سیری در صحیفه سجادیه 3-33
این مجموعه ای که ارائه خواهد شد، خلاصه و سیری است در صیحفه سجادیه که شامل بیانات عالم گرانقدر استاد فاطمی نیا می باشد.
سه شنبه 19 شهریور 1398    
بازدید: 58
سیری در صحیفه سجادیه 3-33
 
 
 
 

پناه بردن به خدا از اسراف

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. وَ نَعُوذُ بِکَ مِنْ تَنَاوُلِ الْإِسرَافِ»[۲۳] خدایا، از اسراف به تو پناه می‌بریم. حالا چرا می‌گوید تناول؟ می‌فرماید که: «یُقالُ: نَاوَلتُهُ الشَّی‏ءَ فَتَناوَلَهُ أی: أخَذَهُ»[۲۴]. می‌گوید اوّل به معنای اخذ است «ثُمَّ تُوُسِّعَ فِیهِ» سپس یک وسعتی در این لغت در استعمال به وجود آمد «فَاستُعمِلَ بِمَعنَى التَّعاطِی وَ هُوَ الإقدامُ عَلَی الشَّیءِ وَ فِعلِهِ» یعنی اقدام به اسراف نکنیم. تناول یک وقت می‌تواند کسی ببیند بگوید یعنی اسراف نخوریم. نه، بعضی از عوام می‌گویند تناول بفرمایید. نه یعنی به اسراف اقدام نکنیم.

اسراف هم خیلی حرف‌ها در خانواده‌ها زده می‌شود و شما این عروسی را گرفتید در آن اسراف کردید. در این مهمانی اسراف بوده است. این لباس اسراف است. اسراف اسراف تا آخر. اسراف اصلاً چیست؟ من یک جمله خدمت شما می‌گویم. ما یک جایی رفته بودیم گاهی وقت‌ها من می‌روم سمینارها، سمینارها را من خراب می‌کنم.

یک وقت یک سمینار امر به معروف و نهی از منکر بود من را بردند گفتند اوّل تو حرف بزن. من حرف زدم. چهار نفر آدم باشخصت آمده بودند بعد از من حرف بزنند، برگشتند رفتند. رسماً رفتند. گفتند چه شده؟ گفتند: ما آن‌هایی که می‌خواستیم بیاییم بگوییم منکر است این فاطمی‌نیا گفت این‌ها هیچ کدام منکر نیست. طفلک‌ها برگشتند رفتند. آمده بودند بگویند مثلاً منکر است.

گاهی وقت‌ها هم سمینارها را خیلی طول می‌دهند من می‌روم یک جمله حرف می‌زنم به فضل خدا همه درست می‌شود. طول دادن حرف درست نیست. سمینار است حرف زدن این بنده‌ی خدا می‌ریزد. یک دفتر سررسید دست او است که نوبت به او برسد. معمولاً هم لاطائلات گفته می‌شود. تعارف که نداریم. حالا بعضی جاها حرف‌های مفید هم زده می‌شود.

ما رفتیم دیدیم که سه روز در اسراف صحبت شده، ناهار دادند، شام دادند، صبحانه دادند، سر و صدا، ماشین‌ها آمده است. چه خبر است؟ چه شده است؟ نوبت به من رسید. گفتم: من یک کلمه می‌گویم حالا می‌گویید فلانی را دعوت کردیم یک کلمه حرف زد بگویید عیب ندارد، من نمی‌توانم این‌جا پر کنم. چون بعضی وقت‌ها مردم از کثرت خوشحال می‌شوند.

پزشکانی به من مراجعه کردند می‌گویند که: مریض نزد ما می‌آید اگر بگوییم دوای شما آسپرین بچّه است می‌گوید: این هم شد دکتر؟! می‌گفت باید کیسه را پر کنیم. رسماً به عنوان مسئله‌ی شرعی می‌پرسیدند. کیسه را پر نکنیم اصلاً ما را قبول ندارند. ما هم مجبور هستیم پر کنیم.

یک آقایی از علما -خدا او را رحمت کند- اسم او را نمی‌برم. ایشان یک ناراحتی پیدا کرد سنّ او هم بالا بود. خدا او را رحمت کند، روح او را شاد کند، خیلی بزرگ بود. او را بردند لندن، می‌گفت که: آن‌جا پزشکی آمد نشست گفت: شما از ایران تا این‌جا –مفاد حرف او این بود- از ایران تا این‌جا برای چه آمدید؟ خدا شاهد است گفته بود داروی شما فقط آسپرین بچّه است. گفت به پسر خود گفت: بلند شو برویم. گفت: آقا جان یک دقیقه صبر کن مگر کرج می‌خواهیم برویم. بگذارید بروم بلیط بگیرم.

مردم دنبال کثرت هستند. اگر من الآن یک کلمه حرف بزنم… یک وقت شخصی از من یک مسئله‌ای پرسید گفتم: این چهار تا است، یک، دو، سه، چهار. گفت: حاج آقا من می‌خواهم خدمت شما باشم. گفتم: پس بگو می‌خواهی اذیّت کنی. چهار تا را گفتم دیگر. نه، ما می‌خواهیم خدمت باشیم این است. یعنی چهار تا را مثلاً ۱۶ تا بکنم؟

بنده‌ی روسیاه رفتم در آن سمینار اسراف یک جمله گفتم. بعضی از صاحبان خرد و انصاف واقعاً قبول کردند. این‌قدر نباید حرف بزنیم. مولا امیر المؤمنین فرمود: «الْعِلْمُ نُقْطَهٌ»[۲۵] علم یک نقطه است «کَثَّرَهَا الْجَاهِلُونَ» جاهل آن را کثرت می‌دهد، آن را هزار صفحه کتاب می‌کند. اصلاً این حرف‌ها نیست.

FatemiNia-13941022-Sahifeh33-ThaqalainSite (6)

راه تشخیص مصادیق اسراف

اسراف را تشخیص دادن کار ساده‌ای نیست من بگویم که این اسراف است نه. آقا این لباس که شما خریدی اسراف است. چه می‌دانی اسراف است؟ چون گرانتر است؟ نه. گرانی معنی اسراف نمی‌شود. اصلاً یک کلمه اسراف یعنی هر خرج غیر عاقلانه. یک کبریتی بی‌جا کشیدی فوت کردی این اسراف است. یک دانه کبریت است.

اگر دیدی یک وقت ماشین می‌خری برای تجمّل آن زیاد پول می‌دهی، برای این‌که بگویند به به عجب ماشینی بود. من در این کارها زیاد خبره نیستم ولی دیدم که مثلاً ماشینی که صد میلیون تومان بود از نظر ایمنی تمام شرایط ماشین چهارصد میلیون تومانی را داشت، امّا آن بالاخره چهارصد میلیون است تعارف که نداریم. من خبره نیستم من طلبه هستم مثال خدمت شما عرض می‌کنم. ببین حالا کم یا زیاد این را إن‌شاءالله به خاطر بسپارید.

من این را گفتم سمینار باطل شد همه راحت شدند بلند شدند آمدند. هر خرج غیر عاقلانه اسراف است حالا یک تومان باشد یا یک میلیون تومان باشد. اگر خرج غیر عاقلانه بود این اسراف است والسّلام.

FatemiNia-13941022-Sahifeh33-ThaqalainSite (5)

پناه بردن به خدا از فقر

یک چیزی هم پناه می‌بریم. خدایا پناه می‌بریم به تو «وَ مِنْ فِقْدَانِ الْکَفَافِ» یعنی آن مقدار مالی که ما را اداره می‌کند آن مقدار هم یک وقت نباشد. یک وقت است خیلی زیاد، خدا برکت بدهد زیاد هم بود بود، امّا یک وقت هم فقط کفاف است. این کفاف را داشته باشیم. حدّاقل این دیگر نباشد. نمی‌گوید بیشتر از آن نداشته باشیم، می‌گوید: به تو پناه می‌بریم که این هم یک وقت نباشد. خدا کمک کند آبروهای ما را حفظ کند.

پناه بردن به خدا از سرزنش دشمنان

بعد می‌آید «وَ نَعُوذُ بِکَ مِنْ شَمَاتَهِ الْأَعْدَاءِ» از شماتت دشمنان به تو پناه می‌بریم. امام صادق این‌ها را به ما یاد می‌دهد و الّا خود این‌ها این‌قدر به ایشان شماتت شده جواب هم ندادند، امّا من و تو ضعیف هستیم. شماتت خیلی بد است و آن‌ها که شماتت می‌کنند باید بترسند. گاهی وقت‌ها شماتت –یک نکته‌ی ظریفی را می‌خواهم برای شما بگویم خیلی مهم است. اگر من مردم کسی نمی‌گوید- ممکن است یک وقت یک شماتتی یک تعییری هم در بر بگیرد. اگر تعییر در بر آن باشد می‌فرماید: «مَنْ عَیَّرَ مُؤْمِناً بِذَنْبٍ، لَمْ یَمُتْ حَتّى‏ یَرْکَبَهُ»[۲۶] هر کس مؤمنی را تعییر کند به چیزی نمی‌میرد مگر به سر او بیاید. به سر خود تو هم می‌آید. شماتت نکن. شماتت خیلی سخت است. دیدی من به تو می‌گفتم این کارها را نکن، الآن چطور است؟ چشمت کور حالا دیگر بنشین. حالا تحمّل کن. بالاخره به حرف بزرگتر گوش نمی‌دهی حالا دیگر تحمّل کن، دیدی! حالا این اوّل آن است.

چون به این‌ها شماتت شد این‌ها طاقت داشتند. این‌ها به ما دارند یاد می‌دهند. ما طاقت شماتت نداریم. «وَ نَعُوذُ بِکَ مِنْ شَمَاتَهِ الْأَعْدَاءِ». شماتت خیلی بد است. شاعر می‌گوید: «کُلُّ المَصائِبِ قَد تَمُرُّ عَلَى الفَتَى» می‌گوید هر مصیبتی بر جوانمرد مرور می‌کند و می‌گذرد «فَتَهُونُ» آسان می‌شود «غَیرُ شَماتَهِ الأعدَاءِ» غیر شماتت. شماتت مثل این‌که خیلی چیز بدی است، جانسوز است. حالا ما ضعیف هستیم هر چه هستیم خدا همه‌ی ما را إن‌شاءالله حفظ کند.

پناه بردن به خدا از فقر به اکفاء

یکی از چیزهایی که امام (علیه السّلام) یاد می‌دهد پناه ببریم به پروردگار «وَ مِنَ الْفَقْرِ إِلَى الْأَکْفَاءِ». یک وقت انسان بالاخره محتاج می‌شود می‌خواهد یک قرضی کند و اظهار احتیاج کند. نزد یک نفر می‌رود که انسان لایقی است مثلاً من طلبی داشتم به تأخیر افتاده است یا یک مهمانی است و فلان است این‌قدر قرض اگر خود شما می‌دهید، جایی معرفی می‌کنید. بالاخره سخت است خدا محتاج نکند سخت است بالاخره ولی چاره‌ای نیست، یک وقت‌هایی لازم می‌شود.

یک انسان بزرگی است، لایق باشد، امّا یک وقت است یک نفر انسانی مثل خود تو است. با هم در یک مدرسه درس می‌خواندید مثلاً حالا تو رفتی خوابیدی او ماشاءالله الآن دیگر زرق و برق دارد. با هم می‌گفتید و می‌خندیدید ای بسا تو او را در کلاس مسخره هم می‌کردی امّا الآن رفته نشسته آن‌جا می‌گویی یک چیزی دستی به من مرحمت کنی، خیلی سخت است.

FatemiNia-13941022-Sahifeh33-ThaqalainSite (2)

این حدیث امیر المؤمنین خیلی زیبا است. خدایا ما چرا این‌ها را گوش نمی‌دهیم؟! خدایا چرا بر لوح قلب این‌ها را نمی‌نگاریم؟! به خدا ما بعد از قرآن و اهل بیت به چیزی محتاج نیستیم. نمی‌گویم مطالعه نکنیم، نظر تنگ نیستم، حالا به آثار غربی‌ها هم یک نگاهی کنیم اشکالی ندارد «یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»[۲۷] ولی ما نیاز نداریم. به خدا قسم نیاز نداریم. این‌ها را ببین هر وقت کم آوردی سراغ کس دیگر برو. قرآن و اهل بیت برای ما بس است.

«فَعَن أمِیرِ المُؤمِنینَ (علیه السّلام): احْتَجْ إِلَى مَنْ شِئْتَ تَکُنْ أَسِیرَهُ»[۲۸]. الله اکبر! نیازمند باش به هر کسی که می‌خواهی اسیر او می‌شوی. الآن رفتی قرض کردی اسیر او هستی تا بالاخره ادا کنی. یا طور دیگری محتاج هستی بالاخره اسیر او هستی، فقط قرض نیست. این یک.

«وَ اسْتَغْنِ عَمَّنْ شِئْتَ تَکُنْ نَظِیرَهُ» بی‌نیاز باش از هر کسی که می‌خواهی مثل او می‌شوی. دیگر این‌قدر دولا و راست شدن نمی‌خواهد. به احترام هم بکن، سلام و علیک هم بکن امّا دیگر خضوع، خشوع، بدبختی، این حرف‌ها نیست، مثل خود تو است. این دو شقّ شد. «وَ أَفْضِلْ عَلَى مَنْ شِئْتَ تَکُنْ أَمِیرَهُ» احسان کن به هر کس که می‌خواهی امیر او می‌شوی. حالا دیگر به تو احترام می‌کند، عزّت تو حفظ می‌شود.

مفهوم اکفاء

حالا این‌جا می‌گوید که: «وَ الظَّاهر أنَّ المُرادَ بِالاَکفَاء: الأمثالُ وَ الأشباهُ فِی النَّسَبِ أو الحَسَب»[۲۹] می‌گوید که: مقصود از اکفاء امثال و اشباه در حسب و نسب است. بله یک وقت است همسن تو است ولی یک مقاماتی دارد، به یک مقاماتی رسیده است، یک حسب و نسبی دارد، یک امتیازاتی دارد، آن اشکال ندارد امّا یک وقت است عین خود من است. به شخصی گفتند کجا کار می‌کنی؟ گفت: نزد دایی خود. گفتند: دایی تو چه شغلی دارد؟ گفت: بی‌کار است.

FatemiNia-13941022-Sahifeh33-ThaqalainSite (1)

حالا می‌گوید چرا اشباه گفته؟ می‌گوید که: «إنَّمَا خَصَّهُم بِالذِّکر» این را مخصوص به ذکر کرده است چون انسان از همسن و سال خود، از مثل خود چیزی بخواهد بگیرد بیشتر زجر می‌کشد. ولی یک احتمال دیگر هم داده است می‌گوید که: «وَ یَحتَمِلُ أن یَکُونَ المُرادُ بِالاکفَاء سائرُ النَّاس» چرا؟ استشهاد می‌کند با یک بیت منسوب به امیر المؤمنین (علیه الصّلاه و السّلام) می‌گوید که مراد به اکفاء همه‌ی مردم هستند. ممکن است احتمال در این باشد که همه‌ی مردم مقصود باشد که منسوب کردند به حضرت می‌فرماید:

«النَّاسُ مِن جَهَهِ التِّمثالِ أکفاءُ» این اوّلین بیت دیوان منسوب به دیوان امیر المؤمنین است. چرا می‌گویم منسوب؟ دیگر حرف در حرف می‌آید دیر می‌شود. من الآن دارم جلسه را جمع می‌کنم. یک وقتی که إن‌شاءالله مناسبت شد بگویم. دعا هم بکنید من یک زحمتی روی دیوان امیر المؤمنین کشیدم و دیدم بعضی شعرها اصلاً متعلّق به آقا نیست، آن‌جا بردند. اجمالاً حالا دیوان منسوب می‌گویند. این اوّلین بیت آن است:

«النَّاسُ مِن جَهَهِ التِّمثالِ أکفاءُ                أبُوهُم آدَمُ وَ الأُمُّ حَوّاءُ»

مردم از نظر تمثال یکسان هستند، اکفاء هستند، پدر آن‌ها آدم است مادر آن‌ها حوّا است، بالاخره همه اکفاء هستند. یک احتمال این‌طور هم داده است. یک احتمال هم داده است که اکفاء «الأمثالُ وَ الأشباهُ فِی النَّسَبِ أو الحَسَب». به هر حال این‌ها دیگر مسائلی است که امام (علیه السّلام) یاد می‌دهد و ما هم پناه می‌بریم. بقیه‌ی آن هم مطالب خیلی عجیب و غریبی است که الآن بخواهم بگویم خیلی طول می‌کشد.

  
 
پی نوشت:
[۲۳]– الصّحیفه السّجادیه، ص ۵۶٫

[۲۴]– ریاض السالکین فی شرح صحیفه سید الساجدین، ج ۲، ص ۳۸۶٫

[۲۵]– عوالی اللئالی العزیزیه فی الأحادیث الدینیه، ج ۴، ص ۱۲۹٫

[۲۶]– کافی، ج ۴، ص ۸۱٫

[۲۷]– سوره‌ی زمره، آیه ۱۸٫

[۲۸]– بحار الأنوار، ج ۷۴، ص ۴۲۱٫

[۲۹]– ریاض السالکین فی شرح صحیفه سیّد السّاجدین، ج ۲، ص ۳۹۳٫
 
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally