توبه و جایگاه آن درعرفان
توبه در عرفان، جایگاهی بلند و ارزشی والا دارد و برای اینکه سالک به حق واصل شود باید مقاماتی را طی کند که نخستین آنها توبه است.
دوشنبه 25 شهریور 1398    
بازدید: 45
توبه و جایگاه آن درعرفان 
 
 
 

اشاره

گذشت که: توبه در عرفان، جایگاهی بلند و ارزشی والا دارد و برای اینکه سالک به حق واصل شود باید مقاماتی را طی کند که نخستین آنها توبه است.

سخنان چهره های برجسته عرفان اسلامی در تعریف حقیقت توبه نقل شد و اینک قسمت دوم آن مقال را پی می گیریم

حقیقت توبه

حقیقت توبه چیست؟ آنچه تحت این عنوان نخستین گام سالک راه حق است ماهیتش از چه قرار است؟ آیا همان تعاریف پیشین تعریفهایی از واقعیت توبه است؟ بی گمان چنین نیست این تعریفها، همان طور که محیی الدین می فرماید، حد واقعی نیست بلکه جان مطلب چیز دیگری است و آن این که:

هنگامی که انسان متوجه می شود که غفلتها و گناهها حجابی میان او و محبوبش ایجاده کرده که نمی تواند به او نزدیک شود وبه سویش حرکت کند; وقتی متذکر می گردد که ظلمت بار گناه ولغزش بر دل و جانش آن چنان سایه افکنده است که هیچ پرتوی از نور حق بر آن نمی تابد و او تنگ دل و سنگ دل شده است که «ویل للقاسیة قلوبهم »، پشیمان می گردد، متالم می شود و این آتش پشیمانی وتالم سراسر وجود، روح و جانش را فرا می گیرد، شعله می کشد و شعله هایش فروزان و فروزانتر می شود واین شراره ها است که تمامی آثار شوم، ریشه های گناه، پرده ها وحجابها را می سوزاند و خاکستر می کند و دیواره های دل آدمی راهمانند تنوری داغ که شراره های آتش بر آن تابیده و آن را سفیدکرده است، آماده چسباندن خمیرایمان می کند و مهم این است که هیزم این آتش ندامت ریشه ها، شاخه ها و برگهای گناه است که در دل جای خوش کرده است. خدای می فرماید:«الا من تاب و امن و عمل صالحا فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما.» (1)

چند ازاین الفاظ واضمار ومجاز سوز خواهم سوز،با این سوز ساز هر آن دل راکه سوزی نیست دل نیست دل بی سوز غیر از آب و گل نیست

در واقع توبه انقلاب است، انقلابی درونی، حرکتی در جان تاآزاد گردد و به سوی حق سیر کند. توضیح این که از دیدگاه عارفان، گناهان، غفلتها و... حجابهایی است که گوهر جان رازندانی نموده است و بر آن حکومت می کند و سالک باید درنخستین گام بیدار شود، علیه این سلطه بپاخیزد و با انقلابی ازدرون، جان را آزاد کند تا بتواند به سوی حق پرواز نماید و این همان توبه است و چون حجابها و پرده ها نسبی و تشکیکی است، این معنا در همه مراتب توبه وجود دارد، چه حجاب ازظلمت باشد. و چه از نور، باید انقلاب درونی و آتش ندامت جان را بلرزاند، متزلزلش کند و با یک دگرگونی و زیر و رویی زمینه سیر روحانی عارف را فراهم آورد. به نظر ماحقیقت توبه همین است و شرایط و ارکانی که برای آن ذکر شده است یامقدمه و یا از آثار و شرایط توبه است. جان و روح توبه همان سوز، درد، انقلاب درونی و آتش ندامت است. رسول خداصلوات الله علیه می فرمایند:«الندم من الذنب توبة » (2) و علی علیه السلام می فرماید:«الندم علی الخطیئة استغفار» (3) و در جای دیگر نیز می فرماید:«الندم احد و باز می فرماید:«الندم علی الخطیئة یمنع عن معاودتها» (5) و می فرماید «من ندم فقدتاب » (6) و امام باقر علیه السلام می فرماید «کفی بالندم توبة » (7) وروایات دیگری به همین مضمون که همگی دلالت بر این داردکه توبه همان آتش ندامت جانسوزاست.بسیاری از شخصیت های برجسته عرفان هم، همین نظر را دارند و به نظر ما تعریف صحیح توبه در همه مراتب، همین است.

پیرهرات در کشف الاسرار می گوید:

«حقیقت توبه پشیمانی است که در دل پدید آید، دردی که ازدرون سینه سر بزند، آتش حجل در دل وی افتد آب حسرت ازدیده فرو ریزد نه بینی که شاخی از یک سرآن آتش زنی و از آن دیگر سر،آب قطره قطره می چکد مصطفی صلی الله علیه و آله گفت: «من اذنب ذنبا فندم علیه فهو توبة » فضیل عیاض به راهزنی معروف بود، پیوسته با صد مرد در کمین مکابره نشسته بود.شبی بر سر سنگی نماز می کرد،ناگاه از کمین گاه غیب این تیر قهرکه: «الم یعلم بان الله یری » برجان و دل او زدند فضیل را چنان اسیرکرد که در نماز نعره بزد و بیفتاد و کارش بجایی رسید که پیرعالمی گشت.» (8)

نجم الدین رازی در مرصادالعباد می فرماید:

...او برمثال جوز بود که در وی مغزایمان بود اماپوست طلخ اعمال فاسده داشت ضربتی چندان برپوست دوم زنند که حامل پوست اول بود و آن طفل مغز را از رحم پوست خلاص دهند،پوست را غذای آتش کنند که «کلمانضجت جلودهم » (9) مغز را درپوست لطایف حق پیچند... این صفت آن طایفه است که در حق ایشان فرمود و «آخرون مرجون لامرالله امایعذبهم و امایتوب علیهم » (10) و اگر فضل ربانی و تایید آسمانی او را دریابد و پیش از مرگ اگر همه به یک نفس باشد نسیم نفخات الطاف خود به مشام جان او رساندتا از دل شکسته و جان خسته او این نفس برآید و از سر درد این دوبیت بسراید.

باد آمد و بوی زلف جانان آورد وآن عشق کهن ناشده ما نو کرد. ای باد تو بوی آشنایی داری زنهار بگرد هیچ بیگانه مگرد.

در حال دردی در نهاد وی پدید آید، آتش ندامت در خرمن معامله او زند تا آنچه به سالهای فراوان دوزخ از او بخواست سوخت، آتش ندامت به یک نفس بسوزد و او را در رحم مادرهوا که هاویه صفت بود بزاید که «الندم توبه » (11)

و شیخ شبستری می گوید:

و حقیقت توبه چیزی جز روی گرداندن و روی کردن نیست «حقیقت توبه آن است که سالک راه اله را از هرچه مانع وصول به محبوب حقیقی است از مراتب دنیا و عقبی اعراض نموده وروی توجه به جانب حق آورد و جمیع موانع صوری و معنوی را «فنبذوه وراء ظهورهم » گردانیده مطلقا نظر به غیر حق نیندازد.بنیاد مقام توبه قسمی دگرگونی است و آغاز زندگانی تازه ای است یعنی چنان است که آدمی زندگانی هر روزه و عادی خویش را بی ارزش ببیند، کمر شوق بر میان می بندد و به راهی قدم می نهد که هر شبنمش صد موج آتشین است.» (12)

و مولوی در مثنوی چنین گوید:

«توبه عبارتست از یک نوع انقلاب حال و تحولی در طالب و ابتدای حیات تازه ای است. برای مثال در مورد ابواسحق ابراهیم ادهم بلخی متوفای (2 - 161) گفته شده است که در ابتدااز امرای بلخ بوده است وشبی بر تخت آرمیده بود و های هویی بر بام قصر شنیدو چون از سبب جویا شده، گفته اند: شترگم کرده ایم و در بام قصر می جوییم. ابراهیم با تعجب پرسید که چگونه شترگم گشته را بربام قصرمن جست و جو می کنید؟می گوید: تو چگونه برتخت، ملاقات خدا می طلبی؟! سرانجام از سرتاج وتخت برخاست و به وادی فقر و سیرسلوک قدم نهادو در این راه چندان کوشا وگرم سیر بود که به مقامات و درجات عالی نایل آمد مولوی این داستان عرفانی رابه تفصیل آورده است:

بر سرتختی شنید آن نیک نام طقطقی وهای هویی شب ز بام گامهای تند بربام سرا گفت با خود چنین زهره کرا؟! بانگ زد بر روزن قصراوه که کیست؟ این نباشد آدمی ماناپریست سرفرو کردند قومی بوالعجب ماهمی کردیم شب بهر طلب هین چه می جویید؟گفتند اشتران گفت:اشتربام برکی جست هان پس بگفتندش که تو برتخت جاه چون همی جویی ملاقات اله (13)

و مرحوم طبرسی در «مجمع البیان » ذیل آیه شریفه «الاالذین تابوا» می فرماید: «ای ندموا علی ما قدموا» (14)

ممکن است مراد غزالی دراحیاءالعلوم (15) و فیض درمحجة البیضاء (16) نیز همین باشد. بدین معنی که علم و آگاهی ازمضرات و زیانهای گناه را مقدمه توبه و تصمیم بر ترک گناه را درآینده از نتایج آن بدانند.

اما در «جامع السعادات » مرحوم نراقی از بعضی علما نقل می کند که ندامت و تالم قلبی حقیقت توبه است که خود مقدورنیست گرچه تحصیل مقدماتش مقدور است. و عجیب این است که در همین صفحه از بعضی الاعاظم نقل می کند که ندامت و پشیمانی خارج از حقیقت توبه است. (17) بیان مرحوم علامه طباطبایی در «المیزان » قابل بازگشت به همین معنی است. (18) امامحیی الدین تصریح می کند که توبه عوام سه رکن دارد و توبه اهل الله همان اعتراف و دعا است، نه تصمیم بر ترک گناه (19) وتصریح می کند که «الندم توبة » مانند «الحج عرفة » هست، بله اگرمی فرمود: «الندم التوبة » دلالت داشت که توبه همان ندامت است. (20) مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی در «لقاء الله » توبه رابه همین معنی دانسته و نمونه هایی برای آن ذکر کرده است. (21)

فضیلت توبه

در فضیلت توبه همین بس که توبه کننده محبوب خداوند است.«ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین » (22) و پیامبر بزرگ اسلام می فرماید: «لیس شیی ء احب الی الله من مؤمن تائب اومؤمنة تائبة » (23)

پیرهرات در فضیلت توبه می گوید:

«ای جوانمرد صدهزاران ما هرویان فردوس از راه نظاره دربازار کرم منتظر ایستاده اند مگر عاصی ای از پرده عصیان بیرون آید و قدم بربساط توبه نهد تا ایشان جانها و دلها را در صدق قدم وی برافشانند و بشارت به سمع وی رسانند که: «وبشرالذین ان لهم قدم صدق عند ربهم » (24)

شیخ نجم الدین در مرصادالعباد می فرماید:

«...توبه نصوح،به یک دم او را چنان پاک کندکه گویی هرگز بدان آلایش ملوث نبوده است.که «التائب من الذنب کمن لاذنب له »چون در وی نصیبه دوزخ نماند، چون بر دوزخ گذر کنداز دوزخ فریاد برخیزد که «جزیا مؤمن فقد اطفا نورک لهبی »... و نور توبه که ازانوار صفت توابی است در دل تو جای گرفت، فریاد بر درکات دوزخ و جود بشری افتاد که «جزیاتائب » که تواکنون محبوب حضرتی که «ان الله یحب التوابین و ان الله یحب المتطهرین.»

گفتار و سخنان عارفان و عالمان و مربیان اخلاق در فضیلت توبه بسیار است و مابه همین مقدار اکتفا می کنیم.

توبه برخاسته از فضل خدا است

ازدیدگاه عارفان مسلمان، توبه فضل و عنایت و محبت الهی است، توبه هنگامی میسور و ممکن می گردد که انسان از سوی حق تعالی مورد توجه قرار گیرد و خدای به او رجوع کند، وقتی انسان می تواند به خدای باز گردد و اولین گام سفرمعنوی وسلوک مقدس الهی را بردارد که حق تعالی توبه برانسان کند وبذل توجهی فرماید. مشایخ بزرگ عرفان براین نکته اصرارورزیده اند.

محیی الدین عربی می گوید:«توبه یا محبت خدا به انسان تائب آغاز می شود، خدای به او محبتی می کند و او توبه می کندآنگاه دوباره به او محبتی می کند و توبه او را می پذیرد و در واقع توبه عبد میان دو محبت قرار گرفته است. » (25)

علامه طباطبایی - قدس الله سره - نیز نظری مشابه دارد. آن بزرگوار می فرماید: ما بارها گفتیم که توبه انسان محفوف به دوتوبه خدااست، بنابراین نخست این خداوند است که به انسان توفیق می دهد، اسباب توبه را برای او فراهم می کند تا بتواند ازبند و زنجیر اسارت بار پلیدیهای دنیا برهد و روبه سوی حق آردو آنگاه که بنده به خدا توجه کرد وتوبه نمود دوباره خدا به او برمی گردد و غفران و عفو و بخشش را شامل او خواهد فرمود.»

بنابراین توبه بافضل و عنایت الهی شروع می شود.

نجم الدین رازی در «مرصادالعباد» می فرماید: «اگر فضل ربانی و تایید آسمانی اورا دریابد و پیش از مرگ اگر همه به یک نفس باشد نسیم نفحات الطاف خود به مشام جان اورساند تا ازدل شکسته و جان خسته او این نفس برآید و از سر درد این دوبیت بسراید.

باد آمد و بوی زلف جانان آورد وان عشق کهن ناشده مانوکرد ای باد تو بوی آشنایی داری زنهار بگرد هیچ بیگانه مگرد (26)

و فضیل عیاض (29) با فضل و عنایت خداوند آغاز شده است، عبدالرحمن بدوی در کتاب «رابعه، شهید راه عشق » توبه این عارف بزرگ رانیز چنین تبیین می کند (30) در مورد توبه نصوح هم که به ذکر آن خواهیم پرداخت مولوی چنین اعتقادی دارد، می فرماید:«نصوح به نزدعارفی بزرگ رفت و از او خواست در حق وی دعاکند تا خدایش توفیق توبه دهد و دعای آن پیرعارف بود که سبب فضل الهی و توفیق توبه شد.

رفت پیش عارفی آن زشت کار گفت مارا در دعایی یاد آر سر او دانست آن آزاد مرد لیک چون حلم خدا پیدانکرد سست خندید وبگفت ای بدنهاد زآنچه دانی ایزدت توبه رهاد آن دعاازهفت گردون درگذشت کارآن مسکین بآخرخوب گشت یک سبب انگیخت صنع ذوالجلال که رهانیدش زنفرین دوبال (31)

در اینجا سخن را با عبارتی کوتاه و جامع از پیرهرات(خواجه عبدالله انصاری) ختم می کنیم. می فرماید:

«توبه از فضل خدااست نه استحقاق انسان » (32) و این مطلب با کتاب و سنت موافق است در بسیاری از آیات قرآن «توبه » به خدا نسبت داده شده است و علامه طباطبایی در ذیل آیه شریفه «انماالتوبة علی الله...» می فرماید: «این آیه درصدد بیان توبه خدابربنده یعنی توجه خدابه بنده اش و رجوع رحمت حق براواست نه در مورد توبه بنده...» (33)

امام صادق علیه السلام می فرماید:

«التوبة حبل الله و مدد عنایته...» «توبه ریسمان خداوندبزرگ است و یاری و کشش عنایت و لطف اوست.» (34)

شرایط توبه

درپیش گفتیم که توبه همان آتش ندامت است که درجان سالک شعله می کشد و شراره هایش حجابها را می سوزاند. امااین توبه شرایطی دارد که باید کاملا مورد توجه باشد.

علامه طباطبایی در ذیل آیه 17و18 سوره نساء می فرماید: (35)

«قبول توبه دو شرط دارد:1- اینکه گناه از روی لجاجت واستعلاء و برتری جویی بر خدا نباشد.2- اینکه توبه قبل از موت و رؤیت سفیرمرگ باشد زیرا توبه بازگشت بنده به خدای تعالی است که توجه خدای را بر او، در پی دارد و با ظهور نشانه های مرگ دیگر فرصتی برای این نیست و منتفی به انتفاء موضوع است.»

فیض کاشانی در محجة البیضاء و غزالی در احیاءالعلوم شرایطی را ذکرکرده اند که مافشرده سخن فیض را می آوریم:

توبه دارای چهار شرط است:

1- حقوق مردم را که بنا حق ضایع کرده است، چه مالی وچه جانی به آنان برگرداندهمانطور که مولا علی علیه السلام می فرماید: «ان تؤدی الی المخلوقین حقوقهم » (36)

2- واجباتی راکه ترک کرده است قضاءنماید علی علیه السلام می فرماید: «الرابع:ان تعمدالی کل فریضة ضیعتهاتودی حقها.» (37)

3- با ریاضت، خون و اندوه و چشانیدن درد والم طاعت، آثارلذت معصیت را از بین ببرد و به فرموده علی علیه السلام «ان تذیق الجسم الم الطاعة کمااذقته حلاوة المعصیة » (38) «به بدن درد و سختی طاعت را بچشاند همانگونه که شیرینی گناه راچشیده است »

4- با ریاضت و حزن و اندوه باید تمام گوشتهای بدنت را آب کنی تا گوشت جدیدی در بدنت پیدا شود. به قول علی علیه السلام :«الخامس ان تعمدالی اللحم الذی نبت علی السحت فتذیبه بالاحزان حتی تلصق الجلد بالعظم و ینشابینهمالحم جدید.» (39)

و خواجه عبدالله انصاری می فرماید:

«توبه نشان راه است... اول پشیمانی در دل است پس عذر برزبان پس بریدن از بدی و بدان در خبرآید که هرکه توبه کند ورفیقان بد... شرط توبه آنست که از همه موجودات دل برگیرد وروی در حق آرد، هرخون و گوشت که برهفت اندام دارد به ریاضت فرو گذارد...» (40)

و در «منازل السائرین » می فرماید:«شرایط توبه سه چیز است:

1- ندامت و پشیمانی 2- اعتذار وپوزشخواهی 3- اقلاع و برکندن.» (41)

مرحوم عارف کامل حاج شیخ محمدبهاری همدانی ازشاگردان ملاحسینقلی همدانی می گوید: «بدانکه لااشکال دراینکه خداوند متعال توبه را قبول می فرماید به شرط آنکه به آب چشم بشوری کثافات معاصی را از قلب پس از برانگیزاندن آتش ندم در دل و هر مقدار تاثیر آتش پشیمانی در قلب بیشتر است اسباب امید برتکفیر ذنوب و علامت صدق است چه اینکه بایدحلاوت تشهیات معاصی مبدل به تلخی ندم گرددتانشانه تبدل سیئات برحسنات باشد آیا نشنیدی قضیه پیغمبری از بنی اسرائیل این که سؤال نمود از حضرت باری تعالی قبول توبه بنده ای را بعداز اینکه سالها جد و جهدی در عبادت نموده بودآن بنده. جواب آمد: قسم به عزت خودم اگرشفاعت کند در حق او اهل آسمانها و زمین، توبه او را قبول نخواهم کرد و حال آنکه حلاوت گناهی که از آن توبه کرده در قلب اواست باید گوشتهایی راکه از حرام گرفته بریزد که آنها فاسد شده اند و گوشتهای صحیح را هم فاسد می نماید» (42) و مرحوم میرزا جواد جوادآقا ملکی تبریزی چند مثال برای توبه جامع شرایط می زند از جمله توبه بهلول نباش «قبرکن »که توبه او طوری بوده است که همه این شرایط را داشته است. (43)

 
 
 

پی نوشت ها:

1. فرقان:25

2. محمدتقی مجلسی (علامه)بحارالانوار، (تهران، دارالکتاب الاسلامیه، 1363) چ سوم، ج 77، ص 159

3. علامه نوری، مستدرک الوسایل،(بیروت، مؤسسه آل البیت، 1408 ه) چاپ دوم، ج 2، ص 118

5 و 4. همان

6. همان، ص 346

7. از جمله «الندم احدالتوبتین » و «کفی بالندم توبة » و «والندم من الذنب یمنع عن معاودته » رجوع شود به: مجلسی، پیشین، ج 77، ص 20، 6

8. عبدالله انصاری، کشف الاسرار، ج 4، ص 97

9. نساء: 55

10. توبه: 107

11. نجم الدین رازی، مرصادالعباد،ص 6 - 355

12. محمود شبستری،مجموعه آثار(تهران،کتابخانه طهوری،1365)،ص 26

13. جلال الدین رومی، مثنوی،(تهران،انتشارات مدنی،طبع نیلکون،چ دوم، 1362) جلد دوم، دفتر چهارم، ص 8 - 327

14. مجلسی، پیشین، ج 6، ص 14

15. غزالی، احیاءالعلوم، ج 4، ص 6

16. فیض کاشانی، محجة البیضاء،ج 2، ص 4

17. محمد مهدی نراقی، جامع السعادات، (تهران،مکتبة داوری،1383)ج 3، ص 2 - 51

18. محمد حسین طباطبایی(علامه)،المیزان، (قم، موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، 1394 هق) ج 4، ص 237

19. محیی الدین،ابن عربی، الفتوحات المکیه،(بیروت، داراحیاءالتراث العربی، بی تا) ج 2،ص 142

20. همان، ص 143

21. میرزا جواد ملکی، لقاءالله،باتعلیق سید احمد فهری (تهران:نهضت زنان مسلمان، 1360)، ص 59

22. بقره:222

23. مجلسی، پیشین،ج 6،ص 21

راهم فاسد می نماید»42 و مرحوم میرزا جوادآقا ملکی تبریزی چند مثال برای توبه جامع شرایط می زند از جمله توبه بهلول نباش «قبرکن » که توبه او طوری بوده است که همه این شرایط راداشته است.43

24. عبدالله انصاری، پیشین، ج 4،ص 97

25. نجم الدین رازی، پیشین،ص 356

26. محیی الدین ابن عربی، پیشین،ص 139

27. فریدالدین عطار نیشابوری، تذکرة الاولیاء، (تهران:انتشارات مرکزی، 1336) چ 5، ص 66

28. همان، ص 189 - 188

29. همان ،ص 106

30. عبدالرحمن بدوی، رابعه عدویه، ترجمه محمدتحریرچی، (تهران: انتشارات مرکزی، 1336) چ 5 ، ص 18

31. جلال الدین رومی، پیشین،از قول نصوح نقل می کند:گفت بد فضل خدای دادگر ورنه ...

32. عبدالله انصاری، پیشین، ج 1، ص 156

33. محمد حسین طباطبایی (علامه)، پیشین، ص 4، ص 238

34. مصباح الشریعه، ترجمه و شرح حسن مصطفوی (تهران: انجمن حکمت و فلسفه، بی تا) ص 352

35- انما التوبة علی الله للذین یعملون السوء بجهالة ثم یتوبون من قریب فاولئک یتوب الله علیهم و کان الله علیما حکیما. و لیست التوبة للذین یعملون السیئات حتی اذا حضراحدهم الموت قال انی تبت الان و لا الذین یموتون و هم کفار اولئک اعتدنا لهم عذابا الیما. (نساء: 14، 17، 18) روایت های متعددی بر این مضمون دلالت دارد که کلینی در کافی،2، ص 440 و مجلسی در بحار، ج 6- 19 - 18 و 23 نقل فرموده اند.

39 و38 و37 و36. نهج البلاغه، صبحی صالح، باب المختار من الحکم; حکمت 417 (قم: مرکزالبحوث الاسلامیه، 1395 ه)، ص 249

40. عبدالله انصاری، پیشین، ج 2، ص 2-451

41. عبدالله انصاری، منازل السائرین، ترجمه روان فرهادی، انتشارات مولی، 1361، ص 28 و 29

42. میرزا جواد ملکی تبریزی، پیشین، ص 61 الی 59

43. همان، ص 69 الی 88 
 
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally