توبه خدا
تقدم توبه خداوند بر توبه انسان گناهکار، امری است تکوینی و نه اعتباری. یعنی تا لطف و عنایت پروردگار نباشد، توبه انسان امکان وجود و تحقق پیدا نمی کند.
یک شنبه 24 شهریور 1398    
بازدید: 281
توبه خدا
 
 
 
یکی از راه های بازگشت به خدا توبه است. این در اصلاح شخص مؤثر بوده و خداوند ما را به آن امر فرموده است؛ و توبوا الی اللّه جمیعا ایها المؤمنون لعلّکم تفلحون، نور/31. اگر ما بخواهیم خداوند را از خودمان راضی کنیم، راهش این است که برگردیم و توبه کنیم و آن طور که خداوند می خواهد، شویم؛ مثلا اگر نماز نخواندیم، باید قضای آن را بخوانیم؛ روزه نگرفتیم، باید بگیریم.
البته در حق الناس خداوند وقتی توبه ما را قبول می کند که برویم و از شخصی که حقی بر ما دارد حلالیت بطلبیم و چاره اش واقعا این است و راه دیگر ندارد. اگر شما آبروی کسی را بردید، توبه اش این نیست که نماز بخوانید و روزه بگیرید، بلکه باید به در خانه آن فرد بروید و عذرخواهی کنید تا راضی شود.
توبه در هر عمل و گناهی مناسب با خود آن عمل است. منقول است که یک آقایی در درس مرحوم صاحب جواهر در نجف شرکت می کرد، بعد از مدتی تصمیم می گیرد به ایران مراجعت کند و لذا در صدد آمد تا اجازه اجتهاد از آن مرجع بگیرد.
اجازه از صاحب جواهر موقوف بود بر این که طلبه درس های او را تقریر کند و به نزدش ببرد تا ایشان نگاه کنند و ببینند که او درس را فهمیده یا خیر و بدین سان اجازه صادر می کردند. این هم رفته بود و از رفیقش درس ها را گرفته و آورده بود و صاحب جواهر هم متوجه نشده بود که این تقریرات خودش است یا شخص دیگر آن رفیق هم خیال کرده بود که این طلبه دارد نواقص جزوه اش را تکمیل می کند این آقا سر دو نفر را کلاه گذاشته بود و بدین سان از صاحب جواهر اجازه بلند بالایی گرفت و آمد ایران و کارهایی می کرد.
بعد از مدتی، آقایی او را متنبه کرد و تصمیم بر توبه گرفت. آن آقا به او گفت: توبه ات این است که باید روی منبر بروی و در میان مردم اعتراف کنی که من این چنین کردم و ...؛ او نیز انجام داد و توبه کرد. در روایت آمده است: هر گوشتی که از حرام روئیده، می بایست با عبادت و طاعت خدا آب شود.
هرچیزی که می خواهد پاک و اصلاح شود، مقدماتی می خواهد؛ مثلا اگر شما بخواهید لباس سفیدی را که نجس شده بشویید، علاوه بر این که با آب می شویید و نجاستش می رود، باید از موادی استفاده کنید تا رنگ آن پارچه سفید شود و به حالت اولیه اش برگردد. البته همه این ها شدت و ضعف دارد؛ گاهی اصلاح یک فرد مقدمات زیادی می خواهد.
در روایت داریم کسی که اصلاحش با عبادت و طاعت الهی صورت نگرفت، خداوند با فقر و مرض های آخر عمری او را پاک می کند و یا جان دادن او را به حدی سخت و دشوار می کند که مطلوب حاصل شود و اگر خدای نکرده تطهیر نشد در عالم برزخ باید با عذاب و کتک اصلاح شود، تا در روز قیامت پاک شده باشد.
منظور این است که ما باید خداوند را از خودمان راضی بداریم و راضی شدن خدا به این است که بگوییم نفهمیدیم؛ هیچ طول و تفصیلی نمی خواهد، گاهی مردم فردی را چنان از خود طرد می کنند که حتی با مردنش هم از او راضی نمی شوند و در تشییع جنازه اش هم نمی ایند؛ در حالی که خداوند عالم او را مورد رحمت واسعه اش قرار داده و او نزد خدا آبروی بالایی پیدا کرده است. سحره فرعون یک عمر با سحر زندگی کردند، ولی گفتند: قالوا آمنا بربّ العالمین ... انا الی ربنا منقلبون؛ اعراف125، و از فرعون فاصله گرفتند.
اگر کسی واقعا به سوی خدا برگردد، خدا هم توبه اش را می پذیرد؛ حتی درباره حق الناس روایات فراوانی داریم که حضرت رسول اکرم صلی اللّه علیه وآله فرمودند: اگر نتوانستید حق مردم را بدهید آنجا خودمان جبران می کنیم، البته در کلمه نتوانستید دقت شود، حضرت نفرمود اگر ندادید. یا من یقبل من لاتقبله البلاد. ممکن است او را هیچ جا راه ندهند، ولی خدا قبول می کند. دنیا نوعا این طور است؛ آنهایی را که پول یا لباس نو ندارند، قبول نمی کنند؛ حتی شاید آدم محترم و با شخصیتی باشد. یا من لایحتقر اهل الحاجة الیه؛ ای خدایی که محتاجین به درگاهت را حقیر نمی شماری ... .
این کلام تعریضی به شما دارد که اگر فرد محتاجی به شما مراجعه کرد، حقیرش نشمارید و حاجتش را با احترام برآورده کنید. نوعا بشر این طور است که وقتی احتیاجی پیدا می کند، با اخم و ترش رویی و بی تفاوتی روبرو می شود، ولی در دستگاه خداوند هرچه اصرار کند محبوب تر است.
هر چه دل شکسته تر باشد مقدس تر است که در روایت داریم: انا عندالقلوب المنکسر. ولایخیب الملحین الیه؛ صحیفه سجادیه /206، ای خدایی که اصرار کنندگان را ناامید نمی کنی. در روایت داریم که بر مطلب خود اصرار کنید. حتی در روایتی هست که بدترین حال دعاکننده این است که مایوس شود و دست بردارد.
در روایت داریم که اگر خدا مطالبی را در دلتان انداخته، حال هم داده، پس بدانید که می خواهد بدهد. من عطی الدعا عطی الاجابة؛ کافی 2/65. یا من یجتبی صغیرا ما یتحف به؛ صحیفه سجادیه ص208، ای کسی که کوچک ترین تحفه را قبول می کنی. و به راستی هم بزرگترین اعمال ما نزد خداوند کبیر، اندک است؛ زیرا هر عملی را که انجام می دهیم هیچ حقی ندارد؛ زیرا با دستی که مخلوق خداست عمل انجام شده، با پا و قوتی که مال خداست، کاری صورت گرفته است.
 
توبه خدا

انسان موجودی ضعیف، و در برابر ناسازگاری ها و ناهمواری ها، ناتوان است. از جمله نشانه های ضعف انسان آن است که در برابر طوفان غرائز و تمایلات گوناگون، پایش می لغزد و اگر نبود که خداوند بابی به نامِ «توبه» را پیش روی انسان گشوده است، هیچ آدمی زاده ای روی سعادت و نیکبختی را نمی دید، و هرگز پایش به رضوان پروردگار باز نمی شد.

آری، انسان گناهکار، چاره ای جز بازگشت به سوی پروردگار ندارد اما چگونه و با کدام وسیله؟! او که ازخود هیچ ندارد! او که همه هستی خود را مدیون عنایت و توجه خداوند است . اینجاست که بار دیگر فضلِ الهی دستگیر انسان می شود و او را از سقوط ناگزیر نجات می بخشد: «فَتلقّی آدَمُ مِن رَبّه کَلَماتً، فَتابَ عَلَیه…؛ خداوند کلماتی را به آدم آموخت و آدم آن کلمات را بر زبان خود جاری کرد و بدین ترتیب توبه نمود…» (سوره بقره، آیه 37) بازگشت و رجوع آدمی به اصل و اساس خویش، جز با رجوع آن ذات یگانه به سوی بندگان، امکان پذیر نیست. واین همان چیزی است که از آن به «توبه خدا» تعبیر می کنیم.

توبه به معنای مطلق «رجوع و بازگشت» می باشد. از این رو می توان به ذات باری تعالی نسبت توبه داد. چنانچه گفته شده است: «لَقَد تابَ اللّهُ عَلَی النّبی و المُهاجِرینَ وَ الأَنصار…» (سوره توبه، آیه 117)

حال این سؤال به ذهن می آید که: توبه خداوند چگونه و به چه معناست؟! بدیهی است که توبه ما بندگان و توبه پروردگار از یک سنخ نیستند، اگرچه معنای واحدی دارند.هر دو، رجوع و بازگشت هستند، اما این کجا و آن کجا. خاستگاه توبه و رجوع انسان، فقر و احتیاج اوست؛ اما بازگشت خداوند به سوی بندگان، برخاسته از بی نیازی و وصف صمدیت و جلوه ای از گذشت و لطف و توبه پذیری اوست.

علامه و مفسر سترگ، سید محمّد حسین طباطبایی(ره)، در تفسیر آیه 37 سوره بقره آنجا که در باره توبه آدم سخن می گوید چنین می نویسد:

«از این آیه استفاده می شودکه توبه بر دوگونه است: توبه خداوند که عبارت است از بازگشت او به سوی بنده اش همراه با رحمت و مرحمت، و توبه بنده که بازگشت اوست به سوی خداوند، به وسیله استغفار و خود داری از گناه.»

تقدم توبه خداوند بر توبه انسان گناهکار، امری است تکوینی و نه اعتباری. یعنی تا لطف و عنایت پروردگار نباشد، توبه انسان امکان وجود و تحقق پیدا نمی کند. «وَ عَلَی الثَّلثة الَّذینَ خُلِّفُوا حَتّی إذا ضاقَتِ عَلَیهِم الأرضُ بِما رَحُبَت عَلَیهِم أَنفُسُهُم وَ ظَنُّوا أنِ لا مَلجأَ مِنَ اللّهِ الاَّ ألیهِ ثُمَّ تابَ عَلَیهم لِیتُوبُوا إنَّ اللّهَ هُوالتّوابُ الرَّحیم.» (سوره توبه، آیه 118) شاهد ما (ثُمَّ تابَ عَلَیهم لِیتُوبُوا) است . در جریان جنگ تبوک سه تن از مسلمانان به نام های «کعب بن مالک»، «مرارة بن ربیع» و «هلال بن امیه» از فرمان رسول اللّه(ص) سرپیچی کردند و با ایشان همراه نشدند. بعد از جنگ وقتی که پیامبر(ص) به مدینه برگشت این سه نفر با حالت پشیمانی و عذر خواهی نزد ایشان رفتند. اما پیامر با آن ها سخن نگفت. این کار رسول خدا(ص) باعث شد که همه مردم مدینه، حتی بچه ها نیز از آن سه نفر دوری جویند و با آن ها حرف نزنند. روزی زن های آن سه تن نزد رسول اللّه(ص) رفتند و گفتند: یا رسول خدا! آیا ما نیز از ایشان دوری جوییم. پیامبر(ص) فرمود: نه. ولی اجازه ندهید که به شما نزدیک شوند و همبسترشان نشوید. کار، چنان بر آن سه نفر تنگ شد که از شهر فرار کرده به کوه ها پناه بردند، و از یکدیگر نیز جدا شدند. گفته اند که پنجاه روز اینگونه بودند و مدام گریه و زاری می کردند و به درگاه پروردگار توبه می نمودند، تا اینکه بالاخره خداوند توبه شان را پذیرفت و این آیه را در باره شان نازل فرمود. با توجه به مضمون آیه و شأن نزول آن، در می یابیم که اگر خداوند به آن سه نفر نظری خاص نداشت، هرگز به توبه و بازگشت موفق نمی شدند. این که پیامبر (ص) با آنها سخن نمی گوید، مردم از آنها دوری می جویند و زن هاشان به آنها توجه نمی کنند، همه و همه نشانه های لطف و عنایت پروردگار در حق آنهاست. اگر این عوامل اتفاق نمی افتاد و شرایط آنگونه پیش نمی آمد، معلوم نبود که آن سه نفر به توبه ای آنگونه دست پیدا می کردند.

علاوه برآن چنانچه از آیه فوق نیز معلوم است، توبه انسان به دو توبه از خداوند نیاز دارد. یکی پیش از توبه ما، که از آن سخن گفتیم، و دیگری بعد از توبه ما.

پس بنده عاصی در صورت موفقیت در توبه، همچنان به توبه دیگری از سوی مولای خویش محتاج است تا بار دیگر خداوند به بنده اش رجوع کند و بازگشت او را پذیرا شود. و در این صورت است که آن بنده، توبه ای نتیجه بخش و شایسته انجام داده است.

در بیشتر آیاتی که سخن از توبه خداوند به میان آمده است، به هر دو رجوع و بازگشت خداوند اشاره شده است. مثلاً در آیاتی مثل «فتاب علیکم؛ خداوند به شما رجوع کرد» (سوره بقره، آیه 54)، «تب علینا؛ به ما باز گرد» (سوره بقره، آیه 128) منظور همان بازگشت اولیه خداوند است که توفیق توبه را همراه دارد.

و منظو از تواب که با وصف «رحیم» توأم گشته مثل آیه شریفه «انَّ اللّهَ هو التوّاب الرّحیم» (سوره توبه، آیه 118)، توبه دوّم خداوند است که متضمن قبول توبه بندگان می باشد. و به همین جهت است که معمول مترجمان، تواب را به غلط و از روی مسامحه «بسیار توبه پذیر» معنا کرده اند.

صیغه مبالغه توّاب (بسیار توبه کننده) جمعاً یازده مرتبه در قرآن به کار رفته است . هشت بار به صورت توّاب و سه مرتبه به صورت «توابا». جالب است که در همه این موارد توّاب وصفِ خداوند آورده شده. یعنی که بازگشت خداوند به سوی بنده، از بازگشت بنده بیشتر است.

استاد محمّد تقی شریعتی، در تفسیر نورانی نوین، در توضیح عبارت: «انه کان توابا» از سوره نصر، چنین می گوید:«… هر وقت بنده به خدا برگردد، خداوند نیز به نظر لطف و مرحمت در وی نظر کند و بر بنده باز می گردد. پس خداوند تواب، یعنی بسیار بازگشت کننده بر بنده، و با رحمت و لطف در وی نگرنده است.

بدیهی است که پروردگار همواره به مخلوق، نزدیک است واین بنده است که خود را از انوار رحمت الهی محروم ساخته و به واسطه تبهکاری هایش، از او دور می شود. و به محض اینکه به سوی خدا، به توبه و استغفار و پشیمانی از بدکرداری هایش، بازگشت و تواب شد، خداوند نیز به نظر لطف به وی خواهد نگریست. زیرا خداوند تواب است؛ یعنی سریع الرضا و بسیار توبه پذیر و بازگردنده بر بنده است. مگر اینکه گناهانش غیر قابل آمرزش باشد.»(تفسیر نوین، ص 384 .)
 
 
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally