رجعت و شبهات آن 4
یکی از حقایق، رجعت است که همانند بسیاری از حقایق، مثل معاد به وسیله افرادی مورد تردید قرار گرفته و عقل های ضعیف نیز از پذیرفتن این گونه مطالب عاجز است؛ مخصوصاً شاخ و برگ هایی که در بعضی از روایات به آن...
جمعه 29 شهریور 1398    
بازدید: 28
رجعت و شبهات آن 4
 
 
 
نویسنده: محمد عظیم محسنی دایکندی

 
 

شبهه دهم: رجعت از افکار عبدالله بن سبأ و یهودیت

یکی از شبهات بسیار مهم و جنجال آفرین در بحث رجعت، این است که اعتقاد به رجعت، از افکار شخصی اصالتاً یهودی به نام «عبدالله بن سبأ» به وجود آمده است. می گویند: او از صنعای یمن بود و در زمان خلیفه سوّم، عثمان بن منظور آشوبگری و ایجاد اختلاف میان مسلمان ها، ظاهراً اسلام آورد؛ تا اسلام را تضعیف کرده و براندازد. وی به شهرهای بزرگ مسلمان نشین ، مانند: کوفه، شام، بصره، مصر سفر کرد. او میان مردم، عقاید خاصی را تبلیغ می کرد؛ از جمله می گفت:« پیغمبر اسلام مانند حضرت عیسی بن مریم به دنیا باز می گردد». با گذشت زمان این عقیده، میان گروهی از مسلمان ها جای گرفت و منشأ پیدایش اعتقاد به رجعت شد. بنابراین اعتقاد به رجعت، ریشه یهودی دارد.

1.عبدالله بن سبأ

قبل از اینکه پاسخ این شبهه داده شود، لازم می دانیم ابتدا چند نکته را درباره شخصیت عبدالله بن سبأ و عقاید او در تاریخ از نظر اهل سنّت یادآور شویم.
اوّلین بار طبری نام عبدالله بن سبأ را از قول سیف بن عمر چنین معرّفی کرده است: او مردی یهودی از صنعا، با مادر سیاه پوست بود و در زمان عثمان به ظاهر مسلمان شد و در شهرهای بزرگ مسافرت کرد و مردم را بر ضد عثمان شورانید و در توطئه خود، موفّق شد عثمان را به قتل رساند.
طبری اضافه می کند، اعتقاد به رجعت و بازگشت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) به دنیا را نخستین بار، عبدالله بن سبأ مطرح کرد.(28)
احمد امین مصری نیز این شبهه را مطرح کرده است. او با تقسیم بندی شیعه به دو گروه غالیان و میانه روها، عقاید صحیح و مسلّم شیعه مانند :«رجعت» و «مهدویت» را به غالیان این مذهب نسبت داده و ادّعا می کند که عبدالله بن سبأ اوّلین کسی است که اولویت علی (علیه السّلام) را مطرح کرده و نظریه رجعت، از افکار او است و این نظریه، به تدریج میان شیعه رواج پیدا کرد و به افکار و عقاید باطل دیگری، مانند اعتقاد به غیبت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که به زودی ظهور خواهد کرد، منجر شد. احمد امین در آخر بحث چنین نتیجه می گیرد که: اعتقادات شیعه، افکار عبدالله سبا و یهودیت است.(29)
آلوسی می نویسد:
عبدالله بن سبأ، اوّلین کسی است که بازگشت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) را مطرح کرد و بعد از آن، جابر جعفی در قرن دوّم هجری، رجعت حضرت علی (علیه السّلام) را قائل شد و زمانی برای رجعت تعیین نکرد؛ امّا در قرن سوّم هجری، شیعیان رجعت همه ائمّه و دشمنان شان را ادّعا کرده و زمان آن را هنگام ظهور خود مهدی دانستند.(30)
شهرستانی می نویسد:
عبدالله سبأ، اوّلین کسی بود که به وجوب امامت علی قائل شد و غلو کرد و سپس الوهیت علی و تشبه امامان (علیهم السّلام) به خدا که میان غالیان شیعه وجود دارد، همگی عقایدی است که از یهود و مسیحیت به این گروه راه یافته اند و سپس از این طایفه، به گروهی از اهل سنّت نیز سرایت کرده است.(31)
ابن خلدون در کتاب خود مطالبی مانند شهرستانی در ملل و نحل، مطرح کرده است.(32)
ابن عبد ربّه در عقد الفرید این شبهه را مطرح می کند و مشابهت دین یهود و شیعه را بیان کرده و در تأیید ادّعای خود از «شعبی »نقل می کند:
«رافضه، یهود امّت اسلام است» یهودیان، سلطنت جامعه را در انحصار آل داوود می دانند؛ رافضه هم رهبری جامعه را فقط برای علی و آل او می دانند. یهودیان، جهان را تا زمانی که عیسی ظهور نکند، جایز نمی دانند؛ رافضه هم جهاد در راه خدا را تا زمانی که مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور نکند، جایز نمی دانند و...(33)
ابن عساکر هم مانند دیگران، مطالب زیادی در این زمینه نوشته است. وی می نویسد:
عبدالله سبأ فرقه (سبائیه) را تأسیس کرد و این فرقه به او منتسب هستند. این طایفه، همان گروه غالیان رافضه است. ابن عساکر بعد از بیان مطالب چندی اضافه می کند: علی (علیه السّلام) از کار او راضی نبود و با افکار او مبارزه می کرد. حتّی قصد داشت او را بکشد؛ ولی گروهی از رافضیان و پیروان عبدالله سبأ، مانع از کشتن او شدند و علی (علیه السّلام) او را به شهر مداین تبعید کرد.(34)
باید دانست، همه این تاریخ نویسان، درباره عبدالله سبأ، فقط یک منبع دارند و آن روایت سیف بن عمر تمیمی (متوفای 170ق) است و این همه بحث و گفت و گو به سبب روایت سیف به وجود آمده است.
سیف مطالب دروغ بسیاری ساخته و به دست راویان اخبار سپرده است. آنان نیز در اثر عدم توجّه و دقّت کافی، به نقل این گونه روایات بی اساس پرداخته اند. طبری در کتاب تاریخ خود، هفتصد و یک روایت می آورد که سند همه آن ها به سیف منتهی می شود و همه آن ها حوادث سال های 11 تا 37 هق را در بر می گیرند. جای تعجب آن که در کتاب تاریخ یاد شده، فقط یک روایت از سال دهم هجری از سیف نقل می کند. گویی تمام آگاهی های تاریخی او به همین چند سال پر ماجرا بوده و بس و از سایر زمان ها هیچ اطلاعی نداشته است.(35)
حالا درباره شخصیت سیف بن عمر در علم رجال از نظر اهل سنّت نظر می اندازیم.
سیف از نظر علمای رجال، مورد وثوق نیست؛ بلکه تضعیف شده است. ذهبی درباره شخصیت سیف بن عمر از علمایی مانند، ابوحاتم، ابن حبان و ... نقل می کند که «سیف بن عمر» در نقل احادیث قابل اطمینان نیست و احادیث او ارزشی نزد علما ندارد و او متهّم به کفر و الحاد نیز هست.(36)
جمال الدّین ابو الحجّاج یوسف مزی نیز با نقل سخنانی از عبّاس دوریف نسائی و... این راوی را جعل کننده احادیث و غیر قابل اعتماد معرّفی می کند.(37)
محمّد بن حبان می نویسد:
سیف بن عمر گرچه از اهالی بصره بود، امّا در اصل کوفی است. او متّهم به کفر و زندقه است و روایات کذب را از زبان اشخاص معروفی نقل می کرده است.(38)
ابواحمد عبدالله بن عدی جرجانی بعد از مطالب زیاد می گوید:
سیف، به ضعف و دروغ گویی نزدیک تر است، تا به صداقت و راستگویی.(39)
نتیجه آن که وجود عبدالله سبأ که توسط سیف مطرح شده و سبب شهرت آفاق گردیده است، هیچ اعتبار ندارد و این، ساخته و پرداخته سیف بن عمر است. علاوه بر این، تاریخ نویسان بزرگی همانند یعقوبی (متوفای 284ق) در تاریخ یعقوبی، بلاذری (متوفای 279ق) در أنساب الاشراف و ابن سعد (متوفای 230ق) در الطبقات الکبری، هیچ نامی از عبدالله سبأ به میان نیاورده اند.
دکتر طه حسین در این زمینه می نویسد:
ابن سودا یعنی عبدالله بن سبأ، یک چهره افسانه ای و موهوم بوده که دشمنان شیعه او را برای تضعیف شیعه ذخیره کرده اند. زیرا شیعه ادّعای حکومت داشت؛ به همین دلیل او را در مذهب خوارج داخل نکردند، چون خوارج ادعای خلافت نداشتند.(40)
دکتر علی وردی می گوید:
نزاع صحابه، مشکلی مهم برای اهل سنّت بود؛ از این رو، ابن سبأ را آفریدند تا بار این مشکل را تحمّل کنند.(41)
بعد از توضیح مطالب فوق، متذکّر می شویم که شبهه، در واقع از دو بخش تشکیل شده است: یکی این که اعتقاد به رجعت، از افکار عبدالله بن سبأ است. دوّم این که این اعتقاد، ریشه در یهودیت دارد.
چهار جواب برای بخش اول شبهه مطرح می شود:

پاسخ نخست:

بیان شد که شخصیت عبدالله بن سبأ، ساختگی و عاری از حقیقت است؛ زیرا تنها راوی آن، سیف است که از نظر علمای رجال تضعیف شده و دارای اعتبار نیست.
علّامه عسکری، مهم ترین تحقیق درباره عبدالله سبأ را انجام داده و کتابی به همین نام نوشته است. وی با ارائه مدارک ثابت می کند سیف به دنبال اهداف شومی بوده و جعل روایت کرده است و عبدالله سبأ، اصلاً وجود خارجی ندارد.(42)
بنابر آنچه تاریخ نگاران درباره عبدالله بن سبأ نوشته اند، وی از نظر حکّام وقت (افسد المفسدین) بوده است؛ ولی در کمال آزادی در سراسر کشور اسلامی، به نشر اندیشه های باطل خود می پرداخته و کوچک ترین مزاحم و مخالفی بر او وجود نداشته است. این از شگفتی های تاریخ به شمار می رود چگونه است که ابوذر، صحابی بزرگ پیامبر، فقط به سبب گفتن چند کلمه حق، به فرمان حکّام وقت به بیابان خشک ربذه تبعید می شود؛ امّا فرزند سبأ، این یهودی فتنه انگیز، بدون واهمه، مردم را به شورش و آشوب فرا می خواند؟ راستی این باور کردنی است؟ آیا این، گواه بر افسانه بودن این مرد موهوم نیست؟

پاسخ دوم:

بر فرض که عبدالله سبأ، وجود واقعی داشته و عقاید باطل خود را میان مسلمانان ترویج می کرده است؛ ولی دلیل نمی شود که شیعه عقاید و افکار خود را از این شخص گرفته باشد. با توجّه به این که ناقلان داستان عبدالله سبأ، خبر برخورد قاطعانه علی (علیه السّلام) را با ابن سبأ نقل کرده اند،آیا ممکن است شیعه که خود را پیروان راستین حضرت علی (علیه السّلام) می داند، از عقاید این شخص پیروی کند؟

پاسخ سوم:

ناقلان داستان عبدالله سبأ نقل کرده اند: ابن سبأ معتقد به الوهیت حضرت علی (علیه السّلام) بود. او عقیده داشت آن حضرت، نمی میرد؛ لذا هنگامی که خبر شهادت علی (علیه السّلام) را در مداین به او خبر دادند، به شدّت تکذیب کرد و گفت: «حتی اگر مغز سر او را برای من در هفتاد لفاف بیاورید، به مردن او معتقد نخواهم شد.»
امّا شیعه در مسأله توحید، از عقاید بسیار عمیقی برخوردار است و فاصله زیادی بین این مذهب و سایر مذاهب که مدّعی توحید هستند، وجود دارد و در پرستش خداوند از هرگونه شرک به دور است. گذشته از این، آقایانی که شیعه را متهّم به پیروی از عبدالله سبأ می کنند، هیچ اطّلاعی از عقاید و افکار شیعه ندارند.
شیعیان راستین، اعتقاد به زنده بودن حضرت علی (علیه السّلام) ندارند؛ بلکه معتقدند که حضرت علی (علیه السّلام) در صبح نوزدهم ماه مبارک رمضان، به دست شخصی از اهل خوارج، به نام ابن ملجم مرادی در محراب مسجد کوفه در حال نماز، مجروح و دو روز بعد به شهادت رسید. بعد از ضربت ابن ملجم، حضرت فرمود:« فزت و ربّ الکعبه؛ به خدای کعبه قسم! رستگار شدم.»
همچنین شیعیان دوازده امامی که خود را پیرو علی (علیه السّلام) می دانند، در سه شب قدر از ماه مبارک رمضان، لعن بر قاتل امام علی (علیه السّلام) را مستحب می دانند و صد بار می گویند:«خدایا! قاتل علی را لعن کن» آیا ممکن است که عقیده شیعه از افکار عبدالله سبأ باشد؟

پاسخ چهارم:

ما در آغاز، رجعت را توسط آیات و روایات متواتر اهل بیت (علیه السّلام) که دو منبع اصلی اسلام هستند، ثابت کردیم. همچنین گفتیم که طبق آیات و روایات، رجعت در انبیا و امّت های گذشته اتفّاق افتاده است و در هیچ یکی از آن ها نامی از عبدالله سبأ وجود نداشت. این شبهه که شیعه اعتقاد به رجعت را از افکار عبدالله سبأ گرفته است، ادّعای بدون دلیل است.

2.ارتباط رجعت به یهود

در این بخش، سه جواب ارائه می کنیم:

پاسخ نخست:

پیوسته در اعتقاد و افکار میان دونفر، دو گروه، دو کشور و یا دو دین، مشابهت هایی دیده می شود؛ امّا به صرف دیدن شباهت نمی توان نتیجه گرفت ریشه افکار یکی از دیگری متأثر شده است. اگر حکم به نسبت دادن ریشه یکی به دیگری بشود، باید گفت: بسیاری از احکام و عقاید اسلامی، ریشه در یهودیت و مسیحیت دارد و در این مسایل، مسلمانان از یهود و مسیحیت پیروی کرده اند؛ زیرا بسیاری از عقاید اسلامی، شباهت هایی به دین یهود و مسیحیت دارد. که به سه نمونه اشاره می کنیم:
الف. نماز و زکات از مهم ترین واجبات دینی مسلمانان می باشد و حال این که در ادیان سابق نیز وجود داشته است. حضرت عیسی (علیه السّلام) می فرمایند:
( وَ أوصانی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمتُ حَیًّا)(43)؛ و خداوند مرا به نماز و زکات تا زمانی که زنده ام سفارش کرده است.
ب. روزه، یکی از واجبات مهم اسلام است که در امّت های گذشته نیز واجب بوده است. خداوند می فرماید:
(یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِن قَبلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ)(44)؛
روزه بر شما (مسلمانان) واجب شد، همان طور که بر پیشینیان از شما واجب شده بود.
ج. قصاص نیز از ضروریات اسلام است؛ در حالی که این حکم، در تورات برای یهودیان بوده است و خداوند می فرماید:
( وَ کَتَبنا عَلَیهِم فیها أنَّ النَّفسَ بِالنَّفسِ وَ العَینَ بِالعَینِ وَ الأنفَ بِالأنفِ وَ الأذُنَ بِالأذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنَّ وَ الجُرُوحَ قِصاصٌ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفَّارَةٌ وَ مَن لَم یَحکُم بِما أنزَلَ اللَّهُ فَأولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ)(45)؛
و بر آن ها- بنی اسرائیل- در آن (تورات) مقرّر کردیم که جان در برابر جان و چشم در برابر چشم و بینی در برابر بینی و گوش در مقابل گوش و دندان در برابر دندان و هر زخمی، قصاص دارد و اگر از قصاص در گذرد، کفاره (گناهان) او محسوب می شود و هر کس به حکم خدا حکم نکند، ستمگر است.
این حکم- قصاص - در (تورات) کنونی نیز موجود است. همچنین میثاق حضرت موسی (علیه السّلام) با یهوه (خدا) در کوه طور به نام (ده فرمان یا احکام عشره) معروف است و تعدادی از این فرمان ها مثل حکم قتل و دزدی و... در دین اسلام نیز موجود می باشد.
حال آیا به دلیل اینکه نماز و روزه و زکات و همچنین حکم دزدی و قتل و... در امّت های پیش از اسلام بوده است، می توان گفت: این مسأله، از ادیان گذشته وارد دین اسلام شده است؟ آیا این ها را همچون یک شبهه می توان مطرح کرد؟

پاسخ دوم:

بر فرض اینکه قبول کنیم، اعتقاد به رجعت از عقاید یهود بوده و از آن جا به شیعه راه یافته است، اشکالی وارد نمی شود؛ زیرا تمام عقاید و احکامی که یهودیان داشتند، با آمدن اسلام نسخ نشده اند؛ بلکه مواردی از این عقاید و احکام باقی مانده اند. از سوی دیگر، آمدن پیامبر و مبعوث شدن آخرین پیامبر در جزیرة العرب و... را علمای یهود قبل از ظهور اسلام برای مردم بیان می کرده اند. در آیاتی از قرآن نیز این مطلب تصریح شده است؛ مانند:
الف. (وَ إذ قالَ عیسَی ابنُ مَریَمَ یا بَنی إسرائیلَ إنِّی رَسُولُ اللّهِ إِلَیکُم مُصَدِّقاً لِما بَینَ یَدَی مِنَ التَّوراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأتی مِن بَعدِی اسمُهُ أحمَدُ)(46)؛
و به یاد آور هنگامی که عیسی بن مریم به بنی اسرائیل گفت: من رسول خدا به سوی شما هستم و آنچه در دست دارم از تورات را تصدیق می کنم و بشارت می دهم به رسولی که بعد از من می آید و نام او احمد است... .
ب. ( الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِی الأُمِّی الَّذی یَجِدُونَهُ مَکتُوباً عِندَهُم فِی التَّوراةِ وَ الإنجیلِ)(47)؛
آنان که از این رسول، این پیامبر امّی پیروی می کنند، آن کسی که نام و وصفش را در تورات و انجیل مکتوب می یابند... .
ج. ( محمّد رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أشِدَّاءُ عَلَی الکُفَّارِ رُحَماءُ بَینَهُم تَراهُم رُکَّعاً سُجَّداً یَبتَغُونَ فَضلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضواناً سیماهُم فی وَجُوهِهِم مِن أثَرِ السُّجُودِ ذِلَکَ مَثَلُهُم فِی التَّوراةِ وَ مَثَلُهُم فِی الإنجیلِ)(48)؛
محمّد، رسول خداست و آن هایی که با او هستند، بر کفّار سخت گیرند و با یکدیگر مهربانند... این است وصف آنان در تورات و در انجیل.
د. ( وَ لَمَّا جاءَهُم کِتابٌ مِن عِندَ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُم وَ کانُوا مِن قَبلُ یَستَفتِحُونَ عَلَی الَّذینَ کَفَرُوا فَلَمّا جاءهُم ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعنَةُ اللَّهِ عَلَی الکافِرین)(49)؛
و هنگامی که یهودیان را کتابی (قرآن) از طرف خداوند آمد که تصدیق کننده (تورات) آن ها می باشد و آن ها (یهود) در قبل (از ظهور اسلام) هنگام نبرد با مشرکان، پیروزی بر آن ها را به خود نوید می دادند ( که با کمک آن بر دشمن پیروز شوند) با این همه هنگامی که این ( کتاب و پیامبری) را که ( از قبل) شناخته بودند نزد آن ها آمد و به او کافر شدند. لعنت خدا بر کافران باد.
تمام مفسّران شیعه و سنّی در تفسیر آیه نوشته اند: قبل از ظهور اسلام، گروهی از یهود به شهر یثرب مهاجرت کردند و طبق آن چه در تورات خوانده بودند، منتظر ظهور پیامبری در این سرزمین بودند. هنگامی که با مشرکان (50) وارد جنگی می شدند، در دعاها از خداوند پیروزی طلب می کردند و خدا را قسم می دادند:
«خدایا! به حقّ پیامبری که در آخر الزّمان مبعوث می کنی که ما اوصاف او را در تورات خوانده ایم، ما را بر دشمنان ما پیروز کن.» و به اعلی صوت فریاد می کشیدند:«زمان ظهور آخرین پیامبر خدا نزدیک است و در زمان ظهور او و در پرتو رهبری او، شما را شکست خواهیم داد.»
البتّه پس از ظهور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یهودیان به گفته خود عمل نکردند؛ لذا در این آیه مذمّت شدند. آیات و احادیث دیگری در بشارت هایی که در تورات و انجیل، نسبت به ظهور آخرین پیامبر آمده، موجود است که به سبب اختصار، به همین مقدار اکتفا کردیم.
آیا شبهه کننده که خود مسلمان و معتقد به قرآن می باشد، می تواند بگوید: چون اوصاف پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و پیروان مؤمن او در تورات و انجیل ذکر شده است، پس ریشه اعتقاد به اسلام و پیامبر بزرگوار آن در تعلیمات یهود و مسیح می باشد و از جعلیات آنان خواهد بود؟
آیا بر مبنای خبر یهودیان به ظهور اسلام، اساس دین اسلام را دینی یهودی بدانیم؟ به گفته مرحوم کاشف الغطاء، آیا احمد امین مصری می تواند این جا هم بگوید: «إنّ الیهودیة ظهرت فی الاسلام لأن الیهود یقولون بعبادة إله واحد و المسلمون به قائلون؟! (51) آئین یهود دیگری در دین اسلام ظهور کرد، چون یهود هم قائل به خدای یگانه است و مسلمانان نیز به این معتقد هستند!»
ذکر نام پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و یا ائمّه اثنی عشر شیعه یا ذکر اعتقاد به رجعت در کتاب های آسمانی پیشینیان، نه تنها موجب سستی اعتقاد به اسلام و مکتب تشیع نمی شود؛ بلکه موجب استحکام هر چه بیشتر پایه های آن و کاشف از عنایت خاصّ حق تعالی به آن می باشد.

پاسخ سوم:

اگر شباهت ها میان عقاید و افکار، ملاک ریشه یابی قرار گیرد و افکار یک طرف را ریشه افکار طرف دیگر قرار دهیم، بنابراین برادران اهل سنّت نباید برای اثبات فضایل خلیفه اوّل و دوم، خبری را از منابع یهود، یا از اشخاص یهودی نقل کنند؛ برای نمونه، به این مطلب توجّه شود:
سیف بن عمر در داستان فتح شام که در زمان خلیفه دوّم، عمر،انجام گرفت، نقل می کند: وقتی عمر وارد شام شد یک یهودی با او ملاقات کرد و از مقام و منزلت و پیروزی های آینده عمر خبر داد و چنین گفت:« سلام بر تو ای فاروق! تویی فتح کننده بیت المقدّس. به خدا سوگند! از این سفر بر نمی گردی، مگر آن که بیت المقدّس به دست تو فتح شود.»
ابن اثیر گوید:« اوّلین بار صفت فاروق را اهل کتاب برای عمر ذکر کردند.(52)» داستان های دیگری هم هست که برای اطلاع بیشتر به کتاب اسدالله الغابةه مراجعه شود.
 
 
 
پی نوشت:

28.تاریخ طبری، ج2، ص 647.
29.فجر الاسلام، ص 324-311.
30.روح المعانی، جزء 20، ص 24.
31.الملل و النّحل، ج1، ص 172-174.
32.مقدمه ابن خلدون، ج1، ص 190-202.
33.عقد الفرید، ج2، ص 406.
34.تاریخ مدینة دمشق، ج29، ص3- 10.
35.الغدیر، ج8، ص 327 و 328.
36.میزان الاعتدال، ج2، ص 255.
37.تهذیب الکمال، ج12، ص326.
38.المجروحین، ج1، ص 345.
39.الکامل، ج3، ص 435.
40.الفتنة الکبری علی و بنوه، ص 91.
41.وعاظ السلاطین، ص 175.
42.عبدالله بن سبا، ص 275-278.
43.سوره مریم: 31.
44.سوره بقره: 183.
45.سوره مائده: 45.
46.سوره صف: 6.
47.سوره اعراف: 157.
48.سوره فتح: 29.
49.سوره بقره: 89.
50.مقصود از مشرکان همان طایفه اوس و خزرج است که از مهاجران (قبل از اسلام) به یثرب به شمار می آمدند و به شرک و بت پرستی مشغول بودند. این دو طایفه نه تنها با یکدیگر مشغول نزاع بودند؛ بلکه چون یهودیان صاحب مال و ملک فراوانی بودند، با یهودیان نیز به جنگ می پرداختند تا از اموال و املاک آن ها بهره برداری کنند؛ امّا پس از ظهور اسلام و به خصوص پس از هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه تمامی افراد این دو قبیله به اسلام گرویدند و به انصار مشهور شدند.
51.اصل الشیعه و اصولها، ص 167.
52.اسد الغابة، ج4، ص 57.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
mehrab motavally