رجعت و شبهات آن 3
یکی از حقایق، رجعت است که همانند بسیاری از حقایق، مثل معاد به وسیله افرادی مورد تردید قرار گرفته و عقل های ضعیف نیز از پذیرفتن این گونه مطالب عاجز است؛ مخصوصاً شاخ و برگ هایی که در بعضی از روایات به آن...
پنج شنبه 28 شهریور 1398    
بازدید: 33
رجعت و شبهات آن 3
 
 
 
نویسنده: محمد عظیم محسنی دایکندی


شبهه نهم: رجعت، مستلزم تناسخ

همه می دانند که شیعه، بیشترین تحقیقات علمی را در ردّ قائلان به تناسخ دارد و مستدل ترین مبارزات علمی و فلسفی را در مقابله با این عقیده انحرافی از خود بروز داده است؛ ولی متأسفانه برخی از کسانی که اعتقاد به رجعت ندارند، دست به قلم شده و درباره این عقیده امید بخش و عدالت خواهانه، شبهاتی را مطرح کرده و شیعه را متّهم به عقیده به تناسخ می کنند.
احمد امین مصری می نویسد:
تحت التشیع ظهر القول بتناسخ الارواح(1)؛ قول به تناسخ در لوای مذهب شیعه آشکار شد.
دکتر عبدالرّحمن البدوی با صراحت، رجعت را به معنای تناسخ گرفته و می نویسد:
مذهب الرّجعة أو تناسخ الارواح(2)؛ اعتقاد به رجعت همان اعتقاد به تناسخ است.
صفدری یکی دیگر از علمای مشهور اهل سنّت نیز رجعت و تناسخ را به یک معنا گرفته است. او می نویسد:
و منهم من قال بالتّناسخ و الحلول و الرّجعة بعد الموت و قبل القیامة(3)؛ از طائفه شیعه کسانی هستند که قائل به تناسخ و حلول و رجعت، بعد از موت و قبل از قیامت می باشند.
مقریزی بعد از ذکر مطالبی درباره عبدالله سبأ می نویسد:
گروهی غالباً رافضی، عقیده به رجعت را از عبدالله سبأ گرفته اند و معنای رجعت این است که برخی از انسان ها پس از مرگ به دنیا باز می گردند و این امر، همان تناسخ ارواح است.(4)
أبی ابن خلف اشعری قمی چنین می گوید:
این گروه اهل غلو می باشند؛ زیرا امامان را در درجه خدایی قرار داده اند. همچنین تناسخ را مطرح کرده، معاد، حساب و بهشت و دوزخ را انکار کردند و مدّعی شدند که قیامت، همان خروج روح از یک بدن و وارد شدن آن به بدن دیگر است؛ به این صورت که اگر آن روح پاک باشد، وارد بدنی می شود که در نعمت است و اگر پلید باشد، در بدنی معذّب قرار می گیرد و فرقه سبائیه این مسأله را رجعت می گویند.(5)
البتّه این شبهه را ناصر غفّاری نیز مطرح کرده است.(6)
فرغانی درباره این اعتقاد چنین می نویسد:
یجب إکفار الرّوافض فی قولهم برجعة الأموات الی الدّنیا و بتناسخ الأرواح...؛ واجب است که شیعه را به سبب اعتقاد به رجعت و تناسخ ارواح، تکفیر کرد.(7)
البتّه این گونه سخنان ناشایسته در طول تاریخ کم نیست و همواره نثار معتقدان به رجعت شده است، قطعاً این، اوّلین افترا و آخرین افترا نیز نخواهد بود.
به هر حال استدلال آن ها این است که رجعت، مستلزم تناسخ است و تناسخ، باطل است؛ پس رجعت، باطل است.
قبل از این که پاسخ این شبهه داده شود، ابتدا لازم است معنای تناسخ روشن شود، تا تفاوت رجعت و تناسخ معلوم گردد.
تناسخ در لغت از ریشه «نسخ» گرفته شده است.
النسخ هو إزالة شیء بشیء یتعقّبه، کنسخ الشمس الظّل، و الظّل الشّمس، و الشّیب و الشباب(8)؛
نسخ یعنی از بین بردن چیزی به وسیله چیزی که در پی آن جزء اوّل در می آید، چونان که خورشید، سایه را و سایه، نور خورشید را و پیری، جوانی را از میان می برد.
اما معنای اصطلاحی تناسخ، حکیم عبدالرزّاق لاهیجی می نویسد:
نقل نفس ناطقه از بدن، بعد از موت به بدن انسانی دیگر را تناسخ گویند.(9)
حال که معنای تناسخ روشن شد، لازم است درباره تناسخ و اقسام تناسخ، توضیح کوتاهی ذکر شود.
مقصود از تناسخ این است که انسان بار دیگر از طریق نطفه و علقه و... به این جهان باز گردد، تا سزای اعمال خود را ببیند. اصلاً نظریه تناسخ بر اساس انکار قیامت پی ریزی شده است و پیروان این مکتب، پاداش و کیفر اعمال و رفتار را منحصر به دنیا می دانند. خلاصه این عقیده آن است که جهان آفرینش، پیوسته در گردش است و هر دوره ای، تکرار دوره پیشین بوده و این گردش و تکرار پایان ندارد. روح هر انسانی پس از مرگ بار دیگر به دنیا باز می گردد و این بازگشت مبتنی بر کردار و رفتار پیشین او است. اگر در روزگار گذشته به کارهای نیک و شایسته دست زده است، دوران بعد را با شادی و خوشی سپری می کنند و اگر مرتکب اعمال ناروا و زشت شده است، گرفتار حزن و اندوه می شود.
یعنی اگر روح آنان در زمان های سابق که در بدنهای قدیمی بوده، کار نیک انجام داده است، در این دوره که نتیجه اعمال حسنه ارواح آنان در قدیم می باشد، در خوشی و شادی است. همان طور آلام و مصائبی که برخی انسان های کنونی در این دوره می بینند نیز از همین باب خواهد بود؛ یعنی نتیجه گناهانی است که روح آنان در دوره های سابق در بدن های قدیم مرتکب شده است. این گروه از مدعیان به صورت انحرافی به فرق مختلفی تقسیم شده اند که ذیلاً بیان می گردد.

الف. اقسام تناسخ

قائلان به تناسخ، به چهار گروه تقسیم می شوند:

1. نسوخیه:

معتقدند روح انسان پس از مرگ، به بدن انسان دیگری تعلّق می گیرد. اگر انسان مرده، انسان خوبی باشد، روحش به بدن یکی از خوبان تعلّق خواهد گرفت و اگر بد بوده باشد، به بدن یکی از بدان.

2 . مسوخیه:

معتقدند روح انسان بد، پس از مرگ به حیوانات خبیث مانند گرگ تعلّق می گیرد و روح انسان خوب، به حیوانات مفید و خوب مانند آهو.

3 . رسوخیه:

می گویند روح انسان خوب پس از مرگ در جمادات مفید، مانند معادن گران بها حلول می کند و روح انسان بد در جمادات پست و بی ارزش.

4 . فسوخیه:

ادّعا می کنند روح انسان های خوب پس از مرگ، به گیاهان مفیدی، مانند گل ها تعلّق می گیرد و روح انسان های بد، به گیاهان بی منفعت و مضر، مانند حنظل حلول می کند.
مرحوم سبزواری در کتاب منظومه در این باره می فرماید:
نسخ مسخ رسخ فسخ قسماً إنساً *** أو حیوانا أو جماداً و نما(10)
حال که تناسخ و اقسام آن دانسته شد، جواب خیلی روشن است و آن این که در تحقّق تناسخ، دو ظرف و کالبد مختلف لازم است که روح از یکی به دیگری منتقل شود؛ در حالی که در رجعت، روح به کالبد خود باز می گردد و مرده زنده می شود؛ بنابراین نمی توان رجعت را تناسخ دانست؛ همان طور که حشر در قیامت را نمی توان تناسخ به حساب آورد. به بیان دیگر قائلان به تناسخ، بازگشت انسان را به این جهان و حیات در عالم آخرت را به کلّی منکرند؛ امّا معتقدان به رجعت، تنها بازگشت گروهی انگشت شمار را به این جهان، برای یک سلسله مصالح تجویز می کنند که پس از آن بار دیگر به سوی عالم آخرت شتافته و روز معاد همراه دیگر انسان ها محشور خواهند شد. ( ذلِکَ یَومٌ مَجمُوعٌ لَهُ الّناسُ...)(11)؛ در این روز همه مردم گرد آورده می شوند.»
مرحوم علّامه طباطبایی در این باره می فرماید:
تناسخ این است که بگوییم: نفس آدمی بعد از آن که به نوعی کمال، استکمال کرد و از بدن جدا شد، به بدن دیگری منتقل شود. این محال است؛ زیرا از دو صورت خارج نیست. یا بدنی که نفس مورد گفت وگو می خواهد به آن وارد شود، خودش نفس دارد یا ندارد. اگر نفس داشته باشد، مستلزم آن است که یک بدن، دارای دو نفس بشود و این همان وحدت کثیر و کثرت واحد می باشد (که محال بودنش روشن است. بطلان وجود دو روح در یک بدن به این جهت است که تشخّص و شخصیت هر انسانی، واحد است اگر دو روح در یک بدن باشد، معنایش این می شود که هر فردی دو نفر و دو ذات و دو انسان باشد و این بدیهی البطلان است؛ زیرا بالوجدان چنین چیزی را در خود نمی یابد) و اگر نفس ندارد، مستلزم آن است که چیزی که به فعلیت رسیده، دوباره بالقوّه شود. این هم محال است.(12)
امام خمینی (قدس سره) در این باره چنین می فرماید: در مسأله رجعت، نمی توان از راه ابطال تناسخ، به عدم آن قائل شد؛ چون رجعت، تناسخ نیست و چنین نیست که (انسان) وقتی که رجعت می کند، اوّل بدنش نطفه، سپس جنین باشد و بعد نفسش داخل در آن شود. مسلّم این طور نیست.(13)
سبزواری نیز در منظومه آن را به نظم کشیده است.
لزوم اجتماع نفسین علی *** صیصیة تناسخا قد ابطلا (14)
وارد شدن و اجتماع دو نفس بر یک بدن، لازمه اعتقاد به تناسخ است و همین لازمه باعث ابطال تناسخ است.
خلاصه بحث این که رجعت با تناسخ فرق دارد. اگر رجعت، تناسخ باشد زنده شدن مردگان به دست عیسی (علیه السّلام) نیز تناسخ است و حشر و نشر در قیامت و معاد جسمانی نیز باید تناسخ باشد؛(15)بنابراین کسانی که رجعت را تناسخ می دانند یا معنای تناسخ را نفهمیده اند یا معنای رجعت را، یا معنای هر دو را؛ در حالی که روشن شد، رجعت، غیر از تناسخ است؛ بنابر این می توان گفت: احمد امین مصری و برخی دیگر که رجعت را نوعی تناسخ دانسته اند، در جهل کامل بوده اند.

ب. برخورد ائمّه (علیهم السّلام) با اعتقاد به تناسخ

امامان معصوم (علیهم السّلام) در همان ابتدا، با توجّه به عمق پیامدهای ناگوار اعتقاد به تناسخ، با شدّت تمام با این عقیده به مبارزه برخاسته و آن را نفی می کردند؛ چرا که این اعتقاد، به انکار اصول دین (معاد) خواهد انجامید.
جای بسی تأسّف است که بعضی برادران اهل تسنّن، این اعتقاد را به شیعه نسبت می دهند. البته نباید انکار کرد که برخی از اهل غلو که خود را منسوب به شیعه می دانند، به نحوی معتقد به تناسخ بوده اند؛ ولی همان گونه که ائمّه (علیهم السّلام) از غلات تبرّی می جستند، شیعیان نیز از این اعتقاد به دور بوده اند. در این جا مناسب است که موضع گیری های ائمّه (علیهم السّلام) درباره این اعتقاد ذکر شود.
در حدیثی مفصل، مأمون مسایل مختلفی را از امام رضا (علیه السّلام) پرسید. از جمله گفت:«نظر شما درباره قائلان به تناسخ چیست؟»
قَالَ المَأمُونُ لِلرَّضَا (علیه السّلام) یَا أبَا الحَسَنِ مَا تَقُولُ فِی القَائِلینَ بِالتَّنَاسُخِ فَقَالَ الرَّضَا (علیه السّلام) مَن قَالَ بِالتَّنَاسُخِ فَهُوَ کَافِرٌ بَاللَّهِ العَظِیمِ یُکَذِّبُ بِالجَنَّةِ وَ النَّارِ (16)؛
امام رضا (علیه السّلام) چنین پاسخ داد: هر کس به تناسخ معتقد باشد، به خداوند بزرگ کفر ورزیده و بهشت و جهنم را تکذیب کرده است.
امام صادق (علیه السّلام) در حدیث مفصّلی دیگر به تناسخ اشاره کرده است:
قَالَ إِنَّ أصحَابَ التَّنَاسُخِ قَد خَلَّفُوا وَرَاءَهُم مِنهَاجَ الدِّینِ وَ زَیَّنُوا لِأنفُسِهِمُ الضَّلَالَاتِ وَ أمرَجُوا أنفُسَهُم فِی الشَّهَوَاتِ (17)؛
قائلان به تناسخ، راه روشن دین را پشت سر انداختند و گمراهی ها را برای خودشان زینت دادند و خود را در وادی شهوات رها ساختند.
چنان که ملاحظه می شود در این دو حدیث، امام (علیه السّلام) قائلان به تناسخ را کافر، منکر معاد و انسان هایی گمراه معرّفی می کند. شیخ مفید (رحمه الله) درباره متعقدان تناسخ می گوید:
و قد ابطل هولاء جمیع الشّرایع و السّنن (18)؛ اهل تناسخ همه شریعت اسلام و سنّت های پیامبر را باطل کرده اند.
سید مرتضی (رحمه الله) می نویسد:
اهل التّناسخ لا یعَدّونَ من المسلمین ... لکفرهم و ضلالتهم؛ اهل تناسخ گمراه و کافراند و جزئی از مسلمانان نیستند.(19)

ج. شباهت ها و تفاوت های رجعت با تناسخ

خلاصه این که، رجعت و تناسخ در مبادی تصوّری، شباهت های انکار ناپذیری دارند و این امر باعث جولاندهی مخالفان گشته است. نزدیکی مفهوم آن دو، تا آن جا قابل توجّه است که امام خمینی (رحمه الله) می فرماید:
اگر اهل تناسخ، رجعت و معاد جسمانی را برای صحّت تناسخ دلیل می آوردند؛ [ استدلال آن ها ] سر و صورتی [بهتر] داشت.(20)
امّا تفاوت های آن دو، اساسی و عمیق است؛ ولی در مبادی تصدیقی اگر دلایل اثبات رجعت را عقلی و نقلی بدانیم، به گونه ای امکان آن را از عقل، و ضرورت آن را در نقل به دست آورده ایم. در تناسخ، برخلاف ادعای اهل تناسخ، دلیل قابل توجهی در عقل و نقل بر امکان و ضرورت آن وجود ندارد؛ بلکه ادلّه عقلی و نقلی، آن را غیرممکن دانسته است.
با توجّه به مطالب گذشته، شباهت ها و تفاوت های رجعت و تناسخ را به طور فهرست وار بیان می کنیم.

شباهت ها:

1.در هر دو، تعلّق نفس به بدن مادّی صورت می گیرد؛
2.در هر دو، نوعی بازگشت به زندگی وجود دارد؛
3. مسأله مرگ و جدا شدن نفس را از بدن در هر دو، مطرح است؛
4. برخی از طرفداران هر دو عقیده، ادّعا دارند عقیده مورد نظرشان به منظور استکمال نفس صورت می گیرد.

تفاوت ها:

1. در رجعت، یک بدن وجود دارد، امّا در تناسخ، تعدد بدن مطرح است؛
2. رجعت، تأیید بر معاد است؛ امّا تناسخ ، ردّ معاد و بهشت و دوزخ است؛
3. رجعت، شامل گروهی خاص می شود؛ امّا تناسخ، همگانی است، البتّه در تناسخ مطلق و نامحدود؛
4. در رجعت، روح به بدن سابق خود باز می گردد؛ امّا در تناسخ، روح به غیر بدن اولی باز می گردد؛
5. در رجعت، ارواح حادث هستند؛ امّا در تناسخ، ارواح ازلی اند؛
6. در رجعت، روح پس از مدّت ها استقلال از بدن مادّی، به بدن مراجعت می کنند؛ امّا در تناسخ، بلافاصله باید روح به بدن تعلّق گیرد؛
7. در رجعت، بازگشت نفس کامل به کامل است؛ اما در تناسخ، بازگشت نفس از فعل به قوّه و یا اتّحاد فعل به قوّه مطرح است؛
8. رجعت، در زمانی خاص صورت می گیرد؛ ولی تناسخ، مقید به زمان نیست؛
9. در رجعت، زنده شدن است و در تناسخ، بازگشت به صورت تولّد جدید؛
10. در رجعت، بهترین و بدترین ها باز می گردند، امّا در تناسخ، بدترین ها و بهترین ها تناسخی ندارند و به دنیا باز نمی گردند؛،
11. در رجعت، بدن کامل، دفعتاً حاصل می شود. (چه در صورت انشاء بدن چه به صورت خلق جدید بدن) امّا در تناسخ، بدن به تدریج کامل می شود؛
12.در رجعت، ارواح محدودیت ندارند؛ امّا در تناسخ، روح محدود و نیازمند جسم است؛
13. در رجعت، بدن جدید صورت انسانی دارد؛ امّا در برخی از اقسام تناسخ، بدن جدید به شکل حیوان یا جماد و نبات هم می باشد.

د. تدارک یک اشتباه احتمالی

مرحوم آیت الله معرفت در رساله فرضیه بازگشت روح می نویسد:
سه موضوع در شریعت مقدّس اسلام آمده و به آن اعتراف شده است که بی شباهت به مسأله تناسخ نیست. گر چه این شباهت فقط ظاهری است و حقیقت آن، از حقیقت تناسخ به کلّی جدا است:

1 . رجعت:

رستاخیز کوچکی که همگانی نیست و قبل از رستاخیز بزرگ تحقّق پیدا می کند، است و فقط جنبه اختصاصی دارد و این، پس از ظهور حضرت حجّت (علیه السّلام) است که امامان و بزرگان ایمان و سرجنبانان کفر و زندقه باز خواهند گشت و حوادثی مخصوص اینان رخ خواهد داد. روایات بسیاری به این مطلب تصریح دارند.(21) این رجعت هم چون بازگشت در همان بدن های اولیه برانگیخته می شوند؛ لذا نبایستی با تناسخی که دیگران می گویند که بازگشت در قالب های جدید و بدن های دیگر است، اشتباه شود.

2 . مسخ:

در ملّت های سابق بسیار اتّفاق می افتاد که مورد غضب الهی قرار می گرفتند و خداوند آن ها را تبدیلِ صورت می داده؛ به شکل میمون ها یا خوک ها در می آورده است. چنان چه درباره «اصحاب السّبت » آمده است: (فَلَمَّا عَتَوا عَن مَّا نهُوا عَنهُ قُلنَا لهُم کُونُوا قِرَدَةً خَاسِین)(22)؛ و چون از ترک چیزی که از آن منعشان کرده بودند سرپیچی کردند، گفتیم: بوزینگانی مطرود شوید.»
بر یهودیان فرض بود روز شنبه از صید ماهی خودداری کنند؛ ولی اینان با طرح نیرنگ آمیزی، ماهیان را که در آن روز به طور آزاد و دسته های فراوان در گردش می آمدند، در حوضچه هایی حبس می کردند و سپس روز بعد آن ها را می گرفتند؛ لذا خداوند آن ها را بر اثر همین نیرنگ بازی، مورد غضب قرار داده به صورت میمون هایی در آورد.(23)
اینک این «مسخ» فقط تبدیل شکل است؛ ولی بدن، همان بدن است و این دگرگونی در ظاهر و اندام آنان صورت گرفته، لذا نبایستی با مسأله «تناسخ» که جدا شدن روح از بدن و داخل شدن در بدن دیگر است، اشتباه شود.

3 . تجلّی:

تجلّی روح و ظاهر شدن آن، با همان جسم روحانیش، منتهی با پائین آوردن درجه ارتعاشات آن، تا قابل رؤیت شود، به همان صورت اصلی انسانی یا به صورت حیوانات، مسأله ای است که مورد اتّفاق اسپریت ها است.(24)
در روایات بسیاری نیز آمده است که روح می تواند خود به خود، بدون آن که احتیاج به بدن داشته باشد، در همین جهان ظاهر شود، خواه به صورت اصلی خودش، یا به صورت یکی از حیوانات زشت، طبق کردار و روشی که داشته است و این را در اصطلاح «تجلّی روح» می گویند.(25)
در تفسیر عیاشی آمده است:
حضرت موسی (علیه السّلام) از خداوند درخواست کرد، که از پدرش حضرت آدم (علیه السّلام) دیداری نماید، پس با وی ملاقات کرد و پرسش هایی چند از وی کرد، که بیشتر جنبه اعتراض داشت و حضرت آدم جواب هایی داد که بالاخره حضرت موسی (علیه السّلام) قانع شد.(26)
نیز آمده است:
عمر بن سعد، پس از کشته شدنش، به صورت بوزینه ای که در گردنش زنجیری بود، ظاهر شد و خانواده خود را شناخت؛ ولی اینان نتوانستند وی را بشناسند.(27)
اینک این تجلّی نباید با مسأله «تناسخ» اشتباه شود؛ زیرا تجلّی، ظاهر شدن روح است با همان قالب های برزخی «قالب مثالی، روانپوش» ولی تناسخ، بازگشت در قالب مادّی و بدنی دیگری است.
 
ادامه دارد...
 

پی نوشت ها :

1.فجر الاسلام، ص 277.
2.الخوارج و الشّیعه، ص 150.
3.الوافی بالوفیات، ج24،ص287.
4.المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الارشاد، ج2، ص 357.
5.المقالات و الفرق، ص 45.
6.مذهب الشّیعه الامامیة الأثنی عشریه، ج2، ص 926.
7.الفتاوی الهندیه، ج2، ص 264.
8.المفردات فی غرایب القرآن، ص 49.
9.گزیده گوهر مراد، ص 104.
10.شرح منظومه سبزواری، ص 317.
11.سوره هود: 103.
12.تفسیر المیزان، ج1، ص 211؛ ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص 315.
13.تقریرات فلسفه امام خمینی،ج3، ص 172؛ تفسیر نمونه، ج1، ص 164.
14.شرح منظومه سبزواری، ص 316؛ اشارات، نمط 8، ص 356.
15.عقاید الامامیه، ص 121.
16.بحارالانوار، ج4، ص 320.
17.همان، ج58، ص33.
18. المسائل السّرویه، ص 46.
19.رسائل المرتضی، ج1، ص 425.
20.تقریرات فلسفه، ج2، ص 193.
21.روضه کافی، ج8، ص 206 و 247؛ بحارالانوار، ج53، ص39.
22.سوره اعراف: 166.
23.تفسیر المیزان، ج8، ص 316؛ تفسیر عیاشی، ج2، ص 34.
24.المذهب الروحانی، ص 93-90.
25.بحارالأنوار، ج61، ص 110.
26.همان، ج11، ص 188.
27.بحارالانوار، ج61، ص111.

 
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally