فلسفه دعا و مناجات چیست؟
دعا، خواندن است به گونه اي كه نظر مدعو خوانده شده به سوي داعي و كسي كه مي خواند بازگردد و چون خداي تعالي كمال مطلق و منزه از نقايص است، وجه او در همه احوال با همه اشيا همراه است؛ به گونه اي كه «اينما تولوا...
پنج شنبه 25 خرداد 1391    
بازدید: 3630

وحدت حق تعالي، وحدت صمدي است و وحدت صمدي وحدتي محيط و فراگير است، چندان كه جايي از او خالي نيست. پس او در همه حال حاضر و ناظر است، فيض و فضل خداوند سبحان نيز مستمر و بي انقطاع است. او دائم الفضل علي البريه(2) است و همواره بر مخلوقات افاضه مي كند. براي افاضه او كرانه اي نيست و هر كران و كناري كه فرض شود، به مخلوقات مربوط است.خداوند سبحان به عنوان «ا... نور السموات و الارض»(3) نور آسمانها و زمين است. اشراقهاي مستمر او به صبح و شام مقيد نيست و شب و روز از چرخش اشيا و تبديل و تفسير احوال آنها پديد مي آيد و موجود كه روي از حق بازگيرد، تيره و تار است و چون روي به او بازگرداند، منور و نوراني مي شود؛ پس دعاي بندگان در پيشگاه خداوند گرچه درخواست نظر و نگاه اوست وليكن در واقع بازگرداندن روي وجه بنده به سوي حق است وگرنه تا آنجا كه به حق منتسب است، او هيچ گاه از بندگان چهره برنمي گيرد و هرگاه نيز كه چهره او بر بنده پوشيده شود، پوشيدگي او از ناحيه اعراض بندگان است.
* دعا در كلام خدا
رحمت رحمانيه و نظر عام و گسترده الهي مقيد به اطلاق بوده و از هر قيد خاصي منزه و مبراست و هر قيدي كه بر آن نشيند، از ناحيه نحوه درخواست و تقاضاي مخلوقات است و به همين دليل است كه حق تعالي نظر و پاسخ خود را به هيچ قيدي مقيد نمي گرداند و تنها شرط آن را دعا و پرستش بندگان معرفي مي كند و مي فرمايد: «آن گاه كه بندگان من به نزد تو آمده از من پرسش مي كنند، پس به درستي كه من نزديك هستم و دعوت دعا كننده را همان هنگام كه مي خواند، پاسخ مي گويم.»(4)
بين خواندن بنده و نگاه و پاسخ خداوند، فاصله اي جز همان خواندن نيست، پس اگر حق تعالي به بنده نظر نداشته است، در واقع بنده از او رو گردانده بوده است و چون بنده به وي روي كند، او را روياروي خواهد ديد. بنده در هنگام توجه و روي آوردن به خداوند او را مي بيند كه از آغاز به او نظر داشته است و بلكه او را مي بيند كه توجه و بازگشت بنده را مي خواسته؛ يعني هنگامي كه روي به دعا مي آورد و خداي تعالي را مي خواند، مي فهمد كه حق تعالي قبل از او بنده را خوانده است و استجابت او را خواسته است و ادامه آيه فوق در بيان همين معناست كه مي فرمايد: پس من را اجابت كنيد و به من ايمان آوريد كه اگر به او روي آورده و نزديكي و حضور او را دريابيد، به او راه خواهيد يافت.
قسمت نخست آيه از حقيقت دعا و راهي كه دعا كننده در مسير دعا طي مي كند، خبر مي دهد.
دعا كننده ابتدا چون خود از حق روي گردانده است، از مشاهده او كه در نهايت قرب و نزديكي است عاجزمي ماند و به همين سبب نزد پيامبر(ص) رفته و از خداوند مي پرسد و حق تعالي كه خود ناظر اين جستجوست، از سالك كه پاي در طريق سؤال نهاده با عبارت پرمهر «بنده من» سخن مي گويد و از آن پس به رغم آنكه بنده سؤال را از رسول خدا(ص) آغاز كرده است، حق تعالي بي آنكه پيامبر(ص) را واسطه در خطاب قرار دهد، خود به طور مستقيم به متن گفت و شنود وارد شده و همچنان با ضمير متكلم وحده از قرب و نزديكي خويش خبر مي دهد.
خداوند سبحان در آيه اجابت خود را به يك قيد مقيد مي گرداند و آن دعوت و خواندن بنده است، اجابت دعا تنها مقيد به دعاست و اين قيد در حقيقت به معناي تأكيد بر اين است كه افاضه حق تعالي جز به تقاضا و درخواست بنده مقيد نيست و اين معنا كه اجابت او به دعاي بنده است، از آيه «ادعوني استجب لكم»(5) نيز استفاده مي شود.
* دعا، وسيله تقرب به خدا
همان گونه كه گذشت، حق تعالي به دليل احاطه و شمولي كه دارد هيچ گاه از بندگان دور نيست و به همين دليل فاصله حق با بندگان فاصله اي دو سويه نيست، بلكه يك سويه است. در واقع، از طرف خداي تعالي بعد و قربي نيست. قرابت و نزديكي خداوند مطلق است و در برابر بعد نيست. او همان گونه كه درآيه سوره بقره آمده است به راستي نزديك است، نزديكي حق تعالي با بندگان را ديگر آيات شرح مي دهند. در برخي از آيات، خداوند سبحان نزديك تر از ديگران به انسان معرفي مي شود: «و نحن اقرب اليه منكم ولكن لاتبصرون»(6)؛ ما به او نزديك تر از شما هستيم وليكن شما نمي بينيد.» در بعضي از آيات، خداوند خود را نزديك تر از اجزاي انسان به او معرفي مي كند و مي فرمايد: «نحن اقرب اليه من حبل الوريد(7) ما به انسان از رگ گردن نزديك تر هستيم.» و سرانجام در جاي ديگر پروردگار متعال از انسان به انسان نزديك تر معرفي شده است: «ان ا... يحول بين المرء و قلبه(8)؛ به درستي كه خداوند بين انسان، قلب و جان او واسطه است.»
پس اگر فاصله اي بين انسان و خدا باشد، از طرف حق تعالي نيست، بلكه از طرف بنده است؛ حكايت دوري كور از نوري است كه بر او محيط است. كور براي آنكه فاصله خود را با نور طي كند، چاره اي جز گشودن چشم و روي آوردن به نور ندارد.
* برترين عبادت ها
در ذيل آيه «ان الذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنم و اخرين» در كتاب كافي از امام باقر(ع) روايت شده است: «هو الدعاء و افضل العبادة الدعا»(9)، در آيه به كساني كه از عبادت حق سرباز زده و بزرگي مي ورزند، جهنم وعده داده شده است و امام باقر(ع) سرباز زدن از عبادت را دوري از دعا مي خواند و مي فرمايد: «دعا برترين عبادتهاست.»
در حديث نبوي نيز آمده است: «الدعا مخ العباده...؛ دعا مغز و عصاره عبادت است.» بنده با دعا فاصله خود را با خدا طي مي كند و با تقرب به خداوند، هم از تيرگي و تباهي بيرون آمده و نوراني مي شود و هم از رحمت خدا بهره مند مي گردد.
* رفع موانع و كليد رحمت خدا
همان گونه كه خداي تعالي به بندگان نزديك است، رحمت و افاضه او نيز عام و شامل است و بر همگان به نحوي يكسان نازل مي شود و از جانب حق منعي براي استفاده از آن نيست؛ بلكه فيض او مشتاق وصول به همگان است و هر منعي كه هست، از ناحيه ادبار بندگان است و بنده با درخواست خويش، در رحمت را بر خود مي گشايد. از اميرمؤمنان علي(ع) روايت شده است: آن گاه كه قضاي الهي بر كسي محكم شده باشد، با دعا و درخواست بنده آن قضا بازمي گردد؛ پس دعا را زياد نما كه كليد هر رحمتي است و هر حاجت به آن روا شود و به آنچه نزد خداوند سبحان است، جز دعا نمي توان رسيد.
به درستي كه هيچ دري نيست جز آن كه با كوبيدن بسيار بر صاحب آن باز شود.(11) در روايتي ديگر، ابي اولاد از ابي الحسن(ع) نقل كرده است: هر بلايي كه بر بنده مؤمن نازل شود، اگر حق تعالي دعا را به آن بنده الهام كند، رفع بلا نزديك و سريع است و اگر بنده در دعا كوتاهي كند، بلا طولاني خواهد بود. پس هرگاه بلا بر شما نازل شد، با دعا و تضرع نزد او پناه بريد.(12)
* زبان دعا
دعا و درخواست از خدا گاه به زبان قال است و گاه به زبان حال؛ و فراتر از اين دو لسان استعداد است. زبان حال همان است كه به گفتار و شنيدار حاصل مي شود و زبان حال از چهره و حالت انسان نمودار مي گردد؛ مانند تشنه كامي كه عطش از سيماي او آشكار است و زبان استعداد زبان فطرت و جود آدمي است. زبان استعداد به سر و باطن وجود انسان و به گزينشي باز مي گردد كه آدمي در نهاد و نهان خود دارد. اين گزينش و انتخاب كه به تعبير اهل معرفت به عين ثابت آدمي مربوط است، گاه از معرض نظر و توجه خود انسان نيز به دور مي ماند و آدمي از شناخت آنچه واقعاً طلب نموده و يا مي نمايد، غافل مي شود. زبان قال به سهولت و زبان حال با نظر و نگاه شناخته مي شود؛ ولي زبان استعداد در اغلب موارد مخفي و پنهان مي باشد. اگر بين زبان قال با زبان حال ميان اين دو با زبان فطرت و استعداد فاصله بيفتد، دعا و درخواست گرفتار مشكل است. دعاي با زبان قال آنگاه كه با حال و استعداد همراه باشد، دعاي غافلانه است. از امير بيان، علي(ع) روايت شده كه فرمودند: خداي تعالي دعاي قلبي را كه سرگرم و غافل است، قبول نمي كند.(13) همچنين، امام صادق(ع) فرموده اند: «هنگامي كه خداي تعالي را مي خواني، با قلب خود به سوي او روي آور. خواندن به زبان بايد با حال و بلكه با حقيقت و قلب آدمي باشد.»
خواجه عبدا... انصاري در باب همراهي زبان قال و لسان حال و استعداد مي نويسد: «دانسته به خرابات شدن رواست و ندانسته به مناجات رفتن خطاست. بهشت را به بها نمي دهند، اما به بهانه مي دهند. حال بهانه است و قال افسانه است، سالك آن است كه باشد از اين هر دو بر كرانه، طاووس را رنگ بايد و رفتار عندليب را آهنگ بايد.» انساني كه زبان به دعا مي گشايد، بايد اولاً به آنچه مي طلبد واقف باشد و به آن كسي كه حقيقت مي بخشد روي آورد. اگر از بخشنده حقيقي يعني از حق تعالي طلب شود، او طرف معامله نيست، بلكه آنچه از او خواسته شود به بهانه طلب پاسخ داده مي شود. كسي كه شناخت درستي از خود و خداوند ندارد و خود را طرف تقاضا و درخواست قرار داده و از آن پس با اعتماد به راز و نياز و يا كار و تلاش خويش زبان به گفت و گو مي گشايد، اهل قال است و اهل قال در افسون و پندار خود گرفتار است. زبان قال آن گاه به كار مي آيد كه حكايت از حال و استعداد باشد، همانگونه كه رنگ طاووس از باطن وجه او ظاهر مي گردد و آهنگ عندليبي از حالت درون او خبر مي دهد.
* شرط اجابت دعا
از آنچه بيان شد، رمز اجابت نشدن برخي از دعاها شناخته مي شود. هنگامي كه دعا تنها به زبان قال باشد، دعا گرچه به حمل اول دعاست ولكن به حمل شايع و به لحاظ واقع مصداق دعا نمي باشد. در برخي موارد نيز دعا و درخواست با دو زبان قال و حال همراه است ولكن با زبان فطرت و استعداد قرين نيست؛ مانند وقتي كه مريض با زبان تقاضاي آب مي كند و با حالت خويش نيز تشنگي خويش را نشان مي دهد ولكن او در واقع سلامت خود را مي خواهد و آبي را كه طلب مي كند، براي سلامت او مضر است. حالتي را كه او در اين حال احساس مي كند، حالتي كاذب است و لسان قال و حال او با آنچه حقيقتاً طلب مي كند، سازگار نيست.
كسي كه در سر و باطن وجود خود سر به عصيان گمارده و راه طغيان را مي پيمايد، اگر زبان به دعا گشايد و صلاح خود را از خدا طلب نمايد، بين زبان قال و استعداد و يا حال او نيز فاصله و جدايي است و دعاي او نيز كه در واقع چيزي جز گفتار به زبان نيست، اجابت نمي شود. مواردي كه دعا اجابت نمي شود، در واقع از باب نقصان در دعاست. در اين موارد، يا دعايي به حسب حقيقت وجود ندارد و يا اگر دعا و درخواستي حقيقي باشد، آن درخواست مطابق با عبادتي كه بيان مي شود نيست؛ و البته اگر دعا كننده از سر نياز دست برآورده و خدا را با اخلاص بخواند، خداي تعالي دست او را بي پاسخ و تهي بازنمي گرداند.
* ابعاد و ساحت هاي مختلف دعا
براي دعا ابعاد و زواياي مختلفي است. برخي از آنها به خداوند سبحان مربوط است كه دعا كننده روي به او مي آورد و برخي مربوط به خصوصيات داعي است؛ مانند زباني كه دعا كننده با آن سخن مي گويد و حال و استعدادي كه دعا كننده دارد. و برخي ديگر مربوط به چيزي است كه در دعا تقاضا و طلب مي شود و برخي نيز مربوط به شرايط، احوال و زمانهايي است كه گرچه در خارج از حوزه دعا و دعا كننده قرار دارند، ولي به طور مستقيم و غيرمستقيم بر امور محوري و اساسي دعا تأثير مي گذارند؛ مانند زمانها و مكانهاي مختلفي كه ممكن است در حالتها و استعدادهاي افراد آثار متفاوت داشته باشد.
زوايا و ساحتهاي مختلف دعا را به عبارتهاي گوناگوني مي توان تقسيم كرد؛ مثل اينكه براي دعا حقيقت و باطني و صورت و ظاهري است و هر يك از اين دو ساحت منزلت، شأن، احكام و آداب ويژه اي دارد. به عنوان مثال، حقيقت دعا بيش از آنكه به توجه و عنايت خداوند به انسان بازگردد، به شرحي كه گذشت، روي آوردن بنده به سوي حق است و روي آوردن بنده به سوي حق كه همان سلوك و صعود به سوي خداوند است، با ذكر و ياد او واقع مي شود. پس ذكر خدا و تقرب به سوي او، گوهر و جوهري است كه در متن دعا به وديعه گذارده شده و اين امر عميق تر، فراتر و ارزشمندتر از هر اثر ديگري است كه در دعا يافت و يا دعا از آن پرسش و طلب مي شود. اگر دعا كننده به اين گوهر توجه كند، در متن دعا برترين پاسخ و اجابت را مي يابد و اگر از آن غافل بماند، از قدر منزلت دعاي خود مي كاهد.
* آثار و كتابهاي مختلف درباره دعا
با توجه به ابعاد، احكام و آداب گوناگون دعا، در فرهنگ ديني مسلمانان آثار و كتابهاي فراواني شكل گرفته است. بخش عظيمي از اين آثار مشتمل بر اذكار و ادعيه اي است كه از نبي خاتم وارد شده است. اين مجموعه، از ارزشمندترين مواريث ديني بشريت و بلكه برجسته ترين آثاري است كه پس از قرآن كريم در معرض نظر و استفاده بشريت قرار گرفته است.
از انبيا و اوليا، اخبار و آثار فراواني برجاي مانده است. كلمات آنان با آن كه به عنوان كلامكم نور، همواره نور است؛ ولكن در هر مقام در افق فهم و ادراك مخاطب ابراز و اظهار شده است.(14)
رواياتي كه از پيامبر و ائمه معصومين(ع) در گفت و گو با مردم و بخصوص درباره امور روزمره و مسايل و قواعد زيست و زندگي آنان بيان شده، پيامي متناسب با موضوع و مخاطب خود دارد؛ ولكن عبارتي كه از آنان در ادعيه وارد شده، كلماتي است كه در خطاب با خداوند است. اين عبارات، ناب ترين عباراتي است كه در تاريخ حيات و زندگي انسانها پديد آمده اند. جايگاه و منزلت عباراتي كه از پيامبر(ص) و عترت او به هنگام دعا وارد شده، همتاي آيات قرآني است؛ با اين تفاوت مهم كه قرآن كلام الهي است و ادعيه، كلام صاعد بندگان صالح خداوند است. به بيان ديگر، يكي قرآن نازل است و ديگري قرآن صاعد. قرآن نازل به حسب قوس نزول از نزد خداوند و از مقام جمع نازل شده و تا مقام تفصيل به زبان عربي آشكار تا افق سمع مخاطبان بشري به مدت 23 سال تنزل يافته است و قرآن صاعد به حسب قوس صعود از افق عالم طبيعت و از زبان كلام خلفاي الهي در زمين آغاز شده و تا مقام «اوادني» به نجواي با خدا مبدل شده است و همانگونه كه قرآن نازل در مراتب نزول به حسب مرتبه احكام و آداب خاصي را داراست، قرآن صاعد نيز در مراتب صعود، آداب و عبارات ويژه اي را به ارمغان مي آورد برخي از ادعيه شكوه و شكايت از فراق دارد و بعضي ديگر شيريني و حلاوت گفت و گو را به كام مي نشاند. بخشي ديگر از آثاري كه در باب دعا شكل گرفته است، به نقل مستقيم اذكار و ادعيه نپرداخته يا بدان بسنده نكرده اند؛ بلكه به احكام، شرايط، آداب و يا به تحليل و تبيين حقيقت دعا پرداخته اند و اين آثار را در كاوشهاي خود، از منابع نقلي و دقتهاي عقلي به طور همزمان استفاده كرده اند و گاه نيز تحليل و تبيين خود را از تأمل در متن ادعيه و اذكار به دست آورده اند.

پي نوشت ها

1- بقره/ 115
2- مفاتيح الجنان، در اعمال شب جمعه
3- نور/ 35
4- بقره/ 186
5- غافر/ 60
6- واقعه/ 85
7- ق/ 16
8- انفال/ 24
9- كافي/ ج 2/ ص 466
10- صحيح ترمذي/ ج 12/ ص 266
11- كافي/ ج 2/ ص 470
12- همان/ ص 471
13- همان/ ص 473
14- زيارت جامعه كبيره

 
 
 
 
 
 
mehrab motavally