توبه، بازگشتی عارفانه 1
«توبه» به معنی رجوع و بازگشت به خدای سبحان و پشیمانی از گناهان است، و «انابه» نیز در لغت به همین معناست.
چهارشنبه 13 شهریور 1398    
بازدید: 181

توبه، بازگشتی عارفانه 1

 
 
توبه در لغت و اصطلاح

عموم لغت شناسان «توبه» را به معنی «رجوع» دانسته اند، اما دسته ای از آنان، آن را به معنی «مطلق رجوع»(1) و گروهی دیگر به معنی رجوع مقید (بازگشت از گناه) تعبیر کرده اند، مرحوم طبرسی نیز در ذیل آیه 37 بقره، توبه را به «رجوع از عمل گذشته» معنی کرده است.(2)

به نظر می رسد سخن گروه دوم صحیح نباشد؛ زیرا توبه به این معنی شامل توبه خداوند متعال و مراتب عالی توبه بندگان خدا مانند توبه پیامبران و ... نمی شود. از این رو، اینان مجبور شده اند الفاظی چونان «تواب»(3) و ... را که مکرراً در قرآن، دعا و روایات درباره خدا آمده است به بسیار توبه پذیر معنی کنند که بی مناسبتی آن با معنی لغوی اش واضح است. از این رو، بهتر است به دور از سختی و تحمیل معنی نامناسب بر این واژه، آن را به معنی «مطلق رجوع» بدانیم تا توبه خداوند متعال و بندگانِ مقرب درگاهش نیز در آن مندرج شود.

پس توبه هم توبه خدا را شامل است و هم توبه بنده را. اما در بازگشت انسان به خدا، توبه با «مِن» می آید «تاب مِن ذنبه» به معنی «رجع من ذنبه» و در توبه و بازگشت خدا به انسان با «عَلی» می آید. «تاب علیه» یعنی «رجع الیه بالرحمة».

برای توبه، در اصطلاح، معانی متعددی بیان شده است. متکلمان، فقیهان، عالمان اخلاق، عارفان، محدثان، هر دسته به نوبه خود سخن فراوان در این باره گفته اند و به طور کلی و فشرده می توان سخنان آنان را چنین سامان داد:

1ـ توبه، به معنی پشیمانی است؛

2ـ توبه، به معنی پشیمانی و تصمیم بر انجام ندادن آن گناه، در آینده است؛

3ـ توبه، به معنی رجوع و بازگشت از نافرمانی و دوری از خدا به سوی قرب و اطاعت خداوند است؛

4ـ توبه به معنی سه امری است که بر یکدیگر مترتب می شود و بر پایه رابطه عِلّی و معلولی در پی هم می آید.

در بحث های آینده به تفصیل از حقیقت توبه، ارکان، شرایط و کمال توبه سخن خواهیم گفت.

فرق میان توبه و استغفار

استغفار، از ماده «غفر» به معنی پوشاندن و مستور کردن است. راغب در مفردات می گوید:

«"الغفر" به معنی پوشیدن لباسی است که انسان را از آلودگی مصون دارد. در اصطلاح، به معنی طلب آمرزش از خداوند است، چه این آمرزش خواهی با دعا باشد، چه با عبادت و چه با توبه و ... .»(4)

این واژه در قرآن، روایات و دعاهای رسیده از امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ بسیار استعمال شده است. معنی لغوی آن به روشنی با توبه متفاوت است، چه این که توبه به معنی رجوع است و «استغفار» به معنی آمرزش خواستن. اما استعمال آن ها در آیات و روایات گاه طوری است که نشان گر وحدت معنایی و گاه به گونه ای است که از تعدد و تفاوت معانی آن ها حکایت می کند.

ظاهر آیات و روایات زیر، آن است که معنی این دو متفاوت است.

«یا قوم استغفروا ربکم ثم توبوا الیه»(5)

«سواء علیهم استغفرت لهم ام لم تستغفر لهم لن یغفرالله لهم.»(6)

«أفلا یتوبون الی الله و یستغفرونه.»(7)

امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ در مناجات تائبان چنین عرضه می دارد:

«اللهم ان یکن الندم توبة الیک فانا اندم النادمین ... و ان یکن الاستغفار حطة للذنوب فانی لک من المستغفرین.»(8)

«خدایا! اگر پشیمانی در پیشگاهت، توبه محسوب است، پس من پشیمان ترین پشیمانانم ... و اگر استغفار موجب محو شدن گناهان است، پس من در پیشگاهت از استغفار کنندگانم.»

در حدیث معروف به «جنود عقل» چنین آمده است:

«... التوبة و ضدّها الاصرار، و الاستغفار و ضدها الاغترار.»(9)

«ذکر» استغفار (استغفرالله ربی و اتوب الیه) که با اندکی تفاوت ـ در دعاها و مناجات های بسیاری آمده است ـ نیز به ظاهر بر تغایر این دو دلالت دارد.

متقابلاً، در موارد زیادی، استغفار به جای توبه به کار رفته است که نشان گر وحدت معنایی آن هاست. به عنوان نمونه:

«ولو انّهم اِذْ ظلموا انفسهم جاءُوکَ فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لَوَجَدُوا الله توّاباً رحیماً»(10)

«اگر این مخالفان هنگامی که به خود ستم می کردند، به نزد تو می آمدند و از خدا طلب آمرزش می کردند و پیامبر هم برای آن ها استغفار می کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند.»

«و من یعمل سواءً او یظلم نفسه ثم یستغفرالله یجدالله غفوراً رحیماً»(11)

«کسی که کار بدی انجام دهد یا به خود ستم کند، پس از خداوند طلب آمرزش نماید، خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت.»

از امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ در نهج البلاغه چنین نقل شده است:

«و ما کان الله معذّبهم و هم یستغفرون»(12)

«تا هنگامی که استغفار می کنند، خدا عذابشان نخواهد کرد.»

هم چنین از حضرتش نقل شد است: «لا شفیع انجح من الاستغفار.»(13)

در این روایات، استغفار به معنی توبه آمده است؛ زیرا آنچه سبب از بین رفتن گناه و سقوط عقاب است توبه می باشد، نه استغفار. در برخی از روایات در تعریف استغفار همان معنی توبه ذکر شده است. به عنوان نمونه، از پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ چنین روایت شده است:

«خیر الاستغفار عندالله، الاقلاع و الندم.»(14)

در حکمت معروفی که حضرت علی ـ علیه السلام ـ در نهج البلاغه دارد، استغفار را بر شش معنی اطلاق فرموده که همان معانی توبه است.(15)

به نظر می رسد، مفهوم استغفار با مفهوم توبه کاملاً مغایر باشد و اگر در مواردی استغفار به جای توبه به کار رفته یا از آن روست که استغفار نشان گر توبه و گونه ای از اظهار آن است.

به عبارت دیگر، توبه زبان است و یا از آن روست که پس از ندامت کامل و رجوع به خدا، انسان طلب عفو و بخشش می کند، پس استغفار نتیجه توبه است، یا از آن رو که استغفار به معنی شوق و محبت به غفران الهی است که این معنی از رجوع قلبی (توبه) جدا شدنی نیست.

به بیان دیگر، وقتی انسان پشیمان شد و آتش ندامت در جانش افتاد، پیش، پس، یا همراه ندامت و یا در هر سه حالت، با همه وجود در پی جلب رضایت خدا و به دست آوردن بخشش اوست (حب و شوق به مغفرت خدا) به این اعتبار، می توانیم استغفار را مقدمه توبه بدانیم: «واستغفروا ربکم ثم توبوا الیه» و می توانیم به جای «توبه» استغفار را به کار بریم: «ومن یعمل سوءاً او یظلم نفسه ثُمّ یستغفر اللّه» و می توانیم آن را به عنوان نتیجه و زاییده توبه در نظر گیریم.

از طرفی، استغفار، توبه زبانی و نشانگر ندامت است. توضیح این که وقتی آتش ندامت در دل گناهکار شعله می افکند از گذشته اش پشیمان شده و فریاد ندامت از جانش بر می کشد. گاه همراه آن، گاه پیش از آن و گاه پس از آن، صدایش نیز به پوزش خواهی و آمرزش طلبی بلند می شود و از این روست که در آیات و روایات گاه استغفار به جای توبه به کار رفته است.

با این توضیح روشن می شود که این روایات تعارضی ندارند که درصدد رفع آن و یا توجیه آن ها برآییم و بدین سبب است توجیه هایی که برخی از عالمان و محققان برای این آیات و روایات کرده اند، خلاف ظاهر آن هاست.

به عنوان نمونه شیخ انصاری در کتاب عدالت چنین می گوید:

«ممکن است کلمه "توبه" را در آیات و روایاتی که بر "استغفار" عطف شده است مانند "استغفروا الی الله ثم توبوا الیه" به معنی "انابه" بدانیم و انابه پس از توجهی است که انسان برای آمرزش طلبی به خدا می کند، همان طور که توجه به خدا برای طلب عفو، پس از ندامت است؛ زیرا ندامت بازگشت به خدا وبرگشت از راه باطل است. پس ندامت، آمرزش خواهی (استغفار) و انابه در واقع همه توجه به خداست که یکی از پس دیگری از دل انسان نشأت می گیرد و ممکن است استغفار بر مجموع این توجهات اطلاق شود، همان طور که در حدیث معروف علی ـ علیه السلام ـ آمده است.»(16)

اشکال ما بر شیخ آن است که ضرورتی ندارد «توبه» را به معنی «انابه» بگیریم، بلکه هر یک از توبه و استغفار به معنی خود به کار رفته است و تعارضی هم میان شان نیست.

از این همه، نتیجه می گیریم که استغفار با توبه تغایر مفهومی دارد، اگرچه گاهی وحدت مصداقی پیدا می کنند که یا برخاسته از این است که استغفار، فریاد زبان و کاشف از توبه است و یا ناشی از این است که به معنی حب و شوق به غفران الهی است که از ندامت جداشدنی نیست. اما با این همه باید تأکید شود که میان این دو تفاوت است. این تفاوت ها را می توان به شرح زیر سامان داد:

1ـ سیری در دعاها و مناجات ها نشان می دهد که استغفار نوعی دعاست. از امام صادق ـ علیه السلام ـ روایتی نقل شده است که این معنی را تأیید می کند:

«ان مِنْ اجمعِ الدعا الاستغفار.»(17)

«استغفار از جامع ترین دعاهاست.»

از پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ چنین نقل شده است:

«خیر الدّعاء الاستغفار.»(18)

«استغفار بهترین دعاست.»

2ـ در بسیاری از موارد، استغفار جزیی از عبادت است و در موارد دیگری خود آن به عنوان یک عمل مستحبی معرفی شده است. پیامبر گرامی ـ صلی الله علیه وآله و سلم ـ فرمود:

«خیر العبادة الأستغفار.»(19)

«استغفار، بهترین عبادت است.»

3ـ مجلسی در توضیح خبر سماعه (روایت جنود عقل) می گوید:

«استغفار اعم از توبه است؛ زیرا ندامتی است که عزم بر ترک گناه شرط آن نیست، در حالی که از شرایط توبه عزم بر ترک گناه است.»(20)

4ـ در مواردی استغفار به معنی «آمرزش طلبی» آمده که با توبه مغایر است، خداوند در قرآن کریم می فرماید:

«سواء علیهم استغفرت لهم ام لم تستغفر لهم لَنْ یغفرالله لهم ...»(21)

«برای آنان تفاوت نمی کند، خواه استغفار برایشان کنی یا نکنی، هرگز خداوند آنان را نمی بخشد.»

فرق میان انابه و توبه

«توبه» به معنی رجوع و بازگشت به خدای سبحان و پشیمانی از گناهان است، و «انابه» نیز در لغت به همین معناست.

قرشی در قاموس قرآن نوشته است:

«"نوب" اگر با "اِلی" باشد به معنای رجوع بعد از رجوع است. "ناب الیه، رجع الیه مرة بعد اخری" همچنین است "انابة". زنبور عسل را "نوب" گویند که به کندویش پی در پی باز می گردد. حادثه را نائبه گویند که از نشانه های آن پی در پی بودن است. انابه به خدا برگشتن به سوی خدا است با توبه و اخلاص عمل ... .»(22)

در معنی اصطلاحی آن اختلاف است. برخی، آن را به معنی رجوع دانسته اند(23) و برخی دیگر گفته اند معنی آن با توبه یکی است.(24) نظر گروهی از عالمان اسلامی آن است که «انابه» با توبه متفاوت است، در وجه تفاوت آن نیز اختلاف است، ظاهر آیات(25) و روایات(26) نیز همین است.

علامه طباطبایی معنی «انابه» و «ایمان» را یکی می داند، و این هر دو را زمینه ساز هدایت انسان.(27)

از ظاهر آیات و روایات می توان فهمید که انابه در جایی است که انسان به خدا توجه تام پیدا کند و از آنچه غیر اوست روی گردانده و به او برگردد.

نراقی در جامع السعادات(28) می گوید:

«بدان که انابه، بازگشت و روی کردن به خدا با جان، گفته و عمل است، از همه آنچه که غیر اوست تا آن جا که هماره انسان درباره خدای تفکر کند، به یاد او باشد و در جهت انجام طاعات عمل کند. پس انابه بالاترین درجه توبه است؛ زیرا توبه رجوع از گناه است و انابه رجوع از مباحات نیز هست، از این رو انابه از مقام های بلند و درجه های عالی انسان است. خدای می فرماید: «انیبوا الی ربکم و اسلموا له»(29) و می فرماید: "ما یتذکر الا من ینیب".»(30)

شیخ انصاری نیز سخنی مشابه این دارد، آن بزرگوار، توبه، استغفار و انابه را توجه به خدای می داند. اما استغفار توجهی است که از پس توبه حاصل آید و انابه توجهی است که پس از استغفار دست دهد.(31)

به هر حال، معنی توبه و انابه بسیار نزدیک است، اگرچه میان آن ها تفاوت هست و تفاوت آن ها به اعم بودن معنی انابه است.

حقیقت توبه چیست؟

توبه ای که در قرآن، روایات و فتاوای فقیهان احکام زیادی بر آن بار شده به چه معنی است؟ پرواضح است که این بحث آثار مهمی دارد؛ زیرا حقیقت توبه، مرزها و قلمرو آن در این بحث تبیین می شود. آن گاه در بسیاری از مسایل فقهی و کلامی موضوع احکام مختلفی قرار می گیرد.

متکلمان، فقیهان، عالمان اخلاق، عارفان و مفسران به خوبی از اهمیت این امر خطیر آگاه بوده و پژوهش های سودمندی در تعیین دقیق ماهیت توبه کرده اند. بی گمان توبه واجب، توبه از گناه است از این رو، برای تعمیق بیشتر این بحث به طور فشرده برخی از ابعاد گناه را بررسی می کنیم.

آثار ویرانگر گناه

آثار شوم گناه فراوان است. یکی از نتایج بسیار بد گناه زیانی است که بر دل وارد می کند. دل خانه خدا، تنها راه ارتباط مستقیم با حضرت حق، کانون معنویت و پایگاه رشد و تقویت نیروهای روحانی در انسان است.

گناه، دل را نابود می کند، قوای معنوی آن را تضعیف، ریشه های درخت تنومند ایمان و تقوا را که در اعماق جان نفوذ کرده است، زرد و پژمرده می کند. سرپیچی و نافرمانی از دستورهای خدای سبحان سیاهی و تباهی دل را در پی دارد.(32)

وقتی انسان مرتکب گناه می شود، لکه سیاهی در قلب او پدید می آید و به تدریج که گناهان اش بیشتر و بیشتر می شود، این سیاهی هم گسترده تر می شود؛ تا آن جا که سرتاسر دل را فراگرفته و بر همه آن سایه می افکند و در واقع، چنین کسی تنگدل و سنگدل(33) می شود و به تعبیر رسا و زیبای قرآن «دل او از سنگ هم سخت تر است.»(34) از آن جا که ارتباط او با خداوند سست و ضعیف شده است، دعاهایش به استجابت نمی رسد.(35) توفیقات معنوی که رشد و تکامل ابعاد روحانی انسان را به دنبال دارد، از وی سلب می شود،(36) بلاهای گوناگون محسوس و نامحسوس بر او فرود می آید، پرده های عصمت حریم کبریایی الله را می درد و در برابر خداوند جسور و بی باک شده و بی پروا گناه می کند.(37)

فشرده سخن این که به راه راست و سعادت پشت کرده و دوان، دوان به سوی شقاوت و بدبختی حرکت می کند. از مسیر آفریدگار، معبود و محبوب خود دور شده و به راه شیطان می رود و اگر به راه راست بازنگردد، آینده خطرناکی در انتظار اوست.

مقدمه و زمینه توبه

برای این بازگشتن، زمینه ای لازم است و عنایت و توجه خدا به بنده زمینه ساز آن است؛ زیرا این توجهِ رحیمانه خدا به سان نوری است که در قلب تاریکی ها می دود و به پیش می تازد؛ انفجاری است، در میان امواج انباشته سیاهی ها و قساوت های برخاسته از گناه، که نهیبی بر گناهکار می زند؛ وی را از خواب غفلت بیدار کرده و متوجه واقعیت های خود می کند. او را به فکر و تأمل وامی دارد، گناهان و آثار شومش را به تصویر می کشد و به خود می نگرد که با سرعت در مسیر شیطان در حرکت است؛ پشیمان شده و به فکر تغییر مسیر می افتد و همین بازگشت به سوی خدا و تغییر مسیر، توبه است.

حقیقت توبه

مقدمه و زمینه توبه، در آغاز، عنایت و توجه خداست که تفکر و تأمل تایب و در نتیجه بیداری و آگاهی وی را در پی دارد که باید به سوی خدای برگردد. این بازگشتن (توبه) انقلابی مقدس، درونی و سازنده است که باید از دل آغاز شده و در کشور جان به وقوع پیوندد.

وقتی گناهکار از خواب غفلت بر می خیزد، این بیداری لرزه به جان او می اندازد؛ وی را سخت پشیمان می کند؛ دلش می سوزد؛ آتش ندامت در جانش شعله می کشد و این شعله ها فروزان و فروزان تر می شود و همین انقلاب درونی است که دل را آباد می کند، سوزی است که می سازد، دل نورانی می شود و گناهان بخشوده، و معنی رجوع و بازگشت (توبه) همین است.

 
 
 
ادامه دارد...
 
 
 
پی نوشت:
1- لسان العرب، ج 2.

2- مجمع البیان، ج 1، ص 88.

3- مجمع البحرین، ج 2، ص 13 ـ 14.

4- المفردات، ص 374.

5- سوره هود (11) آیات 3، 52، 90.

6- سوره منافقون (63) آیه 6.

7- سوره توبه (9) آیه 80.

8- صحیفه سجادیه، دعای 31.

9- مرآة العقول، ج 1، ص 75.

10- سوره نساء (4) آیه 64.

11- سوره نساء (4) آیه 110.

12- سوره انفال (8) آیه 33.

13- میزان الحکمه، ج 7، ص 255.

14- همان، ص 247.

15- همان، ص 255.

16- مکاسب، ص 336.

17- بحارالانوار، ج 93، ص 283.

18- کافی، ج 2، ص 504.

19- میزان الحکمة، ج 7، ص 246.

20- مرآة العقول، ج 1، ص 75؛ بحارالانوار، ج 1، ص 115.

21- سوره منافقون (63) آیه 6.

22- قاموس قرآن، ج 7، ص 118.

23- تفسیر قرطبی، ص 18.

24- بحارالانوار، ج 1، ص 126.

25- سوره زمر (39) آیه 45؛ سوره مؤمن (40) آیه 13؛ سوره ممتحنه (60) آیه 4؛ سوره لقمان (31) آیه 15.

26- صحیفه سجادیه، دعای 12 و 13.

27- المیزان، ج 13، ص 353.

28- جامع السعادات، ج 3، ص 90.

29- سوره زمر (39) آیه 54.

30- سوره مؤمن (40) آیه 13.

31- مکاسب، ص 336.

32- سوره مطففین (83) آیات 14 ـ 15؛ سوره حج (22) آیه 46؛ سوره صف (61) آیه 5؛ سوره مائده (5) آیه 13؛ سوره حدید (57) آیه 16؛ سوره غافر (40) آیه 35؛ سوره نساء (4) آیه 155.

33- اصول کافی، ج 2، ص 273، 271، 268.

34- سوره بقره (2) آیه 74.

35- اصول کافی، ج 2، ص 271.

36- بحارالانوار، ج 73، ص 377؛ وسائل الشیعة، ج 5، ص 279.

37- اصول کافی، ج 2، ص 269.

 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally