در آمدی بر عرفان حقیقی و عرفان های کاذب2
با توجه به فزونی عطش معنوی در عصر جدید، بخشی از فعالیت های بشر امروزی، صرف فرونشاندن این عطش می شود. از طرفی، افراد فراوانی ادعا دارند که می توانند در این مسیر، بشر را کمک کرده و عطش او را برطرف کنند.
پنج شنبه 9 مهر 1394    
بازدید: 1045

اشاره

با توجه به فزونی عطش معنوی در عصر جدید، بخشی از فعالیت های بشر امروزی، صرف فرونشاندن این عطش می شود. از طرفی، افراد فراوانی ادعا دارند که می توانند در این مسیر، بشر را کمک کرده و عطش او را برطرف کنند.

در مسایل دینی و معنوی که از اهمیت خاصی برخوردارند، شناخت حق و باطل آسان نیست؛ زیرا حق و باطل به هم در آمیخته اند و اهل باطل، اندیشه باطل خود را به طور آشکار ارائه نمی کنند. به تعبیر حضرت علی علیه السلام:

... پس اگر باطل با حق درنیامیزد، حقیقت جو آن را شناسد و داند؛ و اگر حق به باطل پوشیده نگردد، دشمنان را مجال طعنه زدن نماند؛ لکن اندکی از این و آن گیرند، تا به هم درآمیزد و شیطان فرصت یابد و حیلت برانگیزد، تا بر دوستان خود چیره شود و از راهشان به در برد.1

در این مجموعه، بر آنیم که معیارها و شاخصه هایی برای بازشناسی عرفان ها و عارفان حقیقی از عرفان ها و عارفان دروغین و بدلی به دست دهیم، تا خوانندگان بتوانند گوهرهای حقیقی و اصیل را از گوهرنماها بازشناسند. در این راستا، در شماره پیش به مفهوم شناسی پرداختیم و اصطلاحات «عرفان»، «تصوف»، «معنویت»، «عرفان دینی و سکولار» «عرفان حقیقی و کاذب» را تعریف و تبیین کردیم.

در این مجال، به بررسی علل و عوامل روی آوری بشر جدید به معنویت و عرفان می پردازیم.

علل روی آوری بشر جدید به معنویت و عرفان

اگر نگاهی گذرا به وضعیت دین و معنویت در عصر جدید بیندازیم، این حقیقت را تصدیق خواهیم کرد که بشر جدید، پس از وقفه ای نسبتاً طولانی بار دیگر به سوی دین و معنویت رو آورده است. اثبات وجود چنین گرایشی میان انسان عصر جدید، به ویژه چند دهه اخیر، به ذکر دلیل و قرینه نیازی ندارد. گرایش شدید مردم گوشه و کنار دنیا به کتاب های معنوی و دینی، تمایل به شرکت در مجالس دینی و معنوی و طرح گفتمان معنویت خواهی و دین گرایی، از شواهد روشن این مدعا است؛ برای مثال، کتاب های اسلامی و عرفانی در اروپا و آمریکا با استقبال کم نظیری مواجه شده اند. همین طور کتاب های عرفانی و معنوی آمریکایی و هندی در کشورهای اسلامی از اقبال تأمل برانگیزی برخوردارند. در کشور ما مجالس و محافل معنوی و عرفانی، رونق بالایی دارند.

شاهد دیگر وجود این گرایش در دنیا، تولیدات هنری مختلف اعم از موسیقی ها، فیلم های سینمایی، کارتون های کودکان، رمان ها و داستان های به اصطلاح معنوی است. چاپ کتاب هایی در موضوعات جادویی، فال بینی، طالع بینی، پیش گویی، هاله بینی، جن گیری، ارتباط با شیطان و امثال آن و فروش بالای آن ها، شاهدی دیگر برای این ادعا است. چنین کتاب هایی متأسفانه در کشور ما نیز مشتریان فراوانی دارد. به هر حال، اقبال زیاد مردم و فروش بالای چنین کتا ب هایی، بیانگر وجود موج معنویت خواهی -به معنای عام کلمه و به تعریفی که در شماره پیش بیان شد- میان مردم دنیا است.

نگاهی گذرا به مکتوبات نویسندگان و مدعیان روشنفکری نیز نشان می دهد بحث عرفان و معنویت، به ویژه در دهه اخیر در آثار آنان از بسامد ویژه ای برخوردار است.

اما علل و عوامل این گرایش چیست؟ چرا بشر جدید پس از وقفه ای نسبتاً طولانی، بار دیگر رو به سوی معنویت آورده است؟ ذیلاً به برخی از مهم ترین علل و عوامل این گرایش اشاره می کنیم:

1. سرخوردگی از عقلانیت و علم مدرن

بشر جدید در دوران مدرنیته، گمان می کرد علم جدید پاسخ گوی همه مشکلات و دغدغه های او است؛ از این رو، با هر ایده ماورایی به شدت مبارزه می کرد. یکی از پیشگامان عصر روشنگری به نام دنیس دیدرو (1713-1784م) پیام طبیعت را به انسان عصر جدید، چنین بازگو می کند:

ای برده خرافات! بیهوده خوشبختی خود را فراسوی مرزهای این جهان که تو را در آن جای داده ام، جست و جو مکن. شجاع باش و خود را از یوغ دین، این رقیب گردنکش من که حقوق مرا نمی شناسد، آزاد کن. خدایانی که قدرت مرا غصب کرده اند، دور افکن و به قوانین من بازگرد... خود را دوباره به طبیعت، به انسانیت و به خویشتن واگذار کن. در این صورت، درمی یابی که مسیر زندگی ات گلباران شده است.2

از طرف دیگر، عقل گرایی عصر روشنگری به جایی رسیده بود که هر سخن خردگریزی را خردستیز می پنداشتند و به همین دلیل، بسیاری از مدعیان دینی و معنوی را انکار می کردند. شعار اصلی عقل گرایان در این سخن کوتاه و گویای کلیفرود (1845-1879م) ریاضی دان انگلیسی، خلاصه می شد که می گفت:

همیشه، همه جا و برای همه کس، اعتقاد به هر چیزی بر مبنای ادله ناکافی، کاری نادرست است.3

این حرف البته در فضای معنویت اسلامی و اندیشه و عرفان شیعی سخنی کاملاً به حق است؛ اما کلیفورد با این سخن می خواست دین و معنویت و باورهای دینی را امری غیر عقلانی و فاقد دلیلِ موجه بداند. دین ستیزی و معنویت گریزی بشر جدید، به جایی رسیده بود که حتی حاضر نبود در مجامع علمی و دانشگاهی نام «خدا» برده شود؛ چرا که پذیرش و اعتقاد به چنین موجودی را غیر علمی و خرافی و اسطوره ای می دانست و ساحت دانش و دانشگاه را از امور خرافی و اسطوره ای، مبرا می خواست.

غرور علمی بشر جدید به جایی رسیده بود که تجربه پذیری را تنها راه برای اثبات حقانیت هر اندیشه ای می دانست و هر سخن غیر تجربی را غیرعلمی می پنداشت. نه تنها مفاهیم الاهیاتی و ما بعد الطبیعی، بلکه مفاهیم اخلاقی را نیز مفاهیمی غیر علمی و در نتیجه بی معنا تلقی می کرد و سخن از صدق و کذب آنان را سخنی بیهوده می پنداشت؛ چرا که معیار معناداری و بی معنایی یک اندیشه را تجربه پذیری، آن هم از جنس تجربه حسی می دانست و از آنجا که صدق و کذب یک سخن نیز فرع بر معناداری آن است، پس هر چیزی که معنادار نباشد، اصولاً نوبت بررسی صدق و کذب آن نیز نخواهد رسید.

موج علم زدگی و عقل گرایی، بیش از همه، دامن غربیان را گرفت و آنان را از دین و معنویت دور ساخت و بسیاری از کشورهای شرقی، به ویژه کشورهای اسلامی تا حدود زیادی از آسیب های آن مصون و البته خدمات و خوبی های آن نیز محروم بودند. متأسفانه رواج این روحیه میان اندیشوران غربی و محوریت علم و عقل مدرن و سیطره آن بر همه ساحت های علمی و عملی بشر جدید، برخی اندیشوران مسلمان را نیز مرعوب کرد؛ به گونه ای که تفاسیر آنان از دین و آموزه های دینی، به شدت تحت تأثیر علم گرایی غربیان قرار گرفت؛ برای نمونه، تفسیری که اقبال لاهوری و به تبع او دکتر شریعتی از خاتمیت و پایان پیامبری ارائه می دهند، به وضوح تحت تأثیر این گرایش است. اینان بلوغ عقلی و رشد علمی بشر جدید را علت اصلی پایان پیامبری و قطع سلسله پیامبران می دانند و مدعی اند در دوران خاتمیت، بشریت با تکیه بر عقل و علم جدید و با استمداد از روش علمی (استقرا و تجربه) می تواند روی پای خود بایستد و همه مشکلات و مسائل خود را حل کند.4

اما دیری نپایید که بشر از خواب جزمیت این غرور علمی بیدار شد. کاستی های عقل و علم مدرن را با همه وجود خود احساس کرد و به این نتیجه رسید که گشایش همه مشکلات بشری، کار عقلانیت ابزاری و علم مدرن نیست. انسان، موجودی چند ساحتی است. مهم ترین نیازها و دردهای بشر، دردهای وجودی و نیازهای روحی و روانی و درونی است که علم مدرن نمی تواند پاسخ مناسبی برای آن ها ارائه کند. بشر، رفته رفته به این نتیجه رسید که علم تجربی نمی تواند همه مشکلات بشر را حل کند. بسیاری از نیازهای اساسی و بنیادین بشری، از دسترس علوم تجربی بیرون است و از طرفی عقل و شیوه های عقلانی و علوم عقلی نیز با وجود اهمیت و نقش بسیار زیادشان، صرفاً به بخشی از نیازهای وجودی انسان پاسخ می دهند. به طور کلی می توان گفت: بشر جدید، به این نتیجه رسید که نظام های فلسفی و علمی و عقلی محض، نمی تواند در تأمین همه نیازهای انسان، کارآمدی لازم را داشته باشند.

شاید بتوان گفت که تجربه گرایان (پوزیتویست ها) ناخواسته مهم ترین نقش را در حصول چنین نتیجه ای داشتند. آنان، تجربه گرایی را به اوج خود رساندند و به گمان خود اثبات کردند که تجربه پذیری، معیار معناداری است و هر گزاره و مفهوم غیر تجربی، بی معنا است. همین دیدگاه افراطی، موجب شد بسیاری از اندیشوران و عموم مردم، نادرستی تجربه گرایی و به تبع آن، ناکارآمدی علم و عقل بشری را به وضوح مشاهده کنند. افزون بر این، مردم دنیا محصولات علم جدید و تدابیر عقلی بشر بریده از خدا را در نیمه اول قرن بیستم در دو جنگ جهانی، با همه وجود خود حس کردند.

2. اثبات نــادرستی فــلسفه های معنـویت ستیز

همان طور که اشاره کردیم، در دوران مدرنیته، معنویت ستیزی و دین گریزی تئوریزه و نهادینه شده بود. عده ای از به اصطلاح اندیشوران غربی، به نام پوزیتویست ها، تحت تأثیر اندیشه های ویتگنشتاین با تجمع در وین و تشکیل حلقه ای مطالعاتی، افراطی ترین و دین ستیزانه ترین فلسفه و نظام فکری را در طول تاریخ غرب پدید آوردند که: «فلسفه پوزیتویسم» نام گرفت. این گروه که به اعضای حلقه وین معروف شدند، توانستند در مدتی کوتاه، فضای علمی و فلسفی را در غرب و به تبع در بسیاری از نقاط جهان در اختیار بگیرند. می توان گفت: آنان در دهه های چهل و پنجاه و شصت قرن بیستم، بسیاری از حوزه های فکری و اندیشه ای را مرعوب و مغلوب خود کردند. علم زدگی و علم گرایی شاخصه اصلی تفکر پوزیتویستی بود.

اما در نهایت، این فلسفه و سایر فلسفه های مشابه نیز رو به زوال نهادند. برخی مدافعان پوزیتویسم و اعضای حلقه وین، توبه علمی خود را از این تفکر، به صورت عمومی اعلام کردند و این خود، حربه مناسبی در دست دین گرایان برای مبارزه با دین ستیزان بود. افزون بر این، نادرستی بنیان های فکری پوزیتویسم آشکار شد و معیار معناداری آنان، که مهم ترین مبنای فکری شان بود، مورد نقدهای فراوانی قرار گرفت. کمترین اشکال آن، خودستیزی اش بود. این سخن که «فقط گزاره های تجربی معنا دارند» خود، گزاره ای غیر تجربی است و بر اساس این مبنا، باید بی معنا باشد و با سخنی بی معنا نیز نمی توان معیار معناداری همه سخنان و گزاره ها را تعیین کرد.

3. شکست نظام های معنویت ستیز

افزون بر فلسفه های معنویت ستیز، نظام های معنویت ستیز هم که تحت تأثیر برخی از این فلسفه ها پدید آمده بودند، در اواخر قرن بیستم به طور رسمی، ورشکستگی خود را اعلام کردند. همان طور که می دانیم، در قرن بیستم، حدود نیمی از مردمان دنیا دلبسته نظام کمونیسم و مارکسیسم شده بودند؛ نظامی که یکی از مهم ترین شاخصه های آن، معنویت ستیزی و دین گریزی بود؛ نظامی که دین و معنویت را افیون ملت ها دانسته و مبارزه با آن افیون و ماده مخدر را وظیفه حتمی خود تلقی می کرد. نیمی از مردم دنیا در اروپا، آسیا، آفریقا و آمریکا نیز دلبسته همین نظام بودند و برآورده شدن همه آمال و آرزوهای دیرینه خود را از این نظام دین ستیز می خواستند؛ اما مردم دنیا در اواخر قرن بیستم با کمال تعجب و در عین ناباوری، شاهد فروپاشی و ورشکستگی رسمی این نظام بودند. نهایتاً نظام کمونیسم در دهه هشتاد قرن بیستم به طور رسمی ناکارآمدی و در نتیجه مرگ خود را اعلام کرد. همگان این حقیقت را فهمیدند که این نظام، سرابی بیش نبوده و از پاسخ گویی به نیازهای واقعی بشریت ناتوان است.

این حقیقت، در گرایش دین خواهی و معنویت طلبی مردم، روح تازه ای دمید. بسیاری از مردمان جمهوری هایی که از زیر یوغ این نظام کمونیستی، استقلال نسبی و دست کم استقلال اندیشه ای یافته بودند، دوباره به سوی معنویت و دین گرایش یافتند. آنان با همه وجودِ خود، کاستی ها و ضعف های این نظام معنویت ستیز را لمس کرده بودند.

افزون بر این، در کشورهایی که هنوز به طور رسمی این نظام ها حاکمیت دارند -همچون چین و کوبا- دیگر آن مخالفت های شدید و خشن با دین و معنویت دیده نمی شود؛ بلکه به گونه ای می کوشند نوعی معنویتِ هم سنخ با ماده گرایی را رواج دهند؛ به همین دلیل با معنویت های بودایی و هندی و سرخ پوستی و معنویت های سکولار، نه تنها مخالفت نمی کنند که خود به ترویج چنین معنویت هایی می پردازند و با امکانات رسانه ای و تبلیغی بسیاری که در اختیار دارند، می کوشند برای فرونشاندن عطش معنوی ملت خود، معنویت های سکولار و غیردینی را ترویج دهند. جالب است که فیدل کاسترو، رهبر نظام کمونیستی کوبا، درباره پایان مدت رهبری اش می گوید:

تا وقتی خدا بخواهد، اداره کشور را در دست خواهم داشت. ابتدا خواست و اراده خدا و پس از آن، خواست و اراده مردم، بالاتر از هر چیزی است.5

4. پیروزی انقلاب اسلامی ایران

از مهم ترین علل و عوامل روی آوری بشر جدید به سوی دین و معنویت، پیروزی انقلاب اسلامی ایران است و شاید بتوان آن را مهم ترین عامل نیز قلمداد کرد.6 همۀ متفکران دنیا و بسیاری از مردم، با چشم خود دیدند انقلابی که با نام دین و روحانیت و معنویت و اسلام، از آغاز دهۀ چهل شروع شد، برخلاف همۀ کارشکنی ها و مخالفت ها و محدودیت  ها و محرومیت ها، روز به روز به بالندگی خود ادامه داد، تا آن که در اواخر دهۀ پنجاه، به پیروزی نهایی رسید. پس از آن نیز دشمنان این نظام، از هیچ کوششی در جهت نابودی آن فروگذار نکردند. آنان، با راه اندازی جنگ های داخلی و ترور شخصیت های تأثیرگذار و رهبران اجتماعی و فکری این انقلاب، کوشیدند نایرۀ معنویت خواهی و دین گرایی مردم ایران را خاموش کنند؛ اما راه به جایی نبردند. نهایتاً در تصمیمی شیطانی، یکی از سرسپردگان منطقه ای خود را با وعده های فراوان، به حملۀ نظامی به انقلابِ نو پای اسلامی ایران وا داشتند. این جنگ، هشت سال طول کشید و با آن که دشمنان، از هیچ کمکی به صدام دریغ نکردند و حتی به طور رسمی و علنی به یاری او شتافتند، روز به روز شاهد پیروزی رزمندگان اسلام بودیم.

رهبر فرزانه و حکیم انقلاب، حضرت آیت الله خامنه ای، دربارۀ ویژگی های دوران جدید که آن را «عصر امام خمینی» می نامد، می فرماید:

ویژگی آن، عبارت است از بیداری و جرأت ملت ها در برابر زورگویی ابرقدرت ها... و سر برآوردن ارزش های معنوی و الاهی. ما امروز نشانه های رشدِ معنویت و افول مادیت را در دنیا می بینیم... و قرن حاضر، قرن گرایش عمومی بشریت به معنویت و دین است.7

در جای دیگر می فرماید:

آن روزی که دین و معنویت، ضد ارزش به حساب می آمد و مورد استهزاء قرار می گرفت، گذشته است. امروز، بی دینی و از اعتقاد معنوی تهی بودن، یک ضد ارزش است و این از ویژگی های عصر جدیدی است که امام – این مرد بزرگ- پرچم آن را در جهان برافراشت.8

به هر حال، استقامت و پایداری مردم ایران در راه اسلام و دین، یکی از مهم ترین علل و عوامل احیای موج جدید معنویت خواهی میان بشر جدید است. حتی اصحاب کلیسا نیز روحیه ای تازه یافتند و در اندیشۀ احیای مجدد مسیحیت برآمدند. پرفسور محمد حسین هدی، از اندیشمندان مسلمان مقیم اتریش، در این باره می گوید:

اگر بنا باشد تاریخی را برای احیای هویت دینی در جهان معاصر در نظر بگیریم، آن تاریخ، سال 1979 م است؛ یعنی مقارن با پیروزی انقلاب اسلامی ایران که خیزش عظیمی را برای تفکرات دینی در تمام ادیان به وجود آورده است. آخرین آمارها در مورد احیای تفکر دینی که در سال 1990 م صورت پذیرفته، نشان می دهد که تقریباً 70% مردم اروپا، احساس دینداری می کنند. در تمام ادیان، از هندوئیسم گرفته تا بودیسم... و انواع فرقه های مسیحیت، همه از یک نوع بازگشت به تفکر دینی خبر می دهند و انقلاب اسلامی ایران، موجب احیای تفکر دینی در جهان گشت.9

اندیشور و نویسندۀ روسی، والنتین پروساکوف، دربارۀ تأثیرگذاری امام خمینی در موج جدید معنویت خواهی، می نویسد:

او، جهان بینی مذهبی را احیا و نور ایمان را روشن کرد و بزرگ ترین حماسۀ عظیم فداکاری عصر ما را به وجود آورد.10

همین نویسنده می گوید:

امام خمینی، مبشر عصر جدیدی در زندگی بشریت بود که به نظر می رسد در این مرحله، برای روحیۀ آشفته بشریت، بیش از هرچیز به معنویت نیاز خواهد بود.11

شبکۀ اول تلویزیونیِ بی. بی. سی، در یکی از قسمت های مجموعۀ مستند خود به نام «قرن دوم» که به مناسبت نزدیک شدن قرن 21 تهیه کرده بود، در این باره می گوید:

آنچه در ایران در سال 1979 رخ داد، نه تنها برای ایرانیان بلکه برای تمام ادیان جهان نقطۀ عطفی بود؛ نقطۀ عطفی که از بازگشت میلیون ها نفر در سراسر دنیا به اصول گرایی مذهبی خبر می دهد... در سراسر جهان، پیروان دیگر ادیان مانند مسیحیت، یهودیت و هندو نیز به اصول گرایی مذهبی روی آوردند؛ حتی در ترکیه نیز که هفتاد سال قبل با مذهب وارد جنگ شده بود، روند بازگشت به اصول اسلامی سرعت گرفته است.12

آنتونی گیدنز، از معروف ترین جامعه شناسان معاصر می گوید:

در گذشته، سه غول فکری جامعه شناسی یعنی مارکس، دورکیم و ماکس وبر، با کم و بیش اختلافاتی فرآیند عمومی جهانی را به سمت سکولار شدن و به حاشیه رفتن دین می دیدند؛ ولی از آغاز دهۀ هشتاد میلادی و با انقلاب اسلامی ایران، شاهد تحقق عکس این قضیه هستیم؛ یعنی فرآیند عمومی جهان، روند معکوسی را آغاز کرده و به سمت دینی شدن پیش می رود.13

به همین دلیل است که آلوین تافلر، می گوید:

بازی قدرت جهانی که در دهه های آینده پدید خواهد آمد، بدون در نظر گرفتن قدرت روز افزون اسلام، مذاهب کاتولیک و مذاهب دیگر، قابل درک نیست.14

5. تبلیغات گسترده گروه های معنویت گرا

6. برنامه های نظامی و اطلاعاتی

7. میل فطری و طبیعی در انسان

به خاطر محدودیت مجال، توضیح این موارد در شماره بعد خواهد آمد. انشاءالله

پی نوشت ها:

1- نهج البلاغه، ترجمه جعفر شهیدی، خطبه 50.

2- فلسفه روشنگری، ارنست کاسیرر، ترجمه یدالله موقن، تهران، نیلوفر، 1370، ص 211.

-3 «The Ethics of Belief», W. K. Clifford, in philosophy of Religion, p.405.

4- برای آشنایی با این دیدگاه و اشکالات آن و همچنین برای آشنایی با تفسیر درست از خاتمیت، ر.ک: خاتمیت، امامت و مهدویت، احمد حسین شریفی، قم، صهبای یقین، 1384، ص 13-52.

5- عصر امام خمینی، ص 62 (به نقل از: روزنامه جمهوری اسلامی، 11/6/77).

6- برای آشنایی بیشتر بر تأثیرات انقلاب اسلامی در معنویت گرایی بشر جدید در عرصه های مختلف زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و علمی، ر.ک: عصر امام خمینی.

7- همان، ص 56-57.

8- همان، ص 57.

9- همان، ص 9 (به نقل از مصاحبۀ نامبرده با روزنامه کیهان 25و 29/11/76).

10- همان، ص 34.

11- همان، ص 35.

12- همان، ص 60 (به نقل از: فصلنامه حضور، شمارۀ 19).

13- همان.

14- تغییر ماهیت قدرت، الوین تافلر، ترجمه حسن نورائی و شاهرخ بهار، تهران، مرکز ترجمه و نشر کتاب، 1370، ص 659.

 
 
 
 
 
 
mehrab motavally