سیری در صحیفه سجادیه 2-33
این مجموعه ای که ارائه خواهد شد، خلاصه و سیری است در صیحفه سجادیه که شامل بیانات عالم گرانقدر استاد فاطمی نیا می باشد.
دوشنبه 18 شهریور 1398    
بازدید: 55
سیری در صحیفه سجادیه 2-33
 
 
 

پناه بردن به خدا از بد بودن باطن

دوم: «وَ نَعُوذُ بِکَ مِنْ سُوءِ السَّرِیرَهِ»[۹]. وای خدایا پناه می‌بریم به تو از این‌که بدباطن باشیم. خود ما یک وقت فکر کنیم اگر بدباطن هستیم اصطلاح کنیم. می‌فرماید که: «سَرِیرَه» فعیله است به معنای مفعوله یعنی مسروره، چرا؟ آن وقت «وَ هِیَ عِبارهٌ عمّا أُسِرَّ وَ ما أخفِیَ فِی القُلُوب مِن العَقائِدِ وَ النِّیَّاتِ وَ غَیرِها»[۱۰].

هر کس سریره‌ای دارد. ممکن است سریره‌ی شما خوب باشد، عقاید خوبی باشد، افکار خوبی باشد، نه سوء سریره، می‌گوید باطن بد. سریره یعنی چیزی که مخفی شده است، برای این می‌گوید چون می‌گوید فعیله به معنای مفعوله است یعنی «أُخفِیَ وَ أُسِرَّ».

می‌فرماید که: «فَسُوءُ السَّرِیرَه عِبارَهُ عَن کُلِّ قَبیحٍ یُخفِیهِ الإنسانُ و یَستُرُهُ» هر قبیحی که انسان آن را مخفی می‌کند. خدای نکرده مثلاً می‌گویم ما رفتیم خانه‌ی کسی بنده‌ی خدا تهیه دیده احترام کرده حالا آن‌جا ما یک باطن بدی داریم خدا نکند زبانم لال إن‌شاءالله که چنین آدمی پیدا نمی‌شود امّا در این فکر است که حالا این خانم او که پذیرایی می‌کند ببینم این چه شکلی است. این سوء سریره است. این به تو احترام کرده است. این اصلاً ناجوانمردی است. برای همین هم حضرت لقمان (علیه السّلام) به پسر خود می‌فرماید که: پسر جان از تعالیم چهارصد پیامبر چهار مورد در آوردم یکی هم این است که «إذَا کُنتَ فِی بَیتِ الغَیر فَاحفَظ عَینَک» در بیت غیر که بودی چشم خود را حفظ کن. اگر بنویسند البتّه یک کتاب حرف می‌شود. فقط نگاه کردن به زن نیست. یعنی به زرق و برق نگاه کنی، یاد تو است این خانه خیلی بازرق و برق است، نعمت‌های خدا کوچک به نظر تو برسد بگویی خوش به حال این‌ها، مثلاً این‌ها هم زندگی می‌کنند ما هم زندگی می‌کنیم. بعضی‌ها خیلی ناشکر هستند خلاصه همان نگاه‌ها این‌ها را ناشکر می‌کند. حالا از این‌جا می‌گذریم. این‌جا مطلب زیاد است.

پناه بردن به خدا از کوچک شمردن گناه صغیره

یکی از مواردی که به خدا پناه می‌برد «وَ احْتِقَارِ الصَّغِیرَهِ»[۱۱]. کوچک شمردن گناهان کوچک. خلاصه خیلی در این‌جا هم احادیث داریم که احتقار صغیره، گناه را کوچک شمردن یکی از آفت‌های خیلی بد است. بگذارید حدیث آن را هم برای شما بخوانم. می‌گوید که: رسول خدا (علیه و علی آله الصّلاه و السّلام) به ابوذر فرمود: «لَا تَنْظُرْ إِلَى صِغَرِ الْخَطِیئَهِ»[۱۲] ابوذر، به کوچکی گناه نگاه نکن «وَ لَکِنِ انْظُرْ إِلَى مَنْ عَصَیْتَ» نگاه کن به کسی که معصیت او را کردی او بزرگ است. الله اکبر!

یک حدیث خطرناک هم داریم. «وَ عَن زَیدِ الشَّحّام» او هم از روات است «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السّلام)» امام صادق (سلام الله علیه) فرمود که: «اتَّقُوا الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ».[۱۳] عجب! از این گناهان تحقیرشده و کوچک‌شده بترسید. چون یک عدّه هستند که می‌گویند. آقا چرا این‌طور می‌کنی؟! برو آقا، حتماً در اجتماع نیستی. مردم یک کارهایی می‌کنند که برای ما نماز شب است.

این ترسیدنی است، چرا؟ ناامید نمی‌کند ولی ترس‌آور است. بالاخره در توبه باز است. «اتَّقُوا الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِنَّهَا لَا تُغْفَرُ». جمع مؤنث سالم وقتی که بخواهد منصوب بشود با کسر منصوب می‌شود. «اتَّقُوا الْمُحَقَّرَاتِ» می‌گوییم. در قرآن هم می‌گوییم «جَعَلَ الظُّلُماتِ»[۱۴] چه؟ «وَ النُّورَ».

می‌گویند که ملّا محمّد مامقانی پدر این نیّر، همان نیّر تبریزی شاعر بزرگ معروف، بعضی از فرق گمراه را داشته محاکمه می‌کرده یک نفر در آن‌ها ادّعا این کرده است که من نایب امام زمان هستم. در دادگاه قرآن را که می‌خوانده گفته بود که «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی… جَعَلَ الظُّلُماتَ وَ النُّورَ» ظلماتِ باید بگوید جمع مؤنث سالم حالت نصب آن با کسر است. آن وقت ناصر الدّین شاه در تبریز ولیعهد بوده است. ناصر الدّین شاه می‌گویند یک مقدار سیوطی خوانده بوده و این بیت ابن مالک را برای او خوانده بود که

«وَ مَا بتاءٍ وَ ألِف قَد جُمِعا                   یُکسَرُ فِی الجَرِّ وَ فِی النَّصبِ مَعا»

یعنی چیزی که با الف و تا جمع بسته در جرّ و نصب در هر دو مکسور می‌شود. «یُکسَرُ فِی الجَرِّ وَ فِی النَّصبِ مَعا». آن فرد گمراه گفته بود: آقا جان ببین، نحو و صرف دو ملک بود ما آن‌ها را آزاد کردیم رفتند، بی‌خیال باش، هر طور می‌خوانی بخوان.

مفهوم گناه کوچک‌شمرده‌شده

خلاصه این‌جا باید این‌طوری بخوانیم «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السّلام): اتَّقُوا الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ» با کسر بخوانیم. از گناهان حقیرشده بترسید «فَإِنَّهَا لَا تُغْفَرُ» این‌ها بخشیده نمی‌شود. البتّه این را گفتم تتمیم آن را هم گوش بدهید نگویید که در توبه بسته شده است. نه، گوش بدهید. «قُلْتُ: وَ مَا الْمُحَقَّرَاتُ» زید شحّام می‌گوید به امام صادق (سلام الله علیه) عرض کردم که: آقا محقّرات گناهان تحقیرشده چیست؟

فرمود که: «الرَّجُلُ یُذْنِبُ الذَّنْبَ فَیَقُولُ طُوبَى لِی لَوْ لَمْ یَکُنْ لِی غَیْرُ ذَلِکَ». مرد گناه می‌کند می‌گوید: کاش غیر از این من دیگر نداشته باشم. یعنی این دیگر عیب ندارد، کاش غیر از این…

گاهی وقت‌ها می‌گویند چرا فلان کار را کردی؟ کاش گناه ما این بود. این‌گونه حرف‌ها بخشیده نمی‌شود باید برود توبه کند. توبه که بکند خدا می‌بخشد. بگوید پروردگارا اشتباه کردم، معذرت می‌خواهم، توبه کردم. باز «عَن أمیرِ المُؤمِنِینَ (علیه السّلام): أَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُهُ»[۱۵] شدیدترین گناه گناهی است که صاحب آن آن را خوار بشمارد. بگوید این‌که چیزی نیست. حالا تمام شد.

FatemiNia-13941022-Sahifeh33-ThaqalainSite (10)

پناه بردن به خدا از شر شیطان

یکی از اموری که حضرت یاد می‌دهد این‌که ما به خدا پناه ببریم. «وَ أَنْ یَسْتَحْوِذَ عَلَیْنَا الشَّیْطَانُ»[۱۶]. می‌فرماید که: خدایا پناه می‌بریم از این‌که شیطان بر ما غلبه کند. «اِستَحوَذَ عَلَیهِ الشَّیطان: غَلَبَهُ»[۱۷] شیطان غلبه کند. ببینید یعنی چه دقّت بفرمایید.

یک وقت‌هایی هست که شیطان یک موجی می‌فرستد که ما الآن این‌جا نشستیم حالا عزیزان نشستند، خواهرها، برادرها اهل تقوا هستند، خوب هستند، معنویت دارند، شیطان می‌گوید که: بگذار یک موجی بفرستم ببینم چه می‌شود. موج می‌فرستد. اگر دنبال این موج رفتی غلبه می‌کند، نرفتی نه.

یک آیه برای شما بخوانم. «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ * إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا»[۱۸] ای جوانان، الحمدلله باتقوا هستید. قدر خود را بدانید. خدا تقوای شما را إن‌شاءالله بیشتر کند. «إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ». طائف این‌جا دو تفسیر شده است. طائف یک عدّه به معنای طیف یعنی همان موجی که می‌فرستند تفسیر کردند، یک عدّه طائف را طواف‌کننده‌ی از شیطان.

شیطان‌ها مرتّب در طواف هستند ما که آن‌ها را نمی‌بینیم. مدام مرتّب می‌آیند و می‌روند، همه جا هم هستند. این به این معنا نیست که بترسیم برویم نزد دعانویس و بگوید تو موکّل داری و… چه خرافاتی بین مردم رایج شده است من نمی‌دانم. به خدا پناه می‌بریم. خانم می‌رود نزد دعانویس، آقا می‌رود. چیست؟ حاج آقا گفتند اسم او را عوض کنید. آخر این حرف شد؟! یک نفر یک جا گفته بقیه هم یاد گرفتند. آخر این‌قدر تقلید کردن از این و آن، این‌قدر این حرف‌ها را بازگو کردن، عقل کجا رفته است؟!

یک آدم بداخلاق است اسم خود را عوض کند خوش‌اخلاق می‌شود؟ تو بگو. اسم این ثریّا است نیش می‌زند، از فردا اسم او را بگذار آزیتا، درست می‌شود؟ اخلاق عوض می‌شود؟ باور می‌کنند. موکّل تو این‌طور شد، موکلّ تو آن‌طور شد. این زن و مرد را اسیر کردند. این زن و مرد ۲۴ ساعت دعا بخوانید، به خدا پناه ببرید، صدقه بدهید، نذر بدهید، این حرف‌ها چیست؟!

من یک عمری خدمت آیت الله آقای بهاء الدّینی، آقای بهجت، آقای طباطبایی، این بزرگان رسیدم یک نفر از آن‌ها تا کنون از اسم عوض کردن و موکّل صحبت نکردند. مردم را دارند اذیّت می‌کنند. حالا ما می‌گوییم شیطان همه جا وجود دارد فردا می‌گوید: بله دیگر فاطمی‌نیا هم گفت که شیطان است. بله شیطان تو را کاری نمی‌کند.

«إِنَّهُ یَراکُمْ هُوَ وَ قَبیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ»[۱۹]. سوره‌ی اعراف است. شیطان و دار و دسته‌ی او شما را می‌بینند از جایی که شما او را نمی‌بینید. شیطان چیزی نیست که یک مخلوقی هستند برای خود می‌گردند. این‌قدر بگردند که خسته بشوند، طوری نمی‌شود. امّا واقعیت است که این‌ها می‌روند و می‌آیند.

پس آیه این‌طور شد «إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ» می‌فرماید که: کسانی که اهل تقوا باشند طواف‌کننده‌ی از شیطان با این‌ها مسّ کند. می‌آید که برود یک تنه به انسان می‌زند. نه این‌که تنه بزند بیفتی، یک مسّ است آن هم مخصوص خود او است. یا موج می‌فرستد «طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ» که علّامه طباطبایی هم دو شکل تفسیر فرمودند که هر دو شکل می‌شود.

خلاصه فرق متّقی با غیرمتّقی چیست؟ غیر متّقی می‌گوید «لبّیک» چشم، می‌رود رفت دیگر «اِستَحوَذَ عَلَیهِ الشَّیطانُ» شیطان به او غلبه کرد. امّا متّقی چه می‌شود؟ برعکس است. گوش بدهید آیه با جان انسان حرف می‌زند. «إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا». آن غیر متّقی می‌گوید چشم، این ولی متذکّر می‌شود، چه؟ به من چه گفت؟ مگر من به حرف این گوش می‌دهم؟ «فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ». آن وقت چشم او باز می‌شود. در این چشم او باز می‌شود یک اسراری وجود دارد که بی‌مقدّمه است الآن نمی‌توانم بگویم، بگذارید باشد إن‌شاءالله بعداً اگر صلاح بود خدمت شما بگویم.

این خیلی مهم است، شیطان اشاره می‌کند بلند می‌شود می‌آید، تقوا ندارد. امّا این‌جا تقوا دارد «إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ» وقتی یک موجی رسید «تَذَکَّرُوا» تازه متذکّر می‌شود می‌گوید من؟ من در مقابل ربّ العالمین معصیت کنم؟ این همه نعمت‌ها به من داده، این هم تا حالا در ناز و نعمت من را نگاه داشته، من را به این سنّ و سال رسانده معصیت کنم؟ «تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ». تازه چشم او هم باز می‌شود. پناه می‌بریم از شیطان به ما غلبه کند یعنی تقوایی که داریم نگاه بداریم. این یک بخش.

پناه بردن به خدا از دچار شدن به نکبت زمانه

بقیه‌ی آن را گوش بدهید. «أَوْ یَنْکُبَنَا الزَّمَانُ» این‌جا یک لغتی را می‌خواهم برای شما تفسیر کنم. ما عجم هستیم، عرب که نیستیم. عجم هستیم خیلی هم خوب هستیم. چه اشکالی دارد هر کس زبانی دارد. می‌رویم زبان قرآن را یاد می‌گیریم استفاده می‌کنیم. قرآن هم بر ما نازل شده روی چشم ما است، نور ما است، از پروردگار رسیده است.

می‌خواهم بگویم در محاوره کلماتی وجود دارد که در بحث علمی آن کلمات را باید کنار بگذاریم. اگر دقّت بفرمایید ما چیزی که حال به هم زن باشد –خیلی ببخشید می‌خواهم لغت تفسیر کنم. من را ببخشید- حال به هم زن باشد می‌گوییم نکبت. نکبت به معنی حال به هم زدن نیست. اوّلاً اصل آن نَکبه است. نَکبه در قاموس فیروزآبادی می‌نویسد یعنی مصیبت. نکبه یعنی زیر و رو شدن زندگی کسی. بلا می‌آید، مصیبت می‌آید مغازه‌ی او از دستش می‌رود، مغازه می‌رود، خانه می‌رود. اشکال ندارد می‌رود یک گوشه‌ای می‌نشینند اجاره‌نشین می‌شوند. پس چه شد؟ نکبت. به این می‌گویند نکبت. یک دفعه زیر و رو شد، مصیبت است.

FatemiNia-13941022-Sahifeh33-ThaqalainSite (9)

نمونه‌ای تاریخی از دچارشدگان به نکبت زمانه

اگر دقّت کرده باشید در تاریخ می‌گویند نکبت برامکه. برامکه یک افرادی بودند که خیلی مقرّب خلیفه بودند. هیچ کس باور نمی‌کرد که مثلاً یک روز این‌ها از خلیفه جدا بشوند حتّی بگویند که هارون یک قبایی داده بود که دو تا یقه داشته که یکی از این برامکه را می‌آورد با هم می‌پوشیدند که دو سر از یک پیراهن بیرون می‌آمد. یعنی می‌گفت حتّی من می‌خواهم با تو در یک پیراهن زندگی کنم.

آن جعفر برمکی بود، فضل بن یحیی بود. فضل بن یحیی را دار زدند که حالا به این و آن یک مقدار پول می‌رساند، احسان می‌کرد. وقتی به دار کشیده بودند شاعر آمد گفت که:

«جَزعتُ عَلَیکَ یا یَحیی بنِ فَضلاً           وَ مَن یَجزَع عَلَیکَ فَلا یُلامُ»

من بر تو جزع کردم، برای تو بلند گریه کردم. هر کس بلند گریه کند هیچ ملامت هم ندارد تو خوب بودی. بعد می‌گوید که: اگر چنان‌که خلیفه یک نگهبان این‌جا نمی‌گذاشت اصلاً ما می‌آمدیم دور این دار تو طواف می‌کردیم. اصلاً مثل مکّه (نعوذ بالله) طواف می‌کردیم. می‌گوید که:

«لَطُفنا حَولَ جِزعِکَ وَ استَلَمنا               کَما لِلنَّاسِ بِالحَجَرِ استِلامٌ»

همین‌طور که مردم استلام می‌کنند استلام حجر می‌کردیم. یعنی طوری شد که این‌ها را دار زد و انداخت، نکبت برامکه. یک داستانی را نقل می‌کند که من این داستان را برای شما می‌گویم. می‌فرماید که: این داستان نکبت‌ها و زیر و رو شدن‌ها خیلی است. می‌گوید: یک نفر به نام عبد الله بن بعد الرّحمن در کوفه «دَخَلتُ إلَی أمِّی فِی یَومِ أضحَی» می‌گوید روز عید قربان نزد مادر خود رفتم. این را عبد الله بن عبد الرّحمن می‌گوید. «فَرأیتُ عِندها عَجوزَهً فِی أطمارٍ رَثَّهٍ»[۲۰] دیدم یک عجوزه‌ای نزد او نشسته، تمام این لباس‌ها تکّه و پاره است. می‌گوید که: «فِی سَنهِ تِسعین وَ مائه» این قضیه در سنه‌ی ۱۹۰ بود. حالا گوش بدهید جالب است. «فإذَا لَها لِسانٌ وَ بَیانٌ» خیلی هم این زن، این عجوزه‌ای که لباس‌های تکّه و پاره پوشیده بود خوش بیان بود. دیدم عجب زیبا صحبت می‌کند. این چه کسی باید باشد؟!

«فَقُلتُ لِأمِّی: مَن هَذِهِ؟» به مادر خود گفتم این چه کسی است؟ گفت: «هَذِهِ عِنایَه أمُّ جَعفرِ بنِ یَحیَى البَرمَکِی» می‌گوید که: این عنایه مادر جعفر برمکی است. «فَسَلَّمتُ عَلَیهَا» به او سلام دادم، خاله سلام. بالاخره انسان محترمی بود به آن روز افتاده بود. بعد گفتم که «قُلتُ: أصارَکَ الدَّهرُ إلى ما أرى؟» آیا این زمانه تو را به این روزگار انداخته است؟ «فَقالَت: نَعَم یا بُنَیَّ» پیرزن گفت: بله پسرجان «إنّا کُنّا فِی عَوارِی ارتَجَعَهَا الدَّهرُ مِنّا» یک عاریه‌هایی زمانه به ما سپرده بود دوباره از ما گرفت. «قُلتُ: فَحَدّثِینِی بِبَعضِ شَأنِک» گفتم: بعضی از این حالات خود را برای من بگو. «فَقالَت: خُذهُ جُملَه» گفت: پسر جان اجمالاً حرف‌های من را دریافت کن.

چه زن خوش بیانی بوده است. واقعاً الآن اگر این زن این‌جا بود او را می‌بردیم درس ادبیات می‌گفت. گفتم: مادر جان بگو. گفت: «لَقَد مَضَى عَلَیَّ» زمانی بر من گذشت صبح که می‌کردم بیدار می‌شدم چند صد کلفت فقط منتظر فرمان من بودند و الآن می‌بینی که به این روزگار افتادم. الآن آمدم که دو پوست گوسفند به من بدهی. حالا مثلاً یکی را زیر خود بیندازم یکی را روی خود بیندازم.

می‌گوید: «فَرَقَّیتُ لِحالِهَا» خیلی دل من سوخت نزدیک شد که برای او گریه کنم. انسان با این همه ثروت و دولت حالا آمده دو پوست گوسفند می‌خواهد. «وَ وَهبتُ لَهَا دَراهِم» عوض پوست گوسفند یک مشت پول دادم، درهم‌هایی دادم. «فَکادَت تَمُوتُ فَرحاً» نزدیک بود از شادی پیرزن بمیرد.

بالاخره این خدا این‌چنین می‌کند منتها اصطلاحاً می‌گویند که زمانه مثلاً وضع او را عوض کرد. به زمان نسبت می‌دهند. این‌ها کار خدا نیست. یعنی در اصل کار خدا است. خدا بالای سر است. خدا نخواهد نمی‌شود، امّا برای گناهان خود ما است، گناهان بشر است. «ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ»[۲۱] دیگر. هر چه برسد از خود تو است، تازه «یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ»[۲۲] از بسیار از آن‌ها هم خدا عفو می‌کند. خلاصه می‌گوید: خدایا پناه می‌بریم از نکبت زمانه که زمانه بیاید ما را به مصیبت دچار کند، ما را زیر و رو کند. دو جمله‌ی دیگر بگویم. دیگر چیزی نمانده است.

FatemiNia-13941022-Sahifeh33-ThaqalainSite (8)
 
 
ادامه دارد...
 
 
 
پی نوشت:

[۹]– الصحیفه السجادیه، ص ۵۲٫

[۱۰]– ریاض السالکین فی شرح صحیفه سید الساجدین، ج ۲، ص ۳۸۱٫

[۱۱]– الصّحیفه السّجادیه، ص ۵۶٫

[۱۲]– بحار الأنوار، ج ۷۴، ص ۷۷٫

[۱۳]– همان، ج ۷۰، ص ۳۴۵٫

[۱۴]– سوره‌ی انعام، آیه ۱٫

[۱۵]– نهج البلاغه، ج ۵۳۵٫

[۱۶]– الصحیفه السجادیه، ص ۵۲٫

[۱۷]– ریاض السالکین فی شرح صحیفه سید الساجدین، ج ۲، ص ۳۸۴٫

[۱۸]– سوره‌ی اعراف، آیه ۲۰۱٫

[۱۹]– همان، آیه ۲۷٫

[۲۰]– ریاض السالکین فی شرح صحیفه سید الساجدین، ج ۲، ص ۳۸۵٫

[۲۱]– سوره‌ی نساء، آیه ۷۹٫

[۲۲]– سوره‌ی شوری، آیه ۳۰٫
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally