نهضت دعاي فرج
شايد بتوان گفت، جامع ترين بيان براي تعريف دعا،«طلب به معناي عام »است که طلب تکويني و سؤال و درخواست فطري را شامل مي شود. در واقع دعا، طلب خلق از خالق هستي و ايجاد ارتباط با او از طريق زبان سر،زبان قلب...
پنج شنبه 25 خرداد 1391    
بازدید: 1481
در نظام هستي، توجه خاص خداوند متعال بر بندگان، زماني است که آنها از آمادگي، قابليت و استعداد لازم برخوردار باشند. استعداد پذيرش عنايت خاص الهي وقتي شکل مي گيرد که آدمي به جايگاه فقر و نيازمندي خويش آگاهي يابد و خالق هستي و غناي محض را به خوبي بشناسد. قرآن کريم مي فرمايد:
«يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الفُقَرَاءُ إِ لَي اللهِ وَاللهُ هُوَ الغَنِيُّ الحَمِيدُ»(1)
اي مردم !شما به خدا نيازمنديد، و خداوند بي نياز ستوده است.
شناخت مقام فقر خود و مقام غناي او، بستر هاي لازم را براي ايجاد قابليت و استعداد پذيرش عنايت خاصّ الهي،فراهم مي سازد. از اين رو،دعا زبان گوياي فقر و افتقار آدمي و زبان گوياي عبوديت و فلسفه خلقت و آفرينش است. به همين دليل،پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سرافرازانه صلا مي زند:الفقر فخري و به أفتخر؛(2)و فقر خويش را ملاک افتخار مي نامد. شناخت فقر و افتقار به آدمي درجه افتخار آفرين مي بخشد و قابليت و عيار او را ارتقا مي دهد؛هم چنان که اما م حسين (عليه السلام) در روز عرفه نجوا مي نمود:
ها أنا أتوسل إليک بفقري إليک ؛(3)
اکنون به نياز و فقرم، به تو متوسل شده ام.
از همين رو، قرآن مي فرمايد:
«قُل مَا يَعبَؤُا بِکُم رَبِّي لَولَا دُعاؤُکُم »(4)
[اي پيامبر ] بگو:اگر دعاي شما نباشد، پروردگار هيچ اعتنايي به شما نمي کند.
دعا، مرکز و ثقل کانوني توجه و عنايت حضرت حق به بندگان است.

استوارترين زبان پيوند با مستحکم ترين تکيه گاه
آدمي پيوسته به «رکن اشدّ» و پايگاه و پناهگاه مستحکم تر مي انديشد تا به آن پناه آورد. هم چنين ،او«قول اسدّ» و گفتار استوارتر را مي جويد تا با آن، پيوند و ارتباط برقرار کند و «خواندن و خواستن»خويش را به نمايش گذارد و به وسيله آن گفتار استوار، درخواست پشتيباني و کمک نمايد:
إلهي! لا رکن لي أشدّ منک فآوي إلي رکن شديد و لا قول لي أسدّ من دعائک فأستظهرک بقول سديد؛(5)
خداي من !رکن و پايه و جايگاهي محکم تر از تو ندارم؛پس به اين جايگاه محکم پناهنده مي شوم.گفتاري استوارتر از خواندن و خواستن تو ندارم؛پس با استوارترين گفتار،از تو کمک و پشتيباني مي جويم .
دعا،همان «قول اسدّ»و استوارترين گويش است که تنها با آن مي توان پيوند و ارتباطي با «رکن اسدّ»برقرار ساخت،درخواست پشتيباني و کمک نمود و فقر و افتقار خويش را پاسخ گو بود.

زبان فطري انسان نياز هاي ذيل را فرياد مي زند:
1ـ رکن اشد:«پايه و جايگاه محکم تر »؛
2ـ فآوي: «پناه آوردم»؛
3ـ قول اسدّ:«گفتار استوارتر»؛
4ـ دعائک: «خواندن و خواستن»؛
5ـ فأستظهرک بقول سديد: «درخواست پشتيباني و کمک از طريق قول سديد ».
آدمي پيوسته نيازمند محکم ترين تکيه گاه بوده است تا به آن پناه آورد و درخواست پشتيباني و کمک کند. او براي بر آورده شدن اين دو نياز، يعني «تکيه گاه و درخواست کمک »،بايد استوارترين گويش و گفتمان را برگزيند و زبان گوياي پيوند و ارتباط خويش سازد.
دعا،استوارترين گويش و تنها گفتمان مسلطي است که مي توان با آن، به «استظهار»و کمک خواهي و پشتيبان خواهي چشم اميد داشت. از اين رو،تنها سرمايه و ملک آدمي براي جلب رضايت و غفران خداوند متعال است:يا سريع الرضا! إغفر لمن لا يملک الّا الدعاءُ.(6)
دعا،تنها سرمايه و ملک رخنه ناپذير و اسدّ است که لطف و عنايت و کمک هاي آفريدگار هستي را به دنيا مي آورد:« قُل مَا يَعبَؤُا بِکُم رَبِّي لَولَا دُعَاؤُکُم». زيرا دعا، زبان و ترجمان فقر و نياز آدمي است و فقر و افتقار، تنها سرمايه و ملک انسان به شمار مي آيد که با زبان دعا سخن مي راند و فقر خويش را به نمايش گذارده، بر آن افتخار مي نمايد؛ بدين سان، اوج عبوديت و خاک ساري جلوه مي کند و مغز عبوديت و بندگي رخ مي نمايد: الدّعاء مخّ العباده(8).

امام سجاد (عليه السلام) مي فرمايند:
ادعُوني إَستَجِب لَکُم إنَّ الَّذِينَ يَستکبِرُونَ عَن عِبَادَتي سَيَدخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرينَ»(9)فَسَمَّيتَ دُعَاءَکَ عِبادَه وَ تَرکَهُ اِستُکبَاراً وَتَوَعَّدتَ عَلَي تَرکِهِ دُخُولَ جَهَنَّمَ دَاخِرِين َ(10)؛
[و تو فرمودي:]«مرا بخوانيد تا شما را اجابت کنم. در حقيقت، کساني که از پرستش من کبر مي ورزند، به زودي خوار در دوزخ در مي آيند».پس دعا و درخواست از خود را با عبادت و ترک آن را استکبار ناميده اي و تهديد کرده اي که ترک دعا، موجب دخول زبونانه در آتش دوزخ مي شود .
دعا،شاخص عبوديت و استکبار
دعا،عبادت و عبوديت است و ترک آن استکبار. انسان بايد موضع خود را نشان دهد که کدام يک از عبوديت و استکبار را بر مي گزيند. هر يک از اين دو، شاخص خود را دارد؛«دعا»شاخص عبوديت و «ترک دعا»شاخص استکبار است. داستان انسان، داستان عبوديت و استکبار او را نشان مي دهد. تاريخ،گذرگاه جريان هاي عبوديت و استکبار آدمي بوده است. از اين رو،ارکان فلسفه تاريخ را در فرآيند عبوديت و استکبار انسان مي توان جست و جو کرد.
تاريخ در حرکت قانونمند و هدف مند خويش، به جست و جوي تحقق فلسفه خلقت و آفرينش به راه افتاده است و تا گم شده خود،يعني «مَا خَلَقتُ الجِنَّ و َ الإنسَ الّا لِيَعبُدُونِ» را به آغوش نکشد،آرام نمي نشيند -«يَعبُدُونَنِي لَا يُشرِکُونَ بِي شَيئاً»(11). بنابراين، انسان براي دست يابي به هدف آفرينش، هر چه زودتر بايد شاخص استکبار، يعني «ترک دعا»را رها سازد و به شاخص عبوديت،يعني «دعا»رو آورد؛بايد گفتمان مسلط و استوارترين گويش خود را سامان دهد و زبان گوياي فلسفه آفرينش و عبوديت، يعني دعا را بگشايد و نجوا سر دهد.
دعا،فرهنگ و زبان رخنه ناپذير و قول سديدي است که فقر و افتقار ما و غناي او را به صحنه مي کشاند و با چنين جريان معرفتي، به استظهار،کمک خواهي و پشتيباني طلبي رو مي آورد.
تا انسان به افتقار و اضطرار خويش نرسد،همواره در فضاي آلوده استکباري، انانيت،خود پرستي و اومانيسم دست و پا مي زند و در «خوض»و فرودستي مي خزد؛هم چنان که داستان انسان کنوني چنين است. از اين رو، امام حسين (عليه السلام) در روز عرفه و در سرزمين عرفات و آگاهي ،چنين مي آموزد:
وأوقفني علي مراکز اضطراري(13)؛
[خداوندا!]مرا بر ريشه هاي اضطرار و مراکز ضرورت و بيچارگي خود آگاه ساز!

جايگاه افتقار و اضطرار
در تحليل فرآيند رفتار و عمل انسان تصور، آن است که عمل او پس از معرفت،شکل مي يابد و رفتارها به جريان مي افتند؛در صورتي که بارها شاهد بوده ايم که بين معرفت و عمل،فاصله ايجاد مي گردد و شناخت ها به عمل راه ياب نمي شوند. اين مسئله، وجود حلقه اي مفقوده بين شناخت و عمل را نشان مي دهد؛هم چنان که انسان مي داند آب در کوزه است، ولي چون تشنه نيست،به سراغ آب نمي رود؛اما وقتي عطش را در خود حس کند و تشنه باشد، با احتمال اين که در چند کيلومتري او آب هست، به سمت آن حرکت مي کند. پس درک نياز و افتقار و اضطرار، حلقه واسطي است که در مرحله عمل به آن نياز داريم.
در مرحله دين شناسي نيز حلقه اي مفقوده وجود دارد که اگر به آن توجه نشود، گرفتار خواهيم شد و آن ضرورت و يا عدم ضرورت دين است؛هم چنان که آزادانديش ترين دين شناسان، از اين نکته غفلت ورزيده اند و دين شناسي را از ضرورت دين آغاز نکرده و در گرفتاري غنوده اند. در واقع، با اين پيش فرض که دين ضرور ي نيست و راهي در کنار راه هاي ديگر است،به تحليل و تعليل آن پرداخته و در حدّ امر قدسي به آن روي آورده اند. همين پيش فرض، براي گرفتاري آنها کافي است؛ چون فرض ديگري نيز وجود دارد که ضرورت و اضطرار به دين تنها راه است ،نه راهي در کنار راه هاي ديگر؛ آن هم با اين احتمال که آدمي بيشتر از هفتاد سال استعداد دارد و بيشتر از يک زندگي راحت و دام پروري بزرگ، به او سرمايه و امکانات داده اند. زماني که انسان قدر،استمرار و روابط پيچيده اش را در هستي بيابد،افتقار و اضطرار به دين در او شکل مي گيرد.
استعدادهاي عظيم انسان، او را به دنياهاي مظنون و محتمل رهنمون مي سازد و مجموعه امکانات محدود علمي، عقلي و عرفاني او نمي تواند پاسخ گوي زندگي عادي و روش برخورد با فکر،عقل، وهم و خيال آدمي باشد. انسان براي دنياهاي محتمل و مظنوني که از استعدادهاي او برداشت مي شود، جوابي ندارد. عظمت استعداد هاي ما،عطش و نياز به دنياهاي غيب را فرياد مي کند و ديوارهاي محدود دنياي مشهود او را بر نمي تابد و فرو مي ريزد. اين درک نياز و افتقار و اضطرار به دنياهاي فراتر ، با اندک توجه به قدر، استمرار و ارتباط هاي گسترده انسان شکل مي گيرد و ضروت دين، الله،رسول و امام را به نمايش مي گذارد و در حوزه شناخت انسان، نقش آفريني مي کند. او با توجه به کشش ها و عطش ناشي از استعدادهايش،غيب را مي داند،مي خواهد و ضرورت و اضطرارش را درک مي کند. بنابراين،در حوزه شناخت و معرفت،ضرورت غيب را مي يابد و مي شناسد. در حوزه ايمان و گرايش، ضرورت غيب را مي خواهد و عشق مي ورزد و در حوزه عمل و رفتار، ضرورت عمل در جهت غيب را حس مي کند و بر اساس آن رفتار مي نمايد.(14)
دليل اين است که انسان به عجز و توسل مي رسد، همين درک و اضطرار است؛و گرنه يأس و نااميدي در انسان خانه مي گرفت. انسان مي داند که راهي وجود دارد، ولي او ناتوان است؛هم چنان که در دعا با اين عبارت فاخر روبه رو مي شويم:
مکنّ اليقين في قلبي. ..و اغلبه علي رأيي و عزمي(16) ؛
[خداوندا !]يقين را درقلب من جايگزين فرما...و آن را بر رأي و عزم من غلبه ده!
نکته همين جاست که يقين و باور، بدون درک اضطرار و ضرورت، تأثير گذار نيست؛هم چنان که آيه را ملاحظه مي کنيد:
«وَ جَحَدُوا بِهَا واستَيقَنَتهَا أَنفُسُهُم ظُلماً و َ عُلُوّاً »(17)
و با آن که دل هايشان بدان (آيات الهي )يقين داشت،از روي ظلم و تکبر آن را انکار کردند.
بنابراين،يقين و باور و يا شهود و برهان کارگشا نيست،بلکه اضطرار به خدا و حجت، حتي در ظرف احتمال و گمان تأثيرگذار است. از همين رو،پس از آن که درخواست کردم که يقين را در قلب من جايگزين فرما،تقاضايي ديگر دارم:و اغلبه علي رأيي و عزمي ؛
مي خواهم که آن يقين، بر رأي و عزم من غلبه يابد و مرا به درک نياز و اضطرار برساند. پس درک نياز،افتقار و اضطرار،حلقه واسطي است که هم در مرحله دين شناسي و هم در مرحله عمل،به آن نياز داريم.(18)
زماني که انسان به مرحله درک نياز و افتقار و اضطرار رسيد، آغاز بلوغ و قابليت اوست که در همين حال، زبان گوياي او گشوده مي شود و دعا از عمق وجودش جاري مي گردد. دعا،ترجمان و زبان گوياي او گشوده مي شود و دعا از عمق وجودش جاري مي گردد. دعا،ترجمان و زبان اضطرار آدمي،جريان عبوديت، و جاري شدن انسان مفتقر و مضطر است. اما م صادق (عليه السلام) مي فرمايند:
عليکم بالدّعاء فإنّکم لا تقرّبون بمثله...(19)؛
بر شما باد به [ملازمت]دعا؛زيرا با هيچ چيز مانند آن، به خدا نزديک نمي شويد!
دعا زبان افتقار، اظهار اوج نياز به درگاه خداوند، و بهترين عنصر پيوند و تقرب به سوي اوست. دعا،فلسفه خلقت و عبوديت،و همراه عبوديت،تقرب به حضرت حق است. نياز اساسي انسان نيز همين به آغوش کشيدن و قرب او و غنودن در آستان رضوان معبود است.
دعا،جريان معرفتي و آگاهي انديشه و دل است، نه لقلقه زبان. دغدغه انسان جاري است که نياز اساسي و لذت عالي و برتر خويش را نشان گرفته؛هم چنان که امير سخن،حضرت علي( عليه السلام) مي فرمايند:
لا يقبل الله عزّوجلّ دعاء قلبٍ لاهٍ(20)؛
خداوند،دعاي غافل دلان را به هدف اجابت نمي رساند.
همين جريان معرفتي انسان جاري، محبوب ترين اعمال در نزد خداوند متعال در روي زمين است ؛هم چنان که اميرمؤمنان (عليه السلام) چنين فرموده اند:
أحبّ الاعمال إلي الله عزّوجلّ في الارض الدّعاء(21)؛
محبوب ترين کارها در زمين براي خداوند عزوجل دعاست.
به همين جهت،خود آن حضرت اين چنين بودند و امام صادق (عليه السلام) درباره آن حضرت مي فرمايند:
و کان اميرالمؤمنين (عليه السلام) رجلاً دعّاءً(22)؛
و اميرالمومنين (عليه السلام) مردي بود که پيوسته بسيار دعا مي کرد.
امام باقر (عليه السلام) نيز مي فرمايند:
إن الله عزوجلّ يقول: «إِنَّ الَّذينَ يَستَکبِروُنَ عَن عِبَادَتي سَيَدخِلِونَ جَهَنَّمَ دَاخِريِن»(23). قال: هو الدّعاء و أفضلَ العباده الدّعاء قلت:«إِنَّ إِبرَاهِيمَ لَأَوّاهٌ حَلَيمٌ »؟(24)قال:الأوّاه هو الدّعاء(25)؛
خدواند عزوجل مي فرمايد: «همانا کساني که از عبادت من سرافرازي کنند،زود است که با خواري به دوزخ درآيند».حضرت فرمودند: [مقصود از عبادت]دعاست،و بهترين عبادت دعاست .راوي حديث که زراره است مي گويد،عرض کردم: مقصود از «اوّاه»در اين آيه چيست که خداوند فرمايد: «همانا ابراهيم اوّاه و شکيبا بود»؟فرمود:«اوّاه »يعني بسيار دعا کننده.
از آن جا که مردان خدا شدت درک نياز و افتقارشان به خدا بسيار است،«دعّاء»و بسيار دعا کننده هستند. از همين رو،جز او را نمي بينند و نمي خواهند و به خوبي مشاهده مي کنند که او هستي را پُر کرده و هر آن چه هست، از اوست.

دعا عالي ترين مرتبه عبادت
قلت لأبي جعفر (عليه السلام): أيّ العباده أفضل ؟فقال: ما من شيءٍ أفضل عندالله عزوجل من أن يسئل و يطلب ممّا عنده و ما أحدٌ أبغض إلي الله عزّوجلّ ممّن يستکبر عن عبادته و لا يسأل ما عنده(26)؛
به امام باقر (عليه السلام) عرض کردم: کدام عبادت بهتر است ؟فرمود:«چيزي نزد خداوند عزوجل بهتر از اين نيست که از او درخواست گردد و از آن چه نزد اوست، خواسته شود، و کسي در نزد خداي عزوجل مبغوض تر از آن کس نيست که از عبادت او تکبر ورزد و از آن چه نزد اوست درخواست ننمايد.»
شاخص «افضل عندالله »بودن هر چيز در نزد خداوند،«سؤال»و «طلب»نمودن است از هر آن چه در نزد او وجود دارد،و شاخص «ابغض الي الله»بودن،در استکبار ورزيدن از عبادتش و «سؤال» و درخواست ننمودن است از هر آن چه در نزد او وجود دارد.
دعا،به سبب داشتن دو عنصر «سؤال» و «طلب»از چيزهايي که نزد اوست، به مقام افضل عبادت توصيف مي شود. «خواستن و جست جو»کردن از هر آن چه در نزد اوست، آدمي را به برترين عبوديت مي رساند. استکبار ورزيدن از عبادت او، يعني «سؤال»و نخواستن از هر آن چه در نزد اوست،آدمي را به مبغوض ترين اشخاص در پيش گاه خداوند متعال مي رساند.

موانع دعا
ميسّر بن عبدالعزيز مي گويد:
قال لي: يا مسيّر ادع و لا تقل: إنّ الأمر قد فرغ منه،إنّ عندالله عزوجل منزله لا تنال الّا بمسأله، و لو أنّ عبداً سدّ فاه و لم يسأل لم يعط شيئاً، فسئل تعط،يا ميسّر إنّه ليس من باب يقرع الّا يوشک أن يفتح لصاحبه(27)؛
[حضرت صادق (عليه السلام) ] به من فرمود:اي ميسر،دعا کن و مگو که کار از کار گذشته است [و دعا اثري ندارد].همانا نزد خداوند عزوجل، منزلت و مقامي است که به آن جز از طريق خواستن و مسئلت نمودن، نمي توان رسيد و اگر بنده اي دهان خود را ببندد و لب به درخواست نگشايد،چيزي به او نبخشايند. پس درخواست کن تا به تو داده شود. اين ميسر،هيچ دري نيست که کوبيده شود، جز اين که زود است که به روي کوبنده گشوده گردد.
مفهوم نادرست «ان الامر قد فرغ منه»(کار از کار گذشته است و دعا ديگر اثري ندارد)،يکي از مسائلي است که در مقابل دعا کردن قد مي کشد و مانع از دعا کردن مي شود، اين از توليد مفاهيم شيطان است که با اين دستگاه انديشه، مي خواهد انسان ها را از دست يابي به کليد واژه عبوديت، يعني دعا، باز دارد و آنان را به باتلاق نااميدي فرو برد. اين همان انديشه اي است که يهود و بعضي از حکما را هم به گرداب خود در افکنده است-«يَدُ اللهِ مَغلُولَهٌ»(28) -و دست خدا را بسته ميدانند. و ربوبيت حضرت حق را محدود و کوتاه مي پندارند. قرآن درباه اعتقاد يهود مي فرمايد:
«وَ قَالَتِ اليَهُودُ يَدُ اللهِ مَغلُولَهٌ غُلَّت أَيدِيِهِم و َ لُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَل يَدَاهُ مَبسُوطَتَانِ يُنفِقُ کَيفَ يَشَاءُ»(29)
يهود گفتند: «دست خدا -با زنجير -بسته است ».دست هايشان بسته باد!و به سبب اين سخن،از رحمت -الهي -دور شوند!بلکه هر دو دست -قدرت -او گشاده است؛هر گونه بخواهد مي بخشد!
از روايت هاي فراواني که درباره اين آيه به ما رسيده،چنين استفاده مي شود که آيه، به تفکر و اعتقادي اشاره دارد که يهود درباره موضوع قضا و قدر و سرنوشت و تفويض داشتند. آنان معتقد بودند که خداوند در آغاز خلقت، همه چيز را معين کرده و آن چه بايد انجام گيرد،انجام گرفته است؛ به گونه اي که حتي خود خداوند هم نمي تواند تغييري در آن به وجود آورد (30)؛در صورتي که قرآن لحظه اي برنامه آفرينش و تدبير الهي را تعطيل بردار نمي داند:« کُلُّ يَومٍ هُوَ فِي شَأنٍ»(31). خداوند متعال هر زمان در شأن و کاري است و در هر لحظه و زماني براساس حکمت و نظام احسن،خلق جديد و پديده و حادثه تازه اي رخ نمي نمايد و تدبير مي شود.آري، خالقيت و ربوبيت او، هستي را پر کرده و هيچ مکان و زماني و چيزي را خالي نگذاشته است. بنابراين، نياز پيوسته و افتقار و اضطرار ما به او، روشن مي شود و از طرفي ديگر، پرده هاي تيره نااميدي کنار مي رود .
بر اين اساس، بايد دعا کرد و نگفت: «کار از کار گذشته »؛زيرا انّ عندالله عزوجل منزله لاتنال الّا بمسأله ؛در نز د خداوند عزوجل، منزلت و جايگاهي است که جز با خواستن به آن نتوان رسيد.

دعا مغز عبوديت
سؤال و خواستن و دعا،همان «مخّ العباده»و مغز افزار عبوديت است و عبوديت،همان راز و رمز خلقت و فلسفه آفرينش به شمار مي آيد. بنابراين، انسان بايد به اوج نياز،افتقار و اضطرار خود به خداوند متعال برسد و از استکبار و انانيت و اومانيسم و خود محوري،رهاشود؛ تا از طريق دعا و خواستن، به عبوديت و فلسفه آفرينش راه يابد و به منزلت و جايگاه رفيع خود در نزد خداوند نايل گردد.
آدمي «عبد»است و به دنبال «معبود»خويش؛دعا،تنها ملک و سرمايه او براي رسيدن و تقرب معبود است -إغفر لمن لا يملک الّا الدّعا(32)- هر چه در اين راه بکوشد و به «ميزان الاعمال »(33)يعني اميرالمؤمنين (عليه السلام) -و کان اميرالمؤمنين دعّاءً -نزديک شود و با آن مقياس، به خواستن خويش افزايد، مراحل و منزال دست نايافتني در نزد خدا را در مي يابد و به آستانه آن رهنمون مي شود.
از اين رو،تا انسان ملک و سرمايه خود را به جريان نيندازد،به او هيچ ندهند و بهره اي به دست نياورد-و لو انّ عبداً سدّ فاه و لم يسأل لم يعط شيئاً -پس بايد خواست و سرمايه را به کار گرفت تا مشمول عطا و بخشش گرديد -«فسئل تعط»-نکته آن که کوبنده اي نيست، دري را بکوبد و آن باز نشود-يا ميسّر انّه ليس من بابٍ يقرع الّا يوشک أن يفتح لصاحبه -کوبش درب و خواستن، دريچه هاي منازل دست نايافتني در نزد معبود را مي گشايد.
کوبش در و خواستن و دعا،زبان افتقار پيوسته عبد است و ترجمان اضطرار مستمر آدمي به آفريدگار و مربي هستي. هر گاه کوبه درب صدا کند،اجابت شود و درب را باز کنند -«أُجيبُ دَعوَهَ الدَّاعِ إِذا دَعَانِ»(34). درخواست دعا کننده را اجابت مي کنم،آن گاه که دعا کند. در جاي ديگر نيز مي فرمايد:«ادعُونِي أَسَتجِب لَکُم»(35) بخواهيد و بخوانيد مرا تا استجابت کنم شما را ؛همان گونه که در جاي ديگر مي فرمايد:
أَمَّن يُجيِبُ المُضطَرَّ إِذا دَعَاهُ وَ يَکشِفُ السُّوءَ وَ يَجعَلُکُم خُلَفَاءَ الأَرًِض أَءِلهٌ مَعَ اللهِ قَلُيلاً مَا تَذَکَّروُنَ»(36)؛
آيا [معبودهاي بي ارزش شما بهترند] يا کسي که دعاي مضطر و درمانده را به اجابت مي رساند و گرفتاري و بلا را برطرف مي کند و شما را خلفاي زمين قرار مي دهد؛آيا معبودي با خداست ؟!کمتر يادآور مي شويد.
انسان زماني که به مقام دعا کردن برسد و زبان اضطرار و نيازمندي حقيقي او گشوده گردد،استجابت خواسته هايش را شاهد خواهد بود. بنابراين گام نخست، ايجاد اضطرار و درک اضطرار است و سپس بر زبان راندن،درخواست نمودن و ترجمان آن افتقار و اضطرار ؛يعني دعا-«أَمَّن يُجِيبُ المضطَرَّ إِذا دَعَاهُ» -گرفتار و درمانده اي که نياز و افتقارش را به خدا دريافته است و حس مي کند و تنها راه نجاتش را خداوند متعال مي داند و بس، زماني که لب بگشايد و دعا که زبان نياز اوست را آغاز کند،از او کشف سوء مي شود و گرفتاري هايش برطرف مي گردد و به خلافت زمين دست مي يابد.
بايد مضطري باشد و دعا کند تا خداوند متعال او را اجابت نمايد و خاسته اش را برآورد. رسيدن به اضطرار و درک افتقار ما به خداوند متعال حرف اول است. سپس خواستن و دعا که زبان اضطرار است، جريان مي يابد و عبوديت آدمي را به نمايش مي گذارد و خداوند در سايه همين دعا و عبوديت مضطر،خواسته هايش را اجابت مي کند و گرفتاري ها را از او برطرف مي سازد و او را به خلافت زمين مي رساند.
کشف سوء و برطرف شدن گرفتاري ها و به خلافت زمين رسيدن آدمي، زماني است که او به اضطرار رسيده باشد و زبان اضطرارش يعني دعا را هم بگشايد.
آدمي پيوسته در گرفتاري ها غوطه وراست و هيچ گاه به خلافت بر زمين نمي رسد و به مقام خلافت الهي و نمايندگي «الله »در زمين،دست نمي يابد،مگر آن که به اضطرار برسد و دعا و خواستنش شکوفا شود؛هم چنان که درآغاز دعاي علقمه مي گوييم:
يا مجيب دعوه المضطرين ؛
اي اجابت کننده دعاي مضطرها.

دعا رمز دست يابي بشر به آرمان شهر
آرمان ديرينه بشر اين بوده است که از تمامي گرفتاري ها،رهايي يابد و به خلافت و جانشيني الهي در روي زمين نايل گردد و نماينده او شود و صفاتش پرتويي از صفات پرودرگار باشد. خالق هستي هم به همين منظور او را آفريده است ؛
«وَ أِذ قَالَ رَبّکَ لِلمَلَائِکَهِ إِنّي جَاعِلٌ فِي الأَرضِ خَلِيفَهً»(37)؛
به خاطر بياور هنگامي را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روي زمين جانشيني قرار خواهم داد.
امام صادق (عليه السلام) در تفسير آيه« أَمَّن يُجِيبُ المُضطَرَّ...»مي فرمايند:
نزّلت في القائم من آل محمد: هو و الله المضطرّ إذا صلّي في المقام رکعتين و دعا الي الله عزّوجلّ فأجابه و يکشف السّوء و يجعله خليفه في الأرض(38)؛
اين آيه در مورد قائم آل محمد نازل شده است. به خدا سوگند! او مضطر واقعي است، هنگامي که در مقام ابراهيم (عليه السلام) دو رکعت نماز به جا مي آورد و به درگاه خداوند دست دعا برمي دارد و خدا هم دعاي او را اجابت مي نمايد و ناراحتي ها را بر طرف مي سازد و او را خليفه روي زمين قرار مي دهد.
بنابراين، حضرت صاحب الامر عجل الله تعالي فرجه الشريف مضطر واقعي است. و او در اوج افتقار و اضطرار به خالق هستي، به سر مي برد و تنها راه را حاکميت خداوند و دين او مي داند. اين آخرين ذخيره الهي هم همانند جدّ بزرگوارش اميرالمؤمنين (عليه السلام) «ميزان الاعمال»است و انسان ها بايد تمامي اعمال و احوال خويش را با آن مقياس بسنجند و تا مي توانند به ايشان تقرب جويند و رفتار و و يژگي هاي خويش را به ايشان نزديک سازند.
انسان ها اين گونه بايد به اضطرار برسند و سپس آستانه اضطرار خويش را تا حد توان،به اضطرار امام معصوم نزديک سازند. بشر بايد به اين معنا برسد که به خدا،وحي، رسول و امام نياز و افتقار و اضطرار دارد و دين،تنها راه است،نه راهي در کنار راه هاي ديگر. او بايد محدوديت امکانات علمي، فلسفي و شهودي خود را با توجه به قدر،استمرار و ارتباط هاي گسترده اش در هستي،بيابد و بفهمد با اين محدوديت ها، به محروميت ها دچار مي شود و بايد بداند که او ناچار و مضطر به خدا و دين اوست تا براي تمامي عوالم غيب و شهود او برنامه و تدبير نمايد. از اين رو،اضطرار به حجت و درک نياز و افتقار به امام معصوم (عليه السلام)، تنها راه نجات انسان و تنها نشان بلوغ آدمي است و تا محدوديت امکانات و سپس محروميت هايش را حس نکند و اضطرار به حجت و امام معصوم را نيابد، نابالغ و ناکام خواهد بود و در نتيجه کشف سوء و «استخلاف في الارض»را نخواهد داشت و درگرفتاري ها، غوطه ور بوده، در چنگال حکومت ستم گران دست و پا مي زند.

دعا و مهندسي بلوغ اجتماعي بشر توسط عالمان دين
هر گاه انسان از خودسري ها رها شود و از خودمحوري ها خسته و ملول گردد و از خودپرستي به خداپرستي روآورد و به اضطرار حاکميت خدا،رسول و امام برسد، در آستانه بلوغ اجتماعي قرار مي گيرد. بدين سان،فرآيند سه گانه «رغبت اجتماعي به دولت کريمه »،«شکايت اجتماعي »و «استعانت اجتماعي»،به مثابه شاخص هاي بلوغ اجتماعي شکل مي يابد و انسان، زمينه هاي لازم را براي کشف سوء و رفع گرفتاري ها و استخلاف در زمين و ايجاد حکومت صالحان،فراهم مي سازد. هر زمان که انسان ها زاويه ديدشان به انسان در حوزه هاي قدر، استمرار و ارتباط هاي گسترده اش عوض شود، اضطرار به حاکميت الهي و امام معصوم مي يابند و ميل و رغبت آنها تنها به دولت کريمه معطوف مي شود -إنا نرغب إليک في دوله کريمه(39) -و به رغبت اجتماعي مي رسند و در اين صورت، به مرحله شکايت نايل مي شوند -إنا نشکوا إليک فقد نبيّناه و غيبه و ليّنا(40)-و از غيبت مولا و سرور خود به خدا شکايت مي کنند؛زيرا ذائقه و رغبتشان به عطر دولت کريمه آشنا شده و اشتياق يافته است. از اين رو،با درک نياز و افتقار و اضطرارشان به دولت کريمه و انزجارشان از وضعيت لئيمه جهاني، زبان اضطرار يعني دعا و استعانت از خداوند متعال گشوده مي شود -وأعنّا علي ذلک بفتح منک تعجّله(41) -خداوندا ما را در فتح پرشتاب و تعجيل فرجش ياري فرما.
اين گونه است که از پروردگار هستي استعانت مي جوييم و فتح و گشايش را از او درخواست مي نماييم و زبان دعا و خواستن ما شکل مي گيرد. اين خواستن،«ليقوم الناس»(42)و به پا ايستادن و توانستن را به همراه دارد و کشف سوء ميکند و استخلاف صالحان را به دنبال مي آورد. در نهايت،اين دعا و زبان اضطرار آدمي، نماد بلوغ اجتماعي است. از اين رو،جامعه به مهندسي بلوغ اجتماعي نياز دارد و در عصر غيبت، به حسب مأموريتي که از ناحيه پاکان هستي و معصومان (عليهم السلام) بر عهده علما و فقها گذاشته اند،آنها موظف هستند با راهبرد فرهنگي متناسب با عصر غيبت، آن دوران را مديريت و رهبري نمايند و فرآيند مهندسي بلوغ اجتماعي را سامان دهند. امام هادي (عليه السلام) مي فرمايند:
لولا من يبقي بعد غيبه قائمنا (عليه السلام) من العلماء الدّاعين إليه و الدّالّين عليه،و الذّابيّن عن دينه بحجج الله، و المنقذين لضعفاء عبادالله من شباک إبليس و مردته...لما بقي أحدٌ إلّا ارتدّ عن دين الله و لکنّهم الّذين يمسکون أزمّه قلوب ضعفاء الشّيعه کما يمسک صاحب السّفينه سکّانها اولئک هم الأفضلون عند الله عزوجل(43)؛
اگر بعد از غيبت قائم ما،دانشمنداني نبودند که به سوي او دعوت کنند و دلالت و رهنمون شوند و از دين او دفاع نمايند و بندگان ناتوان را از دام هاي شيطان و مريدهاي او نجات دهند ،هيچ کس باقي نمي ماند جز اين که از دين خدا مرتد مي گشت. ولي علما،رهبري و مديريت دل هاي ناتوانان شيعه را عهده دار مي شوند،هم چنان که ملوانها زمام کشتي را به دست مي گيرند وسرنشينهاي آن را حفظ مي کنند. اين علما نزد خداوند عزوجل، برترين هستند.
علما در عصر غيبت، با راهبرد فرهنگي «دعوت»،«دلالت»،«ذبّ»و «انقاذ»،کشتي جامعه را سکان داري مي کنند و آن را از طوفان ها و امواج چهارگانه «فترت»،«حيرت»،«فتنه»و«يأس»،به ساحل سلامت رهنمون مي شوند. بدين گونه علما،اضطرار به حجت را در جامعه ايجاد مي کنند و فرآيند مهندسي بلوغ اجتماعي را شکل مي دهند، تا اين که زبان دعا و عشق و عطش آنان، به تعجيل فرج گشوده مي شود و درخواست و استعانت از خالق هستي جريان مي يابد. بر اين اساس،لطافت هاي توقيع شريف حضرت بيشتر آشکار مي شود که فرمودند:
وأکثروا الدّعاء بتعجيل الفرج فانّ ذلک فرجکم(44)؛
براي تعجيل فرج زياد دعا کنيد؛زيرا در همين زياد دعا کردن براي تعجيل فرج،گشايش و فرج شما خواهد بود.
حضرت در اين، توقيع از ما خواسته اند که براي تعجيل فرج،بسيار دعا کنيم و فرموده اند که در همين بسيار دعا کردن براي تعجيل فرج،گشايش براي شماست. از اين رو،اگر دعا کردن و دعا کننده زياد شود،فرمايش حضرت،عملي مي گردد و اين گونه، نماد بلوغ اجتماعي در عمق وجود افراد جامعه مي نشيند و فرج را در هر دو ساحت غيبت و ظهور به ثمر مي رساند،يعني با بسيار دعا کردن براي تعجيل فرج،هم ظهور حضرت نزديک مي شود و به آستانه دولت يار مي شتابيم و هم در همان دوران غيبت،از برکات و آثار دعا براي تعجيل فرج بهره مي بريم و به گشايش هاي فراوان نايل مي شويم؛زيرا حضرت که قطب عالم امکان است -«السلام عليک يا قطب العالم»(45)-مجراي فيض خالق هستي محسوب مي گردد و هر چه بيشتر به ايشان توجه و تقرب داشته باشيم،از توجهات و عنايات ايشان فزون تر بهره خواهيم برد:
بيمنه رزق الوري و بوجوه ثبتت الأرض و السّماء(46)؛
خلق به برکتش بهره مند مي شوند و روزي مي يابند و زمين و آسمان به وجودش پابرجاست.
بنابراين، راهبرد نهضت دعاي فرج، ظرفيت و ظرافت هاي لازم براي برطرف شدن گرفتاري ها و زمينه سازي حکومت صالحان داراست. لذا فرآيند اضطرار، دعا،اجابت،کشف سوء و خليفه زمين شدن را مي توان اين گونه بيان کرد.
اضطرار ـ دعا ـ اجابت ـ (کشف سوء ) ، ( خليفه زمين)
برا ين اساس، براي برطرف شدن گرفتاري بشر و رسيدن به مقام خليفه اللهي و حکومت صالحان ،دو مرحله اضطرار و دعا ضروري مي نمايد. بي جهت نيست که حديث هاي فراواني درباره سفارش به دعا براي حضرت صاحب الامر (عليه السلام) و فرج ايشان وارد شده است. يونس بن عبدالرحمان در مورد دعاي امام رضا (عليه السلام) براي حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف مي گويد:
أنّه کان يأمر بالدعاء للحجّه صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف(47) ؛
امام رضا (عليه السلام) پيوسته به دعا کردن براي حضرت صاحب الامر امر مي کردند.
يکي از ياران حضرت امام هادي (عليه السلام) از آن حضرت درباره وظيفه شيعيان در زمان غيبت امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف پرسيد:
کيف تصنع شيعتک ؟
در زمان غيبت، شيعيان شما چه کاري انجام دهند؟
امام هادي (عليه السلام) فرمودند:
عليکم بالدّعاء و انتظار الفرج(48)؛
برشما باد دعا و انتظار فرج!
وظيفه ما در عصر غيبت، دعا و رسيدن به مقام خواستن و خواندن است؛خواستني که از اضطرار ما به حجت ناشي مي شود. و از رغبت و شکايت و استعانت اجتماعي ما به درگاه خالق هستي سرچشمه مي گيرد و اضطرار ما را به خدا و حجت خدا مي نمايد. اين گونه خواستن، ما را به آستانه دومين وظيفه، يعني انتظار فرج،روانه مي سازد و به انتظار و آماده باش بودن و فراهم ساختن زمينه هاي فرج فرا مي خواند. اين گونه خواستن، آمادگي و توانستن را مي آفريند و به پا ايستادن و« لِيَقُوم َ النَّاسُ بِالقِسطِ »(49)را شکل مي دهد. از اين رو دعا،مقدم آورده شده و سپس انتظار فرج آمده است. بنابراين،دعا خواستني است که با آمادگي و آماده سازي گره مي خورد و وظيفه شيعه در عصر غيبت، يک پارچه حرکت و اقدام است، نه سکوت و سکون در عرصه هاي فرهنگي ،اجتماعي، سياسي و اقتصادي.
خواستن و دعا جمعي جوامع بشري،به گونه اي تحرک و تحول اجتماعي مي آفريند که به دنبال آن خداوند متعال، تغيير و تحول در احوال اقدام به وجود مي آورد ؛هم چنان که بر اساس سنت الهي آمده است:
«إِنَّ اللهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَومٍ حَتَّي يُغَيِّروا مَا بِأَنفُسِهِم »(50)؛
در حقيقت، خدا حال قومي را تغيير نمي دهد تا آنان حال خود را تغيير دهند.
بنابراين، اگر قوم و گروهي به درگاه خداوند متعال و حجت خدا اضطرار يابند و در اين سطح تغيير و تحول پيدا کنند و لب به دعا بگشايند و ضجه و ناله که تجلي اضطرار آنان است، بنمايند ،خدا آن چه را که به آن قوم مربوط مي شود،متحول مي سازد و تغيير مي دهد.
بر اين اساس، با دعا و خواستن،هر قومي به آمادگي و ظرفيت هايي مي رسد که مي تواند مستعد پذيرش توجهات و عنايات خداوند شود. از اين رو، دعا و انتظار فرج با همديگر ارتباطي هم آهنگ مي يابند و خواستن و آماده سازي و توانمندي شکل مي گيرد. زماني که قوم و گروهي با اضطرار به درگاه خدا رو ميکنند، دو چيز در آنان شکل مي گيرد: دعا و انتظار فرج،«خواستن»و «آمادگي،قابليت و توان مندي».در اين صورت،بارش عنايات و توجهات او آغاز مي شود. امام صادق (عليه السلام) مي فرمايند:
فلّما طال علي بني اسرائيل العذاب ضجّوا و بکوا إلي الله أربعين صباحاً فأوحي الله إلي موسي و هارون يخلّصهم من فرعون،فحطّ عنهم سبعين و مائه سنه. هکذا أنتم لو فعلتم لفرّج الله عنّا فأمّا إذ لم تکونو ا فإنّ الأمر ينتهي إلي منتهاه(51)؛
زماني که عذاب بني اسرائيل به طول انجاميد، آنان چهل روز به درگاه خداوند ضجه و گريه نمودند تا اين که خداوند به موسي و هارون وحي فرمود که آنان را از دست فرعون رهايي بخشد. در نتيجه،خداوند از 170سال باقي مانده عذاب آنان در گذشت. شما هم چنين هستيد؛اگر اين گونه عمل کنيد، خداوند حتماً گشايش براي ما به وجود مي آورد و اگر اين گونه نباشيد، همانا کار اين امر به نهايتش مي رسد و تا آخرين مرحله را طي خواهد کرد.

نهضت دعاي فرج: (کشوري)
براساس مباحثي که ارائه گرديد، محورهاي ذيل براي تحقق نهضت دعاي فرج پيشنهاد مي شود:
1ـ رهنمود مراجع و علماي ديني در جهت تشکيل جلسات معرفت امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف و دعا براي تعجيل فرج،يک روز در هفته در تمام مکان هاي مقدس کشور؛
2ـ شرکت شخصيت هاي بزرگ علمي و ديني ؛
3ـ توليد مفاهيم فاخر و نو توسط مراکز و مؤسسات مهدوي و ارائه آن به مبلغان و استادان براي آگاهي بخشي مردم در اين جلسات؛
4ـ پوشش خبري رسانه ها؛
5ـ تشکيل نمايشگاه هاي بزرگ محصولات فرهنگ انتظار؛
6ـ رونمايي از توليدات فاخر فرهنگ انتظار.
ـ نهضت دعاي فرج:( جهاني )
يادآور مي شويم که بسياري از مفاهيم،بلند و فاخر هستند؛از جمله،موضوع دعا براي تعجيل فرج که به دليل نبود ساز و کارها و برنامه هاي کاربردي در عرصه فرهنگ عمومي انسان ها، در حاشيه مي مانند. از اين رو،با توجه به خستگي انسان ها از بافته هاي اومانيستي براي اداره ساحت هاي مختلف بشري و چشم پوشي آنان از آسمان وحياني و کفرورزي به آن، آمادگي هاي خوبي براي بازگشت به فطرت الهي فراهم شده است و بشر کنوني احساس مي کند که به پيوند و ارتباط با خداوند متعال نياز دارد و بايد از او نجات خويش را در خواست نمايد. بنابراين، فضاي مناسبي براي پيشنهاد «روز جهاني دعا»يا «هفته جهاني دعا»وجود دارد.
روز يا هفته جهاني دعا داراي دو محور است:
الف)مردم جهان از خداوند درخواست نمايند که توفيق شناخت موعود حقيقي را به آنان عنايت کند.
ب)مردم جهان از خداوند بخواهند تا موعود حقيقي را برساند و در فرجش تعجيل نمايد.
اگر اين پيشنهاد با پرهيز از پيرايه ها در جهان فرهنگ سازي شود، برکات گسترده اي را به همراه خواهد داشت و با نهضت دعاي فرج،زمينه هاي بلوغ جوامع بشري و تحقق عدالت فراگير به وجود خواهد آمد.

بايسته ها :
1ـ پرهيز از سياسي شدن اين طرح و پيشنهاد؛
2ـ مراقبت و پيشگيري از مصادره آن توسط استکبار جهاني؛
3ـ دقت و تأمل در راه کارهاي فراگير شدن طرح (از ناحيه چه شخصيت، نهاد يا گروهي پيشنهاد گردد؟)؛
4ـ برقراري نشست ها و همايش هاي علمي جهاني؛
5 ـ استفاده از رسانه ها و ابزار هنري براي فرهنگ سازي جهاني؛

پي نوشت ها :

1 ـ سوره فاطر،آيه 15
2ـ حسين نوري طبرسي،مستدرک الوسائل، ج11،ص173،قم:مؤسسه آل البيت( عليهم السلام)،1407ق
3ـ شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، دعاي امام حسين (عليه السلام) در روز عرفه
4ـ سوره فرقان، آيه 77
5ـ ابراهيم بن زين الدين کفعمي، بلدالامين، ص461،دعاي عبرات
6ـ مفاتيح الجنان، دعاي کميل
7ـ سوره فرقان، آيه 77
8ـ شيخ حرّ عاملي، وسائل الشيعه، ج7،ص28،قم: مؤسسه آل البيت( عليهم السلام)، 1409ق
9ـ سوره غافر،آيه 60
10ـ صحيفه سجاديه، دعاي 45
11ـ «و جن و انس را نيافريدم،جز براي آن که مرا بپرستند »(سوره ذاريات، آيه 56)
12 ـ «[تا]مرا عبادت کنند و چيزي را با من شريک نگردانند.»(سوره نور،آيه 55)
13ـ محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج95،ص226،بيروت: مؤسسه الوفاء،1403ق
14ـ نک:علي صفايي،وارثان عاشورا، ص25-24
15ـ همان، ص26
16 ـ مفاتيح الجنان، زيارت جامعه ائمه المؤمنين
17 ـ سوره نمل آيه 14
18 ـ نک:وارثان عاشوار، ص18و24
19 ـ محمد بن يعقوب کليني،الکافي، تحقيق:علي اکبر غفاري، ج4،ص212.باب فضل الدعا و الحثّ عليه،ح6،بيروت: دار صعب و دارالتعارف، 1401ق.
20 ـ همان،باب الاقبال علي الدعا،ح1
21 ـ همان،باب فضل الدعا و الحثّ عليه، ح8
22 ـ همان
23 ـ سوره مؤمن آيه 60
24 ـ سوره توبه،آيه 114
25 ـ الکافي، ج4،ص210،کتاب الدعا،باب فضل الدعاء،و الحث عليه، ح1
26 ـ همان، ح2
27 ـ همان،ح3
28 ـ سوره مائده،آيه 64
29 ـ همان
30 ـ عبد علي بن جمعه العروسي الحويزي، نورالثقلين، تحقيق سيد هاشم رسولي محلاتي، ج1،ص649،قم:موسسه اسماعيليان، 1412ق؛هاشم بن سليمان بحراني. البرهان، ج1،ص486،قم:مؤسسه بعثت، 1415ق
31 ـ سوره رحمن، آيه 29
32 ـ مفاتيح الجنان، دعاي کميل
33 ـ همان،زيارت اميرالمؤمنين (عليه السلام) در روز مبعث و عيد غدير
34 ـ سوره بقره،آيه 186
35 ـ سوره غافر،آيه 60
36 ـ سوره نمل، آيه 62
37 ـ سوره بقره، آيه 30
38 ـ نورالثقلين،ج4،ص94
39 ـ مفاتيح الجنان، دعاي افتتاح
40 ـ همان
41 ـ همان
42 ـ بحارالانوار،ج2،ص6،ح12
43 ـ همان
44 ـ محمد بن علي بن بابويه قمي (شيخ صدوق)کمال الدين و تمام النعمه، تحقيق:علي اکبر غفاري ،ج2،ص483،باب 45،ح4،قم:مؤسسه نشر اسلامي، 1405ق
45 ـ صحيفه مهدويه، ص582،به نقل از المجموع الرائق،ج1،ص451
46 ـ مفاتيح الجنان، دعاي عديله
47 ـ بحارالانوار، ج92،ص332،ح5
48 ـ همان،ج95،ص336
49 ـ سوره حديد، آيه 25
50 ـ سوره رعد، آيه11
51 ـ بحارالانوار، ج52،ص132،ح34

 
 
 
 
 
 
mehrab motavally