سیری در صحیفه سجادیه 2-32
این مجموعه ای که ارائه خواهد شد، خلاصه و سیری است در نهج البلاغه که شامل بیانات عالم گرانقدر استاد فاطمی نیا می باشد.
دوشنبه 18 شهریور 1398    
بازدید: 266
سیری در صحیفه سجادیه 2-32
 
 
 
 

پرهیز از نظرات غیر کارشناسانه

حالا در مورد بزرگان؛ بارها به شما عرض کردم که عزیزان، بزرگان، خواهران، برادران دقّت کنید قرآن اصرار دارد که اگر ما احاطه‌ی علمی به چیزی نداشته باشیم نباید در مورد آن حرف بزنیم. اوّل علم را به دست بیاوریم بعد در مورد آن حرف بزنیم. «بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحیطُوا بِعِلْمِهِ»[۵] این قرآن است. چیزی را که احاطه‌ی علمی بر آن نداشتند تکذیب کردند. این اسفار نه جلد است، من نمی‌گویم یک جلد، کسی که اعتراض می‌کند من می‌گویم ایشان از نه جلد نه سطر آن را بخواند، من قبول دارم. این عیب است که بدون علم حرف می‌زنید. نه سطر از این نه جلد را بخوان، بعد ترجمه کن، تفسیر هم از تو نمی‌خواهم. اعراب آن را هم درست بخوان. بعضی از معترضین از این نه جلد نه سطر را هم بلد نیستند. این‌ها علومی است، برای خود اهلی دارد، هیچ کدام هم معصوم نیستند. نه فلاسفه معصوم هستند نه عرفا. من بارها و بارها به شما گفتم شخصی صاحب کرامات باهره و مجتهد بود. بنده سال‌ها خدمت ایشان بودم. مرحوم آیت الله آقا سیّد حسین قاضی (رضوان الله علیه)، والله خود او به من گفت چون الحمدلله من خیلی خدمت او بودم. گفت: داشتم به متن عرفانی دست می‌بردم. مرحوم امام داد زد آقا سیّد حسین دست نزن، تو اهل این کار نیستی. صاحب کرامت هم بود امّا اهل آن مسئله نبود. حالا آن کتاب نبود که بگوییم تمام آن کتاب عصمت بود، خیر، علمی بود، فنّی بود. آن آدمی که وارد است ضایعات آن را می‌گیرد.

شما نگاه کنید، عرفا ضایعات یکدیگر را گرفتند. سیّد حیدر آملی عارف تمام عیار است ولی در بعضی موارد بسیار شدید از عرفا انتقاد کرده است. و خودش یک عارف به تمام معنا است. امّا می‌بینیم در برخی موارد اعتراض کرده است چون اهل فن بود. اعتراض او غیر از اعتراض من است.

رأی مجتهد در رساله است امّا یک نفر می‌گوید چرا ایشان این‌طور نوشته‌اند؟ فکر نکنم این‌طور باشد. اگر فکر نمی‌کنی به رأی خود عمل کن! این حرف‌ها یعنی چه؟ این چقدر مهم است که امام سجّاد (علیه السّلام) به ما یاد می‌دهد که ما در علم «أَوْ نَقُولَ فِی الْعِلْمِ بِغَیْرِ عِلْمٍ» در پنیر که آن را موش یا گربه خورده است نمی‌گوید. علم در علم بدون علم صحبت نکنید و حرف نزنید. برو به دست بیاور؛ إن‌شاءالله اگر به دست آوردی که من هم از خدمت تو استفاده می‌کنم. اگر نیاوردی یک عمر مسکوت بگذار اشکالی ندارد.

خدا روح علّامه جعفری را شاد کند. یک بار خدمت ایشان گفتم در مثنوی یک بیت مشکل وجود دارد که من آن بیت را خیلی می‌خوانم، شما خواندید و آن را حفظ شدید. چرا این را شرح نکردید؟ از قلم او افتاده بود. خیلی جالب است از یک سخنرانی بیرون آمده بود. من خدمت ایشان سلام عرض کردم گفتم این بیت می‌گوید:

چون تجلّی کرد او اوصاف قدیم             پس بسوزد وصف حادث را گلیم

چرا این بیت را شرح نکردید؟ با همان لحن زیبای خود فرمود: چطور؟ گفت: پس به من زنگ بزنید. گفتم: با زنگ زدن که شرح نمی‌شود. حالا شاید از قلم او افتاده بود. ممکن است صلاح ندیده بود که آن را شرح کند.

حاج ملّا هادی سبزواری یک شرح گزینشی بر مثنوی دارد. بعضی از ابیاتی که تأثیر شگرفی روی او داشته است را شرح کرده است. وقتی بررسی او هم این بیت را شرح نکرده بود، تمایل نداشته آن را شرح کند. اگر من هم چیزی فهمیدم که فهمیده‌ام اگر نفهمیدم آن را مسکوت می‌گذارم.

«أَوْ نَقُولَ فِی الْعِلْمِ بِغَیْرِ عِلْمٍ، وَ نَعُوذُ بِکَ أَنْ نَنْطَوِیَ عَلَى غِشِّ أَحَدٍ» این‌جا باید چه کنیم؟ به خیابان و بازار و پاساژها برویم و شما هم با من بیایید ببینید مارک‌ها درست هستند؟ سفارش می‌دهند مارک چاپ می‌شود. می‌گوید: چه مارکی بزنم، چند عدد مارک ژاپن می‌خواهی؟ چند عدد مارک کره می‌خواهی؟ چند عدد مارک آلمان می‌خواهی؟ رسماً مارک سفارش داده می‌شود و چاپ می‌شود و روی جنس می‌زنند.
غِش در معاملات و رفتار و عواقب آن

«وَ نَعُوذُ بِکَ أَنْ نَنْطَوِیَ عَلَى غِشِّ أَحَدٍ» اوّلاً چرا «أَنْ نَنْطَوِیَ»؟ چون بعضی چیزها ظاهر است و بعضی چیزها ظاهر نیست. یک وقت شما آب می‌خورید خیلی ظاهر است امّا یک وقت یک نیّت بدی نسبت به برادر دینی خود داری، این دیگر ظاهر نیست. «إنطَوَى عَلَى الشَّی‏ء: سَتَرَهُ فی بَاطِنِهِ»[۶] می‌گوید: خدایا به تو پناه می‌بریم از این‌که در باطن غشّ کسی را نیّت کنیم. این مال آن چیزی نیست که ایشان می‌خواهد. ما روی آن مارک می‌زنیم یا اصلاً دروغ می‌گوییم. ما در مورد غش احادیث زیادی داریم من یک حدیث را برای شما می‌گویم. از رسول اکرم (علیه و علی آله الصّلاه و السّلام) حدیث داریم که می‌فرماید: «مَنْ غَشَّ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ نَزَعَ اللَّهُ بَرَکَهَ رِزْقِهِ وَ أَفْسَدَ عَلَیْهِ مَعِیشَتَهُ وَ وَکَلَهُ إِلَى نَفْسِهِ»[۷] ما برکت را به این می‌گوییم که یک تومان دو تومان بشود، هزار تومان دو هزار تومان بشود؛ این‌طور نیست. برکت این است که زندگی با دلخوشی باشد. پول را آوردی و روی همدیگر ریختی و خدای نکرده سر یک مسئله‌ی جزئی مشکلی پیش آمد که خانواده متزلزل و دچار مشکل شد. پیغمبر اکرم طبیب نفوس است، می‌فرماید: هر کسی به برادر دینی خود غش کند خدا برکت رزق او فاسد می‌کند و او را به خود وا می‌گذارد، مدد خود را از او قطع می‌کند! می‌گوید: «اللَّهُمَّ لَا تَکِلْنَا إِلَى أَنْفُسِنَا طَرْفَهَ عَیْنٍ»[۸] من در منابر زیاد این را دیده‌ام که این را می‌گویند که آنی و کمتر از آن… من منظور کمتر از آن را نفهمیدم! ۶۰ سال کتاب جمع کردم و خاک کتاب خوردم هنوز نفهمیدم آن با کمتر از آن چه فرقی دارد؟! آنی و کمتر از آن، اصلاً ما کمتر از آن نداریم. آن، آن است، یک لحظه.

رسول اکرم (علیه و علی آله الصّلاه و السّلام) در حدیث دیگری می‌فرمایند: «مَنْ غَشَّ مُسْلِماً فِی بَیْعٍ أَوْ فِی شِرَاءٍ فَلَیْسَ مِنَّا»[۹] کسی که مسلمانی را غش کند از ما نیست «یُحْشَرُ مَعَ الْیَهُودِ یَوْمَ الْقِیَامَه» در قیامت با یهود محشور می‌شود.

می‌گوید این جنس رسیده و این‌ها اصل آلمان است یا مثلاً اصل ژاپن است، بازار مشترک نیست، این‌ها را از سابق داریم، چون تو را دوست دارم می‌خواهم آن را به تو بدهم. مثلاً این ماشین بسیار عالی است. متعلّق به خانم دکتر بود که گاهی اوقات با آن نصف شب دو تا بیمارستان رفته است و هیچ مشکلی ندارد. در تمام کارها غش می‌کنند؛ غش نکنید.
لطافت نفس نتیجه‌ی مکتب اهل بیت (علیهم السّلام)

من بزرگواری را می‌شناختم –من نمی‌خواهم همه چیز را بگویم- که او چه روح بزرگی دارد و چه آثاری از او دیده شده است. شخصی می‌گفت: ایشان خانه‌ی بسیار خوبی از قدیم داشت و می‌خواست آن را بفروشد. او دیگر پیر شده بود و داشت خانه را می‌فروخت، فرزندان او هم بزرگ شده بودند و داشتند آن را می‌فروختند و صاحبخانه بودند. می‌گفت: وقتی آمده بود پسر او به مشتری می‌گفت: این کابینت‌ها را ما گذاشتیم و خوب هستم. او به مشتری می‌گفت: پسر من درست می‌گوید امّا خیلی وقت پیش آن‌ها را گذاشتیم، این‌ها تازه نیستند. به محض این‌که پسر می‌خواست مدحی از خانه بگوید سریع جلوی او را می‌گرفت. مثلاً ما این‌جا را سنگ کردیم او می‌گفت: البتّه سنگ‌ها درست نصب نشده‌اند و آب زیر آن می‌رود خودتان آن را درست کنید. کاری انجام داد که سرایدار خانه –که خانه‌ی بسیار بزرگی بود- چهار، پنج مرتبه پیش آن سرایدار رفت. او همسر و فرزند داشت. گفت: فکر نکن ما داریم این‌جا را می‌فروشیم شما بی‌جا و مکان می‌شوید من می‌خواهم برای تو خانه بخرم. می‌رفت با مشتری حرف می‌زد و طاقت نمی‌آورد بین حرف‌های خود پیش سرایدار می‌رفت و می‌گفت: ناراحت نشوی، تو بی‌خانه نمی‌شوی، می‌خواهم برای تو خانه بخرم. این خروجی مکتب امیر المؤمنین (علیه السّلام) است، این لطافت خروجی مکتب آقای قاضی و علّامه طباطبایی است. اگر کسی لطافت نداشته باشد هیچ ارزشی ندارد. دین ما سر تا سر لطافت است. حالا بیا و تعریف کن. پسر او هرچه می‌گفت ایشان می‌گفت: البتّه ایشان درست می‌گوید ولی این کار مربوط به خیلی وقت پیش است و امکان دارد الآن این‌ها خراب شده باشد، شما تجدید نظر کنید، مبادا غش شود و تو چطور در مغازه نشسته‌ای و صبح تا شب غش می‌کنی؟ این کار آلمان است، این را خلبان آورده، این جنس را مسافر آورده… کافی است کمی هم به فکر آخرت باشید.

«مَنْ غَشَّ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ نَزَعَ اللَّهُ بَرَکَهَ رِزْقِهِ» برکت از تو برداشته می‌شود؛ یعنی چه؟نه این‌که پول‌های تو تمام می‌شود، طوری می‌شود که الآن نمی‌خواهم بگویم شما هم اصرار نکنید! «مَنْ غَشَّ مُسْلِماً فِی بَیْعٍ أَوْ فِی شِرَاءٍ فَلَیْسَ مِنَّا وَ یُحْشَرُ مَعَ الْیَهُودِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ».

«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ، قَالَ: لَیْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّنَا»[۱۰] کسی که اهل غش باشد اصلاً از ما نیست. می‌فرماید: «وَ الْأَخْبَارُ فِی هَذَا الْمَعْنَى کَثِیرَهٌ»[۱۱] اخبار در این زمینه فراوان است.
اثرات عجب در انسان

«وَ أَنْ نُعْجِبَ بِأَعْمَالِنَا، وَ نَمُدَّ فِی آمَالِنَا» خدایا، پناه می‌برم به این‌که معجَب شوم. معمولاً این را با صیغه‌ی مفعول می‌خوانند، آن را معجِب نخوانید. مبادا به اعمال خود معجَب بشویم یعنی عجب این اعمال ما را بگیرد. عجب نماز شبی خواندم، چقدر قنوت من طولانی شد، ۴۰ مؤمن را دعا کردم!

حدیثی برای شما می‌خوانم و بعد معنای عُجب را تفسیر می‌کنم که اشتباه نکنیم. حدیث داریم که یک عابد با یک فاسق با هم وارد مسجد می‌شوند. اوّلاً در این تعابیر دقّت بفرمایید. یک عابد با یک فاسق وارد مسجد می‌شوند. فاصله خیلی زیاد است، عابد با فاسق خیلی فاصله دارند این عابد است و او فاسق است. امّا می‌گوید وقتی بیرون می‌آیند جای آن‌ها عوض می‌شود. عابد فاسق می‌شود و فاسق عابد می‌شود! چطور؟! به مسجد می‌روند. عابد می‌گوید: ۴۰ سال است که پای این ستون جای من است. سابقاً بعضی از افراد مقدّس در مسجد جا داشتند و اگر کسی در جای آن‌ها می‌نشست ناراحت می‌شدند و دیگران را از آن‌جا دور می‌کردند که این‌جا جای من است. پناه بر خدا از مقدّسین، دین ما روشن است امّا حیف…

خلاصه آقای عابد می‌گوید ۴۰ سال است پای این ستون جای من است و حالت عجب به او دست می‌دهد. این عجب عابد را فاسق می‌کند. فاسق نگاهی به این جمعیت می‌کند و می‌گوید: خوش به حال این‌ها من چقدر بدبخت هستم، چرا من در این اماکن نیستم؟ خدایا توبه کردم. پشیمان می‌شود، تائب می‌شود و عابد می‌شود ولی عابد معجَب می‌شود و فاسق می‌شود!
شرح شیخ بهایی در مورد این فراز از صحیفه‌ی سجّادیه

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ»

این‌جا مطلب بسیار مهم است. «وَ تُوضیحُهُ مَا ذَکَرهُ شِیخُنَا البَهَائی (قدّس سرّه) فِی شَرحِ الأربَعین»[۱۲] می‌گوید: ما باید توضیح این عجب را بشناسیم. عجب غیر از خوشحالی است. یک وقت شما نماز می‌خوانید، آن نماز خود را مهم نمی‌دانی امّا خوشحال هستی که الحمدلله من بیدار شدم و این نماز را خواندم. خوشحال شدن برای عبادت عیب ندارد، خوشحال هستم که الحمدلله من امشب حال داشتم و آن عبادت را انجام دادم. شیخ می‌خواهد این را بگوید. شیخ بهائی می‌فرماید: «لَا رَیبَ أن مَن عَمِلَ أعمَالاً صَالِحَهً مِن صِیَامِ الأیَّام وَ قِیَامِ اللَّیَالِی وَ أمثَالِ ذَلِک یَحُصُلُ لِنَفسِهِ إبتِهَاج» دقّت کنید شیخ بهائی چقدر زیبا فرموده است، او مرد بسیار بزرگی بود. می‌فرماید: شکّی نیست در این‌که کسی عمل صالحی انجام بدهد روزه بگیرد یا شب بیدار شود و امثال ذلک برای نفس او یک ابتهاج حاصل می‌شود. می‌گوید: «فَإن کَانَ مِن حَیثُ کَونِهَا عَطیَّهً مِنَ اللّه وَ نِعمَهً مِنهُ تَعَالَى عَلَیه، وَ کَانَ مَعَ ذَلِکَ خَائفاً مِن نَقصِهَا مُشفِقاً مِن زَوَالِهَا طَالِباً مِنَ اللّه الإزدیَادَ مِنهَا، لَم‏ … یَکُن ذَلِکَ الإبتِهَاجُ عُجبا» به این موارد دقّت بفرمایید. باید به این مسائل مینیاتوری دقّت بفرمایید. هر کلمه از این کلمات یک دریا است. می‌فرماید: اگر خوشحال می‌شود از این بابت است که این نمازی که خوانده و روزه‌ای که گرفته آن را نعمت خدا بداند. خدایا تو لطف کردی من را بیدار کردی، توفیق دادی من این کار را انجام دادم. و از سوی دیگر باز می‌گوید مبادا اصلاً ناقص انجام دادم؟ می‌ترسد و با خود می‌گوید: مبادا با آداب درست، این کار را انجام ندادم. و از سوی دیگر می‌ترسد و می‌گوید: مبادا از دست من برود. مبادا فردا شب بیدار نشوم. سپس می‌گوید: پروردگارا کمک کن من باز هم بیدار شوم «طَالِباً مِنَ اللّه الإزدیَادَ مِنهَا» می‌گوید: خدایا به من کمک کن من به این قبیل اعمال زیاد موفّق بشوم. می‌فرماید: «لَم‏ … یَکُن ذَلِکَ الإبتِهَاجُ عُجبا» می‌گوید: این دیگر عجب حساب نمی‌شود. خدا منّت گذاشته و نعمت داده، من بیدار شدم و نماز خواندم. امّا می‌گوید: اگر طور دیگری بشود «رَأى نَفسَهُ خَارِجاً عَن حَدِّ التَّقصیرَ بِهَا» یک وقت می‌گوید: من بهترین نماز شب را خواندم. آن‌جا می‌ترسید و می‌گفت: مبادا نماز من ناقص بوده و این‌جا می‌گوید: اصلاً ناقص نیست، من بهترین نماز را خواندم. «وَ صَارَ کَأنّهُ یَمُنُّ عَلَى اللّه سُبحَانَهُ بِسَبَبِهَا» حتّی کار به جایی می‌رسد که نزدیک است بر خدا منّت هم بگذارد! ببین چه نمازی برای تو خواندم.

مرحوم پدر می‌گفت: ماه رمضان در دهی سیل آمد و خرمن‌ها را برد. یک دهاتی یک کوزه آب و یک کلنگ برداشت و بالای پشت بام رفت و گفت: خرمن من را می‌بری؟ این هم روزه‌ی تو؛ اوّل کوزه را سر کشید، بعد شروع کرد به خراب کردن خانه‌ی خدا، این هم از خانه‌ی تو، بفرمایید. «وَ صَارَ کَأنّهُ یَمُنُّ عَلَى اللّه سُبحَانَهُ بِسَبَبِهَا» می‌فرماید: «فَذَلِکَ هُوَ العُجبُ المُهلِک‏» این عجب مهلک است که انسان را هلاک می‌کند. ببینید ما چه دینی داریم. مردم خسته شدم و شما را خسته کردم دین ما مقدّس‌بازی نیست. «وَ عَن أمیرُ المُؤمِنینَ (علیه السّلام): سَیِّئَهٌ تَسُوؤُکَ خَیْرٌ مِنْ حَسَنَهٍ تُعْجِبُکَ» می‌فرماید: امیر المؤمنین (علیه السّلام) فرموده‌اند: گناهی که حال تو را بد کند، دل تو را بشکند، نه این‌که گناه کنی و دل تو بشکند این قراردادی نیست، چنین فکری نکنید، یک وقت پیش می‌آید نه این‌که پیش بیاوریم که بگوییم من بروم گناه کنم و بعد پشیمان بشوم و دلشکسته بشوم و درجه‌ی بالاتری پیدا کنم. این‌طور نیست، در این صورت به جهنّم می‌روی! باید پیش بیاید. اگر گناهی پیش آمد و حال تو را بد کرد این بهتر از حسنه‌ای است که تو را به اعجاب بیندازد.
تمثیلی از عجب از زبان مولوی

در مثنوی مولوی حرف‌های خوبی وجود دارد منتها ایراد مولوی این است که در مثل آوردن خیلی بی‌قید است. این عارف بزرگ سفره‌ی خوبی پهن کرده ولی در تمثیل بسیار بی‌قید است که نمی‌دانم چرا این کار را انجام داده است. عیبی ندارد بالاخره ایشان چیزهای زیبایی به نام افرادی می‌گوید، ما آن نام‌ها را حذف می‌کنیم. اساتید ما بدون نام می‌گفتند: شیطان آمد یک نفر را برای نماز صبح بیدار کرد. بیدار شو آفتاب زد. شیطان هیچ وقت بدون غرض کاری انجام نمی‌دهد. او بیدار شد و گفت: تو کیستی؟ گفت: شیطان هستم. گفت: تو که معمولاً افراد را می‌خوابانی، چطور من را بیدار می‌کنی؟! گفت: در مورد تو فرق دارد؛ اگر نماز صبح تو قضا شود بیدار می‌شوی آن‌قدر ناله می‌زنی که درجه‌ای بیش از خواندن نماز صبح پیدا می‌کنی، می‌خواهم به آن درجه نرسی.  
 
 
 
پی نوشت:


[۵]– سوره‌ی یونس، آیه ۳۹٫

[۶]– ریاض السالکین فی شرح صحیفه سید الساجدین، ج ‏۲، ص ۳۷۵٫

[۷]– وسائل الشّیعه، ج ۱۷، ص ۲۸۳٫

[۸]– مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ‏۲، ص ۲۳۷٫

[۹]– وسائل الشّیعه، ج ۱۷، ص ۲۸۳٫

[۱۰]– الکافی، ج ۱۰، ص ۴۴٫

[۱۱]– مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ‏۵، ص ۲۶۰٫

[۱۲]– ریاض السالکین فی شرح صحیفه سید الساجدین، ج ‏۲، ص ۳۷۷٫ 
 
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally