امام مهدی (عج) در احادیث اهل سنت 1
اصولاً دجال یعنی کذاب. دجال آن هایی هستند که ادعای مهدویت می کنند؛ مثل علی محمد باب. در تاریخ دجال خیلی داریم.
پنج شنبه 7 شهریور 1398    
بازدید: 95
امام مهدی (عج) در احادیث اهل سنت 1
 
 
 
علامه مرتضی عسکری
 
 

مدخل بحث

«بسم الله الرحمن الرحیم. الم‌.ذلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ‌.الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ...» (1)
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لاَ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً...» (2)
ولادت با سعادت منجی عالم بشریت را به همه ی آقایان و خودم تهنیت و تبریک می گویم. آنچه بنا است به خاطر آن دقایقی وقت شما را بگیرم، احادیثی از کتب مکتب خلفا در بشارت به دوره ی حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است؛

مقدمه

در ابتدا مقدمه ای را بیان می کنم. مردم و انسان ها دو قسم هستند:
یک قسمی مانند حیواناتند که نمی دانند اصل خلقت چه بوده، از کجا آمده اند و نهایت عالم خلقت چیست؛ و دسته ای دیگر آن هایند که پیرو کتاب آسمانی اند. کتاب های آسمانی که امروزه در دست ما است همان تورات، انجیل و زبور است؛ ولی همه ی آن ها تحریف شده اند جز قرآن کریم که هیچ تغییری نکرده است. حتی یک کلمه از آن کم و زیاد نشده است؛ کما این که در 3 جلد کتاب «قرآن الکریم و روایات المدرستین» من ثابت کرده ام که ممکن نیست که یک کلمه از قرآن کریم جا به جا یا کم و زیاد شده باشد و همچنان است که خدا وعده کرده است: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ‌ » (3).
اهل کتاب همه متفق القول هستند و اجماع دارند که ابتدای خلقت، از خالق متعال است و این جهان خلقت را روز آخری است که در آن روز، عدالت در جوامع بشری برپا خواهد شد. بعضی در انتظار حضرت عیسی بن مریم (علیه السلام) هستند و معتقدند او منجی آخرالزمان است؛ ولی مطالب و منابع آنان مانند ما مسلمانان روشن نیست. منابع آنان تحریف و کم و زیاد شده است.
اما ما مسلمانان با روایاتی که از مکتب اهل بیت (علیهم السلام) و مکتب خلفا داریم، روشن تر هستیم. آن منجی عالم بشریت لقبش «مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)» است. این در تمام روایاتی که از آخرالزمان خبر می دهد در منابع دو مکتب موجود است.

فرق مکتب اهل بیت (علیهم السلام) و مکتب خلفاء

اما چیزی که هست ما پیروان مکتب اهل البیت، شیعیان اهل بیت علیهم السلام از مکتب خلفا هم روشن تر هستیم. چرا؟
یک دلیل مهمش آن است که در مکتب خلفا از نشر حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) و نوشتن آن جلوگیری کردند. من در کتاب معالم المدرستین و جاهای دیگر این را بیان کرده ام. روایتی را از مسند احمد بن حنبل و سنن ابن ماجه که از صحاح سِتّه است، نقل می کنم: عبدالله بن عمروبن عاص می گوید: «کنتُ اسمع کلّما اسمعهُ من رسول الله و نهَتنی قُریش».
قالوا تَکتُب کلما تسمعه من رسول الله و رسول الله بشَر یتَکلّم فی الغضب و الرضا!(4)
مثلاً از عمار خوشش آمده، گفته: «عمارٌ مع الحق» (5). از ابوذر خوشش آمده، فرموده است: «ما اَظلَّتِ الخَضْراءُ و لا اَقلَّتِ الغَبراءُ علی لهجةٍ اَصْدَقَ من أبِی ذر» (6). از حکم بن عاص پدر مروان بدش آمده است لعنتش کرده، آیا تو این ها را می نویسی؟!
بالاتر از این، در صحیح مسلم بابی است- می دانید که صحیح مسلم سومین کتاب از لحاظ اهمیت نزد برادران اهل سنت است، قرآن، صحیح بخاری و صحیح مسلم- به نام «بابُ من لعَنه النبی (صلی الله علیه و آله) او سَبّه او دَعا علیه و لَیسَ هو أهلاً لذلکَ کان لَهُ زکاةً و اجراً و رحمة» (7). حال این روایت ها را نمی خواهم بخوانم. مکتب خلفا منع کرده اند نوشتن روایت و حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) را.
آنچه همه می دانند روایتی است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مرض وفات فرمود و در صحیح بخاری و صحیح مسلم وجود دارد: «آتونی بدَواةٍ و قِرطاسٍ أکتبُ لکمْ کِتاباً لن تَضِلُّوا بعدَهُ ابداً» (8). عمر گفت:« حَسبُنا کتاب الله» (9). بعضی خواستند کاغذ و قلم بیاورند. نگفته اند چه کسی گفت. اما نمی شود غیر از خلیفه دوم عمربن خطاب کسی دیگر باشد. او گفت: «إنَّ الرجلَ لیَهجُر» (10) ؛ این مرد در هذیان است. خواستند مجدداً کاغذ و قلم بیاورند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «أو بعد ماذا» (11)، دیگر بعد از چه!!!
بعد از وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله) ابوبکر که خلیفه شد در «تذکرة الحفاظ» ذهبی که از بزرگان علمای مکتب خلفا است، در ترجمه ی ابوبکر دارد که او گفت: حدیث از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت نکنند، هرکس از شما سؤال کرد بگویید «بینَنا و بینَکم کتاب الله، فأحلَّ ما أحلّ...» (12).
بعد از ابوبکر، عمربن خطاب منع از روایت حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) را تشدید کرد. چنان که منقول است چند نفر رفته بودند به خارج از مدینه و از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت کرده بودند. این ها را آورد و در مدینه حبس کرد.
در ترجمه ی عمربن خطاب، در تاریخ طبری که از امام و مورخین مکتب خلفا است از ابوموسی اشعری نقل کرده که عمربن خطاب هرکه را به عنوان والی به جایی می فرستاد، با او تا بیرون مدینه می رفت و به او می گفت: از پیامبر (صلی الله علیه و آله) چیزی روایت نکن. سبب این سفارش عمر آن بود که روایت های مخالف با سیاست خلفا منتشر نشود.
از زمان ابوبکر شروع کردند قرآن بی تفسیر نوشتن. آنچه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل می شد به دو صورت بود؛ یعنی دو وحی بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) می شد: یکی وحی قرآنی و دیگر وحی بیانی؛ به عنوان مثال ما عدد رکعات نماز را در قرآن نداریم. توضیح آن در وحی بیانی است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) وحی بیانی را در خانه ی خودش نوشته بود و هر جا که قرآن می خواند وحی بیانی آن را نیز می گفت؛ چنان که در مسند احمد دارد که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مسجد خودش ده آیه، ده آیه درس می داد: «ابی عبدالرحمن السلمی قال حدثنا من کان یقرئنا من الصحابه انهم کانوا یأخذون من رسول الله (صلی الله علیه و آله) عشر آیات فلا یأخذون فی العشر الاخری حتی یعلموا ما فی هذه من العلم و العمل».(13) این تفسیر بیانی هم مخالف سیاست حکومت بود. «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ و...» (14) وحی شده بود و نازل شده بوده وحی بیانی آن «فی علی» بود لذا شروع کردند و یک قرآن بی تفسیر را نوشتند. زمان «ابوبکر» شروع به نوشتن کردند، زمان«عمر» تمام شد و آن را نزد حفصه گذاشتند. بعد این قرآن را زمان عثمان در هفت نسخه استنساخ کردند و به بلاد فرستادند و آن همین قرآن است که در دست ما است. همان قرآنی است که بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد. هیچ کم و زیاد ندارد؛ ولی وحی بیانی آن از بین رفته است. خلفا منع کردند از نوشتن حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) تا زمان ابوجعفر منصور؛ مگر دو سال حکومت عمربن عبدالعزیز(100-99) که اجازه داد حدیث بنویسند. در کتاب «تاریخ الخلفاء» سیوطی و در کتاب "تاریخ الاسلام" ذهبی در سنه ی 146 در ترجمه ی ابوجعفر منصور دارد که او دستور داد حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) را بنویسند.
این مقدمه را گفتم تا بگویم احادیثی که از پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره ی حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آمده است، نزد ما بیشتر است.

احادیث مکتب خلفا

چون بنا بود من احادیثی که از پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره ی حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از مکتب خلفا رسیده، نقل کنم. اما روایات آن ها نسبت به روایات ما کمتر است، مع ذلک مکتب خلفا در این باره کتاب هایی نوشته اند. سیوطی شافعی کتابی دارد به نام «العرف الوردی فی الاخبار المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)». سبط ابن جوزی هم کتابی دارد. حالا من چند روایت از مکتب خلفا برای شما می خوانم:

حدیث اول

روی الشیخ ابراهیم الحموینی الشافعی [استاد ذهبی که وفاتش سنه ی 722 است] فی "فرائد السمطین" [طبع استانبول] بسنده عن ابن العباس قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): «إنّ خُلَفائی و أَوصیائی و حُجَجَ اللهِ عَلَی الخَلْقِ بعدیَ أثناعشَرَ اوَّلهم أخی و آخِرُهم وَلَدی، قیل یا رسول الله (صلی الله علیه و آله) وَ من أخوکَ؟ قال (صلی الله علیه و آله) علیُّ بن أبی طالبٍ (علیه السلام) قیلَ: فَمنْ وَلَدُکَ؟ قَالَ (صلی الله علیه و آله): المهدیُّ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) یَملأُ الأَرضَ قِسطاً و عَدلاً کَما مُلِئَتْ جَوراً و ظُلماً وَ ألَّذی بَعَثَنی بالحقِ بَشیراً و نَذیراً لَو لمْ یَبْقَ منَ الدُّنیا إلاّ یومٌ واحدٌ لطَوَّلَ اللهُ ذلکَ ألیومَ حَتّی یَخرُجَ فیهِ وَلَدیَ ألمهدیُّ فیَنزِلُ روحُ‌اللهِ عیسی بنُ مریمَ فیُصَلِّی خَلفَهُ.(15)
[این اجماعی است. این در روایات ما بسیار است. در روایات مکتب خلفا هم دارد که عیسی بن مریم (علیه السلام) پشت سر حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نماز می خواند] «و تشرق الارض بنور‍ِ ربّه و یَبلُغ سُلطانه المَغرِب و المَشرِق» (16).
دنیا را حکومت عدل امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرامی گیرد. جایی نمی ماند که خارج از حکومت حجت بن الحسن(عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد.

حدیث دوم

فی تاریخ المقتل الحسین (علیه السلام) لأخطب خطباء الخوارزم، موفق بن احمد ألحنفی المتوفی سنة الخمس مأة و ثمان و ستین هجریة [او سند را کامل آورده است. من فقط آن آخری را می گویم] بسنده عن أبِی سَلْمی راعی إبل رسول الله (صلی الله علیه و آله) أَنه قال: لیْلَةَ اُسریَ بی إلَی ألسَّماءِ أَرانیَ اللهُ ذُرّیَّتی و المهدیُّ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فی وَسَطِهم کأنَّهُ کَوکَبٌ دُریٌّ (17).
[حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نسبت به ائمه (علیهم السلام) مثل پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله است نسبت به تمام پیامبران. در روایت دیده ام که امام جعفر صادق (علیه السلام) بعد از نماز سر سجاده نشسته بود می گفت: سیدی (خطاب به حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف)) انتظار تو و غیبت تو چنین و چنان می کند، یعنی حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نسبتش به سایر ائمه علیهم السلام مثل نسبت پیامبر (صلی الله علیه و آله) است به سایر انبیا. لذا این جا می فرماید: [و المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فی وسطهم کانه کوکب دری] و قالَ اللهُ هولاءِ الحُججُ و هو سائرٌ من عِترتکَ و المُنتقِمُ من أَعدائی(18).

حدیث سوم

این روایت در «سنن ابی داوود» (جزء دوم صفحه 420) و «تذکرة خواص الامه» (صفحه 377 چاپ استامبول 1399) است. سنن ابوداوود یکی از صِحاح سِتّ شمرده می شود. ابوداوود و ابن الجوزی سلسله سند دارند، من ساقط کردم.
بسنده عن ابی عمر [ابن عمر که می گویند عبدالله بن عمر است. معروف است که بزرگ ترین فرزند خلیفه دوم بود] قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله «یخرجُ من آخرِ الزّمانِ رجلٌ من وُلدیَ اسمُهُ کاسمی و کُنیَتُهُ کَکُنیَنی یملأُ الأَرضَ عَدلاً کَما مُلِئَتْ جَوراً، فذلکَ المهدیُّ (عجل الله تعالی فرجه الشریف)» (19).

حدیث چهارم

این روایت در «سنن ابوداوود» (جزء دوم صفحه 208) و مصابیح السنة (جزء دوم صفحه 134) - مصابیح السنة یعنی چراغ حدیثهای پیامبر (صلی الله علیه و آله)، چراغ سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله)- للبقوی، و الجامع الصغیر لجلال الدین سیوطی الشافعی.(حدیث 6244) وجود دارد. سیوطی گفته این حدیث صحیح است. حدیثی که نزد سنّی ها صحیح است، معنایش این است که به شرط تأیید بخاری است؛ یعنی راویان این روایت همان روایاتی است که بخاری روایتشان را صحیح دانسته؛ یعنی مستدرک می شود بر روایات صحیح بخاری. «قال، قال النبی (صلی الله علیه و آله): المهدی منّی و هو أجلی الجبهه»، «أقنی ألانف»، «یملأ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً، یملک سبع سنین» (20).
مدت حکومت حضرت را نیز این روایت معین کرده است. اجلی الجبهة، یعنی (بنابراین روایت) جلوی سر حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مو نداشته است. اقنی الانف، یعنی بینی مبارکش کشیده و باریک است.
 
 
ادامه دارد...
 
 
پی نوشت:
1.بقره(2): 1-3. (به نام خداوند بخشنده ی بخشایشگر. الم. آن کتاب باعظمتی است که شک در آن راه ندارد و مایه ی هدایت پرهیزکاران. (پرهیزکاران ) کسانی هستند که به غیب [آنچه از حس پوشیده و پنهان است] ایمان می آورند).
2.نور(24): 55. (خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، وعده می دهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آن ها خلافت روی زمین را بخشید؛ و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پابرجا و ریشه دار خواهد ساخت؛ و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدل می کند، (آن چنان) که تنها مرا می پرستند و چیزی را شریک من نخواهند ساخت...).
3.حجر(15): 9. (ما قرآن را نازل کردیم؛ و ما به طور قطع نگهدار آنیم).
4. احمد بن حنبل: مسند. (گفتند می نویسی هرچه از رسول خدا می شنوی؛ در حالی که رسول خدا بشری است که در حال خشم و رضا سخن می گوید).
5.عاملی، شیخ حر: وسائل الشیعه، ج7، ص 225. (عمار [یاسر] با حقّ است).
6.همان. (آسمان سایه نینداخته و زمین حمل نکرده کسی را که راستگوتر از ابوذر باشد).
7.نیشابوری، مسلم بن الحجاج: صحیح مسلم، ص 24، ج8. (باب کسی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) او را لعنت، سب یا نفرین کند و او سزاوار این ها نباشد، برای وی زکاة (خیرات) و پاداش و رحمت خواهد بود).
8.شیخ صدوق: امالی، ص 377. [رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود] برایم قلم و کاغذی بیاورید تا برایتان چیزی بنویسم که پس از من هرگز گمراه نشوید).
9.همان. «کتاب خدا (قرآن) ما را بس است.»
10.شیخ صدوق: امالی، ص 377.
در کتب عامه عبارت (غلب علیه الوجع) به جای «لیهجر» آمده است. (صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، ج1، ص 37؛ صحیح مسلم، مسلم بن الحجاج نیسابوری، ج5، ص 76.)
این مرد (رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) [نعوذ بالله]) هذیان می گوید.
11.همان.
12.ذهبی: تذکرة الحفاظ (میان ما و شما کتاب خدا است، پس هرچه را حلال کرد حلال است و...).
13.احمد بن حنبل: مسند احمد، ج5، ص 410.
مجلسی، محمدباقر: بحارالانوار، ج89، ص 106. (از ابی عبدالرحمن السلمی: خبر داد به ما کسی از صحابه که آنان ده آیه ده آیه قرآن را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرامی گرفتند و ده آیه بعدی را هیچ گاه شروع نمی کردند مگر آن که در ده آیه ی اول هرچه را مربوط به علم و عمل بود فراگرفته باشند).
14.مائده(5): 67. (ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً [به مردم] برسان؛ و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده ای...)
15.مجلسی، محمدباقر: بحارالانوار، ج47، ص 71.
(شیخ ابراهیم حموینی شافعی در کتاب «فرائد السمطین» به سندش از ابن عباس که (رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: خلفا و جانشینان من و حجت های خدا بر خلق پس از من دوازده نفرند، اول آنان برادرم و آخرشان فرزندم. گفته شد: ای رسول خدا، برادرت کیست؟ فرمود: علی بن ابی طالب (علیه السلام) سؤال شد: فرزندت کیست؟ فرمود: مهدی که زمین را از قسط و عدل پر سازد، همان سان که از ظلم و جور پر شده. قسم به آن که مرا به حق به عنوان بشارت دهنده و ترساننده برانگیخت اگر از عمر دنیا یک روز باقی نمانده باشد، خدا آن را چنان طولانی سازد تا فرزندم مهدی خروج کند. [پس از خروج او] عیسی پسر مریم پشت سرش به نماز ایستد).
16.همان (و زمین از نور پروردگار روشن شود و سلطه ی حاکمیت او به شرق و غرب سایه افکند).
17.رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: شبی که به آسمان برده شدم، خدا به من ذریه ای را نمایاند و مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در میان آنان چون ستاره درخشان بود.
18.الحنفی، موفق بن احمد: تاریخ مقتل الحسین (علیه السلام).(خدای تعالی فرمود: آنان حجت هایند و او ستاننده خون ها از خاندان تو است و انتقام کشنده از دشمنانم).
19.تذکرة خواص الامه، ص 377. (رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: در آخرالزمان مردی از فرزندان من قیام کند که اسم او همانند اسم من و کنیه اش مثل کنیه من است، زمین را از عدل پر سازد چنان که از ظلم پر شده است و او مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است).
20.ابن بطریق، یحیی بن حسن حلی: العمده، ص 433.(مهدی علیه السلام از ما (از من) است. چهره ای نورانی دارد و بینی ای خمیده. زمین را از قسط و عدل پر سازد؛ چنان که از ظلم و جور پر شده است).
 
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally