمایی نوع بشر می پردازد.
در این دیدگاه، پارلمان یا مجلس، همانند نگرش سیاسی لیبرال، توانایی وضع قوانین کلی و بدون قید و شرط الهی را ندارد و باید در چارچوب احکام و قوانین کلی نظام آفرینش و شریعت به وضع احکام و قوانین جزیی نگر در راستای اجرای بهینه ی آن قوانین و دستورهای کلی الهی دست زند.
در این نگرش مبنای مشروعیت نیز با نگرش سیاسی لیبرال تفاوت بسیار دارد. اگر در نگرش لیبرالیستی، مبنای مشروعیت ساختار سیاسی، تنها به رأی و نظر مردم و پارلمان بستگی دارد، در اندیشه ی سیاسی اسلام، این مشروعیت بر پایه ی عنصری شاخص چون قانون الهی همراه با اقبال مردم که به تشکیل ساختار سیاسی می انجامد، تعریف می شود.
ب) در عرصه ی فرهنگ، آن چه به عنوان جهانی شدن از آن تعبیر می شود، به سبب بهره گیری از قدرت رسانه ای، در نمودی چون شاخص های اخلاقی لیبرالیسم، بیش از هر زمان، از ارزش افزون تری برخوردار است.
لیبرالیسم که به نسبی بودن ارزش های اخلاقی در چارچوب صدور ارزش ها از منبعی چون وجود تغییرپذیر و جزیی انسان، معتقد است، چنین حکم می کند که «انگیزه ها و علایق سودجویانه ی آدمی معیار جداسازی خوب از بد است».
این اندیشه، که خویشتن را در ساختاری چون مکتب اخلاقی نفع گرایی (پیروی از اصالت منفعت) به منصه ی ظهور رسانیده، از جمله ساختارهایی است که «معیار» خوبی و بدی هر عملی را میزان منفعت رسانی مادی و عملی آن در نظر می گیرد. این در حالی است که در اندیشه ی اسلامی، ارزش ها و معیارهای اخلاقی سرچشمه ای غیبی و آسمانی دارند که نیکی و بدی آنان، برگرفته از چارچوب های حکمت الهی است که در دیدگاه شریعت محقق گردیده است.
ج) اگر نمود بارز پدیده ی جهانی شدن را در عرصه ی اقتصاد و نماد بارز آن را، سازمان تجارت جهانی در نظر بگیریم، آن گاه در مقام مقایسه باید به این نکته ی اساسی توجه کنیم که «گفتمان مسلط لیبرال» به منزله ی «گفتمانی مسلط» در عرصه ی اقتصاد، بر پایه ی اندیشه های آدام اسمیت (طراح اصلی نظریه ی اقتصادی لیبرالیسم) بنا شده است؛ اندیشه هایی که بر مبنای دو گزاره ی «انسان ها موجوداتی خود خواه اند که به دنبال برآوردن منفعت خود هستند» و «انسان ها باید در جهت برآوردن خودخواهی ها و سودطلبی های شخصی خود آزاد باشند». معتقد به حداقل شدن هرگونه دخالت اخلاقی، فردی و یا اجتماعی بر فرآیند «گردش سرمایه» در جامعه با عناوینی چون اقتصاد بازار، بازار آزاد و رقابت آزاد هستند.
در حالی که در اندیشه ی اقتصادی اسلام، گر چه حق مالکیت بر محصول کار خود و حق معاوضه و مبادله و دیگر حقوق اقتصادی، به رسمیت شناخته شده است، اما چارچوب هایی نیز برای آن در نظر گرفته شده، از جمله: اصالت خیر در مبادلات؛ یعنی گردش مال و ثروت و نقل و انتقال آن، باید از هر نوع بیهودگی مبرا باشد، حرمت ربا؛ یعنی سرمایه به صرف این که از جریان عملی و فعالیت و معرض کاستی و نابودی خارج شد و صورت ذمّه و قرض به خود گرفت عقیم و سترون می گردد و هیچ سودی به آن تعلّق نمی گیرد. هر چه از این راه گرفته شود، ربا و حرام است و اصالت فایده؛ یعنی در هر کار چه فردی و چه اجتماعی باید در درجه ی اول فایده و نتیجه ی مفید آن در نظر گرفته شود.
د) اگر اندیشه ی لیبرال به منزله ی گفتمان مسلط جهانی شدن در عرصه ی امنیت، با نگرشی یک سویه و یک جانبه، تنها به تأمین امنیت کشورهای صنعتی و ثروتمند، آن هم در فراسوی مرزها، می اندیشد، اندیشه ی اسلامی که به آرمان شهر مهدوی، به عنوان غایت «فعلیت» خویش می نگرد، بر این اعتقاد است که امنیت پدیده ای چند سویه و همه جانبه است که خویشتن را در ابعاد گوناگونی مانند: امنیت اخلاقی، اقتصادی، حقوقی، اجتماعی و خانوادگی جلوه گر می سازد.
مقابله و ستیز در چنین اندیشه ای، نه تنها به هیچ عنوان اصالت ندارد، که با اصل قرار دادن صلح و رحمت، هرگونه پنداری را در این باره، مردود اعلام می کند. در این دیدگاه، حتی مقابله ی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با امنیت ستیزان، به تلاشی در مسیر برداشتن موانع از منزلگاه های مختلف کمال انسانی تعبیر می شود تا از این رهگذر، رحمت بر سر آنانی که در تاریکی های ستم گری به سر می برند، فرود آید و ظلمات و تاریکی را به نور و روشنایی تبدیل کند.

نتیجه نهایی

آن چه در این مقاله ی پژوهشی در پی بیان آن بودیم، نگاهی مقایسه ای به مبانی فکری «جهانی شدن» و حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بود.
نگاهی به شاخصه های هویت سازِ آن چه از آن به «آرمان شهر مهدوی» تعبیر کردیم، گذری بر مفهوم «جهانی شدن» و زیر مجموعه ها و ابعاد گوناگون و متنوع آن و بیان مقایسه ای در چهار زیر شاخه ی سیاست، فرهنگ، اقتصاد و امنیت، نشانه هایی از تلاش، کوشش و جست وجوگری ما در بیان مقصود از راهی مطلوب بود.
در پایان سخن، یادآوری این نکته ضروری است که «جهانی شدن» برای کشورها و جوامع اسلامی، هم یک «فرصت» و هم یک «تهدید» است!
تهدید است؛ زیرا مبانی فکری آن در بسیاری از موارد، هیچ گونه تناسبی با مبانی فکری حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ندارد و از این رهگذر می تواند در صورت برخورد ناصواب و منطق گریز، پیامدهای ناگواری در پی داشته باشد.
فرصت است؛ زیرا این مبانی اندیشه ای و ساز و کار برآمده از آن، می تواند فرصت های بسیار گرانقدری برای ترویج و بسط ارزش های انسانی، اخلاقی و معنوی که دور نمای فکری «آرمان شهر مهدوی» هستند، فراهم آورد.
از این رو، در رویارویی و برخورد با پدیده ی «جهانی شدن»؛ به ویژه عرصه ی اقتصادی آن، یکی از راه کارهای راهبردی اثرگذار و مؤثر، مشارکت فعالانه در این پدیده است، به این معنا که با این مشارکت می توان با بهره مندی از فن آوری روز دنیا، همراه با بومی سازی آن، زیر ساخت هایی مستحکم و استوار در شکل گیری چنین جامعه ی آرمانی ای به وجود آورد که در آن عدل و داد، رفاه و آسایش، امنیت و آرامش، تربیت و پرورش و علم و دانش به منزله ی مؤلفه هایی اساسی، راه را بر رهبری حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و ایجاد حکومتی «جهانی» بیش از پیش، گشوده تر می سازد.
 

پی نوشت ها :

4. شیلر، سلطه ی فرهنگی، سرچشمه ها، زمینه ها و شیوه ی کنونی، ص 72.
5. همان.
6. حسین قریب، جهانی شدن و چالش های امنیتی (روزنامه ی اطلاعات / اطلاعات سیاسی- اقتصادی، سال پانزدهم، شماره ی 11، مرداد و شهریور 81)، ص 82- 56.
7. همان.
8. همان.

 
منابع :
1. اکبریان، رضا، سازمان جهانی بازرگانی و نقش آن در جهانی شدن اقتصاد، اطلاعات سیاسی - اقتصادی، سال شانزدهم، شماره ی نهم و دهم، خرداد و تیر 1381، ص 184- 174.
2. جدلی، مریم، جهانی شدن، پژوهش درس ارتباطات بین الملل، پاییز 1381.
3. زرشناس، شهریار، اشاراتی درباره ی لیبرالیسم در ایران، سازمان انتشارات کیهان، چاپ دوم، آذر ماه 1378.
4. سیم بر، رضا، جهانی شدن اقتصاد و تأثیر آن بر حاکمیت ملی کشورها، اطلاعات سیاسی - اقتصادی، سال شانزدهم، شماره ی هفتم و هشتم، فروردین و اردیبهشت 1381 ، ص 78- 72.
5. شیلر، هربرت، سلطه ی فرهنگی، سرچشمه ها ، زمینه ها و شیوه ی کنونی، به نقل از جزوه آموزشی درس «ارتباطات بین الملل».
6. علوی، پرویز، ارتباطات سیاسی، مؤسسه ی نشر علوم نوین، چاپ اول، 1375.
7. قراگوزلو، محمد، جهانی شدن، اطلاعات سیاسی - اقتصادی، سال شانزدهم، شماره ی نهم و دهم، خرداد و تیر 1381، ص 100- 80.
8. قریب، حسین، جهانی شدن و چالش های امنیتی ایران، اطلاعات سیاسی - اقتصادی، سال پانزدهم، شماره ی یازدهم و دوازدهم، مرداد و شهریور 1381، ص 82- 56.
9. مطهری، مرتضی، وحی و نبوت، انتشارات صدرا، چاپ بیست و ششم، بهمن 1380.
10. مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، انتشارات صدرا، چاپ پنجم، 1361.
11. www.balagh. net.
/pro-ahl/16/iman- mahdi/ madine-f
/ motahhar / pro - ahl / 12/ 01. htm.
12. http: //news . gooya. com / 2003 / at / 16/ 1604 -h - 14. php 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally