سیری در صحیفه سجادیه 1-33
این مجموعه ای که ارائه خواهد شد، خلاصه و سیری است در صیحفه سجادیه که شامل بیانات عالم گرانقدر استاد فاطمی نیا می باشد.
دوشنبه 18 شهریور 1398    
بازدید: 66
سیری در صحیفه سجادیه 1-33
 
 
 
 
 

پناه بردن به خدا از آرزوهای طولانی

عزیزان در هفته‌ی گذشته خدمت شما عرض کردم که امام (علیه السّلام) مولای ما امام سیّد السّاجدین (علیه السّلام) تمام اموری که برای روح ما، دنیای ما، آخرت ما مضرّ است را حضرت در دعای هشتم جمع کرده و یک وقت توضیحی خدمت شما عرض کردم، یک بار هم فهرست‌وار همه را خواندم و حالا این «و» عطف‌ها که این‌جا می‌آید هفته‌ی گذشته هم خدمت شما توضیح دادم عطف به آن موادّی است که امام (علیه السّلام) در این‌جا فرموده است. مثلاً ما بداخلاق نباشیم و مثلاً طمع‌کار نباشیم و حسود نباشیم، این «و» عطف‌ها همه برای آن است.

الآن این‌جا رسیدیم به این‌جا که «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ» یکی از اموری که برای ما بسیار مضرّ است در دعای هشتم امام سجّاد (علیه السّلام) توضیح می‌دهد که تمام این‌ها برای این است که ما یاد بگیریم.

FatemiNia-13941022-Sahifeh33-ThaqalainSite (12)

«وَ نَمُدَّ فِی آمَالِنَا»[۱] یعنی چه؟ خدایا به ما کمک کن که آرزوهای خود را طولانی و دراز نکنیم. البتّه تکرار می‌کنم تمام این‌ها برای این است که ما یاد بگیریم چون در گذشته هم گفتم زمان امام (علیه السّلام) به گونه‌ای بوده از کثرت فشار اختناق که امام در قالب دعا خواسته همه‌ی مسائل را به ما بگوید. یکی از آفت‌ها «وَ نَمُدَّ فِی آمَالِنَا» آرزوهای خود را دراز کنیم. می‌گوید: خدایا کمک کن که آرزو‌های خود را دراز نکنیم. توضیح دارد.

اقسام آرزوها

آرزو‌ها بر چند رقم است. یک آرزو است که انسان آرزو دارد تکامل معنوی پیدا کند. الآن خود من آرزو دارم که آدم بشوم حالا نمی‌دانم دیگر به این آرزو می‌رسم یا نه، آرزو داریم که ما علم داشته باشیم، معلومات داشته باشیم، متعبّد باشیم، اخلاق کریمه داشته باشیم، یا حتّی مثلاً ظاهراً ممکن است ظاهر آن مربوط به دنیا باشد امّا باطن آن مربوط به آخرت باشد. مثلاً خدایا یک وسعتی بده یک مزرعه‌ای درست کنیم، یک کارخانه‌ای راه بیندازیم، مثلاً دست بیچارگان را بگیریم، به فقرا برسیم، به انسان‌های آبرومند برسیم. این هم اگر جدّی باشد این هم جزو آرزو‌های معنوی است.

امّا حالا یک آرزوهایی وجود دارد که فقط مربوط به دنیا است. من خدایا یک خانه‌ی سه هزار متری داشته باشم، یک ماشین کذا هم داشته باشم، چند کلفت و نوکر و آشپز، یک عدّه که تا حالا حسود من بودند، من را دست کم می‌گرفتند آن‌ها را دعوت کنم بایستم کنار در و به نوکر و کلفت‌ها دستور بدهم که از آقایان پذیرایی کنید و آرزوهای از این قبیل، آرزوهای هیچ و پوچ که بالاخره گاهی وقت‌ها در سرها پرورده می‌شود. من مثلاً خانه‌ی کذایی داشته باشم، ماشین کذایی، چه کنم، بروم بگردم بدانند که من هم رجلی بودم و هستم و در فلان اداره رئیس باشم، مواردی از این قبیل، و الّا اگر آرزوهای خیر باشد آن‌ها را نمی‌گوید.

FatemiNia-13941022-Sahifeh33-ThaqalainSite (11)

آرزوهای معقول و غیرمعقول

در این‌جا هم می‌فرماید: «وَ المُرادُ بِالأمل هُنا» أمل همان مفرد آمال است. أمل یعنی آرزو، آمال هم یعنی آرزوها. می‌فرماید که: «الأمَلُ لِمَا لَا یَنبَغِی أن یَمُدَّ الأمَلُ فِیهِ»[۲] اموری که سزاوار نیست انسان آن‌ها را آرزو کند، فکر خود را در آن‌ها به کار ببرد، دائم در مورد دنیا و ظواهر دنیا، یک دنیای فانی، دائم در این رابطه فکر کند. من رئیس فلان جا بشوم «ثُمَّ ماذَا؟» رئیس شدی آخر هم تمام می‌شود، خدای نکرده دست از پا خطا هم بکنی می‌گویند که معذرت می‌خواهیم دیگر تشریف نیاورید. اصلاً اعتبار ندارد. همان مثلی که در قرآن آورده است اصلاً اعتماد به غیر خدا مثل همان تار عنکبوت است یک باد آن را می‌برد. «کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ»[۳]. سست‌ترین خانه خانه‌ی عنکبوت است دیگر.

بعضی از آرزو و آمال‌ها عین همین خانه‌ی عنکبوت است. من رئیس بشوم، من دستور بدهم، آن آدمی که من را اذیّت کرده بود رتبه‌ی او را پایین بیاورم. خیلی از این موارد شیطان می‌آورد و این‌ها مضرّ است. چرا مضرّ است؟ حالا می‌گوید. پس بنابراین آرزوهای غیر معقول را دراز کردن را می‌گوید نه آرزوهای معقول. من می‌گوییم دیگر آرزو دارم آدم بشوم.

خدا رحمت کند آیت الله حاج آقا حسین قمی، برای شما گفتم دیگر از شاگردان خاص آقا میرزا جواد آقا ملکی تبریزی بود. خدا او را رحمت کند صد سال داشت. من فکر کنم شاید هیجده ساله شده بودم یا نه من ایشان را زیارت کردم می‌فرمودند آرزو بر جوانان عیب نیست. حالا من هم به فرموده‌ی ایشان آرزو دارم آدم بشوم.

بعد می‌فرماید که: منشأ این آرزوهای غیر معقول هم          «الحِرص عَلَى الأسبابِ الدُّنیَوِیَّه» آخر آن به همان دنیا بر می‌گردد. دنیای هر کس برای خود او است. یک عدّه خیال می‌کنند که دنیا همین کوه و دشت و درخت و این‌ها است. نه، این را در گذشته خدمت شما گفتم دنیا این نیست.

FatemiNia-13941022-Sahifeh33-ThaqalainSite (7)
 

مفهوم مذمّت دنیا از دید امیر المؤمنین

در زمان امیر المؤمنین (سلام الله علیه) که هیچ کس مثل امیر المؤمنین تا حالا ذمّ دنیا، مذمّت دنیا نکرده است، یک نفر می‌خواست که بگوید ما هم بلد هستیم. در نهج البلاغه نگاه کنید دارد. یک نفر شروع کرد که ما هم از این دنیا ناراحت هستیم و دنیا چنین است و چنان است. امام (علیه السّلام) او را رد کرد فرمود که: «أَیُّهَا الذَّامُّ لِلدُّنْیَا»[۴]. نگاه کنید فرمود: آن‌که تو مذمّت می‌کنی من آن را مذمّت نمی‌کنم. آن دنیایی که تو مذمّت می‌کنی آن محبوب من است.

ما حرف بزرگان را متوجّه بشویم آیا امیر المؤمنین این دریاهای موّاج را مذمّت کرده است؟ این دنیای زیبا، این درختان زیبا، جنگل‌ها، رودخانه‌ها، این کوه‌های سر به فلک کشیده، مرغان خوش‌نوا، این‌ها را مذمّت کرده است؟ نه، این همان امیر المؤمنین است که در مورد طاووس خطبه‌ی مستقل دارد. اصلاً خطبه‌ی مستقل در مورد طاووس دارد. اگر بد بود که خطبه نمی‌آورد.

امیر المؤمنین در خلقت زمین و آسمان‌ها خطبه دارد. آقا امیر المؤمنین کوه و دشت و دریا و درخت را مذمّت نکرده، مدح کرده است. به همان شخصی که دنیا را مذمّت می‌کرد و نمی‌دانست چه می‌گوید فرمود: ای غافل این دنیا که تو مذمّت می‌کنی محبوب من است. فرمود: این دنیا «مَتْجَرُ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ»[۵] تجارتخانه‌ی دوستان خدا است «وَ مَسْجِدُ مَلَائِکَهِ اللَّهِ» «وَ مُصَلَّى مَلَائِکَهِ اللَّهِ»[۶] عبادتگاه و سجده‌گاه ملائکه‌ی خدا است. این‌جا خیلی جای خوبی است. تمام این دنیا مسجد است اگر کسی بنده‌ی خدا باشد.

دنیا محبوب اولیاء خدا است

پیغمبر اکرم فرمود: «جُعِلَتْ لِیَ الْأَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً»[۷]. الله اکبر عجب حدیثی است. تمام زمین برای من مسجد شده است. تمام زمین برای من طهور قرار داده شده است. انسان را پاک می‌کند. حالا یک مسئله‌ی فقهی در این‌جا وجود دارد که طهور می‌گویند حالا تیمّم کند، چه کند، آن یک مسئله‌ی فقهی دیگر است با مسئله‌ی اخلاقی و باطنی منافات ندارد.

اصلاً همه جای این دنیا متعلّق به خدا است، متعلّق به محبوب است، همه جای آن متعلّق به معشوق است. هر قسمتی از این دنیا پاک‌کننده است. هر گوشه‌ای از این کوه پاک‌کننده است. آن‌جا دو رکعت نماز بخوانی تو را تطهیر می‌کند. «مَتْجَرُ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِکَهِ اللَّهِ».

دل بستن به دنیا مذموم است

آن دنیایی که مذمّت کرده است دل بستن به دنیا است و الّا دنیا که بد نیست. دنیای هر کس هم نسبت به خود او است. در گذشته خدمت شما گفتم که حدیث جامعی داریم به عنوان «حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ‏ کُلِ‏ خَطِیئَهٍ»[۸] عجب حدیثی است. محبّت دنیا سر هر خطایی است. الآن فقط محبّت دنیا است. کارخانه‌ی اسلحه درست می‌کنیم نان می‌خواهیم بخوریم دیگر اسلحه باید فروخته بشود. چه کار کنیم؟ جنگ بیندازیم این‌ها فروخته بشود. رسماً همین است.

شما دقّت بفرمایید اگر کسی این‌ها را متوجّه نشود می‌توانیم بگوییم فکر او ضعیف است. اسلحه است درست می‌شود. یکی دو عدد هم نیست خط تولید است. بالاخره باید مصرف بشود دیگر. چطور مصرف بشود؟ جنگ می‌اندازیم مصرف می‌شود. بچّه می‌میرد، بچّه‌ی کوچک قطعه قطعه می‌شود، آدم‌ها می‌میرند. مهم نیست، من دلار داشته باشم، هیچ مهم نیست.

حمل اسلحه آزاد باشد، چرا؟ این‌ها می‌رود در دبستان‌ها، دبیرستان‌ها می‌زنند دسته دسته دانش‌آموز می‌کشند. برویم ببینیم رأی می‌آورد که آن را منع کنیم. می‌روند می‌گویند که نه، رأی نیاورد، برای این‌که بعضی از این‌ها سهامداران آن کارخانه‌ی اسلحه‌سازی هستند. بچّه‌ی کوچک بیفتد روی زمین بمیرد، خون بریزد مهم نیست، من دلار داشته باشم، من پول داشته باشم. عجب دنیایی شده است.

«حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَهٍ» محبّت دنیا رأس هر خطایی است. بعضی‌ها این را طور دیگری خواندند، گفتند که «الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَهٍ» که می‌گوییم «ر» آن را بدهیم به این طرف می‌شود «حُبُّ الدِّینار أُسُّ کُلِّ خَطِیئَهٍ». «ر» را بدهیم به این طرف این‌طور می‌شود دیگر. «ر» «رأس» را بگیریم «حُبُّ الدِّینار أُسُّ کُلِّ خَطِیئَهٍ» محبّت دینار پایه‌ی هر خطایی است.

FatemiNia-13941022-Sahifeh33-ThaqalainSite (4)

مدح و ذمّ مال دنیا در مقامات حریری

می‌گویند درست است دینار خیلی کارها می‌کند امّا… حریری -شنیدید که مقامات حریری- حریری مقامات دارد که خیلی عجیب است. یک وادی می‌خواهم وارد بشوم که بحث من عوض می‌شود. آن‌جا دینار را مدح می‌کند می‌گوید که: «أکرِم بِهِ أصفَرٌ راقَت صُفرَتُهُ» تا می‌گوید می‌گوید می‌آید می‌گوید: «لُولا التُّقَی لَقُلتُ جَلَّت قُدرَتُهُ» اگر تقوا نبود می‌گفتم «جَلَّت قُدرَتُهُ» عجب قدرتی دارد، روی مرده می‌گذاری زنده می‌شود، عجب!

در صفحه‌ی بعدی می‌گوید: نه، من حرف خود را پس می‌گیرم. می‌گوید که: پول خوب نیست. بعد می‌گوید که: «یَبدو بِوَصفَینِ لِعینِ الرّامِقِ». برعکس آن را گفته است. «زِینهُ مَعشُوقٍ وَ لَونُ عاشِقٍ». این هم این‌گونه چشم‌ها را خیره می‌کند، خود را زینت می‌دهد، امّا این‌قدر بد است که

«لَولاهُ لُم تُقطَع یَمِینُ سارِقٍِ                            وَ لا بَدَت مَظلِمَهٌ مِن فاسِقٍ»

اگر این نبود هیچ وقت دست دزد بریده نمی‌شد، هیچ ظلمی هم نمی‌شد.

این طرف مدح کرده آن را –این یک فنّ است- هیچ چیز برای آن نگذاشته، این طرف هم آن را ذمّ کرده است. به هر حال دینار درست است خیلی کارها می‌کند ولی بخشی از دنیا است. دنیا وسیع‌تر از دینار است. دنیای من ممکن است همین صحبت‌ها هم باشد، قصد قربت نداشته باشم بگویم حالا بروم بالاخره یک عدّه‌ای هم جمع می‌شوند و طیّب الله هم می‌گویند، برویم ببینیم چه می‌شود. چیزی که برای خدا نباشد آن دنیای آدم می‌شود. حالا دنیای شخصی همین درس ممکن است باشد. یک شخصی کتاب‌های او دنیای او باشد. یک شخصی یک چیز کوچکی دنیای او باشد که در آن غرق بشود. دنیا گفت:

چیست دنیا از خدا غافل بدن               نی طلا و نقره و فرزند و زن

خلاصه دنیا را بدانیم که چیست. دنیا چیزی است که ما را از خدا غافل کند. اگر غافل نکرد دنیا نیست، عیب ندارد. حالا عنایت حدیث را عنایت بفرمایید. اگر ما آرزوها را دراز کردیم چه می‌شود؟ چه اشکال دارد؟ شب که خوابیدیم تا بخوابیم چند تا آرزو کنیم دیگر، چند تا عیب ندارد.

نقل آن درویش را شنیدید که یک دبّه روغن داشت و آن را آورده بود شهر بفروشد. دبّه را جلوی خود گذاشت و گفت من این را می‌فروشم روغن خوبی است پول خوبی به من می‌دهند. یک خانه می‌خرم بعد هم یک زن هم پیدا می‌کنم یک خانم خیلی محترمه‌ای با او ازدواج می‌کنم، کلفت و نوکر هم می‌آورم و این خانم چون خیلی عزیز خواهد بود هر کدام از این کلفت‌ها و نوکرها با او مخالفت کنند با این عصا می‌زنم. یک ضربه زد کوزه شکست و روغن‌ها ریخت.

مشغول بودن برخی از انسان‌ها به دنیا حتّی در عالم برزخ

خدا نصیب نکند آیت الله سراج السّالکین آقا میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (رضوان الله علیه) می‌فرماید که: شخصی در نجف مرد مثل این‌که بقّال بود، کاسب بود. عدّه‌ای رفتند میرزا جواد آقا را بالای سر او برده بودند می‌گوید دیدند که فقط می‌گوید سه درهم، چهار درهم، پنج درهم. البتّه بنده خاک پای شیخ حسنعلی نخودکی نمی‌شوم واقعاً می‌گویم امّا ما طلبه هستیم. کشف برای غیر صاحب کشف برهان هم می‌خواهد. صاحب کشف برهان نمی‌خواهد، مسئله‌ی او حل است. امّا کسی که یک کشفی کرده من طلبه‌ی «ضرب زیدٌ» باید برهان داشته باشم و در گذشته خدمت شما گفتم که کشف صحیح با برهان هیچ فرقی ندارد الّا در ظهور و خفا.

خلاصه ایشان کشف فرموده بودند. من کوچکتر از این هستم. از خدا می‌خواهم که برهان آن را روزی من کند. ایشان به آقا شیخ حسنعلی فرموده بودند: بعضی‌ها این‌قدر گرم دنیا می‌شوند و رتبه‌ی معنوی آن‌ها پایین است حتّی مردن خود را نمی‌فهمند، می‌میرند می‌روند. همین نزدیک جان دادن می‌گوید دو درهم، سه درهم در قبر هم همین‌ها را می‌گوید. ایشان می‌گوید حاج شیخ حسنعلی از صاحبان قبر این کلمات را شنیده بوده است. اصلاً مردن خود را هم نمی‌فهمد.

پس چه می‌شود؟ دیگر من نمی‌دانم. بالاخره آن‌جا در برزخ حاضر است تا روز قیامت او را بیدار می‌کنند به اندازه‌ی موجودی او با او رفتار می‌کنند. بالاخره نمی‌آیند توقع آقا میرزا جواد آقا را از او داشته باشند، توقع کلینی را، توقع بوعلی سینا را از او داشته باشند.

چند مردم‌آزاری کرده، بدجنسی کرده، با او حساب می‌کنند. چند نیکی کرده بالاخره با او حساب می‌کنند. گاهی وقت‌ها هم می‌شود که یک مقدار رتبه‌ی او بالاتر می‌شود، مردن خود را می‌فهمد ولی در تاریکی می‌ماند.

یکی از صاحبان دل (رضوان الله علیه) که اسم او را نمی‌آورم سر یک قبری رفته بود شنیده بود که صاحب قبر مدام می‌گوید: قیامت کجا است؟ قیامت کجا است؟ قیامت کجا است؟ رتبه‌ی این یک مقدار بالاتر از آن مرده‌ای است که مردن خود را هم نمی‌فهمد. دنیا است دیگر، این‌قدر احاطه می‌کند که مردن خود را هم نمی‌فهمد، می‌رود در قبر هم می‌گوید که: چه شد؟ چند درهم؟ پنج درهم. مخصوصاً در قبر خود می‌گوید.

FatemiNia-13941022-Sahifeh33-ThaqalainSite (3)

بیمناک بودن امیر المؤمنین از تبعیت از هوی و آرزوی طولانی

«وَ لِذَلِکَ قَالَ أمیرُ المُؤمِنینَ (علیه السّلام): إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمْ». وای، تن انسان می‌لرزد که امیر المؤمنین امام العالمین بیاید بفرماید که ترسیدنی‌ترین چیزی که من بر شما مردم می‌ترسم دو امر است. الله اکبر! ما خیلی امور داریم که ترسیدنی است ولی این طبیب نفوس جهان روی دو امر دست گذاشته است که این‌ها ترسیدنی امر هستند.

«إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمْ اثْنَانِ» به راستی ترسیدنی‌ترین امری که من بر شما مردم می‌ترسم دو امر است، چیست؟ دو امر است : «اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ» یکی تبعیت از هوای نفس است. همیشه باید مراقب باشیم هوی‌پرست نباشیم. شخصی دارد حرف می‌زند او را دوست نداریم امّا انصاف بدهیم ببینیم بلکه یک وقت حرف خوبی زد. چون این می‌گوید قبول نمی‌کنم نه، هوی‌پرست نباش.

رفیق نااهلی آمده تو را دعوت می‌کند خدای نکرده به هوی‌پرستی می‌گوید: یک دقیقه‌ی آن عیب ندارد. نه، یک وقت دیدی رفتی برنگشتی. این‌ها که رفتند چرا برنگشتند؟ هیچ کدام نگفتند ما می‌رویم قربه الی الله گرفتار بشویم. همین به آن‌ها گفته شده یک دفعه عیب ندارد. یک بار هوی‌پرستی کافی است.

«اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ». یکی تبعیت کردن از هوای نفس، یکی طول دادن آرزوها. نتیجه‌ی آن چیست که امام این‌قدر می‌ترسد؟ «أمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى یَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ» امّا تبعیت از هوی جلوی حق را می‌گیرد. تمام این گمراهان عالم همه برای هوی‌پرستی است. یک کدام از آن‌ها باانصاف بنشینند ده خط، بیست خط، دو صفحه از این کتاب‌هایی که نوشته شده را بخوانند هدایت می‌شوند، چون ما دیدیدم که شدند امّا خیلی قلیل.

کتاب چاپ می‌کنند می‌آورند می‌گویند: رها کن بگذار در کوزه آبش را بخور. حاضر نیست دو خط مطالعه کند. «أمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى یَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ» امّا تبعیت کردن از هوی جلوی حق را می‌گیرد «وَ أمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَیَنْسَى الْآخِرَهَ» امّا طول دادن آرزو‌ها آخرت را از بین می‌برد. دیگر دائم در این فکر است که سه هزار متر خانه، کلفت، نوکر، سردر ما باید این‌طور باشد، سنگ‌های آن باید از کجا بیاید، خیلی باید خوب باشد.

من به یاد می‌آورم زمان قبل از انقلاب –الآن نمی‌دانم- ما بچّه بودیم، نوجوان بودیم یک عدّه پول قابل توجّهی خرج می‌کردند -شده بود این را از خود نمی‌گویم. الآن صحیفه‌ی سجّادیه جلوی من است کلام امام را داریم می‌خوانیم. این مسائل بوده که عرض می‌کنم- بنده جوان و نوجوان بودم دیده بودم، شنیده بودم شخص یک پول قابل توجّهی خرج می‌کرد که شماره‌ی شناسنامه با شماره‌ی ماشین با شماره‌ی تلفن یکی باشد که در یک مجلسی که می‌نشیند به دو بیچاره بگوید شماره‌ی ما همه یکی است.

آن وقت‌ها موبایل هم نبوده و الّا موبایل را هم آن‌طور می‌کردند. دیگر خوشبختانه آن نبوده است. تلفن‌های تهران پنج رقمی بوده است. ماشین و شناسنامه… مثلاً چیست آدم به این اندیشه بخوابد، با این اندیشه بلند شود؟! دیگر معلوم است برای معنویت جایی نمی‌ماند، برای آخرت جایی نمی‌ماند.

«أمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى یَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَیَنْسَى الْآخِرَهَ». این از این.

 
 
 
ادامه دارد...
 
 
 
پی نوشت:
[۱]– الصّحیفه السّجادیه، ص ۵۶٫

[۲]– ریاض السالکین فی شرح صحیفه سیّد السّاجدین، ج ۲، ص ۳۸۰٫

[۳]– سوره‌ی عنکبوت، آیه ۴۱٫

[۴]– نهج البلاغه، ص ۴۹۲٫

[۵]– همان، ص ۴۹۳٫

[۶]– همان.

[۷]– بحار الأنوار، ج ۸، ص ۳۸٫

[۸]– همان، ج ۵۱، ص ۲۵۸٫
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally