معرفت از نگاه امام محمد باقر عليه السلام
جابر به امام باقر (ع) عرض کرد: سپاس و ستايش سزاوار خداوندي است که به معرفت شما بر من منت گذاشته و فضيلت شما را به من الهام فرمود، و به فرمان برداري از دستورات شما توفيقم داد، و دوستي دوستان شما و دشمني...
سه شنبه 27 تیر 1391    
بازدید: 1280

جابر به امام باقر (ع) عرض کرد: سپاس و ستايش سزاوار خداوندي است که به معرفت شما بر من منت گذاشته و فضيلت شما را به من الهام فرمود، و به فرمان برداري از دستورات شما توفيقم داد، و دوستي دوستان شما و دشمني با دشمنان شما را نصيبم ساخت.

امام (ع) فرمود:
" اي جابر! آيا مي داني معرفت چيست؟ معرفت هفت مرحله دارد:
1- اثبات توحيد، 2- شناخت معاني، 3- شناخت ابواب( آنها که باب امام (ع) هستند، حکم در ورودي را دارند و از طريق آنها مي شود به امام(ع) راه پيدا کرد)،4- شناخت مردمان، 5- شناخت ارکان( آنها که نقش عمده اي در آفرينش دارند و در حکم پايه و ستون خيمه اند)،6- شناخت نقباء که سروران و مهتران و رؤسا قوم هستند، 7- شناخت نجباء که مردمان پاک طينت و با اصل و نسب مي باشند."
و خداوند تبارک و تعالي فرموده است:
" قُل لَو کانَ البَحرُ مِداداً لِکََلماتِ رَبّي لَنَفِدَ البَحر قَبل أن تَنفَد کَلماتِ رَبّي وَ لَو جِئنا بِمِثلِه مَدداً."( کهف/109)
" بگو اگر دريا مرکب شود براي نوشتن کلمات پروردگارم، همانا قبل از آنکه کلمات پروردگارم تمام شود دريا به پايان مي رسد، گرچه درياي ديگري او را ياري کند".
و در جاي ديگر فرموده است:
" وَ لَو أَنَّ ما فِي الأَرض مِن شَجَرَةٍ أقلامٌ وَ البَحرُ يمُدُّه مِن بَعدِه سَبعَةُ أبحُرٍ ما نَفِدَت کَلِماتُ الله إنَّ الله عَزيزٌ حَکيمٌ."(لقمان/27)
" اگر درختان روي زمين همگي قلم شوند و آب دريا مرکب گردد و هفت درياي ديگر هم آن را کمک کند تا کلمات خداوندي نوشته شود، باز کلمات پروردگار ناتمام مي ماند، همانا خدا مقتدر و با حکمت است."
بعد فرمود: اي جابر! اثبات توحيد؛ شناختن خداوند ازلي و بي ابتداي پنهاني است که ديدگان او را نمي بيند و او ديدگان را مي بيند، و او خالق اشياء لطيف و بر همه چيز آگاه است. و او ناپيداي پنهان است همانطور که او خود را اينگونه وصف کرده است.
اما معاني: بدان که ما معاني و مظاهر توحيد در ميان شما هستيم، خداوند ما را از نور ذاتش آفريد، و امور بندگانش را به ما واگذار کرد، ما با اجازه و فرمان او آنچه مي خواهيم انجام مي دهيم، و آنچه مي خواهيم همان است که او مي خواهد، و اراده ما همان اراده پروردگار است، و او چنين مقام و مرتبه و موقعيتي به ما مرحمت فرموده و ما را از ميان بندگانش برگزيده و حجت خود در مملکتش قرار داده است.
اگر کسي فضايل ما و يا گفتار ما را انکار کند و نپذيرد، در حقيقت خدا را رد کرده و به آيات پروردگار و پيغمبران و رسولان الهي کافر گشته است.
اي جابر! هر کس خداوند را با اين اوصاف شناخت؛ توحيد را اثبات کرده است، زيرا اين اوصاف مطابق و موافق آنچه در قرآن ذکر شده مي باشد، و آن فرمايش خداوند تبارک و تعالي است که مي فرمايد:
" لا تُدرِکُه الأبصارُ وَ هُوَ يدرِکُ الأبصار."( انعام/103)
" از ديدن او ديدگان عاجز و او ديدگان را مي بيند."
و فرموده است:" لَيسَ کَمِثلِه شَيءٌ وَ هُوَ السَميعُ البَصير. " (شوري/11)
" هيچ چيز همانند او نيست و او شنوا و بينا است."
و فرموده است:" لا يسئلُ عَمّا يفعَلُ وَ هُم يسئَلُون"( انبياء/23)
" از آنچه او انجام مي دهد سئوال نمي شود و مردم هستند که از افعال آنها سئوال مي شود و مورد بازخواست قرار مي گيرند."
جابر گفت: اي سرور من! چقدر اصحاب من و آنها که با من هم فکر و هم عقيده اند اندک هستند.
فرمود: هيهات، هيهات، آيا مي داني چقدر بر روي اين زمين پهناور ياور داري؟
عرض کرد: اي فرزند رسول خدا! گمان مي کنم در هر شهري بين صد تا دويست نفر، و در هر ناحيه اي بين هزار تا دو هزار نفر باشند و در تمام اطراف و نواحي گمان مي کنم بيش از صد هزار نفر باشند.
امام(ع) فرمودند: اي جابر! با گماني که داري مخالفت کن و نظرت را نارسا بدان، آن طور که تو گمان کرده اي نيست بلکه آنهائي را که فکر مي کني ، همگي مقصرند و از نظر فکر و عقيده خود را به کمال نرسانده و ناقص مانده اند و آنها اصحاب و همراهان تو نيستند.
جابر گويد: عرض کردم: اي فرزند رسول خدا! چه کسي مقصر است؟
فرمود: کساني که در معرفت و شناخت امامان، و شناخت امر و روح که خدا بر آنها واجب کرده است کوتاهي کرده اند.
عرض کردم: اي سرور من! شناخت روح چيست؟
امام (ع) فرمود: درک کند و بشناسد که هر که خداوند روح را مخصوص او گردانيده در حقيقت امر خود را به او واگذار نموده است، به اذن او خلق مي کند و زنده مي کند، و آنچه در نيت ها و انديشه ها است مي داند و به آنچه انجام شده و تا روز قيامت انجام مي شود دانا است، و اين بدان جهت است که روح از امر خداوند تبارک و تعالي است، پس هر که را خداوند به اين روح مخصوص گرداند او کامل است و هيچگونه نقص و کمبودي ندارد، آنچه بخواهد به اذن پروردگار انجام مي دهد، مشرق تا مغرب را در يک لحظه مي پيمايد، به آسمان بالا مي رود و از آسمان فرود مي آيد، و آنچه بخواهد و اراده کند انجام مي دهد.
عرض کردم: اي سرور من! دوست دارم بيان اين روح را از کتاب پروردگار و اينکه اين از اموري است که خداوند پيغمبرش محمد(ص) را به آن اختصاص داده دريابم و بفهمم.
فرمود: اين آيه را بخوان:
" وَ کَذلِکَ أوحَينا إلَيک روُحاً مِن أمرِنا ما کُنتَ تَدري مَا الکتابُ وَلا الإيمانُ وَلکن جَعَلناهُ نُوراً نَهدي بِه مَن نَشاءُ مِن عِبادِنا . " (شوري/52)
" و همچنين ما روح را که از امر ما است به سوي تو وحي فرستاديم، قبل از آن نمي دانستي کتاب چيست و ايمان کدام است، ولي ما آن را نور قرار داديم و به سبب آن هر کدام از بندگان خود را که بخواهيم هدايت مي کنيم."
و فرموده است:
" اُولئکَ کَتَبَ في قُلُوبِهِمُ الإيمانَ و أيدَهُم برُوح مِنه"( مجادله/22)
" در دلهاي ايشان ايمان را ثبت نموده و آنها را به روح که از ناحيه او است تأييد کرده است."
عرض کردم : خدا در کار شما گشايش دهد همانطور که در کار من گشايش داديد و مشکلم را برطرف کرديد و مرا بر شناختن روح و امر موفق نموديد.(1)
محبت اهل بيت عليهم السلام
عياشي در کتاب " تفسير" از بريدبن معاويه عجلي نقل کرده است که گفت: نزد امام باقر(ع) حاضر بودم که ناگاه شخصي که از خراسان پياده براي ملاقات آن حضرت سفر کرده بود وارد شد، دوپاي خود را که ترکيدگي و شکاف برداشته بود براي نشان دادن بيرون آورد و عرض کرد: بخدا قسم چيزي جز محبت شما اهل بيت مرا به اين کار وانداشت، و دوستي شما باعث شد که اين راه طولاني را پياده بپيمايم.
امام باقر(ع) فرمود:
" بخدا قسم اگر سنگي ما را دوست بدارد خداوند تبارک و تعالي او را با ما محشور گرداند، و آيا دين چيزي جز محبت است؟
همانا خداوند مي فرمايد:
" قُل إن کُنتُم تُحِبُّونَ الله فَاتَّبِِعوني يحبِبکُمُ الله."( آل عمران /31)
" بگو اگر شما خدا را دوست داريد از من پيروي کنيد تا خدا شما را دوست داشته باشد."
و فرموده است: " يحِبُّونَ مَن هاجَرَ إلَيهِم."(حشر/9)
" مهاجرين را که بسوي ايشان آمدند دوست مي دارند."
(و دو مرتبه تکرار فرمود:) آيا دين چيزي جز محبت و دوستي است؟(2)
کليني در کتاب " کافي" از حکم بن عتبه نقل مي کند:
در خدمت امام باقر(ع) بودم و خانه پر ازجمعيت بود که ناگاه پيرمردي که بر عصاي خود تکيه مي کرد آمد تا آنکه کنار در اطاق ايستاد و رو کرد به امام باقر(ع) و گفت:" السلام عليک يابن رسول الله و رحمة الله و برکاته"، اي فرزند رسول خدا ! درود و رحمت و برکات خداوندي بر شما باد. سپس ساکت شد و منتظر جواب ماند.
امام(ع) سلام او را به همان گونه پاسخ داد، آنگاه پيرمرد روي خود را به اهل مجلس کرد و به آنها سلام نمود و ساکت ماند تا آنکه جمعيت همگي سلام او را پاسخ گفتند.
سپس رو کرد به امام باقر(ع) و عرض کرد: اي فرزند رسول خدا! مرا نزديک خود جاي بده، خدا مرا فدايت گرداند. بخدا قسم! براستي من شما را دوست دارم و هر کس شما را دوست داشته باشد دوست دارم، و بخدا قسم اين دوستي ام بخاطر طمع دنيوي نيست، و من براستي با دشمنان شما دشمنم، و از آنها بيزارم و نفرت دارم، و بخدا قسم اين دشمني و نفرت بخاطر انتقامجوئي يا کدورتي شخصي که بين من و او باشد نيست، و بخدا قسم حلال شما را حلال مي دانم و حرام شما را حرام مي دانم، و منتظر امر شما و دولت کريمه شما هستم، آيا اميدوار باشم و شما نسبت به من اميدي داريد؟ خداوند مرا فداي شما گرداند.
امام باقر (ع) فرمود:
بسوي من بيا، و او را کنار خود نشانيد سپس فرمود: اي پيرمرد! شخصي خدمت پدرم علي بن الحسين (عليهم السلام ) رسيد و از آن حضرت همين سئوال تو را پرسش نمود، پدرم به او فرمود:
اگر با اين حال از دنيا رفتي بر رسول خدا، اميرالمومنين، امام مجتبي ، امام حسين و علي بن الحسين(عليهم السلام ) وارد مي شوي و دلت خنک مي شود و قلبت خشنود و چشمانت روشن مي گردد و هنگامي که جان به حلقومت مي رسد فرشتگان با آغوش باز و با دسته هاي گل به استقبال تو مي آيند. و اگر زنده ماندي آنچه باعث روشني چشمان تو است خواهي ديد و در مقامات عالي بهشت با ما خواهي بود.
پيرمرد شگفت زده گفت: الله اکبر، اي ابوجعفر! اگر بميرم بر رسول خدا و اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين وعلي بن الحسين (عليهم السلام ) وارد مي شوم... و همان مطالبي را که امام (ع) فرموده بود تکرار کرد. سپس پيرمرد صدا را به گريه بلند کرد و گريه راه گلويش را گرفته هق هق مي کرد تا نقش زمين گرديد، اهل مجلس از مشاهده حال اين پيرمرد و گريه هاي او همه ناله کردند.
امام باقر(ع) با انگشتان مبارک اشک از گوشه هاي چشم پيرمرد پاک کرد و آنها را فرو ريخت.
پيرمرد سربلند کرد و به امام باقر(ع) عرض کرد: اي فرزند رسول خدا! دست مبارک خود را بده تا ببوسم خداوند مرا فداي شما گرداند . آنگاه دست امام(ع) را گرفت و بوسيد و شکم خود را برهنه نمود و دست امام(ع) را بر آن گذاشت و بعد از آن از جا برخاست و خداحافظي کرد.
امام باقر(ع) از پشت سرش به او نگاه مي کرد و او مي رفت، سپس رو به اهل مجلس کرد و فرمود:
هر که دوست دارد يکي از اهل بهشت را ببيند به اين شخص نگاه کند. (3)

معرفي اهل بيت عليهم السلام
علي بن ابراهيم قمي در تفسير آيه شريفه " تبارک اسم ربک ذي الجلال و الإکرام" ( الرحمن/78)
" پاک و بزرگوار است نام پروردگارت که صاحب عزت و بزرگي و بزرگواري است" از امام باقر (ع) نقل کرده است که فرمود:
نحن جلال الله و کرامته التي أکرم الله العباد بطاعتنا.(4)
ما مظهر جلال و بزرگواري خداونديم که بندگان به اطاعت و فرمانبرداري از ما به کرامت و بزرگواري خداوند نائل مي شوند.
اين روايت را روايت ديگري از امام باقر(ع) تأييد مي کند:
کسي که روبروي امام (ع) تکبير بگويد يعني خدا را به بزرگي ياد کند و بگويد:" لا إله ألا الله وحده لا شريک له"،" خدائي جز خداوند يکتا نيست، او بي همتا است و شريک ندارد"، خداوند براي او رضوان اکبر خود را( که مراد بهشت رضوان است يا رضايت و خشنودي او است) واجب گرداند و کسي که چنين توفيقي يافت خداوند لازم مي داند که بين او و خليلش ابراهيم و حبيبش محمد (ص) و ساير رسولانش در دارالجلال جمع کند.
راوي که سعدبن طريف است گويد:از آن حضرت سئوال کردم دارالجلال چيست؟ فرمود: مراد از " دار" ما هستيم و اشاره به همين مطلب دارد فرمايش پروردگار:
" تِلکَ الدارُ الآخِرَةُ نَجعَلُها لِلَّذينَ لا يريدُونَ عُلُوّاً فِي الأرض وَلا فَساداً وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقين."(قصص/83)
" اين خانه آخرت يعني بهشت جاودان براي آنهايي است که اراده برتري جويي و فساد بر روي زمين ندارند، و عاقبت نيکو مخصوص پرهيزکاران است."
فرمود: مراد از عاقبت در اين آيه ما هستيم و مودت و دوستي ما مخصوص اهل تقوا است.
و خداوند تبارک و تعالي فرموده است:
" تَبارَک اسمُ رَبِّک ذِي الجَلال وَ الإکرام"
" ميمون و مبارک است نام پروردگارت که صاحب عزت و بزرگي و بزرگواري است."
فرمود: ما مظهر بزرگواري و کرامت خداونديم که بندگان با فرمانبرداري از ما مشمول کرامت و بزرگواري پروردگار مي شوند.(5)
شيخ طوسي در کتاب " امالي" از خيثمه نقل مي کند که گفت: از امام باقر(ع) شنيدم که آن حضرت فرمود:
نحن جنب الله، و نحن صفوة الله، و نحن خيرة الله و نحن مستودع مواريث الأنبياء، و نحن امناء الله عزوجل، و نحن حجج الله، و نحن حبل الله و نحن رحمة الله علي خلقه.
ما جنب( به معني پهلو ) خدا هستيم(6)، ما خالص و برگزيده خدا و اختيار شده او هستيم، ميراث انبياء نزد ما به وديعه سپرده شده است، ما امانتدار الهي و امين او هستيم، و ما ريسمان خداوندي و وسيله ارتباط او با خلق هستيم، ما رحمت خداوند هستيم که بربندگانش ارزاني داشته است.
ما هستيم که خداوند آفرينش خود را به وجود ما آغاز کرد، و به وجود ما آن را پايان مي دهد، ما پيشوايان هدايت و چراغهاي روشن او در تاريکي ها، و نحل تابش نور هدايت و چراغهاي روشن او در تاريکي ها، و نحل تابش نورهدايت هستيم، ما پرچم ها و نشانه هاي برافراشته براي اهل دنيا هستيم، ما سابقون(7) هستيم و از نظر رتبه و مرتبه و فضيلت، از همگان پيشي گرفته ايم و ما آخرون(8) هستيم که از نظر زماني ديرتر از ديگران آمده ايم.
کسي که به دامن ما چنگ زند به ما ملحق مي شود و نجات پيدا مي کند، و کسي که از ما عقب افتد و با ما همراهي نکند در درياي غرور و جهالت خود غرق مي شود، ما فرمانده و رهبر مردمان روسفيديم، ما حريم پروردگار و در حمايت او هستيم، ما راه روشن و جاده مستقيم بسوي خداونديم، ما از نعمتهاي خدا بر بندگان و راه آشکار او و کانون شرع نبوي هستيم، ما جايگاه و محل قرار گرفتن رسالت يعني حقايق و اسرار رسول خدا(ص) هستيم.
ما اصل و اساس دين هستيم، فرشتگان با ما رفت و آمد دارند، ما نورافکنيم براي آنها که در طلب نور هستند، و راه نجاتيم براي آنها که پيروي کنند، ما مردمان را به بهشت راهنمايي مي کنيم، و ما فرماندهان اسلام و دستاويز محکم و باعث عزت و آبروي آن هستيم، ما همانند پل ها هستيم که هر که بر آن عبور کند( يعني از دستورات ما پيروي کند و با ما باشد) مي تواند به راه خود ادامه دهد و به مقصد برسد، و هر کس جا بماند و به راه ديگر رود هلاک مي شود، ما در قله رفيع و اوج عظمت هستيم.
ما هستيم که خداوند به واسطه ما رحمت خود را نازل مي کند و بارانش را سرازير مي نمايد، و ما هستيم که خداوند به واسطه ما عذاب را از شما برطرف مي کند.
فمن أبصرنا و عرفنا و عرف حقنا و أخذ بأمرنا فهو منا و إلينا.
کسي که درباره ما آگاهي پيدا کند و ما و حق ما را بشناسد و فرمان ما را اطاعت کند از ما است و سرانجام به سوي ما مي آيد.(9)

پي نوشت ها:

1-بحار الانوار ، ج 26 ، ص 13.
2- تفسيرعياشي، ج1، ص 167، ح27.
3- الوافي، ج5، ص 799، ح3.
4- بحارالأنوار، ج24، ص 196، ح20/ تفسير برهان، ج4، ص 272، ح1.
5- بحارالأنوار، ج24، ص397، ح116/ تفسير برهان، ج4، ص 298، ح2.
6- جنب به معني پهلو و کنار است و اين کنايه از مقام قرب آن بزرگواران به پروردگار است.
7- سابقون؛ اشاره به آيه مبارکه" السابقون السابقون * اولئک المقربون" دارد.
8- آخرون اشاره به آيه مبارکه " و قليل من الآخرين" دارد.
9- امالي طوسي، ص 654، ح4/ مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص 206.

 
 
 
 
 
 
mehrab motavally