رجعت و شبهات آن 2
یکی از حقایق، رجعت است که همانند بسیاری از حقایق، مثل معاد به وسیله افرادی مورد تردید قرار گرفته و عقل های ضعیف نیز از پذیرفتن این گونه مطالب عاجز است؛ مخصوصاً شاخ و برگ هایی که در بعضی از روایات به آن...
پنج شنبه 28 شهریور 1398    
بازدید: 29
رجعت و شبهات آن 2
 
 
نویسنده: محمد عظیم محسنی دایکندی
 
 

شبهه پنجم: تنافی رجعت با قرآن

قرآن می فرماید: (وَ حَرامٌ عَلی قَریَةٍ أهلَکناها أنَّهُم لا یَرجِعُونَ )(12)؛ بر اهالی سرزمینی که نابودشان کردیم، بازگشتی نیست.
از این آیه و مفهوم آن، چنین استنباط می شود که خداوند بازگشت گنهکاران را به دنیا محال دانسته است. حال چگونه می توان منافات این آیه را با عقیده رجعت برطرف کرد؟

پاسخ:

جواب این اشکال خیلی واضح است و از مفهوم آیه دانسته می شود. در این آیه، بازگشت همه کافران ممنوع شمرده نشده است؛ بلکه تنها از گروهی سخن می گوید که به عذاب الهی گرفتار و نابود شده اند؛ بنابراین با این آیه نمی توان بر ممنوع بودن بازگشت همه کافران و گناهکاران- هر چند به اجل طبیعی در گذشته باشند- استدلال کرد؛ پس هرگاه بازگشت کنندگان در رجعت از گروه دوّم باشند، هرگز این آیه مانع از بازگشت آنان نیست.
امام صادق (علیه السّلام) می فرماید:
کل قریة اهلک الله اهلا بالعذاب لا یرجعون فی الرّجعة و امّا فی القیامة فیرجعون. امّا غیرهم ممّن لم یهلکوا بالعذاب و محضا الکفر محضا یرجعون(13)؛
هر شهر و آبادی که خداوند ساکنان آن را با عذاب به هلاکت رساند، در رجعت باز نمی گردند؛ امّا در قیامت باز خواهند گشت؛ ولی کسانی که با عذاب الهی به هلاکت نرسیده باشند و کفر خود را خالص کرده باشند، باز می گردند.
برای توضیح بیشتر به تفاسیر اهل سنّت مراجعه می کنیم.
در تفسیر آیه، چند احتمال ذکر کرده اند که برخی از آن ها را نقل می کنیم:
الف. کلمه «حرام» خبر است و احتمال دارد مبتدای آن کلمه «أنّهم لا یرجعون» باشد؛ بنابراین معنای آیه می شود: «بازگشتن آن ها محال است » حال با توجّه به این که «عدم رجوع » محال است، پس رجوع و بازگشت آن ها واجب می شود. مقصود از این بازگشت (که بنابراین احتمال، واجب شد) بازگشت کافران، به دار آخرت است و خداوند در این آیه، رجعت کسانی که آخرت و قیامت را انکار می کرده اند رد کرده، فرموده است: بازگشت شما به آخرت حتمی و واجب است.(14)
ب. کلمه «لا» در «لایرجعون» زاید و در حقیقت به این معنا است: و محال است بر کسانی که هلاک کردیم، این که به دنیا باز گردند.(15)
ج. کلمه «حرام» خبر است و مبتدای آن «أنّهم لا یرجعون» نیست؛ بلکه چیز دیگری است؛ بنابراین معنای آیه این است:« و بر اهل قریه ای که آن ها را هلاک کردیم، آن امور حرام است» مقصود از آن امور، اموری است که در آیه قبل ذکر شده است و همان عمل نیک و سعی مشکور است. سپس خداوند درباره علت حرمت و محال بودن عمل صالح و سعی مشکور بر آن مردم فرموده است:«أنّهم لا یرجعون» یعنی چون آن ها از کفر خود دست بر نمی دارند، به همین دلیل، عمل نیک و سعی مشکور بر آن ها حرام است و به عبارت دیگر، محال است عمل نیک و سعی مشکور انجام دهند.(16)
ملاحظه شد که اهل سنّت، تفاسیر مختلفی از آیه مطرح کرده اند که بر اساس برخی از آن ها (تفسیر اوّل و سوّم) آیه هیچ ارتباطی با رجعت ندارد؛ لذا نمی توان در ردّ رجعت، صراحت یا ظهور آیه را ادّعا کرد.
نتیجه مطلب همان است که در اوّل بحث ذکر شد؛ یعنی کسانی که در دنیا، قسمتی از عذاب را چشیده اند، مانند فرعون و نمرود و... وجهی برای رجعت آن ها نیست.

شبهه ششم: تنافی رجعت با طبیعت دنیا

رجعت به دنیا پس از مرگ، برای پاداش دادن به نیکوکاران و عذاب کردن گناهکاران، با طبیعت این دنیا منافات دارد؛ چون دنیا دار مجازات نیست.(17)
(کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَ مَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ )(18)؛
هر کسی مرگ را می چشد و شما پاداش خود را به طور کامل، روز قیامت خواهید گرفت. آن ها که از آتش (دوزخ) دور شده، به بهشت وارد شوند، نجات یافته و رستگار شده اند و زندگی دنیا، چیزی جز سرمایه فریب نیست.
در پاسخ به این شبهه باید به چند نکته توجّه کرد:
الف. اشکال کننده به کلمه «توفّون » که در آیه آمده، دقّت نکرده است؛ زیرا این کلمه در لغت، به معنای پرداخت کامل و تمام کردن است؛ چنان که این مطلب در کتب لغت ذکر شده است.(19) بنابراین از این آیه چنین استفاده می شود که اجر و مزد یا عذاب در قیامت، به طور کامل ادا می شود و اگر به شکل جزئی انسان در برزخ یا در دنیا پاداشی یا کیفری ببیند، با آیه منافاتی ندارد.
ب. اگر اشکال کننده به کتاب های تفسیری دقّت می کرد، این آیه را ردی بر رجعت نمی دانست. اینک برخی از این تفاسیر را نقل می کنیم.
آلوسی در توضیح «توفّون أجورکم» می نویسد:
معنای این کلمه ها این است: پاداش کارهای خود را به شکل کامل دریافت می کنید. آوردن ماده «توفیة» اشاره دارد بر این که بعضی پاداش های خیر یا شر، قبل از روز قیامت به انسان ها می رسد. هم چنین بعضی گفته اند آوردن ماده «توفیه» اشاره به این است که گاهی پاداش ها و عواقب کارها در دنیا داده می شود.(20)
ابوحیان اندلسی در توضیح «توفّون» می نویسد:
در لفظ توفیة [ که توفون از این ماده گرفته شده است ] بر تکمیل پاداش و کیفر در قیامت دلالت دارد.(21)
فخر رازی در تفسیر (وَ إنَّما تُوَفَّونَ أجُورَکُم یَومَ القِیامَةِ) چنین می نویسد:
خداوند متعال، در این آیه بیان کرده است که تمام اجر و ثواب تنها در قیامت به مکلّف می رسد؛، زیرا هر نفعی که در دنیا به مکلّف می رسد، نفع خالص نیست؛ بلکه همراه ناراحتی ها و غم ها است؛ زیرا همیشه نگرانی تمام شدن و از دست رفتن آن ها وجود دارد و اجر و مزد کامل، روز قیامت خواهد بود. چون در آن جا هیچ غم و اندوهی برای انسان نیست و هم چنین مسأله کیفرها نیز به همین صورت است. دلیل این که در دنیا، گر چه انسان در مقابل کارهای زشت کیفرهایی می بیند، امّا آن ها کیفر خالص نیست؛ بلکه با راحتی و آسایش همراه است و همانا عذاب و عقاب خالص روز قیامت برای گناهکاران خواهد بود.(22)
ج. شبهه کننده از آیات قرآنی که به برخی از ثواب ها و عذاب های دنیایی برای انسان اشاره دارد، غافل است و این امر نشان می دهد که او آگاهی لازم از آیات قرآن را ندارد. اینک به یکی از این آیات اشاره می کنیم:
(لَهُم عَذابٌ فِی الحَیاةِ الدُّنیا وَ لَعَذابُ الآخِرَةِ أشَقٌ وَ ما لَهُم مِنَ اللَّهِ مِن واقٍ )(23)
در دنیا برای آن ها عذابی است و عذاب آخرت سخت تر است و برابر [عذاب ] خدا هیچ کس نمی تواند آن ها را نگه دارد.
آیه فوق به خوبی نشان می دهد که قسمتی از عذاب ها در همین دنیا به انسان های گنهکار می رسد. فخر رازی در تفسیر این آیه می نویسد:
خداوند متعال در این آیه، میان عذاب دنیا و آخرت را که سخت تر است، جمع کرده، فرموده است:«برای گناهکاران از عذاب دنیوی و آخری هیچ دافعی نیست.» مقصود از عذاب دنیوی، اعدام، کشتار، لعن و اهانت است.
هم چنین زمخشری در توضیح و تفسیر این آیه می نویسد:
... مقصود از عذاب دنیوی کشتن، اسارت و سایر وبال های دنیایی است که به سبب کفر انسان ها، به آن ها می رسد و به همین دلیل نام عذاب بر آن ها گذاشته شده است.(24)
د. مستشکل از نظرِ شیعه، درباره حقیقت رجعت و مسائل فرعی آن اطلاع درستی نداشته است. شیعه هیچ گاه ادّعا نمی کند که گناهکاران هنگام رجعت، مانند قیامت عذاب خواهند شد؛ بلکه نظر شیعه این است که آن ها طعم قسمتی از عذاب هایی که با اعمالشان در این دنیا مناسب است، مانند اعدام، تحقیر، ذم و تصلیب را می چشند.
ه. از نظر احادیث و علمای شیعه، رجعت، قیامت صغرا یا حشر صغرا است.
حشر اصغر و قیامت صغرا، مقدّمه قیامت کبرا و حشر کبرا است؛، به همین دلیل اگر هنگام رجعت، قوانینی حاکم شود که به قوانین و سنّت های «قیامت»، مانند جزا و پاداش شبیه باشد، اشکالی پیش نمی آید.
عن أبی عبدالله (علیه السّلام) قال: العَذابِ الأدنی دُونَ العَذابِ الأکبَرِ؛ الرّجعة(25)؛
از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده است که در تفسیر آیه:« عذاب کوچکتر را پیش از عذاب بزرگ تر به آن ها بچشانیم» فرمود:«عذاب کوچکتر، رجعت است.»
احادیثی از این دست ثابت می کند که مسائل رجعت به قیامت بسیار نزدیک است.

شبهه هفتم: رجعت، تقدّم فاضل بر افضل

در این شبهه می گویند: بعضی مطالب مربوط به رجعت، غیر عاقلانه و سخیف است. سپس دو اشکال را مطرح می کنند:
نخست. روایتی که می گوید در هنگام رجعت، همه انبیای الهی رجعت کرده و کنار حضرت علی (علیه السّلام) خواهند جنگید.
دوم. تفسیر «دابّة الأرض » به علی (علیه السّلام)، اهانت به آن حضرت محسوب می شود.(26)
پاسخ: به اشکال اوّل، چند جواب داده خواهد شد.
الف. مسأله رجعت، گر چه با ادلّه قوی و قطعی ثابت شده است؛ امّا این چنین نیست که هر حدیثی که درباره «رجعت» نقل شده است از حیث شرایط حجّیت، قابل قبول باشد، بنابراین احادیث مربوط به «رجعت» انبیا و یاری کردن علی (علیه السّلام) نیاز به بررسی دارد و چه بسا مورد قبول- از حیث شرایط حجّیت- نباشد. بر این اساس، موضوع شبهه منتفی شود؛ زیرا اگر حدیثی از حیث مضمون، ایراد داشته باشد و نیز شرایط حجّیت را دارا نباشد، به سایر ادلّه ضربه نمی زند؛ چنان که اهل سنّت، درباره مهدی منتظر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) احادیث فراوانی نقل می کنند که در عین حال، برخی از آن ها ضعف سندی دارد؛ (27) ولی این باعث نمی شود که اصل مدعی مورد خدشه قرار بگیرد.
ب. از نظر شیعه، یاری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) و علی (علیه السّلام) برای انبیای الهی، نقص و عیب به حساب نمی آید. چنان که در احادیث اهل سنّت نیز وارد شده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود:
علی مع الحق و الحقّ مع علی و لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض یوم القیامة (28)؛
علی با حق است و حق همراه علی است و این دو از یکدیگر هیچ گاه جدا نمی شوند، تا این که روز قیامت بر من در کنار حوض وارد شوند.
آیا یاری علی (علیه السّلام) جز یاری حق چیز دیگری است؟ هرگز! بلکه یاری آن حضرت، همان یاری حق است؛ زیرا آن حضرت همیشه در کنار حق بوده و یک لحظه از حق جدا نشده است؛ بنابراین یاری انبیاء (علیه السّلام)، از حضرت علی (علیه السّلام) هیچ نقصی برای آنان محسوب نمی شود.
ج. بر فرض که از فضیلت حضرت علی (علیه السّلام) نسبت به انبیای الهی صرف نظر کرده، آن ها را افضل از علی (علیه السّلام) بدانیم، باز هم مشکلی ایجاد نمی شود؛ زیرا از نظر اهل سنّت، تقدیم غیر افضل بر افضل عیبی ندارد و صحیح است؛ چنان که اهل سنّت مدّعی اند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) در نماز، یک مرتبه به عبد الرحمن بن عوف و بار دیگر به ابوبکر، اقتدا کرده است.(29) همچنین در بعضی از سَریه ها، ابوبکر و عمر به عنوان سرباز شرکت می کردند و فرماندهی با دیگری بود، در حالی که به نظر اهل سنّت، پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) بهترین مردم، ابوبکر و عمر بودند.
موردی که به عنوان شاهد مسلّم می توان ذکر کرد، همان جیش اسامه بود که پیامبر در اواخر عمر شریف خود، تجهیز کرد و ابوبکر و عمر نیز مأمور بودند که در این لشکر به عنوان سرباز عادی شرکت کنند.(30) لذا بر مبنای اهل سنّت، سرباز بودن افضل برای فاضل، هیچ عیبی ندارد.
د. در احادیث شیعه و سنّی آمده است که حضرت عیسی (علیه السّلام) در آخر الزّمان آمده و حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را یاری می کند و پشت سر آن حضرت نماز می خواند. برای مثال، حدیثی در این زمینه از منابع اهل سنّت نقل می کنیم:
عن حذیفة قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) فیلتفت المهدی و قد نزل عیسی (علیه السّلام) کانما یقطر من شعره الماء فیقول المهدی: تقدّم صلّ بالناس فیقول عیسی (علیه السّلام): أنما أقیمت الصلاة لک فیصلی عیسی (علیه السّلام) خلف رجل من ولدی، فاذا صلیت قام عیسی (علیه السّلام) حتی جلس فی المقام فیبایعه ...(31)
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) توجّه می کند در حالی که عیسی (علیه السّلام) نزول کرده است و گویی از موهای او آب می چکد. در این حال حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به او می گوید: جلو بایست و با مردم نماز کن. عیسی (علیه السّلام) می گوید: همانا این نماز (جماعت) برای تو برپا شده است و عیسی به مردی از فرزندان من اقتدا می کند. پس از نماز، حضرت عیسی می ایستد تا این که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در مقام می نشیند. آن گاه حضرت عیسی (علیه السّلام) با آن بزرگوار بیعت می کند.
آنچه از این حدیث استفاده می شود این است که یاری کردن پیامبری مانند عیسی بن مریم (علیه السّلام) مردی از اهل بیت؛ یعنی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را امری سخیف و غیرعاقلانه، به حساب نمی آید. پس چگونه «رجعت» انبیای الهی و یاری حضرت علی (علیه السّلام)، می تواند مسأله غیر عاقلانه و غیر قابل پذیرش به شمار آورد؟
اما جواب اشکال دوم، با توجّه به اوصاف و کمالاتی که برای «دابّة الأرض» ذکر شده است، تفسیر آن به علی (علیه السّلام) اهانتی محسوب نخواهد شد که توضیح آن در مقاله ذیل الذکر آمده است.(32)

شبهه هشتم: رجعت، مستلزم اجتماع انبیا و اوصیا

شبهه این است که اگر رجعت مورد قبول باشد، در صورت اجتماع همه ائمّه در زمان واحد، همه واجب الاطاعة هستند و این مستلزم اختلاف و تضییع حقوق و تعطیلی احکام خواهد شد؛ زیرا نظرات چند نفر هیچ گاه متّفق نخواهد بود؛ در نتیجه اطاعت از همه امکان ندارد. هنگامی که وضع، چنین باشد، گویا امام و رهبری برای آنان نیست؛ بنابراین رجعت رسول گرامی اسلام با ائمه (علیه السّلام) در زمان واحد، مستلزم این مفاسد خواهد بود.

پاسخ:

بر این شبهه جواب های مختلف و گوناگونی ارائه شده است، (33) اما بهترین جواب این خواهد بود:
طبق روایات متعدّد، در زمان ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تعدادی از پیامبران و ائمّه (علیهم السّلام) رجعت خواهند کرد و بعضی از آن ها مدّت زمانی را با یکدیگر خواهند بود. ممکن است آن ها مکلّف باشند؛ ولی تکلیف به خصوص، نه به نبوّت و امامت؛ زیرا در احادیثی رسیده است که خداوند به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) در آخر عمر وی، وحی کرد:«... دوران پیامبری ات پایان یافته و مدّتت تمام شده است،... میراث علم و آثار علم نبوّت را در اهل بیتت نزد علی بن ابی طالب (علیه السّلام) قرار بده...(34)« که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) آن را در حجة الوداع، در غدیر خم انجام داد؛ بنابر این در آن زمان، یعنی عالم رجعت، امامت بالفعل از آنِ زمان خواهد بود؛ امّا مسأله ولایت و امامت ائمّه (علیهم السّلام) به زمان خلافت آن ها و مردم زمانشان مربوط می شود.
امام صادق (علیه السّلام) می فرماید:« کل امامٍ هادٍ لِلقَرنِ الذِّی هُوَ فیهم (35)؛ هر امامی، هدایت کننده کسانی است که میان آن ها است.» بنابراین اگر امامت و رهبری جامعه به یک نفر بالفعل باشد و سایر ائمّه (علیهم السّلام) با حضور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ولایت و رهبری بالفعل را به عهده نخواهند داشت. لذا روایاتی از ائمّه هدی (علیهم السّلام) آمده است که دو امام در زمان واحد جمع نمی شود، مگر این که یکی قائم و ناطق میان مردم و دیگری، ساکت باشد. چنانچه در صحیحه حسین بن ابی العلاء آمده است: به امام صادق (علیه السّلام) عرض کردم:
تَکُونُ الأرضُ لَیسَ فِیهَا إمَامٌ قَالَ لَا قُلتُ یَکُونُ إمَامَانِ قَالَ لَا إِلَّا وَ أحَدُهُمَا صَامِتٌ(36)؛
«آیا زمین بدون امام است؟» فرمود:«نه» عرض کردم:« آیا دو امام می توانند باشند؟» فرمود: «نه، مگر این که یکی از آن دو ساکت است.»
همان طور که حضرت سید الشّهدا (علیه السّلام) با همه کرامت های سرشار و فضایل آشکاری که داشت، زمان امام حسن مجتبی (علیه السّلام) همواره تابع امر و نظر وی بود و هرگز بدون اجازه آن حضرت، در امور دخالت نمی کرد.
انبیا و اولیا به سبب عصمت، اندیشه بلند و تشخیص کامل مصالح جامعه، در مقابل اراده ذات حق تسلیم محض و فرمان بردار مطلق هستند که غیر از خدا نبینند و غیر از خدا نیندیشند و از آن جا که خداوند، امامت بالفعل را در زمان رجعت، از آنِ آخرین وصی پیامبر قرار داده است، دیگران در مقابل اراده الهی سر فرود خواهند آورد. در این صورت، هیچ گونه اختلاف در پیشوایی سیاسی، اجتماعی و دینی در جهان به وجود نمی آید.
امام خمینی (قدس سره) در یکی از سخنرانی های خود فرمود:
این را من کرارا گفته ام، اگر همه انبیا جمع بشوند... و بخواهند کار بکنند، بخواهند دخالت در امور بکنند، هیچ با هم اختلاف پیدا نمی کنند ؛ امکان ندارد. برای چه؟ برای آن که آن ها نفس خودشان را کشته بودند و مبدأ خلاف، نفس انسان است.(37)
چنان که در روایات فراوانی گفته شده است: ائمّه معصومین (علیهم السّلام) نوری واحد هستند و شیعیان باید از مقایسه بین آن ها بپرهیزند.
شاید بتوان اضافه کرد که لزوماً امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برای کسانی امام است که نیازمند امامت و پیشوایی فرد دیگری هستند و هنگامی که انوار پاک معصومان به عنوان انسان کامل در نظام خلقت مطرح هستند، نیازی به امامت دیگری ندارند و در عصر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آن حضرت برای دیگران امام است و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) و ائمه (علیهم السّلام) در رجعت خود، امام خویش خواهند بود؛ زیرا اگر نیاز به امام داشته باشند، با عصمتشان سازگار نخواهد بود.
یک جواب نقضی هم وجود دارد که می توان گفت: رجعت، در انبیای سابق هم وجود داشت که با هیچ اشکالی روبه رو نشد و در آخر الزّمان هم اگر رجعت اتّفاق بیفتد، مانعی وجود ندارد. به گفته صاحب معالم «مهما أجبتم هنا؛ فهو جوابنا هناک!؛ هر جوابی که شما آن جا بگویید، همان جواب، جواب ما در این جا است.»
 
 
 
ادامه دارد...
 
 

پی نوشت ها :

12.سوره انبیاء: 95.
13.تفسیر قمی، ج1، ص25.
14.تفسیر کبیر، ج22، ص220.
15.همان، ص 221.
16.تفسیر کشّاف، ج3، ص 135؛ تفسیر کبیر، ج22، ص221؛ روح المعانی، ج17، ص90-91.
17.اصول مذهب شیعه، ج2، ص926.
18.سوره آل عمران: 185.
19.لسان العرب، ج15، ص358-360؛ نهایه، ج5، ص211؛ صحاح اللغه، ج6، ص2526 و... .
20.روح المعانی، ج3، ص 146.
21.تفسیر البحر المحیط، ج3، ص 139.
22.تفسیر کبیر، ج9، ص 126.
23.سوره رعد: 34.
24.تفسیر کشّاف، ج2، ص 532.
25.بحارالانوار، ج53، ص114.
26.فرق معاصرة، ج1، ص 222؛ اصول مذهب الشیعة الامامیه الاثنی عشریه، ج2، ص 915.
27.احادیث المهدی، ج2.
28.این حدیث به طرق متعدد از اهل سنت نقل شده است. ر.ک: الغدیر، ج3، ص 176، به بعد.
29.«انّ نبینا (صلی الله علیه و آله و سلم ) اجل الانبیاء مقاما و ارفعهم درجة وقد صلّی خلف عبدالرحمان بن عوف مرة و خلف ابی بکر الصدیق اخری»(الحاوی للفتاوی، ج2، ص167؛ شرح مواقف، ج8، ص 356).
30. تاریخ الاسلام، المغازی، ذهبی، ص 714.
31.مضمون این حدیث از طرق مختلف نقل شده است.(الحاوی للفتاوی، ج2، ص 167؛ منتخب الاثر، ص 392-390).
32. رجعت در آیات قرآن کریم (2)
33.بحارالانوار، ج25، ص108.
34.عَن أّبی حَمزَه الثمَالیِ عَن أّبی جَعفَرِ ع قَالَ سَمِعتُهُ یَقُولُ لَمَّا أن قَضَی مُحَمَّدٌ نُبُوَّتَهُ وَ استَکمِل أیَّامَهُ أوحی الله تعالیِ إلیهِ أن یا مُحَمَّدُ قَد قَضَیتَ نُبَّوتَکَ وَ استکمَلتَ أیَّامَکَ فَاجعَل العِلمَ الّذی عِندکَ وَ الایمان وَ الاسمَ الاکبرَ وَ میراثَ العلمِ وَ آثارَ علمِ النِبوَّة فِی أهل بَیتِکَ عِندَ عَلِی بن أّبی طالب فإنیِ لن اقطَعَ العِلمَ وَ الإیمانَ وَ الأسمَ الاکبرَ وَ مِیراثَ العِلمِ وَ آثارَ عِلمِ النُّبوَةِ مِنَ العَقبِ مِن ذُریِّتِکَ کَمَا لَم أقُطَعهَا مِن ذُریِّاتِ الأنبیاء (کافی، ج1، ص 293).
35.کافی، ج2، ص191.
36.کافی، ج1، ص 178؛ کمال الدین، ج1،ص 233. در این زمینه روایات فراوان وجود دارد؛ از جمله: صحیحه ابن ابی یعفور و موثق هشام بن سالم و هم چنین روایت عبید بن زرارة است که همگی از امام صادق (علیه السّلام) نقل می کنند. (بحارالانوار، ج25، ص106-107؛ ح2و3و6. به نقل از کمال الدین و بصائر الدرجات).
37.صحیفه امام، ج13،ص 198.

 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally