سیری در صحیفه سجادیه 1-34
این مجموعه ای که ارائه خواهد شد، خلاصه و سیری است در صیحفه سجادیه که شامل بیانات عالم گرانقدر استاد فاطمی نیا می باشد.
سه شنبه 19 شهریور 1398    
بازدید: 56
سیری در صحیفه سجادیه 1-34
 
 
 

درخواست امام سجّاد درباره‌ی معیشت

 یاد می‌دهد که ما از چه چیزهایی به خدا پناه ببریم. این‌جا به این رسیدیم که خدایا به تو پناه می‌بریم از «وَ مِنْ‏ مَعِیشَهٍ فِی‏ شِدَّه»[۱] یعنی از معیشت در سختی، که بالاخره معاش آدم سخت شود، خیلی اوقات پیش می‌آید. بالاخره از آن‌جایی که تمام حاجات و تمام امور دست پروردگار است، آدم از خدا می‌خواهد.

FatemiNia-13941029-Sahifeh34-ThaqalainSite (1)

دعاهای عام و خاص

 گاهی اوقات دوستان می‌آیند می‌گویند: مثلاً من برای قوّت اراده چه کار کنم؟ آن دیگری می‌گوید: دختر من ناراحت است، پسر من ناراحت است. می‌گویم: هر کدام این‌ها دعای خاصّی ندارد، همه‌ی آن را از پروردگار بخواهید.

در گذشته خدمت شما گفتم ما یک چیزهایی داریم که دعاهای خاصّی دارد، مثلاً می‌گوید برای مریض این دعا را بخوانید یا مثلاً برای فلان امر، امّا دیگر بقیّه‌ی امور این‌طور نیست که دعای خاصّی داشته باشد. مخصوصاً بعضی وقت‌ها ما مراجعات خیلی عجیبی داریم، مثلاً می‌گوید: شوهر من بد اخلاق است چه دعایی بخوانم؟ می‌گویم: هیچ دعایی در آن اثر نمی‌کند، مگر این‌که خدا بخواهد. زن من بد اخلاق است؟ می‌گویم: خوب این نشدنی را برای چه می‌خواهید. چون عید است شوخی می‌کنیم. امروز تولّد مولای عالم حضرت امام حسن عسگری (علیه السّلام) پدر بزرگوار مولای ما، امام زمان (ارواحنا له الفداه) بود که إن‌شاءالله برکات آن بر همه‌ی ما نازل شود.

FatemiNia-13941029-Sahifeh34-ThaqalainSite (4)

بله، آن‌ها دعاهای عام دارد. خدایا این آدم را اصلاح کنید. این خانم را اصلاح کنید. این آقا را اصلاح کنید، او را کمک کنید. دعاهای عام! امّا وقتی می‌گویید: دعایی پیدا کنید مخصوص بد اخلاقی زن! ما چنین دعایی نداریم. دعای بد اخلاقی مرد! نه آقا جان من بعد از ۶۰ سال مطالعه از این چیزها ندیدم.

پناه بردن به خدا از مرگ بدون توشه

بعضی چیزها را امام این‌جا زبانزد می‌کند که ما از خدا بخواهیم، نه این‌که دعای خاصّی. «وَ مِنْ‏ مَعِیشَهٍ فِی‏ شِدَّه» خدایا به پناه می‌بریم از این‌که معیشت ما در شدّت باشد. إن‌شاءالله تعالی خدا به همه وسعت دهد. حالا دنیا می‌گذرد. بعد مهم‌تر را یاد می‌دهد که به خدا پناه ببریم. «وَ مِیتَهٍ عَلَى غَیْرِ عُدَّه» ای داد بی‌داد! ببینید دنیا می‌گذرد. این چرخ بالاخره می‌چرخد، تمام می‌شود. امّا آن طرف قضیه خیلی عجیب است. «وَ مِیتَهٍ عَلَى غَیْرِ عُدَّه» قریب به این مضامین که به تو پناه می‌بریم از مرگی که بدون توشه باشد. توشه نداشته باشد، دست خالی باشیم. خیلی‌ افراد می‌توانند در این دنیا خیلی ذخیره‌ها داشته باشند. نمی‌خواهند! حالا آن کسی که نمی‌تواند به قول معروف «المُفلِسُ فِی أمَانِ اللهِ» آن را کار نداریم. امّا آن کسی که می‌تواند، خیلی تجمّلات و خیلی چیزها که من هم دوست ندارم وارد این بحث‌ها شوم، خود شما از من بهتر می‌دانید. یک آشپزخانه می‌خواهیم بسازیم سنگ آن باید از فلان جا بیاید. معمار آن چطور باشد، از کدام کشور باید کاشی آن بیاید.

حسرت در قیامت

 این که در قرآن می‌فرماید: «کَذلِکَ یُریهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِم‏»[۲] خدا بعضی از کارها را به صورت حسرت به یک عدّه نشان می‌دهد. این آشپزخانه که قرار بود سنگ آن از ایتالیا بیاید این را به دو جوان می‌دهد. بیکار هستند. دو مستحق که حدّاقل دست فروشی می‌کردند. یک مغازه‌ی کوچک باز می‌کردند. چه می‌شد؟! دنیا تمام می‌شود، آن طرف مهم است.

یعنی این آیه همیشه من را تکان می‌دهد «کَذلِکَ یُریهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِم‏». ای خدا کاش عوض این تجمّل فلان کار را می‌کردم. فلان جوان را راه می‌انداختم، به فلان دختر جوان کمک می‌کردم. چرا نکردم؟ دیگر تمام شد، پرونده بسته شد، فقط حسرت است. بنابراین این‌جا یاد می‌دهد که «وَ مِیتَهٍ عَلَى غَیْرِ عُدَّهٍ»[۳] پناه می‌بریم از مرگی که بدون توشه باشد.

نقلی از کتاب خصال شیخ صدوق

این‌جا برای شما یک چیز بخوانم. این‌جا مطلب خیلی مهم است، این کتاب «الخصال» رئیس المحدّثین، شیخ صدوق (رضوان الله علیه) توضیحاتی راجع به این توشه دارد. شما اهل فضل هستید، خدمت شما عرض کنم که «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السّلام)»، در گذشته خدمت شما گفتم: اگر ابی عبدالله در احادیث مطلق بیاید مقصود امام صادق (علیه السّلام) است، اگر حضرت سیّد الشّهداء (ارواحنا له الفداه) باشد، یک کلمه‌ی سبط یا شهید یک چیزی اضافه می‌شود که بدانیم ایشان هستند. اگر بدون این‌ها بیاید مقصود امام صادق (علیه السّلام) است.

سه عملی بعد از مرگ برای انسان می‌ماند

خیلی حدیث عجیبی است و توضیحاتی دارد. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السّلام) قَالَ: لَیْسَ یَتْبَعُ الرَّجُلَ بَعْدَ مَوْتِهِ‏ مِنَ‏ الْأَجْرِ إِلَّا ثَلَاثُ‏ خِصَال‏»[۴] عجب! می‌فرماید: برای یک نفر تبعیّت نمی‌کند، به دنبال آن نمی‌آید، یعنی هنوز به درد او نمی‌خورد. می‌فرماید: بعد از مرگ به درد کسی نمی‌خورد مگر سه چیز! یعنی غیر از این سه چیز چیزی به دنبال او نمی‌آید «لَیْسَ یَتْبَعُ الرَّجُلَ»، از او جدا می‌شود مگر سه چیز!

صدقه‌ی جاریه

آن سه چیز چیست؟ «صَدَقَهٌ أَجْرَاهَا فِی حَیَاتِهِ فَهِیَ تَجْرِی بَعْدَ مَوْتِهِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَه»‏ یکی صدقه‌ای است که در زندگی خود جاری می‌کند. صدقه در اصطلاح ما آن وقتی که پول دو زاری یا پنج زاری بود، شما جوانان ندیدید. دو زاری و پنج زاری صدقه می‌گفتند. صدقه به این معنا نیست که یک پول کم به یک فقیر بدهید. پل هم که بسازید صدقه است. بیمارستان هم که بسازید صدقه است. صدقه‌ای که آن را در حیات خود جاری کند «فَهِیَ تَجْرِی بَعْدَ مَوْتِهِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ» این به دنبال مرگ می‌آید. می‌گوید بعد از مرگ به دنبال او چیزی نمی‌آید مگر این سه چیز!

مثلاً عرض می‌کنم یک مسجدی ساخته است و سال‌ها نماز می‌خوانند. مثلاً ما الآن مساجدی داریم هزار ساله است یا ۱۲۰۰ ساله. چشمه‌‌ی آبی درآورده‌اند که امکان دارد اگر الآن خشک نشده باشد؛ ما چشمه‌هایی خیلی قدیمی در این مملکت داشتیم، هزار ساله، ۸۰۰ ساله. یک کارهایی می‌کردند که همیشه می‌ماند. حالا به هر حال مصادیق دیگری هم می‌شود پیدا کرد. اجمالاً یک یا دو مثال کافی است. صدقه‌ای که آن را در حیات خود اجرا کند و آن صدقه بعد از مرگ او تا قیامت جاری است، این یک مورد است.

صدقه‌ی موقوفه

 دوم «صَدَقَهٌ مَوْقُوفَهٌ لَا تُورَثُ» یک صدقه‌ی موقوفه که وقف کند و به ارث برده نشود. چرا می‌فرمایید: «لَا تُورَثُ»؟ می‌گوید: معلوم است، وقف را کسی به ارث نمی‌برد. این می‌خواهد یک تبصره باز کند. بعضی وقف‌ها وقف‌های مقیّدی هستند، موقّت هستند. مثلاً وقف ۱۱۰ ساله، می‌گوید: بعد از ۱۱۰ سال به اولاد من برسد. حتّی چنانچه الآن دوستانی هستند مراجعه می‌کنند، می‌گوید: ما یک فرزندانی هستیم، یک موقوفه‌ای در شهر ری داریم، هشت سال مانده است که ۱۱۰ سال شود. یک کاری کنید، به کسی بگویید. به چه کسی بگوییم؟! وقف است دیگر. این هشت سال را هم صبر کنید. این بعید نیست که این «لَا تُورَثُ» می خواهد آن قید را اخراج کند. یعنی یک وقفی که در آن از این قیدها نباشد.

سنّت همیشه جاری

«أَوْ سُنَّهُ هُدًى‏» این را به دو شکل می‌شود خواند. هم می‌شود «هُدًى‏» خواند هم شاید بشود «هَدیٍ» هو خواند. چون «هَدیٍ» به معنای هدایت است. «سُنَّهُ هُدًى سَنَّهَا فَکَانَ یَعْمَلُ بِهَا» یک سنّت هدایتی که خود او آن را اظهار کرد و خود او هم عمل می‌کرد. «وَ عَمِلَ مِنْ بَعْدِهِ غَیْرُه‏»، چون «غَیْرُه» دارد باید «عَمِلَ» باشد. این سنّتی است که خود او این را اظهار کرده است، خود او هم عمل می‌کرد، بعد طوری شایع شد که بعد از او دیگران هم عمل می‌کنند. می‌گویند آن خدا بیامرز این کار را می‌کرد ما هم انجام می‌دهیم، این دو مورد بود.

فرزند صالحی ذخیره‌ای برای قیامت

 امّا مورد سوم «أَوْ وَلَدٌ صَالِحٌ یَسْتَغْفِرُ لَه‏» یا فرزند صالحی که برای این والدین آمرزش می‌طلبد. می‌گوید: خدا پدر و مادر من را بیامرزد. این مهم است که امام سجّاد (علیه السّلام) در این صحیفه دارد به خدا عرض می‌کند، دارد این را به ما یاد می‌دهد که خدایا یاد پدر و مادر من را بعد از نمازها از خاطر من مبر. یعنی بعد از هر نماز پدر و مادر را یاد کنم.

FatemiNia-13941029-Sahifeh34-ThaqalainSite (3)

تخصیص به ذکر

 این‌جا یک توضیحی داریم، توضیح این است که خواهید فرمود: آقا شما در قرآن می‌خوانید که «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ * وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ»[۵] پس بنابراین ما این همه کارها می‌کنیم، فقط همین صدقه‌ی جاریّه و آن سنّت و آن موقوفه و ولد صالح می‌ماند! پس بقیّه چه می‌شود؟ این با این آیه منافات ندارد. قبلاً عرض کردم دقّت بفرمایید. ببینید این‌طور چیزها را تخصیص به ذکر می‌گویند. این‌ها چون مهم است تخصیص به ذکر شده است.

 الآن شما می‌خواهید یک عدّه را دعوت کنید که مهمان هستند. یک پزشک در این‌ها است. می‌گویید: همه‌ی این مهمان‌ها را احترام کنید، این پزشک را هم احترام کنید. یک مجتهدی در بین این‌ها است، این مجتهد را هم احترام کنید. شما گفتید که همه را احترام کنید. چرا می‌گویید؟ می‌گوید: چون آن مهم است تخصیص به ذکر می‌شود. آن را یک بار دیگر می‌گویند که برای اهمّیّت آن تخصیص به ذکر شود. چون این‌ها مهم هستند این‌ها تخصیص به ذکر شدند! خواستند مهم‌ها را بگویند، والّا اگر شما یک لیوان آب هم به کسی بدهید این برای شما ذخیره می‌شود.

 
 
 
ادامه دارد...
 
 
 
پی نوشت:

 [۱]– الصحیفه السجادیه، ص ۵۶٫

[۲]– سوره‌ی بقره، آیه‌ ۱۶۷٫

[۳]– الصحیفه السجادیه، ص ۵۶٫

[۴]– الخصال، ج‏ ۱، ص ۱۵۱٫

[۵]– سوره‌ی الزلزله، آیات ۷ و ۸٫

 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally