امام مهدی (عج) در احادیث اهل سنت 2
اصولاً دجال یعنی کذاب. دجال آن هایی هستند که ادعای مهدویت می کنند؛ مثل علی محمد باب. در تاریخ دجال خیلی داریم.
پنج شنبه 7 شهریور 1398    
بازدید: 63
امام مهدی (عج) در احادیث اهل سنت 2
 
 
علامه مرتضی عسکری
 
 

حدیث پنجم

این حدیث در «الجمع بین الصحاح الستة» آمده است. حمیدی کتابی دارد، جمع بین صحاح است؛ یعنی آنچه روایت در صحیح بخاری، صحیح مسلم، صحیح ترمذی، صحیح ابن ماجه و (صحیح) سنن ابی داوود (صحیح) و مسند احمد وجود دارد جمع کرده. این کتاب در دانشکده ی اصول الدین هست. در باب اشراط الساعة- در آن باب شرط پایان عمر دنیا را بیان می کند- این روایت را آورده است. این روایت در صحیح ابوداوود و صحیح ترمذی هم وجود دارد؛ یعنی او از این دو صحیح روایت کرده. این به اسنادشان عن عبدالله بن مسعود و ابی هریرة؛ این روایت را روایت کردند. در روایت کمی لفظ این دو صحابی فرق می کند:
لَوْ لمْ یَبقَ منَ الدُّنیا إِلاّ یَومٌ واحدٌ لَطَوَّلَ اللهُ ذلک ألیومَ حَتَّی یُبعَثَ رجلٌ منّی و من أهلِ بیتی، یُواطِیُ اسمهُ اسمی...(21)
در روایت ابوهریره « حتی یملک رجل» آمده است؛ یعنی یک مردی حاکم بشود. حمیدی می گوید به نظرم لفظ «یبعث» صحیح تر است؛ حتی یبعث رجلاً یعنی خدا کسی را برانگیزد. این مرد از من است. از خاندان من است و «... یواطیء اسمه اسمی...» (22) همه ی ما اسم حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را می دانیم که همان اسم پیامبر صلی الله علیه و آله است. منتها ما منع شده ایم. ما را منع کرده اند از بردن نام حضرت. گفته اند اسم حضرت را؛ نگویید. اما من حالا می گویم اسم حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) «محمد» است. روایات جهت منع را چنین ذکر کرده اند: اهل کتاب می گویند آن کسی که پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) است و در تورات و انجیل بشارتش آمده، همان است که شما منتظر اویید. لذا به ما دستور داده اند اسم حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را نیاورید. بدین سبب، ما «مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)» لقب آن حضرت را می آوریم. کنیه ی حضرت هم «ابوصالح» است.

حدیث ششم

این روایت در کنزالعمال (جزء هفتم صفحه 263) است. متقی هندی روایت های صحاح سِتّ با مسند احمد را جمع کرده و کنزالعمال نامیده است.
إنّ علیّاً (علیه السلام) سَألَ ألنبیُّ (صلی الله علیه و آله): اَمِنّا آل محمدٍ ألمهدیُّ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) أَمْ منْ غَیرِنا؟ قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): بلْ‌ مِنّا یَخْتِمُ اللهُ بِهِ کَمَا فَتَحَ بنا وَ بنا یُنقَذونَ منَ ألفِتنةِ کَمَا أُنقِذُوا منَ الشِّرکِ و بنا یُؤَلَّفُ اللهُ بین قلوبِکمْ بعدَ عَداوَةِ الشِّرکِ (23).
آیا مهدی آخرالزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ما است یا از غیر ما؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید: بله مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ما است و شریعت اسلام به او ختم می شود، همچنان که به پیامبر (صلی الله علیه و آله) ابتدا شده است. «بنا ینقذون من ألفتنه کما انقذوا من الشرک» (24)؛ همچنان که امت توسط خاتم الانبیا از شرکی که در جهان بود رها شدند، از فتنه هایی که الان در دنیا است به وسیله ی ما خلاص می شوند. «بنا یُؤَلّفُ الله بین قلوبکم بعد عداوة الشِّرکِ» (25)؛ و به وسیله ی ما قلوب مؤمنان الفت می گیرد، بعد از عداوتی که مشرکان بینشان انداختند.

حدیث هفتم

این حدیث از امّ سلمه است. این روایت در سنن ابوداوود (باب المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حدیث 4384) و در سنن ابن ماجه در باب الفتن (حدیث 4086) و در مستدرک حاکم نیز آمده است. «مستدرک حاکم» استدراک کرده بر صحیح بخاری و بر صحیح مسلم. احادیثی که صحیح می دانسته، آورده است. از جمله این حدیث این است:
عنْ أمِّ سَلَمةَ رضیَ اللهُ تعالی عنها قالتْ: قالَ رسولُ ‌الله (صلی الله علیه و آله) المهدیُّ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مِن عِترَتی من وُلدِ فاطمةَ (سلام الله علیها)» (26).
این روایات همه ی روایات در این باب نیست، بلکه انتخابی و از باب تبرک این ها را از کتاب دایی ام مرحوم آقا میرزا نجم الدین به نام «المهدی الموعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فی اخبار الطرفین» نقل کردم.

دو مطلب مهم

حالا از دو چیز می خواهم صحبت بکنم: یکی سرداب غیبت چیست و دیگری هم از کیفیت حکومت حضرت. آنچه ما در روایات داریم آن است که حضرت به علمش عمل می کند؛ یعنی پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) اگر چنانچه کسی دزدی می کرد، اگر دو شاهد بر دزدی کردنش بود، حد برای او جاری می کرد و دستش را قطع می کرد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله)، حضرت امیر (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام) این ها در زمان حکومت حد زنا را وقتی جاری می کردند که چهار نفر شاهد داشته باشد. اما حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به علمش عمل می کند؛ یعنی چنانچه در یک جایی یک نفر دزدی کرد، حضرت دستور می دهد دستش را ببرند. مال را هم از او بگیرند و برگردانند. لذا امکان غیر عدالت نیست.
در حکومت حضرت حجت بن الحسن العسکری (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اصلاً خلاف عدالت امکان ندارد.
تا این جای داستان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ما با برادران اهل سنت در این عقیده شریک هستیم. منتها ما روشن تریم. برای این که ما از نشر روایت منع نشده ایم. همچنین کتاب جامعه حضرت امیر (علیه السلام) نزد ائمه (علیهم السلام) بوده به اضافه ی آن تفسیری که در خانه ی پیامبر (صلی الله علیه و آله) بوده است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) کتاب جامعه را به حضرت امیر (علیه السلام) املا می کردند. بدین گونه که هر شب، آخر شب، ساعتی بود؛ حضرت امیر (علیه السلام) می رفته خدمت رسول الله (صلی الله علیه و آله). حضرت می فرماید: اگر خانه خودمان بود، حسن و حسین (علیهما السلام) هم نشسته بودند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به من می فرمود: «اکتب». آنچه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) از لقای اول تا لقای دوم شده بود، بر حضرت امیر (علیه السلام) می خواند و حضرت آن را می نوشتند.
من خودم حرز جواد داشتم. روی پوست آهو بود در یکی از سفرهای حج آن را از من گرفتند. آن کتاب اسمش جامعه بوده است؛ یعنی تمام آنچه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) وحی شده، حضرت امیر (علیه السلام) نوشته بود. در روایت داریم آن جامعه هفتاد زراع بوده است.
پس ما از پیامبر (صلی الله علیه و آله) بریده و قطع نشدیم. ائمه (علیهم السلام) به وسیله ی این کتاب جامعه ما را به آن حضرت پیوند می زنند. ائمه (علیهم السلام) بر اصحابشان از آن جامعه می خواندند.
در جایی دیده ام که نقل کرده بود ائمه (علیهم السلام) تا حضرت رضا (علیه السلام) آن جامعه را به اصحابشان نشان داده اند.
شخصی از حضرت صادق (علیه السلام) سؤالی کرد. عرض کرد: «فما رأیک؟» (27) خیال کرد مثل ابوحنیفه است. فرمود: ویهک «لو کنّا نفتی الناس برأیِنا و هو انا لَکُنّا مِن الهالکین» (28). من از چیزی نقل می کنم که به نوشته ی علی (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله) از جبرئیل و از خدا است.
اصحاب، احادیثی که ائمه (علیهم السلام) از آن جامعه برایشان می خواندند، در رساله های کوچک می نوشتند، اسم آن رساله ها در علم الحدیث، اصل است. وقتی تعداد این اصول چهارصد اصل شد به آن «اصول اربعماة» می گفتند.
دو تا از آن اصول را من در دانشگاه تهران به نام «اصل اسفری» دیدم که از آن روایت می کنند.
در کتاب معالم المدرستین بیان کرده ایم که ما از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) قطع نشده ایم.
این«اصول اربعماة» را مرحوم کلینی رحمه الله خواسته است خود جمع بکند، اما نتوانست؛ ولی شیخ صدوق رحمه الله جمع کرد. پس روایات ما تسلسل دارد.
ما در روایات خود کیفیت ظهور و حکومت امام (علیه السلام) را داریم؛ ‌زیرا برخلاف آنها که منع کردند، ما این گونه احادیث را نگه داشتیم. لذا ما درباره ی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، کیفیت حکومت آن حضرت و مسأله ی رجعت و... نسبت به اهل سنت روشن تریم نه این که اختلاف داشته باشیم.

سرداب غیبت

مطلب دیگر درباره ی سرداب غیبت است. خدا رحمت کند شیخ محمود ابوریه را. او عالمی مصری بود که کتاب عبدالله بن سبا را خوانده بود و شیعه شده بود. شیخ محمود رحمه الله برای من نوشت: می گویند شما شیعیان عصر جمعه سوار اسب می شوید، شمشیر به دست می گیرید، در مقابل سرداب غیبت می ایستید و می گویید یا حجه بن الحسن علیه السلام ظاهر بشو. برایش نوشتم من خودم در این جا (بغداد) به دنیا آمده ام مدتی هم ساکن بوده ام تا به حال چنین چیزی ندیده ام.
در باب سرداب غیبت مطلب چنین است.
ائمه (علیهم السلام) در خانه خودشان یک عبادتگاه داشتند نه مسجد. یک اتاقی، یک جایی که جای عبادت بود.
مسعودی در مروج الذهب نوشته(29): به متوکل خبر دادند امام علی النقی (علیه السلام) سلاح جمع می کند. افرادی را فرستاد به خانه ی حضرت ریختند، او را در جای عبادتش دیدند. حضرت را با همان حال نزد متوکل بردند. این جا که به سرداب معروف است، جایگاه عبادت امام علی النقی و امام حسن عسکری علیهما السلام و بعد هم جای عبادت حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بود، ولی اکنون زمین بالا آمده- مثل شهر ری که اکنون زمین بالا آمده است- لذا این جا سرداب مانند شده در اصل سرداب نبوده. این همان جایی است که مسعودی و غیرمسعودی هم نوشته اند که جای عبادت حضرت امام علی النقی (علیه السلام) بود. بعدها امام حسن عسکری (علیه السلام) بعد هم حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) عبادت می کرده اند نه این که ما معتقد باشیم حضرت در این جا غایب شده است یا از این جا ظاهر می شود.
ما روایت هایی داریم که حضرت در مکه نزد خانه ی خدا در صبح صدایش بلند می شود و عالم را خبر می کند که ظاهر شده است.
بعد 313 نفری که گفته شده است از یاران حضرتند، همان روز یا همان شب از اطراف دنیا به حضرت می رسند. این ها لشگر حضرت نیستند. این ها یاران و فرمانداران حضرت هستند که در روایات هم داریم 55 نفر آن ها زن هستند و باقی آن ها مرد.
حتی در روایت داریم آن قرآنی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در خانه اش بود و بعد هم در دست ائمه (علیهم السلام) بوده، الان در دست حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.
شیعیان او در مسجد کوفه آن قرآنی را که در خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله) نوشته شد، درس می دهند و تعلیم می گیرند. من در «بحارالانوار» دیدم تعدادی از این یاران حضرت ایرانی اند. روایت در «بحارالانوار» موجود است. نه این که ایرانی هستم این روایت را می گویم، بلکه برای این که این حدیث را دیده ام.
این 313 نفر یا علما هستند یا فقها و یا فرمانداران جهان. هر دو می شود باشد. اما لشگری که حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با آن ها از مکه خارج می شوند 10 هزار نفرند به اندازه ی لشکری که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مکه را با آن فتح کرد.
در نخستین جنگی که بین حضرت و دشمنان درمی گیرد تمام این وسائل جنگی از کار می افتد. اتم از کار می افتد. تمام این ها از کار می افتند. جنگ دوباره به جنگ اسب و شمشیر و نیزه و سپر برمی گردد. نخستین جنگ حضرت با «عثمان بن عنبسه» از نسل بنی امیه است؛ لذا به او سفیانی می گویند، یعنی از نسل بنی امیه و ابوسفیان در ارض یابسه بین مکه و شام. این نخستین جنگی است که حضرت می کنند. اسم دیگر آن دجال است.
اصولاً دجال یعنی کذاب. دجال آن هایی هستند که ادعای مهدویت می کنند؛ مثل علی محمد باب. در تاریخ دجال خیلی داریم.

 

پی نوشت ها :

21.ابن بطریق، یحیی بن حسن الحلی: العمده، ص 434. (اگر از عمر دنیا جز یک روز نمانده باشد، خدای تعالی آن روز را چنان طولانی کند تا در آن روز مردی از من یا از اهل بیتم قیام کند که اسم او اسم من است...)
22.همان.(... اسم او اسم من است...).
23.همان، ص 93. (آیا مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ما آل محمد است یا از غیر ماست؟ حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمود: بلکه از ما است. خداوند به سبب او ختم کند [کمال بخشد] چنان که به ما آغاز کرد. به ما از فتنه نجات یابند چنان که از شرک نجات یافتند. خداوند به سبب ما، دل هایتان را پس از کینه و دشمنی، به یکدیگر پیوند داد).
24.همان. (به ما از فتنه نجات یابند چنان که از شرک نجات یافتند).
25.همان. (خداوند به سبب ما دل های پر از کینه و دشمنی تان را به یکدیگر پیوند داد).
26.همان، ج36، ص 368. (رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: مهدی (علیه السلام) از خاندان من [و] از فرزندان فاطمه (علیها السلام) است.)
27. نظر شما چیست؟
28.قمی، حسن الصفار: بصائرالدرجات، ص 299 و 300. (اگر به نظر خود، احکام شرعی را به مردم ابلاغ کنم، بی گمان از هلاک شوندگان خواهم بود).
29.مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج2، ‌ص 502.

 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally