رجعت و شبهات آن 1
یکی از حقایق، رجعت است که همانند بسیاری از حقایق، مثل معاد به وسیله افرادی مورد تردید قرار گرفته و عقل های ضعیف نیز از پذیرفتن این گونه مطالب عاجز است؛ مخصوصاً شاخ و برگ هایی که در بعضی از روایات به آن...
چهارشنبه 27 شهریور 1398    
بازدید: 38
رجعت و شبهات آن 1
 
 
نویسنده: محمد عظیم محسنی دایکندی
 
 

در این جهان، هیچ حقّی نیست که پیرامون شبهه ای نباشد؛ امّا از آن جا که در جهان هستی، نسبت علم و دانش به جهل و نادانی بسیار ناچیز است، افراد مغرض و شیادی که بیماری قلب هایشان را احاطه کرده، از جهل و نادانی سوء استفاده می نمایند و تلاش وسیع و گسترده ای را آغاز کرده، می کوشند هر چه بیشتر حقیقت را زیر سؤال برند.
یکی از حقایق، رجعت است که همانند بسیاری از حقایق، مثل معاد به وسیله افرادی مورد تردید قرار گرفته و عقل های ضعیف نیز از پذیرفتن این گونه مطالب عاجز است؛ مخصوصاً شاخ و برگ هایی که در بعضی از روایات به آن اضافه شده؛ لذا باید در احادیث دقّت ویژه صورت گیرد.
در بحث رجعت، موضوعات مختلفی بررسی می شود و هر مبحثی، شبهات خاص خود را دارد؛ لذا باید هر شبهه در جای خودش مطرح شود؛ امّا به دلیل این که مجموع شبهات، یک جا تدوین گردد، بخش جداگانه و مستقل، برای بررسی این شبهات و همچنین جواب های آن در نظر گرفته شده است.

شبهه اول: رجعت، با نظام آفرینش و سنّت الهی مخالف است

سنّت الهی و نظام آفرینش، بر این است که انسان ها بعد از طی مراحلی، وقتی که دیده به جهان گشودند، پس از مدّتی (کوتاه یا بلند) جهان هستی را ترک گویند و بار دیگر، روز رستاخیز، همگان برای پاداش و کیفر زنده شوند؛ بنابراین، رجعت قبل از قیامت، برخلاف سنّت جاری الهی خواهد بود.
پاسخ: اساس نظام آفرینش و سنّت های جاری طبیعت بر اراده حکیمانه قادر متعال استوار شده است و از قانونمندی ویژه ای برخوردار است که می فرماید: ( انّما أمره إذا أراد شیئاً أن یقول له کن فیکون )(1).
فرمان نافذ خدا (در عالم ) چون اراده خلقت چیزی کند، به محض این که بگوید:« موجود باش»؛ موجود خواهد شد؛ بنابراین باید اعتراف کرد هیچ کس نمی تواند خود را آگاه به تمام قوانین حاکم بر جهان خلقت به شمار آورد و قوانین کشف شده توسّط دانشمندان را قطعی و کامل بداند؛ چون راه رسیدن بشر به این قوانین از طریق استقراء بوده و استقرای کامل برای هیچ فردی مقدور نیست. با این توضیح باید گفت: سنّت عمومی الهی و نظام خلقت دو گونه است:
اول. بعضی سنّت های کلّی و تخلّف ناپذیر در نظام آفرینش وجود دارد که هیچ استثنایی در این قوانین کلّی وجود ندارد، حتّی یک مورد خلاف برای آن نمی توان پیدا کرد. مثل جاودانی نبودن انسان ها در دنیا که سنّت الهی و نظام طبیعت بر این قرار گرفته که هیچ فردی از افراد بشر در دنیا جاوید نماند. قرآن به صراحت می گوید:
( وَ مَا جَعَلنَا لِبَشَرٍ مِّن قَبلِکَ الخُلدَ أ فَإین مِّتَّ فَهُمُ الخَلِدُونَ)(2) و پیش از تو برای هیچ بشری جاودانگی در دنیا قرار ندادیم. آیا اگر تو از دنیا بروی، آنان جاودانند؟
(إنَّکَ مَیِّتٌ وَ إنهُم مَّیِّتُون )(3)؛ قطعاً تو خواهی مرد و آنان نیز خواهند مرد.
( کلُ نَفسٍ ذَائِقَهُ المَوتِ)(4)؛ هر انسانی طعم مرگ را می چشد.
حضرت امام حسین (علیه السّلام) در روز عاشورا خطاب به لشکریان ابن سعد فرمود:
اگر بنا بود کسی در دنیا همیشه بماند، پیامبران برای بقا سزاوارترند؛ ولی خداوند دنیا را برای فانی شدن خلق کرده است که تازه هایش کهنه و نعمت هایش زایل و شادیش به غم مبدل خواهد شد.(5)»
در این مورد حتی یک انسان، در دنیا جاودانگی نخواهد داشت.
دوم. بعضی از سنّت های کلّی و نظام آفرینش، به ظاهر عام و فراگیر هستند؛ ولی منکر وقوع حوادث استثنایی نمی توان شد. «و ما من عام الّا و قد خُصّ»؛ بعضی از عام ها قابل تخصیص خواهند بود.
در واقع آن حکم کلّی، جنبه نسبی را دارا می باشد؛ مثلاً قانون حاکم بر آفرینش اقتضا می کند هر جانبداری از طریق مجاری طبیعی به وجود آید. بر این اساس، دانشمندان علوم جدید، نظریه آفرینش ناگهانی «خلق الساعة » را نفی کرده اند. در عین حال می بینیم مواردی برخلاف این سنّت الهی وجود دارد و به تصریح قرآن، عصای موسی دفعتاً به اژدها تبدیل می شود.
نیز داستان حضرت عیسی (علیه السّلام) که مادرش مریم بدون آمیزش با انسانی دیگر، حضرت عیسی (علیه السّلام) را به دنیا می آورد. کلّیه معجزات و کرامات، از همین قبیل است. از طرف دیگر، درست است که سنّت و نظام آفرینش بر این تعلّق گرفته، که هر موجود زنده ای پس از پایان یافتن دوران زندگی خود، راهی سرای دیگر شود و برای بار دوّم به دنیا باز نگردد؛ ولی این سنّت به علل و مصالحی که همگی جنبه تربیتی دارد، قابل تخصیص است.
به صراحتِ آیات قرآن، این جریانِ بازگشت به زندگی، در امّت های گذشته اتّفاق افتاده است و کسانی بعد از مردن به همین دنیا رجعت کرده و رفته اند؛ بنابراین نمی توان این مسأله را یک سنّت صد در صد کلّی و تخلّف ناپذیر دانست.
نتیجه بحث این خواهد شد که طبق آیات قرآن و روایات اهل بیت (علیه السّلام) از میان میلیادرها موجود زنده، چند موجود از امّت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم ) نیز در حیطه این قانون به دنیا باز خواهند گشت و هیچ گونه مخالفتی با نظام آفرینش و سنّت الهی ندارد.

شبهه دوم: رجعت، بازگشت از فعلیت به قوه

رجعت، بازگشت از فعل به قوّه است و این بازگشت، محال خواهد بود؛ بنابراین رجعت، محال است و امتناع خواهد داشت.
توضیح، این که یکی از سنت های الهی در جهان آفرینش این است که هر انسانی از مادر متولّد می شود و پس از گذراندن چند سال، چشم از جهان فرو می بندد. انسان در زمان حیات خود، یک رشته توان ها و استعدادها دارد که آن ها را به فعلیت می رساند و به صورت کمال بروز کرده و به یک موجود زنده آگاه تبدیل می شود؛ یعنی از مرحله قوّه به فعل می رسد و دیگر نمی تواند به حال اوّل باز گردد.
به عبارت دیگر نفس انسان، با مردن، از مادّه تجرّد پیدا می کند و یک موجود مجرّد مثالی یا عقلی می شود که این دو رتبه (مثالی- عقلی) از مرتبه مادّه برتر است و وجود آن ها از وجود ماده قوی تر. اگر مجدّداً نفس بعد از مرگ به ماده تعلّق گیرد، لازم می آید از فعل به قوّه یا از کامل به ناقص باز گردد و آن هم محال است. به عبارت کوتاه، رجعت، بازگشت از فعل به قوه می باشد و این بازگشت، محال است؛ پس رجعت قطعاً محال خواهد بود.
در پاسخ این شبهه، دو استدلال می توان ارائه داد:

1 .جواب حلّی:

بدون تردید، هر انسانی در طول زندگی استعداد، قوا و توان هایش به فعلیت و کمال تبدیل می شوند و بازگشتِ فعل به قوّه هم محال است و این، کبرای قضیه است. امّا صغرای آن، یعنی زنده شدن یک موجود پس از مرگ، از مصادیق بازگشت فعل به قوّه باشد، صحیح نیست.
چون کسی مدّعی نیست برخی انسان ها بعد از مرگ، بار دیگر به مرحله نخستین زندگی بشری خود بازگشته و از طریق نطفه و علقه و مضغه و طی مراحل دیگر به همان حد برسند که در لحظه مرگ، جهان را ترک کرده بودند. اگر چنین ادّعایی بکند، باطل و همان بازگشت فعل به قوّه است. علاوه بر این، چنین اعتقادی، نوعی از تناسخ است که عقل و شرع از امتناع آن خبر داده اند؛ در حالی که فرض ما این است که رجعت به هیچ وجه، بازگشت به مراحل نخستین حیات نمی باشد؛ بلکه انسان رجعت کننده، با همان فعلیت هایی که جهان را ترک گفته، به دنیا باز می گردد و روح متکامل او در همان بدنی وارد می شود که از آن مفارقت کرده است. برای روشن شدن مطلب، این توضیح را لازم دانستم که روح انسان هر چند در ذات خود مجرّد است؛ ولی در فاعلیت و تکامل، به مادّه نیاز دارد و به وسیله نردبان ماده به سیر تکاملی خود ادامه می دهد؛ لذا نفس و روح مجرّد با آخرین بدنی که از آن خارج شده بود، رجعت خواهد کرد و به آن مرحله ای که رسیده بود، در اثر رجعت می تواند بار دیگر به حیات خود ادامه دهد، تا توان های خود را ظاهر سازد و به مرحله کمال نهایی برسد. یکی از اهداف رجعت هم، همین تکامل بود، و این برگشت از فعل به قوّه نخواهد بود.
علاّمه طباطبایی می نویسد:
اگر انسانی پس از مرگ به دنیا باز گردد، باعث ابطال اصل تجرد نیست. او قبل از مردن هم مجرد بود. حالا ارتباط مجدد او با بدن به یقین منافاتی با تجرد او ندارد. منتها چیزی که هست این است که در اثر مرگ، روابطی که ضامن تأثیر و فعل نفس در مادّه بود، مفقود می شود و پس از آن قدرت بر انجام افعال مادّی را ندارد. درست مانند صنعتگری که آلات و ابزار لازم برای عمل را از دست بدهد؛ ولی با بازگشت نفس به حال سابق و تعلّق آن به بدن، مجدّداً قوا و ادوات آن را به کار می اندازد و در نتیجه می تواند حالات و ملکات خود را به واسطه افعال جدید به مرحله ای فوق مرحله سابق برساند و تکامل تازه پیدا کند، بدون این که سیر نزولی و عقب گرد از حال کمال به نقص و از فعل به قوّه کرده باشد.(6)
نکته قابل توجّه این که اشکال کننده خود، ناآگاهانه قائل به رجعت شده است؛ زیرا فرض مستشکل این است که قوّه به فعل و کمال رسیده باشد، لذا برگشت از فعلیت به قوه محال است. این حرف حداکثر درباره کسانی صحّت دارد که به مرگی طبیعی از دنیا می روند، یعنی کمالات وجودی ایشان به طور کامل از قوّه به فعل رسیده و سپس جدایی روح از بدن برای آن ها حاصل می شود. این گونه افراد، از رجعت کنندگان نخواهند بود. امّا کسانی که با مرگ غیرطبیعی، یعنی قتل، تصادف، غرق، جنگ و رویدادهای گوناگون طبیعی و غیرطبیعی می میرند - که اکثریت انسان ها را تشکیل می دهند- در مسیر زندگی شان با صدها مانع رو به رو بوده اند و نتوانسته اند استعدادها و قوای امکانی خود را به فعلیت و کمال برسانند؛ یعنی خروج قوّه به فعلیت به طور کامل صورت نپذیرفته است. این گونه افراد، پس از چنین مرگی، دوباره به دنیا باز می گردند، تا قوای امکانی آنان به فعلیت برسد و در یک محیط آماده، بدون مانع، کمالات لایق به حالشان را تحصیل کنند. در این گونه رجعت، هیچ مانعی ندارد که انسانی برای این منظور به دنیا باز گردد و برگشت فعل به قوّه هم نخواهد بود. ممکن است رسیدن قوّه به کمال نهایی، مشروط به این باشد که مقداری در برزخ زندگی کنند و آن گاه آمادگی کامل برای پذیرش کمال نهایی را به دست آورند. خلاصه آن که محال بودن رجوع فعلیت به قوّه، هرگز مستلزم امتناع رجعت نخواهد بود.

2.جواب نقضی:

پیروان همه ادیان آسمانی به معاد عقیده دارند بدون تردید، روز رستاخیز، روح به همین بدن باز می گردد و انسان ها زنده می شوند. هر پاسخی که اشکال کننده، به شبهه خود درباره معاد می دهد، به گفته صاحب معالم: «الجواب، الجواب»؛ یعنی همان پاسخ را درباره رجعت نیز می گوییم. علاوه بر این که در آیات متعدّدی، قرآن با صراحت از زنده شدن مردگانی در امّت های پیشین سخن گفته است. همچنین اشکال کننده هر پاسخی به شبهه خود، درباره رجعتِ برخی اقوام گذشته دهد، همان پاسخ درباره رجعت در زمان ظهور نیز می آید.

شبهه سوّم: رجعت با جسم مادّی یا مثالی

بعضی ها رجعت را تأویل کرده اند به این که مراد، احیای اجسام عنصری نیست، بلکه اجسام مثالی است.
پاسخ: این خلاف ظاهر آیات و روایاتی است که می گویند: خداوند تعالی موقع قیام قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) گروهی از مردگان از دوستان و دشمنان خود را زنده می کند و به دنیا باز می گرداند. این تأویل، اجتهاد مقابل نص است و باطل. هر چه در امّت های گذشته بود، بدون کم و زیاد در این امّت هم هست و قطعاً رجعت در آن ها با بدنی عنصری بوده نه با بدن مثالی.
دیگر این که در اخبار تصریح شده است که اهل رجعت، می کُشند و کشته می شوند و یا به مرگ طبیعی می میرند و در ایام حیات خود در عصر رجعت، تناکح و تناسل و امثال این ها انجام می دهند. معلوم است که این افعال در بدن عنصری مادّی است، نه در بدن مثالی مجرد.

شبهه چهارم: توبه رجعت کننده

اگر گفته شود در صورت رجعت کافران و ظالمان در دنیا، مثل شمر و یزید و ابن ملجم و... ممکن است آن ها توبه کنند و از کفر و گمراهی خودشان برگردند و در زمان رجعت، به اطاعت امام در آیند و لازم آید که خداوند پاداش نیکو به آن ها دهد و این حرف مذهب شیعه را نقض می کند.
در پاسخ این شبهه نیز می توان دو جواب ارائه کرد:

جواب اوّل:

شیخ مفید رحمه الله در جواب می گوید:
خداوند، کافران را روز رجعت به دنیا باز می گرداند، تا از ایشان انتقام بگیرد. در آن وقت توبه آنان را قبول نمی کند؛ مثل فرعون که در وقت غرق شدن گفت: ( آمَنتُ أنَّهُ لا إلهَ إِلاَّ الَّذی آمَنَت بِهِ بَنُوا إسرائیلَ وَ أنَا مِنَ المُسلِمینَ)(7)؛ ایمان آوردم به این که معبودی نیست مگر آن که بنی اسرائیل به آن ایمان آوردند و من از جمله مسلمانانم.
خدای متعال فرمود: ( الآنَ وَ قَد عَصَیتَ قَبلُ وَ کُنتَ مِنَ المُفسِدینَ)(8)؛ آیا اکنون ایمان آوردی و حال این که پیش از این عصیان کردی و از فساد کنندگان بودی.
پس خدای متعال ایمان او را رد کرد و این پشیمانی، به او سودی نبخشید. در عالم رجعت، وضعیت و حال کافران مانند حال کسانی هستند که در عالم قیامت محشور می شوند، چنانچه خدای تعالی روز قیامت توبه آن ها را نپذیرد و پشیمانی برای آن ها نفعی ندهد. عالم رجعت نیز چنین خواهد بود، خداوند توبه را همه اوقات قبول نمی کند؛ بلکه بعضی از اوقات خاص، قابل قبول است و اخبار بسیاری هم بر همین مطلب از آل محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم ) به ما رسیده است.
ایشان (شیخ مفید رحمه الله)- درباره قول خداوند که می فرماید:(یَومَ یَأتی بَعضُ آیاتِ رَبَّکَ لا یَنفَعُ نَفساً إیمانُها لَم تَکُن آمَنَت مِن قَبلُ أو کَسَبَت فی إیمانِها خَیراً قُلِ انتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُونَ )(9)؛ روزی می شود که بعضی از آیات پروردگارت می آید و در آن وقت کسی که از پیش ایمان نیاورده یا در مدّت ایمان خویش کار خیر انجام نداده؛ ایمان آوردنش سودی ندهد، بگو منتظر باشید که ما نیز منتظریم. گفته است:
مضمون این آیه درباره ظهور قائم (علیه السّلام) می باشد و زمانی که حضرت قیام کند، توبه مخالفان را قبول نکند و این سخن، چیزی را که سائل به آن اعتماد کرده است، ساقط می کند.(10)
پس این که می فرماید: توبه آن ها قابل قبول نیست، مقصود همین کسانی هستند که رجعت می کنند، تا از آن ها انتقام گرفته شود.
آیات 16-18 سوره نساء نیز بر این مطلب دلالت دارند.

جواب دوّم:

چنین افرادی که قلوبی مسخ شده و تاریک دارند، پس از بازگشت نیز توبه نمی کنند. به عبارت روشن تر، کسانی هستند که در گرداب کفر و گناه غوطه می خورند و سراسر روح و روان آنان را سیاهی و بداندیشی فرا گرفته و نقطه سفیدی در آن بر جای نمانده است. این افراد، هرگز با مشاهده واقعیت ها توبه نمی کنند، کما این که در زمان امیرمؤمنان و سایر ائمّه (علیهم السّلام) کسانی بودند که حقیقت را می دانستند؛ ولی آن چنان آلوده شده بودند که خباثت باطنی آن ها نمی گذاشت به واقعیت اعتراف کنند. قرآن این حقیقت شگفت انگیز را چنین بیان می فرماید:
(وَ لَو تَری إذ وُقِفوُا عَلَی النَّارِ فَقالُوا یا لَیتَنا نُرَدَّ وَ لا نُکَذِّبَ بِآیاتِ رَبِّنا وَ نَکُونَ مِنَ المُؤمِنینَ * بَل بَدا لَهُم ما کانوِا یُخفُونَ مِن قَبلُ وَلَو رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنهُ وَ إِنَّهُم لَکاذِبُونَ)(11)؛
ای کاش می دیدی آن لحظه ای را که [مجرمان ] بر کنار آتش دوزخ نگاه داشته شدند و گفتند: ای کاش به دنیا باز گردیم و از این پس نشانه های پروردگارمان را تکذیب نکرده در شمار مؤمنان قرار بگیریم؛ بلکه برای آنان آنچه که از قبل پنهان می داشتند، آشکار شده و هرگاه به دنیا باز گردانده شوند، همان روش را ادامه داده و همچنان به کارهای ناروا دست می زنند و اینان دروغگویانند.
با توجّه به این که رجعت کفّار، منحصر به کسانی است که وجودشان با کفر و ستم آمیخته شده باشد، قاطعانه می توان گفت این گونه افراد، بعد از بازگشت نیز همان روش را در پیش می گیرند و همان عقیده باطل را ادامه می دهند؛ که خداوند در چند جا به این مطلب اشاره می کند.
 
 
ادامه دارد...
 
 
پی نوشت:
1.سوره یس: 82.
2.سوره انبیاء: 34.
3.سوره زمر: 30.
4.سوره انبیاء: 35.
5.تاریخ مدینه دمشق، ج14، ص 218 (عباد الله أتقوا الله و کونوا من الدّنیا علی حذر، فأنّ الدّنیا لو بقیت علی أحد او بقی علیها احد کانت الانبیاء احق بالبقاء و أولی بالرضاء و ارضی بالقضاء غیر أن الله خلق الدنیا للفناء فجدیدها بال و نعیمها مضمحل و سرورها مکفهر...).
6.المیزان، ج1، ص 207 (با اندکی تغییر).
7.سوره یونس: 90.
8.همان: 91.
9.سوره انعام: 158.
10.الفصول المختاره، ص 154؛ بحارالانوار، ج53، ص132-134.
11.سوره انعام: 27 و 28.
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally