امام حسین (ع) در حادثه کربلا در مواردی از راوبطه نسبی خویش با پیامبر یاد کرده است. اگرچه در آخرت ملاک رستگاری عمل انسان است نه روابط نسبی و سببی، اما شکی نیست که از نسل پیامبر بودن تا مادامی که شخص مسیر گمراهی را نپیماید می تواند فی نفسه یک مزیت محسوب شود و زمینه انجام کارهای خوب را فراهم سازد. هدف امام حسین از معرفی و آشکار سازی نسبش به دلایلی از جمله روشن سازی هویت کاروان اهل بیت و پند و موعظه در مورد جنگ با آنان است؛ یعنی امام (ع) با توجه به اهدافشان مجبور به ذکر چنین مطالبی بودند و این کار در جهت اصلاح مردم انجام دادند.

 

سوال مطرح شده دارای محورهای گوناگونی است که به یک یک آن اشاره می کنیم.

۱ – آیا فرزند پیامبر بودن فی نفسه مزیت محسوب می شود؟

در زیارت حضرت رسول (ص) از دور، زیارت وارث و زیارت اربعین عبارتی وجود دارد که در آن پاکی نسل پیامبر و فرزندانش نوعی مزیت محسوب می شود. متن مد نظر عبارت است از: ”  الأرحام الطاهره لم تنجسک الجاهلیه بأنجاسها و لم تلبسک المدلهمات من ثیابها”[۱]

 

بر اساس این عبارت، فرزند پیامبر بودن فی نفسه مزیت محسوب می شود، اما باید توجه داشت این که انسان از نسل پاکان باشد، تنها زمینه سعادت یا شقاوت انسان را فراهم می کند و به همین دلیل مزیت است و علت تامه برای سعادت و شقاوت نیست. آن چه ملاک است عمل خود شخص است در آخرت از انسان مى‏پرسند عملت چیست، نمى‏پرسند پدرت کیست، همسرت کیست. قرآن دنیا را محل عمل می داند و آخرت را محل پاداش و کیفر. و در آن به رابطه پدر و پسر و زن و شوهر و … اهمیتی داده نمی شود.[۲]

 

بر این اساس؛ این مزیت تا زمانی است که شخص مسیر گمراهی را نپیماید، و گرنه اگر کسی؛ مانند پسر حضرت نوح (ع) از نسل پیامبر باشد و در مسیر حقیقت نباشد، نمی توان به این رابطه نسبی اعتنایی کرد؛ یعنی اگر انحرافی صورت گیرد، فضیلت یاد شده نمی تواند به خودی خود نجات دهنده باشد. و از آن جایی که حقیقت در امام حسین (ع) متجلی شده بود (او نه تنها خود منحرف نشده بود، بلکه برای اصلاح امّت جدّش و جلوگیری از انحراف، جانش را فدا کرد)، استناد به این مزیت نسبی اشکالی هم ندارد.

 

۲ – اما چرا امام (ع) در روز عاشورا از جملاتی استفاده کردند که رابطه حضرت با پیامبر را نمایان می کند؟

در این باره می توان به نکاتی اشاره کرد:

الف) صحنه خونین کربلا شاهد نبرد دو گروهی بود که یکی از آن دو گروه نه تنها از حیث اعمال و کردار فردی در اوج عظمت و کرامت بودند، بلکه از حیث حسب و نسب خانوادگی نیز در غایت شرافت بوده‏اند. بسیاری از این ها منسوب به دامان پاک و مطهر زهرای مرضیه و علی مرتضی (س) بوده‏اند.

در مقابل، گروهی بودند که تعداد بسیاری از آنها نه تنها از حیث اعمال فردی در نهایت پستی و خفت و سردمدار هر گونه رذیلت و مروج و مشوق آن بوده‏اند، بلکه از حسب و نسب خانوادگی در حضیض ذلت و حقارت بوده‎اند، لذا بیشتر آنها به اسم مادرانشان خوانده می شدند و از حیث پدر وضعیت روشنی نداشتند.

 

اگر امام حسین(ع) کراراً به این مطلب توجه می‏دهد و به حسب و نسب خویش اشاره می کند قصد حضرت، فحاشی و هتاکی آن گروه و فخر فروشی و مباهات برای این گروه نیست، بلکه برای بیان این نکته است که دو گروه متخاصم از جهت خانوادگی سنخیتی با هم ندارند تا این گروه دست بیعت به سوی آن گروه دراز کند و احیاناً با آنها بر سر یک سفره بنشیند و با آنها دمساز و معاشر شود و کار آنها را تأیید و تصدیق کند.

ب) امام حسین(ع) با یادآوری خویشاوندی خود با پیامبر اسلام، حضرت علی و فاطمه زهرا(س) می خواست آن قوم را موعظه و هدایت کند تا بلکه از گمراهی نجات پیدا کنند نه این که امام می خواست با یادآوری این نسبت، حقانیت خود را اثبات کند. هدف امام از این یادآوری بیدار ساختن آنان بود. و پس از این سخنرانی امام بود که حر بن یزید ریاحی به همراه چند نفر دیگر، از نیروهای عمر بن سعد جدا شدند و به سوی امام حسین(ع) آمدند و توبه کردند.[۳]

 

به این نکته هم توجه داشته باشیم که طلحه و زبیر هیچ کدام از نظر حسب و نسب به پای امام حسین(ع) نمی رسند. اصلاً آنان قابل مقایسه با امام حسین(ع) نیستند. پدر امام حسین حضرت علی(ع) است که هیچ گونه کفر و بت پرستی نداشت در حالی که دیگران بت پرست بودند. جد امام حسین پیامبر اسلام است و اجداد دیگران بت پرست بودند. کجا دیگران عمویی مانند جعفر طیار دارند. مادر امام حسین فاطمه است و مادر افراد دیگر قابل مقایسه با فاطمه زهرا نیست. البته افضیلت امام حسین از هر جهت است و امام حسین از جهت نسب هم از همه آنان افضل بود.

ج) متأسفانه پس از پیامبر (ص) به ویژه در زمان حکومت معاویه تبلیغات سوء بر ضد اهل بیت پیامبر (ع) روز به روز شدّت بیشتری یافت تا جایی که وصیّ پیامبر (ص)، امام علی (ع) را بی نماز و فرزند پیامبر امام حسین (ع) را خارجی معرفی کردند در همین راستا است که امام (ع) به معرفی خود می پردازند تا ضمن شناساندن خود و تحریک عواطف و کنار زدن پرده غفلت از آنان، حجت را بر دشمنان تمام نمایند.

د. اشاره به روابط نسبی، از قدیم الایام در جنگ های عرب مرسوم بوده. بدین صورت که در مراحل مختلف جنگ جویان، خود را معرفی می کردند. کاری که نه فقط امام حسین (ع)، بلکه اکثر نامیان جنگی انجام می دادند.

 

۳ – چگونه می توان به این روابط اعتنا کرد و حال آن که چنین مسایلی در مورد طلحه و زبیر هم وجود دارد؟

از آن چه تا به حال در مورد امام حسین، خطابات و اهداف آن گفته شد، روشن می شود که امام (ع) با توجه به اهدافشان (اصلاح مردم) مجبور به ذکر چنین مطالبی بودند.

به عبارت دیگر حضرت در صدد مظلوم نمایی و سوء استفاده از روابطش نبود تا بتوان اشکال فوق را مطرح کرد. چون این اشکال جایی مطرح می شود که حضرت به دنبال امتیاز گیری باشد؛ که در این صورت می توان اشکال کرد که این امتیاز ها در مورد طلحه و زبیر نیز وارد شده است.

 

۴ – سند این جملات صحت دارد یا خیر؟

از آن چه تا به حال گفتیم روشن شد که این مسئله اساسا دارای اشکال نیست. پس نیازی به بحث در مورد سند وجود ندارد. البته این قضیه در بسیاری از مقاتل و کتب تاریخی هم ذکر شده است.

 

پی نوشت:

[۱]  طوسی، مصباح‏المتهجد، ص ۷۸۹، مؤسسه فقه الشیعه بیروت، ۱۴۱۱ هجرى قمرى.

[۲]  مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏۲۷، ص ۴۷۷٫ (نرم افزار)

[۳]  مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۱۹، مؤسسه الوفاء بیروت – لبنان، ۱۴۰۴ هجرى قمرى.